تحول اندیشه در بارۀ فقر: بررسی تعاملات بخش هیجدهم

5 آسیبپذیری و صدا
5.1 پرسیدن از تهیدستان - ادامه
شواهد تجربی در مورد همپوشانی میان این شاخصهای فقر و شاخص مبتنی بر مصرف زیاد نیستند. تنها مطالعه ای هم در این باره، که به آن استناد بسیاری میشود، "منابع مالکیت مشترک و دینامیک فقر روستایی در نواحی خشک هند" از جودها (Jodha) است، که یافته های آن توسط مور، چودهاری و سینگ مورد تردید قرار گرفته اند. جودها ادعا کرده بود که اکثریت خانوارهایی که در فاصلۀ سالهای 1963-66 تا 1982-84 در دو روستا در راجستان، حداقل پنج درصد کاهش درآمد را تجربه کرده بودند، گزارش داده بوده اند که بر اساس چند معیار دیگر ـ مانند نیاز کمتر به توسل به راهبردهای اضطراری کسب درآمد ـ وضعیت بهتری داشته اند.
مور و همکارانش اشاره میکنند که در این دوره، بسیاری از خدمات عمومی بهبود یافته بودند. برای نمونه، آب آشامیدنی لوله کشی فراهم شده بود. آنها همچنین در مورد شواهد مربوط به کاهش درآمد خصوصی تردید وارد میکنند. مور و همکاران به صراحت اعلام کردند که "هیچ مدرک و شاهد قانع کننده ای وجود ندارد که نشان دهد فقرا ارزش بسیار بالایی برای استقلال، احترام یا خودمختاری فردی قائل اند، اگر قرار باشد این ارزشها در برابر غذا، هنگامی که گرسنگی حاکم است، قرار گیرند".
از آنجا که آسیب پذیری و ناتوانی به روشنی از نظرسنجیهای مشارکتی پدیدار میشود، یکی از راه ها برای سنجیدن این که آیا شاخصهای متعارف فقر با شاخصهای مبتنی بر آسیب پذیری یا ناتوانی همخوانی دارند، این است که بپرسیم آیا نظرسنجیهای متعارف و نظرسنجیهای مشارکتی، افراد یکسانی را بهعنوان فقیر شناسایی میکنند یا خیر. برای نمونه در سه منطقه از کنیا میتوانیم یافته های نظرسنجی مشارکتی سال 1995 را که از روش "رتبه بندی ثروت"* استفاده میکرد، با یافته های نظرسنجی ملی "پایش رفاه" سال 1992 که مبتنی بر خط فقر شناخته شده بود، مقایسه کنیم. هرجا که نمونه گیری خوشه ای با دقت انجام شده بود (مشروط به این که خشکسالی در سالهای میانجی تأثیر جدی بر منطقه نگذاشته بود)، برآوردهای فقر از نظرسنجی مشارکتی عملاً با برآوردهای نظرسنجی ملی یکسان درآمدند. در منطقه بومت، دو برآورد به ترتیب 64 درصد (مشارکتی) و 65 درصد (ملی) بود؛ در بوسیا، هر دو 68 درصد، و در نیامیرا، هر دو 54 درصد بودند.
هرچه نقاط مقایسۀ بیشتری در دسترس قرار گیرند، نتیجه ای که نمونۀ کنیا نشان داده بیشتر تأیید یا اصلاح خواهد شد. یک مقایسۀ جالب از تحقیقات میدانی در لوگازی در اوگاندا به دست آمده است. نویسندگان پرسشنامه ای را میان 384 خانوار اجرا کردند و مجموعه ای از نشستهای مشارکتی اجتماعی را در سراسر لوگازی با حضور بین 50 تا 225 نفر برگزار کردند. هدف هر دو اقدام، سنجش تمایل به پرداخت برای سطوح بهبود یافتۀ خدمات آب و فاضلاب بود. نتایج در کل مشابه بودند. برای نمونه، نظرسنجی خانوار نشان داد که یک سوم خانوارها در قیمت مشخص به شبکۀ آب لوله کشی متصل میشوند، در حالی که نشستهای اجتماعی نشان دادند که یک چهارم آنها ممکن است چنین کنند. نویسندگان استدلال میکنند که این تفاوتها از دیدگاه سیاستی چندان مهم نیستند. با این حال، آنها خاطرنشان میسازند که این دو رویکرد به نمونههایی با ویژگیهای اجتماعی-اقتصادی متفاوت معناداری انجامیدند، زیرا با وجود استفاده از "بهترین شیوه ها" در هر دو مورد، نمونه گروه های متفاوتی از افراد مورد مشورت قرار گرفتند. این نتایج هم راه را نشان میدهند و هم نیاز به پژوهشهای بیشتر را برای شناسایی قوتها و ضعفهای نسبی رویکردهای مختلف، و نیز بهترین شیوههای استفاده از نظرسنجیهای متعارف و رویکردهای مشارکتی را عیان میسازند.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - -
* "رتبه بندی ثروت" (Wealth Ranking) یک روش کیفی در مطالعات اجتماعی و توسعه روستایی است، که در آن اعضای یک جامعه (مثلاً روستاییان) بر اساس درک و شناخت خودشان، خانوارها یا افراد را از نظر وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی در چند گروه یا طبقه قرار میدهند: فقیر، متوسط، ثروتمند.