بهمناسبت ۸۰ – مین سالگرد جنبش ۲۱ آذر
« توضیح گروه کار ملی و قومی: مصاحبه با آقای حسین یحیایی در ۲۲ آذر انجام گرفته بود اما بدلیل اشکال فنی در انتقال فایل صوتی و پیاده کردن متن کتبی از آن تا به امروز امکان انتشار پیدا نکرد. از بابت این تاخیر از خوانندگان گرامی و همچنین از آقای حسین یحیایی پوزش میخواهیم. متن کتبی بجز تدقیق املایی و حذف واژه های نامفهوم و یا تکیه کلام ها، بقیه با امانت داری کامل، از فایل صوتی پیاده شده است.»
متن کامل مصاحبه با آقای حسین یحیایی، سخنگوی فرق دمکرات آذربایجان
بهمناسبت ۸۰ – مین سالگرد جنبش ۲۱ آذر
حجت ن: درود به شما آقای حسین یحیایی عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشید. بهتون مراجعه کردیم که در حضورتون باشیم و در رابطه با سالگرد جنبش ۲۱ آذر با هم گفتگو داشته باشیم. شما به عنوان سخنگوی فرقه دموکرات آذربایجان و همچنین عضو هیئت سیاسی این تشکیلات حتماً در یک سری مواردی که مورد بحث و چالش هست هم تجربه شخصی دارید، هم خاطرهها و همچنین وقایع مستند رو میتونید بازگویی بکنید که برای مخاطبین خیلی میتونه مرجع و مورد تکیه باشه از این لحاظ مزاحمتین شدیم و امیدوارم که بتونیم با هم گفتگویی رو پیش ببریم و روشنی بندازیم روی نقاطی که ممکنه ابهام باشه و یا ممکنه بر سرش بحث باشه.
حسین ی: خب منم خدمت شما و دوستان بسیار عزیز شما و در عین حال که با شما که ارادت کامل دارم خدمت شما سلام عرض میکنم و خیلی خوشحالم که این فرصتو به من دادید که یه گفتوگویی با هم داشته باشیم و امیدوارم که مفید باشه. امیدوارم که بتونیم صحبتهایی کرد، بحثهایی کرد تا پرسشهایی که هست رو بتونیم تا اندازهای جواب اونها را بدیم. خیلی متشکرم. بله در خدمت هستم. بسیار خوشحالم.
حجت ن: ممنون و سپاس از مهر شما. عرضم به حضور که این تاریخ جنبش ۲۱ آذر و تأسیس حکومت محلی آذربایجان پیوند داره با تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان. اولش میخواستم از شما بپرسم که تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان چطور بود؟ در چه تاریخی بود؟ دلیلش چی بود که چنین فرقهای اصلاً تشکیل شد؟
حسین ی: بله بسیار سؤال مهمی هم هست البته خب شاید فرصت کافی نباشد من مجبورم که بخشی از این پرسش را خلاصه وار خدمتتون عرض کنم. ببینید آذربایجان در جنبشهای سیاسی و اجتماعی ایران درطول تاریخ، چه در دوران قاجار و چه در دوران پیشینش همواره اهمیت داشته و عموماً جنبشهای اجتماعی از این منطقه شکل گرفته بود مثل جنبش، حالا بگیم از مشروطه شروع بکنیم، جنبش مشروطه و جنبش شیخ محمد خیابانی و جنبشهای دیگری که گه گاه اتفاق میافتاد ولی خب همواره اینا سرکوب میشدن ولی جریان فرقه دموکرات آذربایجان یه تحولی بود بعد از جنگ دوم جهانی و در حین جنگ دوم جهانی و بحرانهای اجتماعی که در آذربایجان پدید آمده بود از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه نیازمند یک تشکلی بود که بتواند این جامعه را نمایندگی بکند و مجلس چهاردهم هم میتوان گفت که یه وسیلهای شد برای آن. به خاطر اینکه در مجلس چهاردهم آقای پیشهوری که خب گذشته سیاسی خیلی روشنی داشت چه در جنبش چپ ایران چه در جنبش جنگل و بعد از آن حتی با روزنامه نگاریش و فعالیتهای اجتماعی اقتصادی و سیاسیش، بیشتر ادبیش حتی چون بحث ادبی پیشه وری هرگز رو نشده بود. اخیراً متوجه شدم که البته قبلاًم هم میدونستم، کتابهایش ولی تازگی به دستم رسید که (نشان میده) ایشونم در ادبیات هم دستی داشتن، تبهری داشتن دو تا رمان نوشتن یکی به نام «نادره» و دیگری به نام «مهین بانو» که هر دو رو به زبان فارسی نوشتن و هر دو عملاً چاپ شده و در اختیار خوانندگان هست. حالا منظورم اینه که این شخصیت، شخصیت شناخته شدهای بود. ایشون وقتی روزنامه « آژیر» را در تهران درمیآورد، این دفتر روزنامه محل گردهمایی دوستان و روشنفکران آذربایجان شده بود. به اصرار آنها به آقای پیشهوری گفتن که آقای پیشهوری شما چون شناخته شده هستید به نمایندگی از مردم آذربایجان در مجلس چهاردهم مشارکت بکنید و ایشون تمایل چندانی از خودش نشون نمیداد ابتدا ولی بالاخره قانعش کردن و بلند شد اومد در تبریز و این آمدنش به تبریز خیلی خوب بود، به خاطر اینکه برای فعالیتهای انتخاباتی به نقاط مختلف آذربایجان سر زد به روستاها سر زد، به شهرستانهای کوچیک سر زد و در تبریز فعالیتش را به طور گسترده ادامه داد و از تبریزم به عنوان نماینده انتخاب شد. ایشون انتخاب شد. نفر اول آقای خویی بود که آقای خویی یکی از شخصیتهای برجسته و اقتصادی آذربایجان بود و دوم آقای پیشهوری بود. آقای پیشهوری موقعیت اقتصادی چندان خوبی نداشت ولی آقای خویی خب از سرمایهدارها بود و انتخاب شد. و این جالبم هست که در مجلس چهاردهم اعتبارنامه هر دو این شخصیتها رد شدن. خب ایشون (پیشهوری) گفت حالا که مجلس قبول نکرد، میرم دوباره روزنامه رو ادامه میدم همون روزنامه «آژیر».
