دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئن ۲۰۱۸

تجربه‌ای گرانبها در نشست کلن آلمان

۱۹ فروردين ۱۳۹۷

امیدوارم حزب چپ ایران(فدائیان خلق) به عنوان بخشی از جریان سوسیال دموکرات ایران پایه هایش را مستحکم کند و با نوآوری های فکری و سیاسی و تشکیلاتی راهی به داخل کشور و نسل جوان بگشاید. تفکر و رویکرد سوسیال دموکراسی به گمان من با توجه به اعتراضات دی ماه گذشته در ایران و با توجه به رشد پوپولیسم فریبکار در سطح جهانی یک پاسخ اصیل به نیاز واقعی به عدالت و بهبود زندگی در همه جای جهان و از جمله در میهن ماست.

یکی از خوش خاطره ترین و تجربه آموزترین کنگره هایی که شرکت کرده ام نشست مشترک بخشی از جریان چپ در کلن آلمان بود. نسلی، البته پا به سن گذاشته، علیرغم سالها انشعاب و اختلاف برای همکاری دوباره گردهم آمده بودند. شب اول یکی پرسید نظرت چیست؟ گفتم «در چشم ها و لحن سخنان اراده به همکاری را میبینم». اختلاف انگیزترین مسائل با همین اراده و مدیریت جمعی و آرام به نتیجه رسید. به حاشیه رانده شدن افکار و روحیات اختلاف برانگیز و برخوردهای هیجانی و عصبی و رفتارهای جاه طلبانه و حسادتها و رقابتهای پنهان و آشکار؛ و به جای آن، وحدت در عین کثرت و همکاری و تلاش برای موفقیت از صمیم قلب، علیرغم اختلاف های تحلیلی و گاه کدورت های شخصی پیشین؛ رمز موفقیت این جمع بود. برآمده از تجارب گرانبار پیشین.

امیدوارم حزب چپ ایران(فدائیان خلق) به عنوان بخشی از جریان سوسیال دموکرات ایران پایه هایش را مستحکم کند و با نوآوری های فکری و سیاسی و تشکیلاتی راهی به داخل کشور و نسل جوان بگشاید. تفکر و رویکرد سوسیال دموکراسی به گمان من با توجه به اعتراضات دی ماه گذشته در ایران و با توجه به رشد پوپولیسم فریبکار در سطح جهانی یک پاسخ اصیل به نیاز واقعی به عدالت و بهبود زندگی در همه جای جهان و از جمله در میهن ماست.

در زمان محدودی که برای میهمانان در نظر گرفته شده بود سخنان کوتاهی مطرح کردم که در زیر خواهم آورد:

 

نیاز به «شبح مارکس»، «شبح دی ماه»

«ژاک دریدا» میگوید دوران ما دوباره نیاز به «شبح مارکس» دارد. دورهای که «نظام سلطه جهانی» (و به آن اضافه کنیم «نظام سلطه داخلی»؛ همراه با جدال راست داخلی و راست جهانی)؛ جهان ما را به خطر انداخته و زندگی را برای اقشار وسیعی از جامعه دشوار کرده.

ما نیاز به «شبح دی ماه» هم داریم، بر سر حاکمان و همه نیروهای سیاسی که «عدالت» را فراموش کرده بودند.

ما نیاز به یک جریان «چپ دموکرات توسعهگرا» داریم؛ به دور از دغدغههای فلسفی. به هم پیوستن بخشی از قطعات مختلف چپ مارکسیست را تبریک می گویم.

جریان چپ بعد از ماجرای فروپاشی شوروی ضربات تئوریک، عاطفی و تشکیلاتی وسیعی خورده ولی دوباره در حال بازسازی و احیاست. ما هم در سطح جهانی و هم در ایران شاهد نوعی جریان پوپولیستی هستیم. احمدی نژاد. وقتی پوپولیسم می خواهد از سفره فقرا رای گیری کند، تأکیدی است بر نیاز و عطش به یک جریان واقعی عدالتخواه، یک سوسیالدموکرات توسعهگرا.به قول فرج سرکوهی (وام گرفته از مولوی) سکه بدلی نشان از نیاز به سکه اصلی دارد.

