جمعه ۲۹ دی‌ ۱۳۹۶ - ۱۹ ژانویه ۲۰۱۸

سوسياليسم و سوسيال دموکراسی در حزب کارگر انگلستان

۰۱ دی‌ ۱۳۹۶

مبحث سوسياليسم دموکراتيک و تفاوت آن با سوسيال دموکراسی از مباحث حاد حزب کارگر در دو سال اخير بوده است. در زير دو مقاله تر جمه شده در اين باب ارائه می شود.

مطالعه اين متون سئوال های فراوانی پیش می کشند.

مبحث سوسياليسم دموکراتيک و تفاوت آن با سوسيال دموکراسی از مباحث حاد حزب کارگر در دو سال اخير بوده است. در زير دو مقاله تر جمه شده در اين باب ارائه می شود.

مطالعه اين متون سئوال های فراوانی پیش می کشند.

چه نوع سوسياليسمی در يک کشور پيشرفته ممکن است؟ آيا درست است که اساس "سوسياليسم" ملی کردن همه صنايع است؟

يکی از بحث های مهم حزب کارگر ( و درون جنبش سوسياليستی انگليس ) مقوله کسب قدرت سياسی است. در انگلستان که قواعد بازی دموکراسی پارلمانی رعايت می شوند، کسب قدرت سياسی به مسئله آرائ کسب شده در انتخابات منوط می شود. سپس اين موضوع پيش می آيد که تا چه حد بايد رای مردم را برای کسب قدرت جلب کرد؟ چه حد ازانعطاف درست است و تا کجا می شود پرنسيپ ها را نرم تر کرد ؟ چه راه ديگری وجود دارد؟

بالاخره، خلاصه ای از متن مرام نامه حزبی – متن اوليه – در مقايسه با متنی که در 1995 توسط تونی بلر به حزب کارگر وارد شد را برای علاقمندان درج می کنم. توجه کنيد که هر دومتن بسيار موجز هستند و علاوه بر آن هر دو متن بسياری مباحث را آن چنان کلی تعريف می کنند که جای تعابير متفاوت را باز می گذارند. به نظر من اِن "کلی گوئی" عامدانه است و رمز باقی ماندن عناصر مختلف در حزب واحد – برای بيش از صد سال - به شمار می روند.

تونی بلر در شرايطی که شکست های انتخاباتی پياپی موضع جناح چپ حزب را ضعيف تر کرده بود ( و تحولات بين المللی هم به برخورد چپ کم محبتی می کردند موفق به تغيير و ترميم مرامنامه شد. حالا اين سئوال پيش می آيد که چه شرايطی باعث رشد چپ در امريکا (برنی ساندرز) و انگلستان ( جرمی کوربن) شدند؟

مسلم است که همه چيز را نمی توان به "شرايط " کلی محول کرد ولی در عين حال بدیهی است که شرايط در تکوين سياست های سوسياليستی نقش دارند. ما نمی توانيم از هيچ نمونه بين المللی الگو برداری ساده بکنيم ولی اگر به ترکيب شرايط و تحولات يک کشور نگاه کنيم، می توانيم از آن ها برای تعيين راهبردهای خودمان بياموزيم.



بند 4 چيست و جرا اين همه مناقشه انگيز است؟(1)

نشريه ايند يپندنت 9 اوت 2015

اظهار نظر جرمی کوربن در مورد اين که او ممکن است به "بند 4" قديمی برگردد بحث تازه ای را در حزب کارگر به پا کرده است.

سخنگوی کوربن بعدا انکار کرد که کوربن می خواهد به بند4 قديمی بازگردد و گفته است که کوربن مايل به "تحولی آن چنان بزرگ" نيست.

اما بند4 چيست، چرا باعث اين همه مناقشه در اين همه سال ها شده و بالاخره چرا تونی بلر احساس می کرد نياز دارد آن را تغيير بدهد؟



بند 4 چيست؟

اين بند بخشی از مرامنامه 1918 حزب کارگر است که اهداف و ارزش های حزب را بيان می کند. اين متن سپس در سال 1995 به وسيله رهبر آن زمان حزب، تونی بلر، مورد تجديد نظر قرار گرفت.



چرا مهم است؟

اين بند در شکل اوليه به مثابه متعهد شدن حزب به سوسياليسم در نظر گرفته می شد و پس از تغييراتی که تونی بلر در آن داد اين بند به مثابه استقبال حزب ازتاچريسم، بازار آزاد و خصوصی کردن (موسسات دولتی) برشمرده شد. به دين ترتيب ، اين بند استخوان بندی اعتقادات حزب به شمار می رود.



آيا قبل از بلر هم آين مسئله مهمی بود؟

در دهه پنجاه، هيو گيتسکيل، رهبر آن زمان حزب، فکر می کرد که اين بند کهنه و منسوخ شده است ولی تلاش او برای اصلاح اين بند با طغيان جناح چپ حزب مواجه شده و در هم شکست. پس از آن، اين بند برای چهار دهه مورد توجه قرار نگرفت.



