سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۴ اوت ۲۰۲۰

مصاحبه با گودرز همکار نشریه جُنگ کارگری

۲۰ دی‌ ۱۳۹۸

مطالبی که در تارنما و بولتن کارگری منتشر میشود مشخصا دو مضمون دارند، یا جنبه خبری انها برای جنبش جهانی کار اهمیت دارد و یا از نظر تاریخ جنبش در مراحل شکل گیری جنبش اهمیت دارند. من بیش از هرچیز به مطالب تحقیقی و تحلیلی می پردازم و منابع آنها معمولا یا از گزارش های سازمان بین المللی کار ILO و سازمان های وابسته است و یا از انتشارات دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی اتحادیه اروپا ست که در مساله روابط صنعتی و کارگری تحقیق میکنند.

مصاحبه‌گر: 

رفیق گودرز ضمن تشکر از شما بە خاطر زحمتی کە برای انتخاب و تهیە مقالات ارزشمندی از میان تعدادی از نشریات کارگری جهت انتشآر در "جنگ کارگری هفتە" متحمل می شوید، جنگ این هفتە یکسالە می شود بهمین جهت بفکر افتادیم چند سوال را در خصوص مطالبی کە تهیە می کنید با شما در میان بگذاریم.

*مایلید از انگیزە و مقصود خودتان برای تهیە مطالب اتحادیەای و کارگری برای خوانندگان جنگ کارگری چیزی بگوئید؟


برای من در آغاز زندگی سیاسی اجتماعی وقتیکه در ایران بودم و در اغاز انقلاب کار در محیط اجتماعی و مدنی بسیار جذاب بود. در یک خانواده کارمندی متولد و به سابقه فعالیت های سیاسی پدر و مادرم علاقمند به چپ رشد یافتم. در سالهای دانشجویی من انقلاب رخ داد و بالطبع به فعالیت بعنوان یک هوادار بسوی دانشجویان پیشگام و سازمان فدایی کشیده شدم. فعالیت مدنی را در ارتباط با تعاونی های مصرف و شوراهای محلی در آستانه انقلاب آغاز کردم اما بعلت شروع جنگ و خدمت نظام ارتباطی با سازمان نداشتم تا وقتیکه به خارج از کشور مهاجرت کردم. اما همیشه علاقمند به فعالیت در محیط جامعه مدنی و سازمانگری های حقوق بشری بوده ام. بیشترین فعالیتم در خارج هم در سازماندهی های اجتماعی برای مهاجرین، پناهندگان و برعلیه جنگ بوده است. در ارتباط با کنشگری های صنفی باوجود انکه بجز دوران کوتاهی بعلت مسئولیت های مدیریتی بیشتر مواقع از امکان عضویت در اتحادیه محروم بوده ام ولی مطالعه درباره مبارزات صنفی را پی گرفته ام. از بدو تاسیس حزب چپ هم برین باور بوده ام که بیش از هرچیز سازماندهی کارگران و آگاهی بخشیدن به طبقه کار وظیفه حزب است و نه درگیرشدن در مسائلی که لزوما برسر ان توافقی نیست. هم ازین رو بوده است که به ترجمه اسناد جنبش کارگری روی اوردم و در این مورد با بخش کارگری همکاری می کنم.

*منابع مقالە هایتان را چگونە انتخاب می کنید، مقصود این است کە چە عواملی در انتخاب مطالب برای شما حائز اهمیت اند و چرا؟

مطالبی که در تارنما و بولتن کارگری منتشر میشود مشخصا دو مضمون دارند، یا جنبه خبری انها برای جنبش جهانی کار اهمیت دارد و یا از نظر تاریخ جنبش در مراحل شکل گیری جنبش اهمیت دارند. من بیش از هرچیز به مطالب تحقیقی و تحلیلی می پردازم و منابع آنها معمولا یا از گزارش های سازمان بین المللی کار ILO و سازمان های وابسته است و یا از انتشارات دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی اتحادیه اروپا ست که در مساله روابط صنعتی و کارگری تحقیق میکنند.

از نظر موضوعی نیز سعی بر ان بوده است که اولا به نحوی برای درس گیری جنبش در ایران تاثیر مثبت داشته باشد و ثانیا از نظر لایه های مقطعی و چند مقطعی جنبش کار در ایران قابل انطباق باشد. این لایه ها شامل زنان، کودکان کار، و مهاجران چه از افغانستان و چه مهاجرین روستا به حاشیه شهرها میشود.