حجت ن: خیلی میبخشید، این لغو اعتبارنامه آقای پیشهوری، حالا خویی به جای خود، دلیلش چی بود چون تفاسیری مختلف من شنیدم در این رابطه که دلایل مختلف داشته از جمله اینکه، خب حالا ادعا میشه و سندیتش رو به هر حال باید اونایی که ادعا کردن نشون بدن که قوای شوروی اون زمان در تبریز توی رأیگیری تأثیر گذاشته بوده و این به قول معروف گزارش شده بوده به مجلس و به دولت اونوقت و مجلس هم اعتبارنامه رو لغو کرده ولی اینکه مال آقای خویی هم لغو شده در واقع میتونه نشون بده که جریانهای دیگهای در این مسئله دخیل بوده، شما چه اطلاعاتی دارین؟
حسین ی: حالا گیرم که این حقیقتم داشته باشه که البته زیر سؤال است، ولی تبریز ۹ نماینده داشته اگر قرار بر این بود که به اصطلاح شبههای در نوع انتخابات وجود داشته و یا ابهامی بوده، باید این انتخابات تجدید میشد یعنی همه ۹ نماینده باید رد اعتبار میشدند و انتخابات مجدد اتفاق میافتاد. پس بنابراین من فکر میکنم آقای خویی را هم به همین دلیل که به اصطلاح عملکرد خودشونو توجیه بکنن رد کردن که یعنی ما از هر دو گروه رد کردیم، هم آقای خویی هم آقای پیشهوری. ولی واقعیت امراین هستش که اتفاقاً جالبه که خدمتتون عرض کنم که (رای گیری) ۵۰ -۵۰ بود به اصطلاح (هنگام رای) اعتباررئیس مجلس که نباید دخالت میکرد در رأیگیری، لحظه آخر میگه که خب من هم رأی منفی میدم که اعتبارنامه این دو نفر رد میشه. منظورم این است که اگر شبههای در نوع پیشبرد انتخابات بوده باید انتخابات تجدید میشد. بنابراین میتوان گفت که اون مجلس تحمل شنیدن و دیدن این گونه افراد را در مجلس چهاردهم نداشت. بالاخره مجلس چهاردهم متشکل بود از فئودالها و زمینداران بزرگ، حتی انسانهای سنتی که خب با طرز تفکر پیشهوری و اینا همسانی و همدلی نبود. البته شما میتونید بگید خب در اون مجلس تعدادی هم از اعضای حزب توده بودن. آره گروهی هم از اونها بودن ولی خب آقای پیشهوری مورد تایید اونها نبود. در هر حال مسئله بر سر نوع انتخاب نبود. به خاطر اینکه آقای خویی نفر اول بود و آقای پیشهوری نفر دوم انتخابات، یعنی بقیه نفر سوم تا نهم مورد تأیید بوده و فقط این دو نفر اول و دوم مورد قبول نبوده و اعتبارنامه شون رد شده؟ این یه مقدار خود مجلس را زیر سؤال میبرد. نه من فکر نمیکنم. عرض کردم اگر شبههای در کار بوده باید کلیه نمایندگان به اصطلاح رد اعتبار میشدند و انتخابات مجدد صورت میگرفت که این کارو نکردن و این غرضورزی مجلس و یا حتی اونهایی که بالاخره صاحب نفوذ بودن در اون شرایط سیاسی -اجتماعی جامعه، شرایط رو اینگونه دیدن که به صلاح خودشون ندیدن که افرادی مثل پیشهوری در مجلس حضور داشته باشن. این بود که به این دلیل رد کردن نه اون چیزی که شما بهش اشاره میفرمایید اگرهم بود باید ۹ نفر و همه انتخابات مجدد اتفاق میافتاد که نبود البته فراموشم نکنید اتفاقاً به خاطر اینکه رأی آقای پیشهوری را پایین بیاورند قبل از ساعت ۶ برخی از حوزههای رأیگیری را بسته بودن. چون کارگرها معمولاً از ساعت ۶ به بعد از سر کارشون میومدن و میتونستن در انتخابات شرکت بکنن که مانع از مشارکت آنها در انتخابات شوند