اين بند در 1918 چگونه بود؟

نقل قولی از بند 4 در 1918 می آوريم:

برای کارگران يدی و فکری، تامين منصفانه ترين توزيع ممکن آن چه که کارشان به بار آورده است، بر مبنای مالکيت اشتراکی ابزار توليد، توزيع و مبادله، و برقراری بهترين سيستم مديريت و کنترل هر صنعت و خدمات.



بلر چه تغييری در 1995 در آن داد؟

نقل قولی از بند 4 جديد می آوريم:

اقتصادی پويا، در خدمت منافع عمومی، که در آن کسب و کار بازار و سخت گيری رقابت با نيروهای شراکت و تعاون در هم آميخته اند تا ثروت مورد لزوم ملت را فراهم آورند.



اصلاح بند 4 چه معنائی می داد؟

حزب کارگر به سمت راست رفت و تونی بلر اعلام کرد که "حزب کارگر جديدی به دنيا می آيد" در تاريخ، اصلاح بند 4 به مثابه ابزار محوری موفقيت حزب کارگر جديد به تثبیت رسيد.

چرا اکنون مورد بحث است؟

کوربن اظهار کرده که او ممکن است بند 4 را برگرداند و علنا گفته است که او می خواهد حزب (کارگر) اهدافی شامل مالکيت عمومی (اشتراکی) داشته باشد.



بند 4: تاريخچه کوتاه (2)

نشريه گاردين (9 اوت 2005)

جرمی کوربن جنجال تازه ای در حزب کارگر به راه انداخته است. در مصاحبه ای که او با اينديپندنت انجام داده، به نظر می رسد که او پيشنهاد برقراری مجدد بند 4 (قديمی) مرام نامه را داده است.

پس از آن مصاحبه، سخنگوی وی انکار کرد که فردی که کانديدای اول حزب کارگر است می خواهد به "بند 4 قديمی" بازگردد و اظهار داشت اوخواستار " موقعيتی به اين بزرگی" نيست. چرا اين بند اين چنين موضوع نمادينی برای حزب بوده و چرا زمانی که تونی بلر اين بند را رها کرد تا جذابيت حزب را در ميان رای دهندگان طبقه متوسط افزايش دهد، چنين لحظه مهمی برای حزب کارگر مدرن بوده است؟



بند 4 جه بود؟

اين مقاله بطور تاريخی به سند مرامنامه حزب کارگر نوشته 1918اشاره دارد که اهداف و ارزش های حزب را بيان می کند. در اين سند، حزب کارگر برای اولين بار در يک سند رسمی، عنصر سوسياليستی خود را بيان می دارد.

متن اوليه بند 4 مرام نامه حزب توسط سيدنی وب که از بنيان گذاران دانشگاه اقتصاد لندن و از اولين اعضای انجمن فابيان بود در نوامبر 1917 تهيه شده و در 1918 به تصويب حزب رسيد.

اين بند اظهار می دارد:

برای کارگران يدی و فکری، تامين منصفانه ترين توزيع ممکن آن چه که کارشان به بار آورده است، بر مبنای مالکيت اشتراکی ابزار توليد، توزيع و مبادله ، و برقراری بهترين سيستم مديريت و کنترل هر صنعت و خدمات.

طرفداران حزب، اين بند را به مثابه تعهد صريح و بی برو بر گرد حزب به ملی کردن و يا "به مالکيت اشتراکی" در آوردن می ديدند که سپس در نيمه بعدی قرن بيستم موضوع مناقشه شد.

تعهد به سازماندهی و تداوم يک حزب سياسی کارگری در پارلمان، به اضافه "ارتقای سياسی، اجتماعی و اقتصادی مردم" از ديگر بندهای اين متن بودند.



اهميت آن در چيست؟

دليل اهميت تاريخی اين بند، تعهد حزب به سوسياليسم بود و مطبوعات آن دوره از اهميت مرام نامه جديد در شرايط بعد از جنگ (جهانی اول) نوشتند. "گاردين منچستر" نوشت اين اولين باری بود که يک حزب پرنسيپ های مسلما سوسياليستی خود را بيان می کرد.



رشد اپوزيسيون

با تمام اين ها اعتقاد به اين پرنسيپ در درون حزب مورد سئوال قرار گرفت. پس از باخت در انتخابات 1959، در عصر جنگ سرد، رهبر آن زمانی حزب، هيو گيتسکيل، به اين نتيجه رسيد که مخالفت عمومی با ملی کردن ، باعث نتايج ناخواسته شده و پيشنهاد اصلاح اين بند را داد.

جناح چپ حزب با اين پيشنهاد مخالفت کرد و حتی در واقع تصويب شد که متن اين بند در کارت عضويت اعضا آورده شود.

عواملی از قبيل بحران اقتصادی دهد هفتاد، شکست های جنبش اتحاديه های کارگری، و کاهش نفوذ حزب کمونيست بريتانيا به تقويت موضع مخالفت با ايدئولوژی مارکسيستی انجاميد.



