دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۹ فوریه ۲۰۱۸

گفتمان 

به باور من برای یک حزب چپ دمکرات باز و گشادهرو، روش درست در این زمینه آنست که اعضایش مختار باشند تا پیش از خود آن لحظه سیاسی مقطع تحقق رقابت عملی در پای صندوق رای ـ در تولید سیاست مطلوب خود چه در درون حزب و چه بیرون از آن آزادانه بکوشند. اما وقتی آن لحظه رسید دیگر نباید مرتکب اراده شکنی علیه حزب خود شوند

بخش دوم نام پیش‌نهادی نشانهٔ پیوند تاریخی سازمان نوبنیاد با جنبش فداییان خلق است. برای من بودن شکلی از گذارهٔ «فداییان خلق» در گامهٔ نخست هستی سازمان نوبنیاد، پودمانی تعیین‌کننده در پیوستنم به آن است.از سوی دیگر اما باور ندارم که نام سازمان نوبنیاد باید همان نام تاریخی باشد. نام این جنبش تاریخی، وابسته به بازه‌ای تاریخی است که دوران آن دیری است گذشته است

"بهپيش" اين طرح بحث را در ارتباط با مباحث الگوهای حزبی تهيه کرده است. اميد است نيروهای سه جريان، دوستداران وحدت چپ و صاحب نظران در اين بحث مشارکت کنند و الگوی حزبی مورد نظر خود را ارائه دهند.

مشروعيت سياسی برای حکومت ها مهمترين مسئله است. حکومت های استبدادی همواره با بحران مشروعیت روبرو هستند و برای حفظ سلطه خود به زور و سرکوب متوسل می شوند و دستگاه های متعدد امنیتی و پلیسی راه می اندازند. در حالی که حکومت های دمکراتيک از مشروعیت مردمی و ثبات سیاسی برخوردارند.

شهروندان به کانديداهای احزاب با اطمينان بيشتری برخورد می کنند. به اين دليل که اولا مواضع و اهداف نامزد حزبی مشخص تر و معین تر است، ثانیا افراد به نامزدهای حزبی بیشتر از نامزدهای منفرد اطمینان دارند زیرا نامزدهای منفرد پس از پیروزی در انتخابات به راحتی می توانند از اصول و مواضع خود عدول کنند در حالی که چنین امکانی، به راحتی برای نامزد حزبی وجود ندارد چرا که هر گونه روگردانی از آن اصول، به ضرر حزب منجر خواهد شد.

شاید تنها عامل "سختی" که بنا برمنطق رابطۀ اکیدی بین آن و برنامه گری احزاب برقرار می شده است، توسعۀ اقتصادی باشد؛ با این تأکید که معیار توسعه، سرانه تولید ناخالص داخلی گرفته می شده است. توضیح رابطه هم چنین است: کشورهای ثروتمندتر گرایش بیشتری به سیستم حزبی برنامه ای و به طریق اولی احزاب برنامه ای دارند، زیرا امتیازات و خدمات کلینتالیستی وزن قابل توجهی برای شهروندان کشورهای ثروتمند ندارند، "مشاغل سایه و حمایتی" احزاب کلینتالیست هم با سطح متوسط تحصیلات شهروندان همخوانی چندانی ندارند.

يک نظام دمکراتيک، می تواند به درجات مختلف متمرکز يا غيرمتمرکز باشد، اما يک نظام استبدادی تنها می تواند بر اساس تمرکز دوام يابد.

ديگر کمتر کسی است که منکر شود نظامی به شدت متمرکز، بحران زاست. نظام متمرکز، مردم را نسبت به قدرت مرکزی بدبين و از آن بيگانه می کند. پافشاری بر تمرکزگرايی نظام سياسی، همانند ترمز و مانعی عمل می کند که از آهنگ رشد سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می کاهد و نمی گذارد در ميان مردم، احساس «از خود دانستن» دولت که از شرايط بنيادين دمکراسی است، شکل گيرد.

تحقیقات انجام یافته در کشورهای آسیائی و افریقائی، و حتی در میان کشورهائی که احزاب شان گاه از میان جنبشهای مسلحانه یا شورشی برآمده اند، نیز جز این نمی گویند. مطالعه ای در 8 مورد از کشورهای اخیر4 حاکی از آن است که "گذار موفقیت آمیز از یک جنبش شورشی/مسلحانه به یک حزب سیاسی نه فقط به اهداف و انگیزه های شورشیان5، نوع حل مناقشات (مذاکره، سازش، پیروزی نظامی،...)، موقعیت سیاسی و امنیتی داخلی و منطقه ای، نقش عوامل بین المللی،... بلکه همچنین به ساختار درونی جنبش مربوطه و جای رهبران در درون آنها بستگی دارد. در این میان چفت و بست ممکنه میان مطالبات جنبش شورشی و یک برنامۀ سیاسی دارای اهمیت خاص برای گذر به یک حزب سیاسی مؤثر است."

چه در تاریخ و چه در امروز "نوع شناسی ..." در این باره که انواع احزاب و تیره های متعلق به هر نوع حزب کدام اند، و نیز این که آیا حزب "همانی است که خود مدعی است" یا باید تعریفی از حزب داشت و بر وفق آن برخی از تشکلات بروز یافته در جا و گاه معینی را از دایرۀ شمول آن خارج دانست، اجماعی وجود نداشته است

افقی که چپ به عنوان آلترناتیو در برابر پدیده ناسیونالیسم گشود وبا همین افق گشایی هم مناسبات مبتنی بر انترناسیونالیسم و همه بشری دربرابر دیدگان بشریت را نشاند، هیچ بدیل دیگری ندارد. و این، ارزشی است درخشان و کماکان معتبر برای امروز و حتی بسی بیشتر از دیروز. "مرز" به عنوان مقوله‌ای تاریخی مدت هاست که در تداوم خود سدی در برابر توسعه هم بسته و انسانی جهان ما شده است