ولی با این حال نفر اول آقای خویی بود، نفر دوم آقای پیشوری. بعد یه چیزی خدمتتون بگم داخل پرانتز یه شخصیتی دو سه سال بعد از آن آمد به آذربایجان یعنی بعد از شکست حکومت ملی و رفتن آقای پیشهوری به باکو، ویلیام داگلاس یه حقوقدانی بود از امریکا اومده بود بررسی کرده بود میگفت من به این نتیجه رسیدم که اگر آقای پیشهوری همین الان با این همه تبلیغات (علیه او) وارد انتخابات بشود ۹۰ درصد مردم آذربایجان به ایشون رأی میدن. یعنی پایگاه داشت آقای پیشهوری پایگاه اجتماعی داشت، پایگاه سیاسی داشت اصلاً مردم آشنایی داشتن با طرز تفکر ایشون با نوع عملکرد ایشون و ایشونم تو اون چیزای انتخاباتی هم خب بالاخره قول و قرارهایی با مردم گذاشته بود. نه من فکر نمیکنم که نیروهای شوروی در این عمل، در این کار دست داشته باشن، اونها حق دخالت هم در این امور نداشتند. هرچند بالاخره یک نیروی خارجی بود که در داخل کشور شایدم بی تاثیر در مسائل دیگر نبودن ولی فکر نمیکنم در انتخابات کاری کرده باشن و یا دخالتی کرده باشن.
حجت ن: برگردیم سر صحبتی که شروع کردیم تشکیل فرقه رو که داشتید توضیح میدادید و من (وسطش) این سؤال رو مطرح کردم . برگردیم و اونو توضیح بدید.
حسین ی: بله و بالاخره آقای پیشهوری قانع شد ازاینکه دوباره برگرده بازهم به اصرار دوستانش، که بالاخره باید برگرده آذربایجان که فعالیت داشته باشیم. ایشون برگشتن به آذربایجان با یه کیف دستی خیلی خیلی محقر آمدن در آذربایجان در خانه یکی از شخصیتهای معروف آذربایجان ساکن شدند و (آغازکرد) به فعالیتهای اجتماعی. حتی به سونداژ پرداختن که ببینید جامعه آذربایجان دنبال چیست؟ آذربایجان از یک موقعیت بسیار بحرانی رنج میبرد. بحران نون آغاز شده بود. بحران اقتصادی آغاز شده بود. بیکاری و در این میان بزهکاری و خیلی کارهای عجیب غریبی در تبریز اتفاق میافتاد که مردم رو به شدت عصبانی و ناراحت کرده بود. مسئله نان تبدیل شده بود به یه معضل. البته خب در مناطق دیگر ایرانم همینطور ولی درآذربایجان که نانخور بودن، آذربایجانیها میدونید که انسانهایی هستن که بسیار نانخورن. حالا مناطق دیگر ممکنه بتونن از طریق برنج یا از طریق سیب زمینی و اینها بتونن خودشونو اداره بکنن ولی آذربایجانی نون براش خیلی اهمیت داشت و در جلو نانواییها افتضاح بود حتی در زد و خوردهای جلو نانواییها تعدادی کشته شده بودند یعنی اینقدر مسئله بغرنج بود و دراین میان افزایش شدید قیمتها هم همچنین ادامه داشت میدونی که وقتی که سوم شهریور شد آقای فروغی به عنوان نخستوزیر اومد ایشون یک وزیر اقتصادی را تعیین کرد، آقای مشرف نفیس رو به عنوان وزیر اقتصاد تعیین کرد و ایشون اولین کاری که کرد گفت ما به خاطر اینکه بتونیم اقتصادمون رو جان ببخشیم باید ارزش پول ملی روبیاریم پایین. در اون موقع یک استرلینگ انگلیس ۶۸ ریال قیمت داشت که بعد از دیوله کردن پول یعنی ارزش پول ملی رو پایین آوردن، تبدیل شد یه دفعه یک استرلینگ انگلیس به ۱۴۰ ریال. ببین چقدر از پول ارزش پول ملی کاسته شد تقریباً ۲ برابر، ارزش پول ملی اومد پایین وقتی این ارزش پول ملی بیاد پایین در قیمتها منعکس میشه.
حجت ن: یعنی در شرایط بعد از جنگ؟
حسین ی: نه، در حین جنگ بود هنوز ابتدای جنگ بود حتی در سال ۱۳۲۰ بود درستتر(بگم) از وسط جنگ. این به شدت در قیمتها تأثیر گذاشت و تأثیرشم خب طبیعتاً در جامعه خودش رو نشون داد که ما عین همون حادثه رو همین الانم داریم زندگی میکنیم وقتی دلار یه دفعه شده ۱۲۹ تومن و ۱۳۰ تومن ببینید در در یک سال قیمتها چقدر افزایش پیدا کرده؟ در اون موقع هم یه همچین شرایطی بود. حالا این افزایش قیمتها و پایین آوردن ارزش پول ملی باعث شد که بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران به ویژه گندم و جو و این حرفا از آذربایجان بره به طرف مناطقی که نیروهای انگلیسی بودند و انگلیسی ها اینا را با قیمت ارزانتر میخریدن دیگه. قبلاً یه استرلینگ ۶۸ ریال بود حالا یه استرلینگ ۱۴۰ ریاله. خب مالکین بزرگم دوست داشتن کالاهاشونو به استرلینگ بفروشن که سود بیشتری بکنن. طبیعتاً اوضاع مردم به شدت تیره وتار شده بود. در نتیجه مردم هم دنبال راه خروجی میگشتن که ما چیکار بکنیم؟ چه جوری به اصطلاح موقعیت خودمونو حفظ بکنیم. بتونیم زندگی مون رو حفظ بکنیم. در نتیجه در خود جامعه آذربایجان نیاز به تشکلی که بتواند خواستههای آذربایجان را هم از نظر اقتصادی هم از نظر اجتماعی هم از نظر فرهنگی برآورده بکند خیلی زیاد بود. خب پس بنابراین میتوان گفت که فرقه دموکرات آذربایجان ضرورت زمان و زایده این نیازها بود. نه اینکه حالا خیلیها خواستن به اصطلاح خودنمایی بکنن. البته تبلیغات خود اون موقع دوران شاهنشاهی هم بود که نمیدونم استالین آورد و استالین برد. نه اینها افسانهست. نیاز اجتماعی بود و به این دلیل هم به سرعت در آذربایجان رشد کرد فرقه دموکرات آذربایجان. حالا اینا نشستن خیلی جالب هست ببینید کاملاً آگاهی داشتن میدونید که پیشهوری تجربه داشت در کار و فعالیتهای سیاسی و در سازمانددهی چه در زمانی که معلم بود چه در زمانی که عضو حزب عدالت بود و چه زمانی که عضو حزب کمونیست بود چه اون موقع که در کنفرانس خاور در باکو شرکت کرده بود یعنی یک آدمی بود که با سازماندهی آشنایی کامل داشت در نتیجه با تعدادی از روشنفکران آذربایجان نشستند و یک بیانیه ایی را تنظیم کردن که به «بیانیه ۱۲ شهریور» مشهور است و این بیانیه را منتشر کردن به امضای ۴۸ نفر از افراد سرشناس آذربایجان. اتفاقاً جالبه که این «بیانیه ۱۲ شهریور» کاملاً مشخص است که به قلم خود آقای پیشهوریست. آقای پیشهوری تسلط کامل هم به زبان ترکی داشت هم به زبان فارسی. به زبان ترکی در باکو تدریس میکرد یعنی آشنایی کامل به زبان ترکی داشت از اونورم روزنامه نگار بود و روزنامه آژیر را به زبان فارسی درم میآورد که خب مسلم است که زبان فارسی را هم خوب میدونست و اتفاقاً انعکاس این دو زبان در این «بیانیه ۱۲ شهریور» خودشو نشون میده.
بیانه ۱۲ شهریور از ۱۲ ماده تشکیل شده در مقدمهش اومده که ما دنبال آزادی هستیم و این آزادی در آذربایجان میتواند زمینه آزادی برای تمام ایران را فراهم آورد. ما در این راه تلاش میکنیم و ما خواهان اجرای قانون اساسی مشروطه هستیم که در آن قید شده است که این مناطق باید از سوی انجمنهای ایالتی و ولایتی اداره شود. انجمنهای ایالتی و ولایتی تقریباً میتوان گفت تنها خودمختاری نبود. میتوان گفت که نوعی نظام فدرالیسم بود یعنی یک نظامی بود که در مجموعه ایران یک نظام فدرال حاکم میشد یعنی این انجمنهای ایالتی ولایتی منتخب بودن از سوی خود اون مردم منطقه، مجلس داشتن، دولت داشتن، فعالیتهای اقتصادی میکردن، فرهنگی میکردن همه اینها قید شده بود. توی این ۱۲ ماده که ما میخواهیم به اصطلاح تأمین بکنیم همه عقب ماندگی اقتصادی اجتماعی مونو جبران کنیم عقبماندگی فرهنگیمونو جبران کنیم که در زمان رضا شاه نسبت به این زبان ما ظلم شده بود زبان ما تحقیر شده بود ما میخواهیم بالاخره این زبانمونو توسعه بدیم رشد بدیم فرهنگ مونو رشد بدیم. اتفاقاً در همین راستا خیلی جالب است آره در اینجا شما میتونید بگید که خب آیا شورویها هم تأثیرگذار بودن. بله بدون شک وقتی که شوروی ها اونجا بودن در سینماهای آذربایجان خب فیلمهای ساخت باکو خیلی به نمایش گذاشته میشد. چون مردم هم همزبان خودشون بودن هم با فرهنگ مردم همسو بود خب مورد استقبال مردم قرار میگرفت وقتی فیلمهایی از آذربایجان باکو، آذربایجان شوروی در تبریز به نمایش گذاشته میشد سینماها پر از جمعیت بود. (مردم) میخواستن برن در این فیلمها همفرهنگ خودشون و همزبان خودشون از نزدیک تماشا بکنن.