جریان چپ (چه مذهبی و چه غیرمذهبی و چه ملی)، شاید بر برخی از چالشهای فکریاش غلبه کرده؛ بر بحث منافع ملی و استقلال؛ بر بحث آزادی و نقصانی که در اندیشه پیشینش بود؛ ولی همچنان معضل جمع کردن عدالت و توسعه اقتصادی پابرجاست. اینجا هم میدان ترکتازی پوپولیستهاست و هم نگاه لیبرالی.

ما در ایران تفکر نئولیبرال داریم اما اقتصاد ما یک «اقتصاد نفتی، رانتی و غارتی» است نه نئولیبرالی. در تفکر برخی از مقامات ایران، تفکر نئولیبرالی داریم ولی اقتصاد ایران اقتصاد نئولیبرال نیست. این را اگر اشتباه بکنیم، خروجیهای سیاسی اشتباهی هم از آن بیرون خواهد آمد.در این صورت ممکن است اشتباهی که بخشی از جریان چپ در ابتدای انقلاب بر اساس یک تحلیل نادرست از وضعیت اقتصادی کرد که با ملیون و لیبرالها بیشتر برخورد کرد تا راست افراطی و سرکوبگر؛ بار دیگر به شکلی دیگر تکرار شود.

شعار «اصولگرا، اصلاح طلب، دیگه تمومه ماجرا» هم درست است و هم نادرست. درست است به این معنا که در ایران فقط دو صدا نیست، در ایران حداقل چهار صداست و صدای همه باید شنیده بشود.هم اصول گرا، هم اصلاح طلب، هم تحول خواه و هم سرنگونی طلب. همه این چهار جریان در ایران حضور واقعی دارند ولو در صحنه سیاست علنی و مطبوعات رسمی حضور نداشته باشند. ما این چهار جریان را باید ببینیم. در کنار این چهار جریان، چهار ابزار هم وجود دارد. از این جنبه خواهم گفت که این شعار چرا نادرست است. ما برای ایجاد تغییر در ایران چهار ابزار داریم.

یک؛ صندوق رای که همچنان در ایران تعیین کننده است. نه برای اصلاح کل سیستم بلکه برای بهبود زندگی مردم.نه از منظر «سیاست رهایی» بلکه از منظر «سیاست زندگی»؛ بهبودخواهی. از این جنبه است که اصلاح طلب و اصولگرا تمام نشده، بخشی از واقعیت جامعه ایران است. کسانی که در ایران رأی می دهند همه شان با این دستگاه فکری روشنفکری که من و شما با آن به وقایع نگاه میکنیم به وقایع نگاه نمیکنند. آنها یک روز به 50 هزار تومان کروبی رای می دهند، یک روز به احمدینژاد رأی می دهند و یک روز هم ممکن است هواخواه رضا پهلوی باشند. با همان دستگاه فکری. چون خواهان «بهبود زندگی» شان هستند.

ابزار دوم مبارزات مدنی تشکیلاتی است؛ اتحادیه ها، سندیکاها، شوراها؛ و جنبشهای خاص: زنان، دانشجویان و غیره. ابزار سوم؛ تظاهرات و اعتراض خیابانی است.

ابزار چهارم «اعتصاب» است که هنوز به صورت سیستماتیک از آن استفاده نشده است.کارگران گهگاه از آن برای تغییر استفاده میکنند. موقعی که از ابزار اعتصاب به طور سیستماتیک استفاده بشود آنگاه تأثیرات شگرفی بر آینده ایران خواهد گذاشت.

من واقعا خوشحالم از این که قطعات جداشدهای از چپ به هم میپیوندند. ولی فکر میکنم در این راه بنا به دیگر تجارب، «وحدت عاطفی» و «وحدت اراده» یعنی «اعتماد» به یکدیگر حرف اول را میزند، نه مباحث تئوریک و تحلیلی. وقتی وحدت عاطفی وجود داشته باشه و انسانها بتوانند با هم کار کنند، اراده کنند که با هم کار کنند؛ بقیه مسائل خود به خود و از طریق روشهای دموکراتیک حل خواهد شد.

الان انتخابات خیلی از شوراهای صنفی دانشگاه تهران را بچه های چپ برده اند.فکر نمی کنم این جمع ارتباط ارگانیکی با آنها داشته باشد. پیشنهاد می کنم این جمع یک گروه و کانال تلگرامی تأسیس بکنند تا با توجه به ابزارهای نسل جدید؛ منبعی باشد برای ارتباط با بچه هایی که با شما همفکر هستند. خسته نباشید.

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید