جمعه ۲۹ دی‌ ۱۳۹۶ - ۱۹ ژانویه ۲۰۱۸

ایران: آنچه در عمق است

۱۸ دی‌ ۱۳۹۶

از آغاز دهه ۱۹۸۰، رژیم اسلامی بخش متشکل چپ ایران را به شدت سرکوب کرده است، نیرویی که می توانست محتمل ترین نقش آفرین در سازماندهی اعتراضات فعلی باشد. در دهه ۱۹۸۰، هزاران عضو سازمانهای چپ ایران، از گروه های طرفدار شوروی گرفته تا مائوئیستها، از تروتسکیستها گرفته تا سوسیال دمکراتها، زندانی، شکنجه یا اعدام شدند. اوج این سرکوب بیسابقه چپ در تاریخ ایران، اعدام صدها زندانی سیاسی چپ در سال ۱۹۸۸ بود.

توضیح:‌ نوشته حاضر نخست در سایت انگلیسی زبان رادیو زمانه منتشر شد. متن حاضر، ترجمه نسخه اصلی است.

* * *

از ماه مه ۱۹۹۷ و به قدرت رسیدن اصلاح طلبان در ایران،‌ کشورهای غربی و رسانه های اصلی آنها از این که در ایران چیز دیگری جز همزیستی مشترک المنافع به اصطلاح اصلاح طلبان و تندروها در درون رژیم جمهوری اسلامی را ببینند سر باز زدند. البته در این مدت،‌ نئوکان ها در درون حزب جمهوریخواه آمریکا طرفدار آن دسته از ایرانیان مخالف بودند که رویای برپا کردن یک حکومت طرفدار غرب در ایران در ازای حمایت قهرآمیز غرب از یک «تغییر رژیم» در ایران را در سر می پرورانند.

اکنون، هم غرب و هم کل رژیم اسلامی در ایران از سرعت گسترش اعتراضات توده ای به ده ها شهر ایران ظرف چند روز، غافلگیر شده اند. آنها غافلگیر نمی شدند اگر برای مدتی طولانی آرزو را به جای واقعیت نمی نهادند. با وام گرفتن از یک تمثیل کتاب مقدس، در تمام این سالها نوشته بر دیوار قابل رؤیت بود. (در یک حکایت تورات، بل شصر حاکم بابلی - کلدانی و همه موبدانش از خواندن نوشته ای بر دیوار عاجز ماندند و مجبور شدند دانیال نبی را احضار کنند. دانیال نوشته را خواند که پیش بینی سقوط بل شصر به دست مادها و پارسها بود. چنین نیز شد.)

اعتراضات اخیر در دسامبر ۲۰۱۷ و ژانویه ۲۰۱۸ به دنبال سالها و ماه ها جوشش در طبقه کارگر ایران و سایر اقشار اجتماعی روی داد که بیشترین لطمه را از بحران اقتصادی در ایران دیده اند. این بحران بود که رهبری ایران و در رأس آن آیت الله علی خامنه ای - و نه تنها روحانی رئیس جمهور «رفرمیست» را - ناگزیر از پذیرش معامله هسته ای با غرب کرد، ‌بدین امید که پایان تحریمهای بین المللی علیه ایران به اقتصاد کشور رونق دهد. امروز می دانیم که این امیدها به یأس انجامید. و نخستین کسانی که بیشترین فشار را حس کردند ایرانیانی بودند که بار اصلی را بر دوش می کشند: فقیرترین ایرانیان.

دوره هشت ساله اول حضور رفرمیست های اسلامی با شرکای محافظه کارشان در قدرت، زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ بود. در آن دوره، اتحادی از محافظه کاران و تندروها توانستند تقصیر دشواری های اقتصادی را به گردن دولت خاتمی بیندازند. این امر به موفقیت محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۵ انجامید. احمدی نژاد،‌ کابینه ای از چهره های پوپولیست راست گرا تشکیل داد که مدعی دفاع از منافع فقرا بودند. احمدی نژاد به سرعت به خاطر انکار هولوکاوست و سخنان ضدغرب شهرت بین المللی یافت. آنچه تحت الشعاع این سخنان قرار گرفت، این بود که احمدی نژاد چیزی جز یک برنامه تمام عیار خصوصی سازی در اقتصاد اجرا نکرد. در قیاس با برنامه اصلاح طلبان، تنها تفاوت در این بود که در دوره احمدی نژاد، از سیاست نئولیبرال کسان دیگری سود بردند، عمدتا کسانی از صفوف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نهادهای تحت کنترل رهبر،‌ خامنه ای. نتیجه خصوصی سازی های گسترده اجراشده توسط همه دولتهای در ایران از اوایل دهه ۱۹۹۰ بدین سو، فقیر شدن ده ها میلیون ایرانی بوده است.

وعده احیای اقتصاد از طریق توافقی با غرب، طبقه کارگر ایران و سایر اقشار اجتماعی را که بیش از همه از سیاست و اقتصاد نئولیبرال آسیب دیده بودند زیاد قانع نکرد. در سال ۲۰۱۳، این بیشتر طبقه متوسط ایران بود که به حسن روحانی سانتریست در پیروزی انتخاباتی کمک کرد، آن هم تنها با یک برنامه اصلی: پایان دادن به تنش ها با غرب. پس از دو سال مذاکره، توافق هسته ای در ژوئیه ۲۰۱۵ امضا شد. این توافق برای انتخاب مجدد روحانی در سال ۲۰۱۷ کفایت کرد اما نتوانست وضعیت فاجعه بار کل نظام حکومتی اسلامی در ایران را بهبود بخشد. اقتصاد به اندازه ای که برای کاهش فشارها بر ده ها میلیون ایرانی لازم بود، رونق نیافت.

یک صحنه در کارزار انتخابات ریاست جمهوری در ایران در سال ۲۰۱۷ برای کل وضعیت در کشور اهمیت نمادین داشت: پس از یک حادثه مرگبار در معدنی در شمال ایران، روحانی به عنوان رئیس جمهور و کاندید انتخاب مجدد به محل رفت و کوشید با معدنچیان گفتگو کند. اما هنگامی که خودرو روحانی و محافظانش توسط کارگران خشمگینی محاصره شد که از شرایط فاجعه بار کار خود در معدن شکایت داشتند، روحانی ناچار شد محل را ترک کند.

روحانی در انتخابات برنده شد اما نه با رأی طبقه کارگر. در طول چند سال گذشته، از جمله ماه های منتهی به فوران اعتراضات توده ای در آخرین روزهای سال ۲۰۱۷، ده ها هزار نفر از کارگران، پرستاران، معلمان و سایر مزدبگیران و حقوق بگیران ایرانی در صدها اعتصاب، تظاهرات، تحصن و سایر اشکال اعتراض به فشارهای اقتصادی تحمیل شده بدانها از سوی دولت روحانی، شرکت کردند. هیچ جناحی از رژیم همراهی یا حتی همدردی محدودی با کارگران معترض از خود نشان نداد. هر گونه فعالیت سندیکایی ممنوع باقی ماند. ده ها فعال کارگری زندانی شدند. برخی از آنه زیر شکنجه رفتند یا حتی در زندان به قتل رسیدند.

در سال ۲۰۱۷، بحرانی جدید گریبان اقتصاد ایران را گرفت،‌ با تاثیری باز هم بزرگتر بر میلیونها خانوار. ده ها سال است که بسیاری از ایرانیان به بهره های نسبتا بالایی وابسته اند که برخی مؤسسات مالی خصوصی پرداخت می کنند. در سال ۲۰۱۷، برخی از بزرگترین این بانکهای خصوصی ورشکست شدند. پس انداز میلیونها مشتری آنها نابود شد. بیشترین آسیب را فقیرترین سپرده گذاران متحمل شدند. هزاران تن از آنها علیه بانک مرکزی ایران دست به تظاهرات زدند. این بانک طبق قانون مسئول نظارت بر همه مؤسسات مالی است. اعتراضات همچنین علیه کل دولت بود که نتوانسته بود جلوی ضرری را بگیرد که دامنگیر میلیونها شهروند شد. تنها پاسخ نمایندگان دولت به معترضان،‌ سرزنش آنان از این بابت بود که «طمع» آنها برای گرفتن بهره بالاتر، باعث روی آوردنشان به بانکهای خصوصی شده بود. برای زنانی که آخرین مایملک خود مانند زینت هدیه گرفته در عروسی خود را فروخته بودند تا سپرده بگذارند و بخشی از شکاف بین درآمد خانواده و مخارج زندگی را پر کنند، پاسخ نخوت آمیز مقامات نمی توانست به چیزی جز به سخره گرفتن درد آنها تعبیر شود.