حجت ن: اونوقت این «بیانیه ۱۲ شهریور» در واقع مبنای تشکیل فرقه قرار گرفت دیگه در ادامه خودش؟
حسین ی: بله همین. به دنبال آن عرض کردم ۴۸ نفر امضا کرده بودن گویا ۲ نفر امضاشونو پس میگیرن ۴۶ امضا پای این بیانه ۱۲ شهریور بود. خب تا این منتشر شد در تهران طوفانی به پا شد که نمیدونم، متجاسرین، متجاوزین، تجزیهطلبها، خائنین و این جور چیزها، شروع کردن به نوشتن هزار مطلب و تبلیغات وسیع بر علیه این فرقه دموکرات.
حجت ن: از طرف کی ها؟
حسین ی: از طرف حکومت خب طبیعی ست حکومت مرکز خواهان این شرایط نبود. همچنین از طرف اونهایی که در سالهایی که بالاخره هیتلر هم یه تعدادی طرفدار داشت اتفاقاً جالب هست یه تعداد طرفدار در خود آذربایجانم هیتلر داشت. اینا همشون مخالف بودن و به اصطلاح به شدت باهاش مخالفت میکردن. حتی این آقای ملک الشعرای بهار یه شخصیت برجسته به اصطلاح ادبی بود. ایشونم یه چیزی مینویسه، یا در یک سخنرانی گفته بوده و یا در یه قطعه شعر و یا در یک مقالهای مینویسه که آقای پیشهوری شما شخصیت برجستهای هستید. ما شما رو میشناسیم. خیلیها به شما ارادت دارن. شما وقتی صحبت از دموکراسی و خودمختاری میکنید خب ما یه مقدار نگران میشیم. شما دست از این به اصطلاح خودمختاری و دموکراسی بردارید که البته متقابلاً هم آقای پیشهوری بهش میگه والا ما انتظاری نداریم که شما از ما دفاع بکنید حداقل مانع راه ما نشوید. بگذارید ما ادامه بدیم و جالب است که در یک فرصت بسیار کوتاهی عرض کردم این فرقه تأسیس میشه و به سرعت شعبه هاش را حتی در روستاهای گوناگون چیکار میکنه؟ تشکیل میده.
حجت ن: دقیقاً چه تاریخی فرقه تشکیل شد؟
حسین ی: یعنی روزش خیلی جالبم هست در ۲۱ آذر ۱۳۲۴. البته خب فرقه عملاً از ۱۲ شهریور با اون بیانیه عملاً تأسیس شده بود و بعد اون خب به دنبال آن میدونی که انتخابات کنگره بزرگ فرقه تشکیل شد که تأسیسش را به تمام دنیا بیان بکنه و به تمام ایران نشون بده که دیگه یه کنگرهای تشکیل شده در قطعنامه این کنگره آمده است که فرقه دموکرات آذربایجان به نمایندگی از مردم آذربایجان به فعالیتهای محلی خودش ادامه خواهد داد که بعداً با انتخاباتی که صورت گرفت بر اساس اون قطعنامه، خب حکومت ملی تشکیل شد حکومت ملی شامل چه بود؟ جالبم هست که این حکومت ملی که رهبریش دست آقای پیشهوری بود و باز هم جالب است که وزارت کارشم دست آقای پیشهوری بود و وقتی حکومت ملی تشکیل شد در همون ۲۱ آذر ۱۳۲۴ البته من به سرعت میگذرم که چه اتفاقاتی افتاد و از کجاها نماینده اومده بود، از کردستان نماینده اومده بود برای مشارکت در این کنگره ملی. یعنی از مناطق گوناگون آذربایجان جمع شده بودن حتی جالبم هست که در خود این قطعنامه آمده بود که نه تنها زبان ترکی در آذربایجان رسمیت پیدا میکنه بلکه زبانهای کردی و آسوری هم به رسمیت شناخته میشوند.
حجت ن: این مستند هست که اونجا بوده؟
حسین ی: بله، بله مستندند. جالبم هست که ببینید وقتی حکومت ملی تشکیل شد خب تعداد زیادی به اصطلاح سواد نداشتن. آنچنان برنامهریزی مرتب و خوبی شده بود به این شکل که آنهایی که میخوان سواد یاد بگیرن میتونن یک ساعت از کار خودشونو که در محل کارشون هست حساب بکنن یک ساعت از کار خودشون یک ساعت از کار محل کار وقت بگیرن ۲ ساعت در کلاسهای سواد آموزی مشارکت بکنن و این برای همگان بود.
حجت ن: بعد استفاده میشد این امکان مورد استفاده قرار میگرفت طبعاً ؟
حسین ی: بله بله. که حتی جالبم هست که در مدارس درس کردی هم همین طورداده میشد. اونایی که میخواستن به زبان کردی بخونن، بفرما به زبان کردی بخونن. یه چیز دیگه هم خیلی جالب هست اونایی که فارسزبان بودن و در دوائر دولت مشغول به کار بودند حق مشارکت و شرکت در این کلاسها را داشتن که جزء ساعت کارشونم محسوب میشد. یعنی همه چیز یک جریانی بود که اگر این پیش میرفت اگر دشمنان آزادی با این برخورد نمیکردن میتوان گفت که چهره ایران دگرگون میشد. چهره ایران دگرگون میشد شد نه تنها آذربایجان! اصلاً یه شکل شرایط دیگری پیش میآمد. این حکومت ملی شروع کرد به کار و در مدت یک سال آنچنان کارهایی انجام داد که کنسولگری انگلیس و کنسولگری امریکا در نامههایی که به وزارت امور خارجه انگلیس و به وزارت امور خارجه امریکا فرستاده بودند در آنجا نوشتند که اصلاً ما متحیریم، تعجب میکنیم و شگفت زده میشیم که در عرض مدت کوتاهی این همه کار انجام دادن این فرقه دموکرات آذربایجان و این حکومت ملی آذربایجان. خیابونها را آسفالت کردن، دانشگاه تأسیس کردن مدرسه معلمین تأسیس کردن که معلما اونجا، دانشسرا به فارسی میگن، برن اونجا یاد بگیرن برای کار معلمی. برای کودکان در نزدیک کارخونهها، محل نگهداری کودک تشکیل دادن. چندین تا درمانگاه در نقاط عجیب و غریب در نقاط بسیار دورفتادهای تأسیس کردن. یک هیجانی جامعه رو گرفته بود یک هیجانی که البته روزنامهنگارهای تهرانم میومدن گزارش تهیه میکردن اونم تقریباً همین حرفا رو میزدن. آقای اسماعیل والی بود این خبرنگار یکی از روزنامهها بود آقای فرامرزی بازم یکی از خبرنگاران روزنامههای تهران بود و اینها مطالبی نوشته بودن که تعجبه، که شما نمی دونید در اینجا یک دنیای دیگری در جریان هست. در آذربایجان همه خوشحالن. چهرههای چروکیده، چهرههای تنیده دیروز به چهرههای خوشحال تبدیل شده و دارن کار میکنن با جان و دل کار میکنن. حادثهای که اصلاً تهران و ایران رو لرزاند، حادثه اصلاحات ارضی بود. اصلاحات عرضی از همون ابتدای حکومت ملی ( اجرا شد) و جالب هست که اصلاحات عرضی فکر نکن از سوی نمایندگان دولت، بلکه از طریق خود روستاییها با قرعهکشی زمینها رو بین خودشون تقسیم کردن. قره کشیدن که دیگه حق کسی ضایع نشه.
حجت ن: این برنامههای عمرانی این اصلاحات و این رفرمهایی که اونوقت انجام شد و بخشأ اجرا شد و بخشی هم به هر حال فرصت پیدا نکرد. اون برنامههایی که گذاشته بودن اینها که پخش میشد شما فرمودین که توی روزنامهها میومد روزنامههای از طریق روزنامهنگارایی که از سایر نقاط از تهران میومدن و گزارش تهیه میکردن تأثیر این اجراهای این برنامهها و بازتابش توی مناطق دیگه ایران ( چه بود؟) حالا به جز تهران البته تهران هم در میان مردم در میان فعالین سیاسی به هر حال حکومت حالا بحث دیگهایه ولی چه تأثیری داشت؟ یا چه نشانههایی رو میشه سراغ گرفت که وقتی که به مناطق دیگه میرسید اخبار این تغییر و تحولات دراونها هم به نوعی جذبه ایجاد میکرد و یا حتی حرکتهایی رو باعث شده باشه در این رابطه چه به قول معروف مستندات و تجربیاتی هست؟
