دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۹ فوریه ۲۰۱۸

علی پورنقوی

بیشترین دغدغۀ احزاب سیاسی تقویت پایگاه اجتماعی و رسیدن به قدرت یا مشارکت در قدرت است. آنها فقط هنگامی روی مواضع برنامه ای سرمایه می گذارند که به این هدف رسیده باشند. دشوار بتوان حزبی را که با رقبای ضعیفی روبروست، متقاعد کرد که به تقویت سمتگیری برنامه ای اش دست بزند و سیاستهائی را به میان بکشد که تمایز برنامه ای آن با رقیبان اش را بیان می کنند. بنابراین...

شاید تنها عامل "سختی" که بنا برمنطق رابطۀ اکیدی بین آن و برنامه گری احزاب برقرار می شده است، توسعۀ اقتصادی باشد؛ با این تأکید که معیار توسعه، سرانه تولید ناخالص داخلی گرفته می شده است. توضیح رابطه هم چنین است: کشورهای ثروتمندتر گرایش بیشتری به سیستم حزبی برنامه ای و به طریق اولی احزاب برنامه ای دارند، زیرا امتیازات و خدمات کلینتالیستی وزن قابل توجهی برای شهروندان کشورهای ثروتمند ندارند، "مشاغل سایه و حمایتی" احزاب کلینتالیست هم با سطح متوسط تحصیلات شهروندان همخوانی چندانی ندارند.

تحقیقات انجام یافته در کشورهای آسیائی و افریقائی، و حتی در میان کشورهائی که احزاب شان گاه از میان جنبشهای مسلحانه یا شورشی برآمده اند، نیز جز این نمی گویند. مطالعه ای در 8 مورد از کشورهای اخیر4 حاکی از آن است که "گذار موفقیت آمیز از یک جنبش شورشی/مسلحانه به یک حزب سیاسی نه فقط به اهداف و انگیزه های شورشیان5، نوع حل مناقشات (مذاکره، سازش، پیروزی نظامی،...)، موقعیت سیاسی و امنیتی داخلی و منطقه ای، نقش عوامل بین المللی،... بلکه همچنین به ساختار درونی جنبش مربوطه و جای رهبران در درون آنها بستگی دارد. در این میان چفت و بست ممکنه میان مطالبات جنبش شورشی و یک برنامۀ سیاسی دارای اهمیت خاص برای گذر به یک حزب سیاسی مؤثر است."

چه در تاریخ و چه در امروز "نوع شناسی ..." در این باره که انواع احزاب و تیره های متعلق به هر نوع حزب کدام اند، و نیز این که آیا حزب "همانی است که خود مدعی است" یا باید تعریفی از حزب داشت و بر وفق آن برخی از تشکلات بروز یافته در جا و گاه معینی را از دایرۀ شمول آن خارج دانست، اجماعی وجود نداشته است

این که برنامه، سیاست و عمل احزاب برنامه‌ای گاه به این یا آن میزان بازتاب منافع اقلیتی قومی نیز هست، به روند تکوین آنها، و برخورداری یا عدم برخورداری اولیه آنها از حمایتهای قومی نیز بستگی بسیاری دارد. هستند احزابی که در سیر تحول خود از حزبی مشخصاً قومی به حزبی برنامه‌ای گذر کرده‌اند. ضمناً نباید چنین انگاشت که گویا "برنامه‌ای بودن" صفتی ابدی است

در مطالعات مارکسیستی – لنینیستی پیرامون حزب، مطالعه در فرهنگ و روانشناسی توده ها نیز جائی نسبی به خود اختصاص داده است. طبعاً این مطالعات زوایائی از مناسبات حزب با بیرون و پیرامونش را نیز شامل می شدند، اما ایراد مقدم بر آنها این است که سمت آنها اثرگزاری بر توده هاست و هدایت آنان؛ یعنی درست در خلاف سمتی که مدنظر "نوع شناسی ..." است: سمتی که از بیرون متوجه درون حزب است.

معیار منعکس در تعریف حزب برنامه‌ای در زمینه سازمانی حاکی از آن است که "حزب برنامه‌ای دارای چنان سازمان درونی‌ای است که تدوین، اشاعه و بازتولید پلاتفرم‌های برنامه‌ای را ممکن می‌سازد"