یک نشانه دیگر از بیگانگی میان اکثریت ایرانیان و محافل حاکم، گفته های پسر محمدرضا عارف رهبر فراکسیون اصلاح طلب در مجلس ایران بود که «ژن برتر» خود را علت دستیابی سریعش به ثروت نامیده بود. این سخنان، موجی از ابراز انزجار جوانان ایرانی را برانگیخت که دقیقا می دانند نوکیسه هایی مانند عارف جوان، از چه چیز سود برده اند، یعنی از روابطشان با مدار بسته قدرت در کشور. آنها که از سخنان پسر عارف به خشم آمدند دقیقا می دانند که بیکار، فقیر و بی آینده بودنشان در سیستم اقتصادی کنونی مبتنی بر فساد و استثمار، به علت «ژن پست» نیست.

شاید آخرین نشانه عمده از فرا رسیدن دوره ای نو در آستانه اعتراضات توده ای اخیر، زلزله ای بود که روز ۱۳ نوامبر ۲۰۱۷ ده ها شهر و روستا در غرب ایران را لرزاند. پاسخ حکومت به آن حادثه، آمیزه ای از ندانم کاری، ضعف مدیریت و فرافکنی میان جناح های رقیب بود که فساد و غارت اجناس اهدایی مردم نیز بر آن افزوده شد. از این رو، بسیاری از شهروندان ایرانی به حکومت اعتماد نکردند و برای سازمان دادن کاروان های امداد،‌ خود دست به کار شدند. یک کلیپ ویدئویی نشریافته در شبکه های اجتماعی، محمدعلی جعفری فرمانده سپاه را نشان می دهد در حالی که در جریان بازدید از منطقه زلزله زده وانمود می کند مشغول دادن دستور تلفنی برای تحویل کالاهای یک انبار سپاه به کاروان های امداد است. اما از زاویه دیگری، در فیلم صفحه تلفن هوشمند در دست جعفری دیده می شود که چیزی جز شماره تماس یک مکالمه انجام نگرفته روی آن نیست.

هر کس می خواست، می توانست علائمی را ببیند که حاکی از درجه بیگانگی میان حکام و مردم در ایران بود. اما غرب به دلایل روشن نمی خواست این علائم را ببیند. اعتدالگرایان و اصلاح طلبانی که از سال ۲۰۱۳ با محافظه کاران و اصولگرایان شریک قدرت در حکومت ایران شده اند، درست همان دستور عملی را به اجرا گذاشتند که غرب در همه جای جهان تجویز می کند: صنایع را خصوصی کنید، دستمزدها را پایین نگه دارید، از سوبسید کالاها و هزینه های رفاهی بکاهید. غرب حاضر نبود علائم روشن تحولی جدید در ایران را ببیند، زیرا به اجرای طابق النعل بالنعل برنامه نئولیبرال در ایران و تصاویر وزیر خارجه خندان ایران در حال دست دادن با همتایان غربی اش در جریان مذاکرات اتمی خیره شده بود.

در دوره دولت اوباما، همه قدرتهای اصلی غربی در ذوق زدگی از اتحاد «اعتدالگرایان» و «اصلاح طلبان» در حکومت ایران شریک بودند، تا اینکه وقتی دونالد ترامپ در کاخ سفید به قدرت رسید، دولت او مشی رویارویی با تهران را جانشین ذوق زدگی مشترک با سایر قدرتهای غربی کرد. با این حال، به نظر می رسد هیچ کس در دولت فعلی آمریکا درک روشنی از آنچه در سالها و دهه های گذشته در جامعه ایران روی داده است ندارد. بسیاری از آنچه مقامات دولت آمریکا طی سال اول ریاست جمهوری ترامپ گفته یا انجام داده اند علیه کل ایرانیان و نه فقط رژیم است.

