شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۶ دسامبر ۲۰۱۷

تاريخ

حزب توده و فرقه ی دموکرات صرفا دو روی یک سکه نبودند. به عکس، بنیان های اجتماعی متضاد، منافع مغایر و در مواردی سیاست هایی ناسازگار از همدیگر جدای شان کرده بود. اولی سازمانی بود بر ساخته ی روشنفکرانی فارسی زبان که به واسطه ی گرایش به مارکسیسم اروپای غربی به کمونیسم رسیده بودند. دومی را میهن پرستانی آذری تشکیل داده بودند که از گذر لنینیسم حزب بلشویک قفقاز به همان مقصد رسیده بودند

در تحلیل مارکس نه کار کردن در کارخانه مؤلفۀ نهایی و اثرگذار است، نه کار یدی و نه حتی فقیر بودن. تمامی این‌ها به‌سرعت و با بالا و پایین رفتن عرضه و تقاضا در تکنولوژی و سیاست عوض می‌شود. واقعیت حیاتی و تعیین‌کننده نیاز توست به فروختن کارت برای بقاء، به تکه‌تکه‌کردن شخصیتت برای فروش، به نگاه کردن به آینه و فکر کردن به اینکه «امروز دیگر چه برایم باقی مانده تا بفروشم؟»؛ واقعیتْ هراس و اضطراب پایان‌ناپذیر توست از اینکه حتی اگر امروز هم چرخ بر مرادت بچرخد، فردا شاید روزی دیگر باشد که نتوانی کسی را پیدا کنی که آنچه را داری یا آنچه را هستی بخرد

در طول تاریخ، بسیاری از آنها که برای غلبه بر مناسبات کهنه برخاسته‌اند، منتظر وحی برای پرتو افکندن بر همه مشخصات مناسبات جایگزین نشده‌اند. آنها به نیاز روز پاسخ داده‌اند، اگر آن نیاز، قیام بردگان علیه برده‌داران بوده است، اگر پافشاری بر این حقیقت بوده است که سلطان و موبد، مرکز جهان نیستند، اگر گفتن این بوده است که بشر تشنه آزادی، برابری و همبستگی است.