سی سال هراس

در آغاز سی - امین سالگرد فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در تابستان و پاییز ١٣٦٧ قرار داریم.
در این سی سال، با شکستن «دیوار سکوت» در جامعه، که با تلاش بازماندگان این فاجعه در ایران و با انتشار نوارهای صوتی دیدار آیت الله منتظری با تعدادی از اعضای هیئت مرگ بوقوع پیوست، و نیز افشاگری جان بدر بردگان از این جنایت، در همراهی با سازمانهای مدافع حقوق بشر و فعالین سیاسی در خارج از کشور، مقامات حکومتی وادار به شکستن سکوت شدند. سپس راه انکار و سلب مسئولیت ازخود در عین حال تلاش به عدم عبور از خط قرمز ولایت فقیه، را پیشه کردند وقتی سلب مسئولیت از خود هم کارگر نیافتاد، ما شاهد پدیده ای شدیم که تعدادی از آمران و عاملان این جنایت بزرگ، با استفاده از هر امکانی، در جهت توجیه و از آن هم فراتر، تغییر جای جنایتکار با قربانی، در مطبوعات و رسانههای رسمی کشور، پرداختند. از جمله می توان به مصاحبه رازینی و روایت او از این جنایت بزرگ اشاره کرد. جالب این است که رازینی با دوراندیشی در قبال پاسخگویی به این جنایت در برابر نسل کنونی و آیندگان نیز، بلافاصله تاکید بر مسئولیت مستقیم نیری، رئیسی، ریشهری، اشراقی و پورمحمدی در این پرونده کرد؛ اما فراموش نکرد که جعلی نیز نسبت به آنچه که بطور واقعی بر زندانیان در بیدادگاههای ٤ سئوالی گذشت، انجام دهد.
از جانب یکی دیگر از اعضای هیئت مرگ، اعدام هزاران زندانی سياسی که بسياری از آنان دوران محکوميت خود را نيز سپری کرده بودند، با بیشرمی تمام به مثابه "دفاع از خود در ميدان جنگ" تعبير گردید، و جای قاتل و قربانی عوض شد. مصطفی پورمحمدی، در يک نشست رسانهای در پاسخ به پرسش خبرنگاری در اين زمينه گفت: «گفتم تا وقتی انسان در شرایط جنگ قرار نگیرد نمیتواند در خصوص حوادث آن سالها به درستی قضاوت کند. باید واقعیتهای جنگ را درک کنیم» ... «در جنگ اگر بخواهید در کشیدن ماشه علیه دشمن تأمل کنید و حرکتی انجام ندهید، مسلماً کشته خواهید شد.» اين سخنان را کسی می گويد که خود عضو هیئت مرگی بود که آیتالله خمینی برای تصمیم گیری درباره قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ خورشیدی تعیین کرد. اين تفکر که کشتار هزاران زندانی در بند که از بدو دستگيری تا لحظه اعدام نيز، تحت انواع شکنجه و سرکوب و تعرض به ابتدائی ترين حقوق انسانی شان قرار داشتند، را هم طراز با ميادين جنگ، قرار داد، هدفی نداشت و ندارد به جز «خاکپاشی» به چشمان وجدان بيدار انسانهائی که «يگانه سلاح» فرزندانشان، آرمانهای پاک انسانی و آرزوی بهروزی برای مردم کشورشان بود. در هنگامه انتخاب مرگ يا زندگی، به چالش کشيده شدند و باوجود عشق به زندگی، انتخاب مرگ را در پيش پايشان قرار دادند.
روشن است که پورمحمدی می توانست به سنت مرسوم در ميان مقامات، به هرچه ضخيمتر شدن پوسته سياست سکوت در قبال اين جنايت یا انکار مسئولیت خود در آن، ادامه دهد. اما آنچه که او را وادار به شکستن اين سنت از طريق فرار به جلو می کند، نه تغيير در سياست عمومی مقامات، بلکه هرچه فراگيرتر شدن پرسش: «چرا و به چه جرمی؟» در جامعه است که در نتيجه تلاشهای بی وقفه و خستگی ناپذير بازماندگان و خانوادههای قربانيان اين جنايت به یافتن پاسخ به این پرسش، در تمامی اين 30 سال، جریان داشته است.
این مصداق بارز جنایت علیه بشریت را تنها می توان در چارچوب انتقامکشی، و پاک کردن صورت مسئله از طريق نابودی فيزيکی انسانهائی دانست، که بسياری از آنان، اگر نگوئيم بر اساس قوانين حقوق بشری، حتا بر اساس قوانين جاری در جمهوری اسلامی نيز، يا بیگناه بودند و يا در وضعيت قبل از آزادی و پايان دوران محکوميت.