رژیم ایران از ممنوعیت سفر اعمال شده از سوی ترامپ علیه شهروندان شماری از کشورها از جمله ایران، آسیبی نمی بیند. بلاتکلیفی ایجادشده از سوی ترامپ در مورد آینده توافق هسته ای نیز کمکی به ایرانیان فقیرتر شده نمی کند، چرا که احیای احتمالی تحریمهای اقتصادی بین المللی به رژیم ایران کمک خواهد کرد تا تقصیر دشواری های اقتصادی را متوجه دشمنان خارجی کند.

بسیاری از ایرانیان مخالف و شرکت کنندگان در اعتراضات جاری، مصرانه از دولتهای آمریکا و اسرائیل می خواهند که از موضعگیری به حمایت از خیزش در ایران دست بردارند. در یک پیام ویدئویی که شبکه های اجتماعی را ظرف مدت کوتاهی درنوردید، یک مرد جوان نقابدار خواهان آن می شود که ترامپ و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از هر گونه اقدامی در مورد ایران اجتناب کنند و بگذارند ایرانیان خود سرنوشتشان را به دست گیرند. بسیاری از ایرانیان با گفته های این ناطق ناشناس موافقند، چه آنجا که به نظراتش در مورد مداخله خارجی در امور ایران مربوط می شود و چه با دیدگاهش درباره آنچه جوانان ایران، پایگاه اجتماعی اصلی اعتراضات کنونی، علیه آن مبارزه می کنند: تبعیض گسترده که از سوی محافل حاکم گاه با استناد به «ژن برتر» توجیه هم می شود.

این یک واقعیت است که ایرانیان زیر ۲۵ سال، نیروی محرک اصلی اعتراضات اخیرند. به گفته مقامات، اکثر معترضان دستگیرشده کمتر از ۲۵ سال سن دارند. یک واقعیت دیگر این است که مراکز اعتراضات در مناطق بیشتر لطمه دیده از بحران اقتصادی قرار دارد. بر خلاف «جنبش سبز» ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰، اعتراضات ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ در تهران آغاز نشد. شروع آن در مشهد بود که ادعا می شد از پایگاه های اصلی اصولگرایان مذهبی است. وقتی در ۲۸ دسامبر ۲۰۱۷ هزاران شهروند در مشهد گرد آمدند تا علیه افزایش بهای تخم مرغ اعتراض کنند، برخی «اصلاح طلبان»، اصولگرایان مذهبی به رهبری آیت الله علم الهدی نماینده مذهبی رهبر در مشهد را متهم کردند که پنهانی تظاهرات در مشهد را سازمان داده است تا حسن روحانی رئیس جمهور «معتدل» و دولت او را تضعیف کند. اما به فاصله چند ساعت و چند روز،‌ اعتراضات در مشهد به خیزشهایی در ده ها شهر دیگر انجامید، که اکثر آنها شهرهای کوچک و متوسط با نرخ بالای بیکاری و وضع اقتصادی نابسامان بودند.

هرچه و هر کس که به اعتراضها در مشهد دامن زده باشد، در ادامه خیزش، شعارها علیه کل سیستم دیکتاتوری مذهبی دست بالا را گرفت. مردم در سراسر کشور فریاد زدند «اصلاح طلب،‌اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا»، «جمهوری اسلامی، نمی خواهیم، نمی خواهیم»، «مرگ بر دیکتاتور»، و شعارهای دیگری دادند که کل رژیم جمهوری اسلامی را هدف گرفت. برخی نمونه های اعلام هواداری از سلطنت طلبان در نخستین روزهای خیزش، به همان روزهای نخست محدود ماند و در رویدادهای بعدی از آن خبری نشد.