حسین ی: ببینید از همون روزهای نخست تشکیل حکومت ملی در آذربایجان دشمنی با این حکومت از سوی تهران آغاز شد و ما الان تحریمها رو میبینیم که تحریم یعنی چی؟ تمام آذربایجان مورد تحریم قرار گرفت.پولهای بانکهایی که در آذربایجان پول درشون بود مثل بانک ملی، همه اینا تخلیه شدن یعنی پولها هم به مرکز کشیده شدن خیلی جالب است در آذربایجان بعد از حکومت ملی قیمتها به سرعت پایین آمد و علتش این بود که اون به اصطلاح ملاکینی که انبار کرده بودن از ترس حکومت ملی، درب انبارهاشونو باز کردن و در نتیجه محصول فراوان پیدا شد تو بازار، قیمتها هم به شدت پایین آمد بعد با استفاده از این پایین آمدن قیمتها تجار شهرهای دیگر آمدن محصولات از آذربایجان خریداری کردن. خب کشاورزی همواره در آذربایجان فراوان بود. اینها رو بردن. معمولاً خودتون میدونید در کارای تجاری جنس رو میبرن پولش را به یه مدت دیگه میپردازن. همه اینایی که جنسهاشونو برده بودن از آذربایجان میخواستن پولش رو بفرستن ولی دولت مرکزی مانع میشد. نمیگذاشت که سفتهها پرداخت بشه. یعنی یک تحریمی را آذربایجان گرفتارش شده بود از طریق حکومت مرکزی. سیگار نیاز بود نمیومد، قند و شکر نمیومد، میخواستن حکومت ملی را خفه کنن میخواستن حکومت ملی را زیر فشار قرار بدن که مردم را به عصیان بکشن. البته من نمیگم که از سوی حکومت ملی هیچگونه افراطگرایی نشد. نه اونجا اوناهم برخیها افراطگرایی کردن. فرض کن گروهی که به عنوان فدایی جمع شده بودن خب در بین اینها ممکن است یه کارهایی هم اتفاق میافتاد که قابل قبول حکومت ملی نبود ولی این به معنایی نبود که حکومت ملی توان کنترل اونها رو ندارد. زمان نیاز بود که اگه یه مدت دیگه هم ادامه پیدا میکرد حکومت ملی خب متوجه میشد کدوما رو تصویه بکنه کدوما رو نگه داره چگونه حداقل به اونا آموزش لازم رو بده. خیلی از این فداییها از روستاها اومده بودن که فقط تفنگ گرفته بودن دستشون. اوایل انقلاب همهمون یادمونه دیگه، اوایل انقلاب سال ۵۷ که تازه خیلی هم فرق میکرد از اون موقع از کمیته چیها چه بلایی سر مردم میآوردن جوان ۱۵ – ۱۶ ساله تفنگ به دوش انداخته بود مردم رو ذله میکرد. حالا اون در اون موقع میتوان گفت که یه اتفاقاتی افتاد که نه مورد قبول بود نه خوشایند مردم نه خوشایند حکومت ملی ولی خب این زمان نیاز بود که بتوان اینا رو کنترل کرد. در رابطه با قشون ملی هم هدف ایجاد قشون ملی نبود در اون ۱۲ ماده صحبت از قشون نبود صحبت از این بود که ژاندارمری چون فاجعه به بار آورده، ژاندارمری متعلق به شاه، ژاندارمری همراه با مالکین مردم روستاها را بیچاره کرده، این همه بلا سر مردم آورده دیگه مورد تأیید ما نیست. بنابراین حقم بود چون حکومتهای محلی حق اینو دارند که بتوانن امنیت خودشونو خودشون تامین بکنن. شما ببین این انجمنهای ایالتی و ولایتی این حقو داشتن که ژاندارمری رو چیکار بکنن؟ منحل بکنن. ژاندارمری در واقع زیر نظر وزارت کشور بود. هرچند شاه اینها را همه رو به هم زد. همه ژاندارمری را هم برد زیر نظر خودش. ولی ژاندارمری باید زیر نظر وزارت کشور میبود. بر اساس اون (مدل) انجمنهای ایالتی ولایتی ژاندامری چون امنیت مردمو نمیتونست تأمین بکنه از سوی فرقه دموکرات آذربایج از سوی حکومت ملی آذربایجان منحل شد. ولی ( در مورد) ارتش، آقای درخشانی فرمانده لشکر سه ارتش آذربایجان تسلیم شد گفت آقا من با مردم هستم بعد از فروپاشی و سقوط فرقه دموکرات آذربایجان حکومت ملی اتفاقاً ایشونو دادگاهی کردن در دادگاه گفت آقا من مسئولیتم این بود که از جان و مال مردم محافظت بکنم. شرایط به گونهای بود که من برای حفظ جان مردم تسلیم شدم. من راه دیگری نداشتم. تسلیم حکومت ملی شدم و خوبم کردم. البته یه مدت در زندان بود. بعداً آزادش کردن. اتفاق خاطراتش را هم نوشته و چقدرم تعریف و تمجید از حکومت ملی کرده این آقای درخشانی که سرتیپ شد بعداً، سرتیب درخشانی. حالا منظورم این است که یه کارهایی و یه اتفاقاتی هم که گاهی اوقات ناگوار افتاده بود ولی این نباید به پای حکومت ملی آذربایجان نوشته شود.