*گرایشی در جنش جهانی مشاهدە می شود کە دیگر اعتقادی بە ثمربخش بودن فعالیت اتحادیە ندارد. در ایران نیز جریانات فکری کارگری معینی هستند کە نظرات مشابەای دارند، اوضاع در کشورهایی کە شما تجربیات آنها را دنبال می کنید چگونە است؟ عدە قابل توجهی از آنها کارکرد اتحادیەای را بی ثمر می دانند؟

این سوال بسیار مهمی است، چرا که در بسیاری از کشورهای غربی بویژه انها که تحت حاکمیت های نولیبرال و محافظه کار قرار دارند، نقش اتحادیه های کارگری و صنفی به حداقل رسیده است. این مساله بالطبع به چند موضوع بستگی دارد. اول آنکه اصولا اتومیزاسیون و انقلابات تکنولوژیک رابطه صنعتی را دگرگون ساخته و برخی از اقشار کار بویژه در صنایع خصوصی که دائما در حال افزایش نفری ست دیگر قرینه ای با ساختار اتحادیه ها حس نمی کنند، دوم و از همه مهم تر رشد نولیبرالیسم، حذف کنترل های ساختاری دولتی در حمایت از تشکل های کاری است، سوم جهانی شدن اقتصاد به شمول بازار کار و انتقال سرمایه گذاری به مناطق جنوب و شرق است که از دیدگاه قوانین ناظر بر حقوق کارگران و نظارت های زیست محیطی بی در و پیکر تر هستند و دست سرمایه گذار برای هر نوع اجحاف باز تر است. چهارم ظهور مدل های اقتصادی و تجاری شبکه ای و رشد طبقات پروکاریایی است که تعداد کارکنان تمام وقت و ثابت را به حداقل میرساند.

با توجه به این شرایط سوال انست که آیا اتحادیه ها ازاین پس نیاز کارگران هستند یا نه؟ پاسخ به نظر من آنست که درست که شبکه هایی مانند اوبر، لیفت، و همزاد ایرانی شان اسنپ جای کمپانی های تاکسی رانی را گرفته اند. ولی رانندگان انها همان نیاز ها و تضمین های تاکسیرانان متحد را دارند. از اینجا کاستی سیستم غربی تامین اجتماعی که مسئولیت امور را به کارفرما منتقل کرده است و ان را از دوش دولت برداشته نمایان میشود. جنبش فعلی در آمریکا برای تامین اجتماعی ملی بشمول بیمه درمانی سعی دارد که این معضل را پاسخ گوید که دولت ها نسبت به همه شهروندان مسئول بهداشت و درمان و آموزش و تامین اجتماعی هستند. مدل فدراسیونی و کنفدراسیونی اتحادیه های سازمان جهانی کار در حال جایگزین سازی مدل قرارداد کارگاهی با قراردادهای جمعی در سطح ملی ست و مبارزه در ترکیه مثلا بر این منوال پیش میرود که میگوید بسیار خوب شما میخواهید صنایع را خصوصی کنید و این کارخانه ها و کارگاه ها را به شرکت های خارجی بفروشید؟ باشد ولی در عوض تامین اجتماعی و بهداشت را دولت تضمین کند.



به عبارت دیگر بجای انکه اتحادیه ها در سطح کمپانی و کارگاه شکل گیرد در سطح ملی فعالیت می کند و در برخی کشور ها صحبت احزاب با اهداف کارگری ست که در سطح ملی مبارزه سیاسی ادامه یابد. در امریکا این مبارزه را در حال حاضر سازمان دموکراتیک سوسیالیست امریکا پیش می برد که بعلت محدودیت ساختاری موجود در جناح چپ حزب دموکرات شکل گرفته است و تعدادی نماینده هم در کنگره دارد.

در مورد ایران هم ارزوی من در آغاز ان بود که در حزب چپ بیشتر توجه روی این خصلت تاریخی طبقاتی باشد. شکست و پسرفت احزاب سوسیال دموکرات در اروپا هم نشانه انست که سوسیال دموکرات ها با تمرکز بر مسائل غیر طبقاتی عملا به فراکسیون های چپ محافظه کاران تبدیل شده اند و هم درسیاست و هم در مبارزه طبقاتی جای خود را بعنوان پیشرو از دست داده اند. امیدواری اما ظهور و تجمع بر روی چپ نوین از سوی جوانانی ست که با نابرابری امکانات در جهان نولیبرال با اقتصاد جهانی شده بیشترین صدمات را دیده اند.