شاید درصد بالایی از نسل جوان کنونی، از جزئیات فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧، به جز موارد استثنایی مانند حرکت شجاعانه آیتالله فقید منتظری و نیز انتشار نوار نشست آیتالله منتظری با «هیئت مرگ» توسط احمد منتظری، بی اطلاع باشند؛ اما موضوع کشتار زندانیان در دهه سیاه ٦٠، بویژه «فاجعه٦٧» با وجود ترسیم خط قرمز از جانب سران حکومت، بارها موضوع پرسش جوانان و دانشجویان حاضر در مجالس مختلف بوده است. فعالیتهای بسیاری هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور با هدف زنده نگاه داشتن یاد قربانیان این جنایت صورت گرفته است، و «خاوران» تبدیل به سند جنایت رژیم شده است؛ اما فراتر از این، تلاش به شناخته شدن این جنایت به مثابه «جنایت علیه بشریت»، وظیفه ای است که در برابر همه ما قرار دارد. در اطلاعیه هیئت سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در این رابطه آمده است:
" در سی امين سالگرد کشتار ۶۷ باید برای به رسمیت شناخته شدن کشتار ۱۳۶۷ به عنوان جنایت علیه بشریت و محاکمه عوامل آن مبارزه مشترک کرد. بازماندگان کشتار دهه ۶۷ در خارج از کشور می توانند درباره اين فاجعه شهادت دهند. آنچه آنها در سه دهه گذشته به رشته تحریر درآورده اند از درجه ای بسیار بالا از مطابقت دیده ها و شنیده هایشان برخوردار است. هر دادگاه صالح و عادلی برای این شهادت ها اعتباری بالا قائل خواهد شد. کشتن انسان ها آن هم در آن ابعاد، در هیچ نظام حقوقی مشمول مرور زمان نمی شود." https://www.kar-online.com/node/15181
رژیم در هراسی ٣٠ ساله از افشای این جنایت، به سخیفترین روشها از طریق فشار دائم به بازماندگان و مراجعه کنندگان به «خاوران ها» و نیز جانبدر بردگان از آن، اقدام کرده است. با تداوم و پافشاری ما در ثبت این واقعه به عنوان «جنایت علیه بشریت» است که این هراس تبدیل به کابوسی برای آمرین و عاملین این جنایت، تا نشاندن آنان در جای متهمین در دادگاهی نه چندان دور از دسترس، خواهد گردید.
در طی اين ٣٠ سال، نه جامعه و نه خود خانواده های قربانيان اين جنايت، هنوز هم پاسخی به پرسش بر حق شان "چرا و به چه جرمی؟" دريافت نکرده اند. ياد آوری آن همه شقاوت و بیرحمی با وجود گذشت ٣٠ سال، در کنار هدف کیفر حقوقی آمرين و مجريان اين جنايت و خواست بر حق پاسخگوئی در برابر مردم و تاريخ، هدف ديگری را نيز دنبال می کند. در سايه اين روشنگری ها و بيان تمام جزئيات اين جنايت هولناک است که جامعه می تواند در برابر اينگونه اقدامات ضد بشری، مقاومت کرده و اجازه تکرار آن را ندهد. بر خلاف باور عاملین و آمرین این جنایت بزرگ، مردم روشن و آگاه، انتقامجو و انتقامکش نيستند. بلکه با تلاشهای خستگی ناپذيرشان، می خواهند سدی باشند در برابر آفتی که می تواند هر لحظه در جامهی عدم تحمل "دگر انديش" و "دگر کيش" و "غيرخودی" ظهور کند و تکرار کننده فجايعی از اينگونه شود.
در جستجوی گمنامها
تا کنون با وجود سیاست سرکوب حکومت در قبال خانوادهها و بازماندگان کشتار سالهای سیاه دهه ٦٠، به دفعات از قربانیان نام برده شده است، اما روشن است که این فهرست، هنوز نیازمند تکمیل و تدقیق شدن است. چه بسیار از این جانهای شیفته که در نهایت بیخبری پیگیران این فاجعه، در زندانهای رژیم جان باختند و گام حداقل در گرامی داشت یاد آنان، ثبت نام آنها در فهرست قربانیان است. امتیاز دیگر این پیگیری، گسترش صدای شکستن سکوت در پهنهای به وسعت تمام ایران خواهد بود.