یک پدیده بارز دیگر، عدم اعلام هواداری از رهبران «جنبش سبز» است. در فاصله سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷ در تقریبا همه تظاهرات مخالفان در داخل ایران، شرکت کنندگان خواهان آزادی سه رهبر جنبش سبز می شدند که در بازداشت خانگی به سر می برند (که عبارتند از دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۹، میرحسین موسوی و مهدی کروبی،‌ به اضافه زهرا رهنورد،‌ همسر موسوی). از آغاز خیزش ۲۰۱۷ - ۲۰۱۸، حتی یک شعار هم در طرفداری از این سه شنیده نشده است. بسیاری ناظران، از این امر چنین نتیجه می گیرند که «جنبش سبز» و اعتراضات کنونی تفاوت اساسی دارند، به ویژه آنجا که به گروه های اجتماعی حامی این دو حرکت مربوط می شود. در حالی که جنبش آغاز شده در هشت سال پیش با طرح خواست بازشماری آرای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹، عمدتا متکی به طبقه متوسط بود و مهمترین پایگاه هایش در شهرهای بزرگ مانند تهران قرار داشت،‌ در حال حاضر به نظر می رسد طبقه متوسط از رزمندگی و مصمم بودن معترضان در مناطق فقیرتر کشور و شهرهای کوچک غافلگیر شده است.

یک تفاوت دیگر میان اعتراضات کنونی و اعتراضات ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ در این است که اعتراضات جاری هنوز فاقد یک رهبری سیاسی است. غیبت یک سازمان سیاسی در خیزش کنونی، نکته شگفت آوری نیست.

از آغاز دهه ۱۹۸۰، رژیم اسلامی بخش متشکل چپ ایران را به شدت سرکوب کرده است، نیرویی که می توانست محتمل ترین نقش آفرین در سازماندهی اعتراضات فعلی باشد. در دهه ۱۹۸۰، هزاران عضو سازمانهای چپ ایران، از گروه های طرفدار شوروی گرفته تا مائوئیستها، از تروتسکیستها گرفته تا سوسیال دمکراتها، زندانی، شکنجه یا اعدام شدند. اوج این سرکوب بیسابقه چپ در تاریخ ایران، اعدام صدها زندانی سیاسی چپ در سال ۱۹۸۸ بود. از آن هنگام، رژیم هر گونه تلاش برای احیای چپ متشکل در ایران را در نطفه خفه کرده است. سوسیالیستها و کمونیستها در ایران حضور دارند اما مجاز نیستند احزاب و سازمانهای سیاسی تشکیل دهند. تنها بخش متشکل قابل توجه در جنبش کارگری، برخی سندیکاهای مستقل را شامل می شود. اما این سازمانها نیز محروم از یک موقعیت تثبیت شده قانونی اند. بسیاری از اعضا و رهبران آنها طی سالهای اخیر به زندان افتاده اند. برخی از این فعالان بازداشت شده در زندان جان سپرده اند که واضح است این امر بر اثر شکنجه و بدرفتاری صورت گرفته است.

غیاب هر گونه سازمان سیاسی در اعتراضات جاری، مهمترین نقطه ضعف آن است. سازمانهای چپ در تبعید می کوشند بر این شرایط غلبه کنند اما از آنجا فاصله آنها از صحنه مبارزه زیاد است میزان اثرگذاری آنها نیز محدود است.

در این وضعیت، آرایش سیاسی در ایران بازتاب آنچه واقعا در این کشور می گذرد نیست. به نظر می رسد رژیم به طور قطع حمایت بخشهای فقیرتر جامعه ایران را از دست داده است یا دست کم این پشتیبانی به سرعت در حال ریزش است. در غیاب هر گونه نیروی سیاسی دارای قابلیت و اعتبار لازم جهت جلب حمایت پایگاه اجتماعی اعتراضات، این اعتراضات ممکن است در مقاطعی دچار رکود شود. با این حال، بسیاری ناظران متفق القولند که شورشهایی نو پس از فازهای سکوت ظاهری روی خواهند داد. بسیاری ناظران همچنین برآنند که جنبش تهیدستان بالاخره قالب و پلاتفرم سیاسی خود را خواهد یافت. این امر، دیر یا زود، روی خواهد داد.

بخش: 
منبع: 
کار آنلاین http://kar-online.com/node/14321

افزودن دیدگاه جدید