شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۶ دسامبر ۲۰۱۷

گفتمان 

ناسیونالیسم در ذات خود نه ارزش است و نه ضد ارزش، و بخودی خود نه مثبت و نه منفی. پدیدهای است که مصرف تاریخی معینی دارد. زمانی ترقیخواهانه که هنوز هم در جاهایی با ایفای چنین نقشی و زمانی دیگر موجبی برای بازدارندگی رشد و همبستگی طراز بالا که یا تا کنون عمل کرده و یا هنوز هم می‌تواندعمل کند. در این میان اما، نکته محرز آنست که ناسیونالیسم تنها در شرایط فارغ از ستم و تبعیض است که می‌تواند استعداد یابد تا نه فقط با دیگری به تعامل برخیزد که با آن حتی درآمیزد.

آیا سرمایه داری با اتوماسیون فرایند تولید و خدمات، کاهش کار انسانی و نیروی کار و نیز کاهش مزد و حقوق نیروهای کار برای سود بیشتر، به نوعی گور خود را نمی کند؟ آیا طبقۀ کارگر گورکن سرمایه داری خواهد بود؟ بنظر می رسد، روند تشدید شوندۀ نابودی مشاغل متکی بر کارانسانی، بیشتر از این که مؤید این باشد که یک طبقۀ کارگر متشکل در میدانهای نبرد اجتماعی، سرمایه داری را به گور خواهد سپرد، مبین روندی تکنولوژیک در اضمحلال سرمایه است

این دستاورد بشریت است که امر جدایی یا ماندن در کادر سرزمین واحد، نه با زور و جنگ که از طریق همه‌پرسی دمکراتیک انجام پذیرد. "حق تعیین سرنوشت" اصولا‌ و مقدمتاً با حق برگزاری رفراندوم است که می تواند تحققی دمکراتیک یابد. رفراندوم، ابزار تجلی حقی است دمکراتیک و نفی این ابزار دمکراتیک، جز ابتر کردن خود آن"حق" معنی دیگری نخواهد داشت

برآورده شدن داد و عدالت اجتماعی مد نظر ما جنبه روندی دارند و سوسیالیسم مورد نظر ما نه که چیزی جز تحقق همین روند. هم از این‌رو خود را با معرفه‌ای تعریف کنیم که نشانگر روند است و برای جامعه و توده مردم نیز دارای جذبه جاری. و این، همان عدالت است و داد. از این دو واژه نیز، با آنکه عدالت مفهوم‌تر است ولی نه در لفظ بر زبان مشترک فارسی همه ما ایرانیان منطبق است و نه در معنی، مبری از نوعی شائبه دینی! بر داد بیایستیم و دادگری ترویج کنیم

در داخل کشور گروه های هوادار و بخشی از فعالين چپ حضور دارند. آن ها حامل گرايش های مختلف به جهت فکری ـ سياسی هستند، ولی خود را متعلق به جنبش فدائی می دانند. برای حداقل بخشی از آن ها حفظ نام فدائی حائز اهميت است. آن ها می خواهند زير اين نام فعاليت خود را ادامه دهند. با اين موضوع، ما چه برخوردی می خواهيم بکنيم؟ آيا نسبت به اين خواست بی توجه می مانيم و نام را تغيير می دهيم؟ يا اينکه نام را به اشکال مختلف حفظ می کنيم؟

این که برنامه، سیاست و عمل احزاب برنامه‌ای گاه به این یا آن میزان بازتاب منافع اقلیتی قومی نیز هست، به روند تکوین آنها، و برخورداری یا عدم برخورداری اولیه آنها از حمایتهای قومی نیز بستگی بسیاری دارد. هستند احزابی که در سیر تحول خود از حزبی مشخصاً قومی به حزبی برنامه‌ای گذر کرده‌اند. ضمناً نباید چنین انگاشت که گویا "برنامه‌ای بودن" صفتی ابدی است

ساختار هرمی احزاب کلاسیک و به ویژه احزاب توده ای بر پایه محل کار و محل زندگی و یا منطقه ای پی ریزی می شود (پایه حزب). تکنولوژی اطلاعاتی از الزام جغرافیائی در امر سازماندهی حزبی کاسته است و امکان سازماندهی بدون الزام جغرافیایی را به وجود آورده است

در دمکراسی سیاسی، تضادها، اختلافات و تبعیض ها و نابرابری های اجتماعی و طبقاتی از میان نرفته بلکه درشکل عالی تر و غنی تر تبارز پیدا می‌کنند. اختلافات اجتماعی و مبارزه برای تامین منافع خود، وجود و حضورجنبشها، ارزشها و افکار آزادیخواهانه، دمکراتیک، عدالت جویانه، برابر خواهانه، صلح جویانه و دفاع از محیط زیست، در رسیدن دمکراسی های سیاسی به فراز کنونی در جهان معاصر، نقش مهم وموثری داشتند

در مطالعات مارکسیستی – لنینیستی پیرامون حزب، مطالعه در فرهنگ و روانشناسی توده ها نیز جائی نسبی به خود اختصاص داده است. طبعاً این مطالعات زوایائی از مناسبات حزب با بیرون و پیرامونش را نیز شامل می شدند، اما ایراد مقدم بر آنها این است که سمت آنها اثرگزاری بر توده هاست و هدایت آنان؛ یعنی درست در خلاف سمتی که مدنظر "نوع شناسی ..." است: سمتی که از بیرون متوجه درون حزب است.

شبکه ها ماده بنيادينی هستند که سازمان های جديد از آنها ساخته می شوند يا در آينده ساخته خواهند شد. شبکه ها به دليل اتکای شان به قدرت اطلاع رسانی که در الگوی جديد تکنولوژی فراهم شده است قادر به تشکيل و گسترش در سراسر خيابان های اصلی و پس کوچه های اقتصاد جهانی، اداره کشورها و احزاب سياسی هستند.