تهدید صلح جهانی، با ورود ترامپ به فازمداخلات نظامی
پدیده ترامپیسم بیش از هرچیز در پوست اندازی نظام سرمایه داری نئولیبرالیستی به سرمایه داری اقتدارگرا، نئوفاشیستی، نئواستعماری، صورت بندی می شود. و این ویژگی هر روز که از ریاست جمهوری او می گذرد در حوزه های گوناکون مهاجرت، محیط زیست، مبارزه ای با «چپها و کمونیست های دیوانه»، ضدیت با محیط زیست و دست اندازی به قلمروها و کشورهای دیگر بارزتر و بارزتر میشود. چنانکه در موردممنوع اعلام کردن مهاجرت از کشورهای جهان سوم، بازبینی ویزاهای قبلا داده شوده و.... مشهوداست. این تعرض همه جانبه در عرصه سرکوب دموکراسی و افزایش نظامی گری هم بارزاست. بطوری که اینک اگر این رویکردها و فشارها، با ایستادگی و مقاومتهای جدی مواجه نشود، از حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وارد فاز تعرضات نظامی هم می شود. در واقع، تغییر نمادین نام وزارت دفاع به وزارت جنگ و افزایش بودجه های نظامی و آزمایش هسته ای و دهها نشانه دیگر بیانگر خطر ورودهرچه بیشتر سرمایه داری بحران زده به این فازجدید و ویرانگر است.
در آخرین نمونه اعلام بسته بودن کامل آسمان ونزوئلا توسط ترامپ و این که اگر مادرو استعفا نکند بزودی به حملات زمینی هم مبادرت خواهد کرد، بیانگر ورود ترامپیسم به فازجدیدسوداهای نئواستعماری از طریق مداخله نظامی مستقیم است و این درحالی است که مقامات سازمان ملل و دیگرنهادهای حقوق بشر تا همین جاهم، اقدام به حمله و کشتار در کارائیب را که تحت پوشش مبارزه با قاچاقچیان صورت میگیرد غیرقانونی و خلاف موازین حقوق بشر خواندهاند . باین ترتیب او رسما و عملا، یک تنه به تخطئه آن چه که حقوق بین الملل نامیده می شود برخاسته است. در واقع حمله موفقیت آمیز به تاسیسات هسته ای ایران در معیت دولت اسرائیل و گشودن آسمان باز برای بمباران آمریکا را باید به منزله گشوده شدن درب بطری امیال نهفته ترامپ دانست. امیال معطوف به جهان گشائی نئوامپریالیستی که به لحاظ تبلیغاتی با چاشنی حمله به چپ ها و کمونیستهای دیوانه و افراطی، از جمله به آن چه که او تنوع،برابری و شمول خوانده آذین بندی شده است. بدیهی است که اگر او در ونزوئلا موفق شود به سراغ دیگر کشورهای مخالف آمریکای لاتین هم، بخصوص حلقه های ضعیفتر پیش خواهد رفت. چنان که می دانیم او همزمان در کناراین میل درونماندگار و فورانیش با برگ صلح و مخالفت با جنگ هم بازی می کند، اما آن چه که او صلح از موضع اقتدارگرا می خواند، روی دیگر سکه ای است که قراراست عطش سیری ناپذیر سیطره بر جهان توسط سرمایه داری بحران زده و به میانجیگری این جناح هار سرمایه داری شبه فاشیستی و اقتدارگرا سیراب کند. این تهاجم جدید سرمایه داری در ذات خویش شکننده است که پرداختن به دلایل آن بیرون از حوصله این یادداشت کوتاه است.
بی تردید، تهدید بزرگی صلح و سویه های مثبت تمدن بشری و دست آوردهای آن را تهدید می کند. و مهم ترین عامل بازدارنده هم چیزی جز به میدان آمدن جنبشهای ضدفاشیستی، ضداستعماری و ضدسرمایه داری نیست. در یک نمونه از این گونه به میان آمدن ها، تجربه اخیر جنبش ضدفاشیستی در آلمان در گیسن و دیگر ایالت ها را داریم که نمونه گیسن با رزمندگی و سازمان یافتگی و تاکتیکها و خصلت توده ای بودنش، بسیار درس آموز بوده و الگوی قابل تاملی در برافراشتن تابلو ممنوع و ایست دادن به پیشروی فاشیسم است، در صورتی که استمرار یابد وقلمروعملکرد خود را گام به گام بگستراند.
بر طبق آن، اگر خطر واقعی در سطح ملی و کشوری لمس شود، خطری که در عین حال فراتر از سطح ملی و این یا آن کشور بوده و وسعت جهانی دارد، و در عین حال باید به عنوان عقیه ترامپیسم و تهاجم سرمایه داری بحران زده در ک شود، می تواند و باید بتواند ضمن بسیج های ملی، در سطح مقاومت جهانی هم پیشروی کند. چرا که خطر در ذات خویش جهانی است و ناشی از همان تهاجم سرمایه داری حهانی شده و بحران زده ای است که بدون اعمال اقتدار و جنگ و سرکوب قادر به حفظ و بازتولیدگسترده خودنیست. تقی روزبه ۲۰۲۵.۱۱.۳۰
اعتراض هزاران نفر در گیسن به کنگره تاسیس سازمان جوانان AfD
https://www.dw.com/.../%D8%A7%D8%B9%D8%AA.../a-74950521...
https://www.dw.com/.../%D8%AA%D8%B1%D8%A7.../a-74953545...