*وضعیت برخوردحکومت و دولتها با اتحادیە ها و حقوق سندیکایی کارگران در ایران روشن تر از آن است کە نیاز بە توضیح داشتە باشد، در کدام کشورها اوضاع حقوق سندیکایی از ایران بدتر است؟ روندها رو بە بهبود بودەاند یا در حال پس رفت؟

از آغاز دهه هشتاد و ظهور دولت های محافظه کار با اقتصاد نولیبرال در آمریکا و اروپا خدمات دولتی در این کشور ها هدف اصلی تهاجم بوده اند که خواستار حذف کنترل دولتی و مشارکت دولت در اقتصاد و قانونمندی روابط صنعتی بوده اند. در نتیجه تمام نیرو بر علیه اتحادیه ها و فعالیت های سندیکایی در موسسات عرضه کننده این خدمات بسیج شده است. در آمریکا بویژه دهه های متوالی صرف لغو اجبار در عضویت اتحادیه در کارگاه های تحت پوشش شده است که سرانجام سال گذشته به تایید دیوان عالی قضایی آمریکا رسید. به این معنی که اگر شما در کارگاهی استخدام میشوید مجبور نباشید عضو اتحادیه ای بشوید که طرف قرارداد جمعی با کارفرماست. در نتیجه گرچه شما از مزایای قرارداد جمعی منفعت خواهید برد ولی حق عضویت نمی پردازید. هدف انست که با این وسیله اتحادیه ها را به ورشکستگی مالی بکشانند. نکته امیدوار کننده انست که آمارگیری های مستقل نشان میدهد که، علیرغم انتظار محافظه کاران، حکم دیوان عالی معروف به "جانوس علیه اتحادیه کارکنان فدرال، استانداری، فرمانداری و شهرداری آمریکا AFSCME" یکسال پس از صدور تاثیر چندانی بر تعداد اعضای این اتحادیه ها نداشته است.

ولی مشکل واقعی در کشورهایی مانند آمریکا که من از آن بیشتر اطلاع دارم آنست که طی دهه های اخیر تاثیرات اتحادیه ها و فعالین سندیکایی در روند سیاسی کاهش یافته و خواسته های انها عملا به هیچ انگاشته میشود. دلیل عمده در این روند انست که اتحادیه بجای انکه به محل تشکل کارگران برای خواست های طبقاتی باشد تبدیل به زائده احزاب سیاسی شده اند که عمدتا هم برای پیشبرد اهداف سیاسی احزاب مصرف میشوند و نه برعکس. مع الاسف بجای انکه احزاب سیاسی خود را موظف به جلب حمایت کارگران بدانند انها را مانند ژتونی در جیب خود میدانند که نیازی به جلب اطمینان و رای شان نیست و هرجور بخواهند میتوانند انهارا خرج هود کنند. نتیجه در انتخابات 2016 آن بود که بجز تعداد معدودی بقیه اتحادیه ها بجای حمایت از نماینده سوسیال دموکرات برنی ساندرز خود را متحد کاندیدایی کردند که از گرفتن رای کارگران در ایالت های نیمه صنعتی مثل ویرجینیا، ویسکانسین، و حتی پنسیلوانیا مرکز صنایع فلزی و میشیگان مرکز اتومبیل سازی هم عاجز ماند.

دیدگاه‌ها

ضمن عرض خسته نباشیدبه آقای گودرزی پیشنهادمن این است که مقاله هایی که حرفه ای نوشته شده اندرابازخوانی وبه زبان ساده تردراختیارعموم قراردهید.خیلی ازاسامی برای خواننده ناآشنااست ولزومی هم به بازگوکردن اسامی نیست اصل مطلب ونگرش است که بایدبیان شودومطمئناخواننده ای که مقاله راازبه پیش میخواندبامواضع آشناست فقط میماندارجاعات برای کسانیکه بخواهنددنبال قضیه رابگیرند.این نکته هم قابل ذکراست که جداطرزنگرش احزاب اروپایی باآسیایی فرق میکندنه نسبت به مطلبی که انتخاب میکنیدبلکه نوع گویش وارائه آن مقاله ووقتی شمازحمت بازخوانی رامیکشیدبه زبان ایرانی داریدمطلب راادامیکنید.حال ازاصطلاحات بگذریم ویاسابقه تاریخی یک حرف ویانکته.بازهم اززحماتتان سپاسگزاری میکنم .
0

افزودن دیدگاه جدید