پس آن "لحظه بند 4" چه بود؟

اين تعهد تاريخی برای ملی کردن وسيع، بيست سال پيش، زمانی که تونی بلر رهبر حزب بود، طی يک رای گيری جنجالی مورد تغييرقرار گرفت.

رای گيری در (کليسای) وست مينيستر، سالن مرکزی متديست، همان جائی که بند4 در 1918 توسط حزب تائید شد، پيروزی تاريخی ای برای بلر و پروژه ( حزب) کارگر جديد بود.

به دست آوردن اين رای در ميان اعضای حزب به معنای چراغ سبزی جهت مدرنيزه کردن حزب، و ايجاد جذابيت بيشتر برای " انگلستان ميانه" در آستانه انتخابات عمومی 1997، تلقی شد.

پس از اين رای بود که بلر اعلام کرد:

(حالا ديگر) هيچ کس نمی تواند بگويد سياست راديکال مرده است. امروز حزب جديد کارگر به دنيا آمد.

با این همه، برای جناح چپ حزب، اين رای نشان می داد که برای پيروزی در انتخابات تا کجا حاضر به فراموشی گذشته سوسياليستی خود است. در آن زمان بود که "جنبش برای دفاع از بند4 " اظهار داشت که در بند 4 پيشنهادی بلر کمتر چيزي وجود دارد که (حزب) ليبرال دموکرات و حتی محافظه کاران نتوانند بيان کنند.

در مرام نامه اصلاح شده حاضر حزب کارگر اعلام می شود که اين حزب، حزبی سوسياليست دموکراتيک است که معتقد است " قدرت، ثروت و فرصت،، نه در دست تعدادی معدود بلکه در دست " بسيار" بايد باشد".

نکته حساس متن کنونی در اين ست که می گويد حزب کارگر متعهد به "اقتصادی پوياست" و بند 4 جديد می گويد:

- در راه دسترسی به اين اهداف، حزب کارگر با اتحاديه های کارگری، انجمن های تعاونی و سازمان های وابسته، و هم چنين باتشکل های مصرف کنندگان و ديگر ارگان های مشابه همکاری می کند.

بدين ترتيب حزب کارگر به تحولی در ارزش های خود اذعان کرد. در مانيفست 1996 " حزب کارگر جديد، زندگی جديد برای انگلستان" حزب کارگر "راه سوم" و برخورد ميانه روانه خود را با "سياست" بيان داشت.


بسته بندی جديدی بودکه حزب جديدا اصلاح شده را نشان می داد. حزبی که در 1996 گل رز سرخ را به عنوان سمبل خود انتخاب کرده بود، که بند 4 خود را اصلاح کرده بود و حالا از اقتصاد بازار دفاع می کرد. بسياری از صاحب نظران سياسی اين تحول را به مثابه کليد پيروزی های پياپی حزب کارگر از 1997 تا 2010 می نگرند.



بحث کنونی برسر چيست؟

هر چند که به نظر می رسيد الغای بند4 از زاويه پراگماتيکی قبول اين واقعيت بود که ملی کردن وسيع ( صنايع ) بايد به صفحات تاريخ انگلستان سپرده شود، اين نتيجه گيری مورد قبول بخشی از چپ های (حزب) کارگر نبود.

کوربن در يک مصاحبه با ( نشريه) "اينديپندنت يکشنبه ها" اين پيام را داد که او ممکن است بند4 اولی را به مثابه تعهد برای برگرداندن بعضی "چيزهای ضروری" به مالکيت عمومی در نظر بگيرد. هنگامی که از او سئوال شد که آيا می خواهد بند4 را مجددا برقرار کند او گفت:

فکر می کنم ما بايد روی اهداف حزب ، برگرداندن بند4، به نحوی که در ابتدا نوشته شده بود و يا چيزی متفاوت با آن، صحبت کنيم. اما فکر نمی کنم از دخالت عمومی (در مقابل خصوصی)، سرمايه گذاری ملی در صنعت و کنترل عمومی (در مقابل خصوصی) خطوط راه آهن بهراسيم و شانه خالی کنيم.

او اضافه کرد:

من به نظريه دربرگرفتن يک سلسله اهداف روشن تر که مسلما شامل مالکيت عمومی ضروری صنايعی از قبيل راه آهن شود معتقد هستم.اما يکی از سخنگويان (حزب) سپس موضع او را روشن تر کرد. او اظهار داشت که کوربن اظهار نکرده و مايل به تحولی "آن چنان بزرگ" نيست.

رهبری او نقطه مقابل سياست های از بالا به پائين است. او می گويد ما به نوعی مالکيت عمومی در مواردی مثل راه آهن نياز داريم و در اين گونه موارد حزب کارگر نظرات اکثريت مردم را بررسی خواهد کرد.

1- Clause IV: What is it, and why is it so divisive? | The Independent

http://www.independent.co.uk/news/uk/politics/clause-iv-what-is-it-and-w...

2- Clause IV: a brief history | Politics | The Guardian

https://www.theguardian.com › Politics › Labour

افزودن دیدگاه جدید