حجت ن: منظورتون اینه که این تبلیغات منفی حکومتی و از طرف دیگه این افراطیگریهایی که اینجا و اونجا رخ داده و ناگذیر هم بوده توی اون شرایط شاید این تأثیر منفی در اذهان عمومی در سایر مناطق گذاشته بود نسبت به حکومت ملی آذربایجان یا اینکه خب در بخشی گذاشته بود چگونه بود این بازتاب تحولات توی آذربایجان در اون یک سال و شاید بگیم چند روزی که گذشت؟
حسین ی: این همون نکتهای است که شما ابتدا بهش اشاره کردید. یک تبلیغات وسیع و گستردهای در تهران آغاز شده بود که ادامه داشت. سالهای طولانی بعد از آن هم ادامه داشت که (گویا) تعدادی را باقروف، رئیسجمهور آذربایجان شوروی تعیین کرده و یه تشکیلاتی رو به وجود آورده تا این تشکیلات بخشی از ایران رو جدا کنه و با جمهوری آذربایجان یکی بکنه که زیر نظر اتحاد جماهیر شوروی باشه. این تبلیغات خب ابتدا تأثیرگذار بود خیلی هم تأثیر منفی میذاشت روی افکار عمومی مردم. ولی واقعیت این نبود. این یه پروپاگاندای ساختگی بود، یه تبلیغات ساختگی بود که مانع از فعالیت حکومت ملی شود. مانع از فعالیت فرقه شود. این یک تبلیغاتی بود که تهران راه انداخته بود. تبلیغات منفی بود. خب این تأثیر خودشو گذاشته بود در مناطق دیگر ایران و من گلهمند هستم، اتفاقاً یه مقالهای هم در همین رابطه نوشتم. یکی که فرصت کافی نداشتیم. دومش اینکه روشنفکران دیگر مناطق ایران همصدا با فرقه دموکرات آذربایجان در خیلی موارد نشدن. البته بودن افرادی که از این جنبش مردمی ۲۱ آذر حمایت میکردن ولی تعداد زیادی فرصت این کارو نداشتن و فراموشم نکنید که بالاخره جامعه دموکراتیک نبود جامعه به گونهای نبود که روشنفکران بتوانند خواستههای خودشونو منتشر بکنن آنچه در دلشان هست بیان بکنن جامعه غیر دموکراتیک بود و یه چیز دیگه هم هست که خدمتتون بگم که فراموش نکنید که انگلیس و امریکا هم در داخل کشور نیرو داشتن. انگلیس در خود دولت تأثیرگذار بود. اوناهم نمیگذاشتن که عملکرد فرقه و عملکرد حکومت ملی بیان بشه افشا بشه وجاهای دیگر ایران روش گفتگو بشه، نمیگذاشتن. (سایر مناطق ایران) محروم شده بودن حتی روزنامه آذربایجان که در آذربایجان منتشر میشد میدونیم که تعداد کثیری از آذربایجانیها در اینور و اونور کشور زندگی میکردن، نمیذاشتن این روزنامه توزیع بشه. در تهران فرض کنید روزنامه آذربایجان خب تهران تعداد زیادی الان هم زندگی میکنن چند میلیون آذربایجانی در تهران و کرج و قم و مشهد و مناطق دیگر شیراز و در مناطق مختلف ایران زندگی میکنن اون موقع نمیگذاشتن که حتی روزنامه به دست اونها برسه یعنی از توزیع روزنامه جلوگیری میکردن پس بنابراین دشمنی بود با حکومت ملی و این دشمنی تأثیرگذار بود. بین روشنفکران در بین احزاب حتی در احزابی که دموکراتیک بودن. احزابی که خودشونو لیبرال خطاب میکردن مثل حزب ایران. نمیگذاشتن که حتی به دست اونها برسه واقعیتهایی که در آذربایجان اتفاق میافتاد و عملکرد حکومت ملی از اونها دور بود اونها اطلاع کافی از این موضوع پیدا نمیکردن. این بود که خب طبیعتاً مسئله به جایی رسید که دیگه حکومت ملی سقوط کرد و (این بجای خود) داستان خیلی پیچیدهای دارد، ولی منظورم این است که در مدت کوتاهی بسیار کارهای مهمی انجام دادن.
حجت ن: بله کارهای بسیار بزرگی انجام دادن در اون دوره که به هر حال الانم که مراجعه میشه بسیار درس آموز هست و تجربههای خوبی رو میشه از اونجا برداشت کرد برای استفاده در دوران اکنون اما در رابطه با اون دورهای که هنوز حکومت ملی برپا بود و فعالیت میکرد جمهوری مهاباد هم تشکیل شد و بعد به هر حال یه مدتی هم اداره امورو در اکثر مناطق کردنشین رو به دست گرفته بود رابطه بین حکومت ملی آذربایجان با جمهوری مهاباد چه جوری بود؟
حسین ی: خیلی جالبه، سؤال خیلی مهمی هم هست. ببینید رابطه بسیار بسیار خوب بود تا جایی که میدونین که در کنگرهای که در شیر خورشید تبریز تشکیل شد و به دنبال آن مجلس ملی حکومت آذربایجان رو به رسمیت شناخت و حکومت ملی شروع به فعالیت کرد، در اون کنگره تعدادی از نمایندگان کرد هم شرکت داشتن ولی جالب هم هست (بگم) که در گفتگویی که بین حکومت ملی آذربایجان با حکومت تهران با آقای قوام پیش میرفت، دوستان کرد، رفقای کرد گفتن شما ما رو هم نمایندگی بکنید. یعنی شما وقتی با آقای قوام صحبت میکنید حق و حقوق خودتونو به زبان میارید و میخواهید این حق و حقوق را در همه ایران پخش بکنید و همه از اون بهرهمند بشن، شما ما رو هم نمایندگی بکنید. این تو اسناد هست. یعنی منظورم اینه که انقدر با هم نزدیک بودن. مردم با خودشون مخالفتی ندارن اینها سیاسیون هستن که گاهی اوقات میخوان تفرقه بندازن. تفرقه در طول تاریخ سیاسی کشور ما (بوده) و یکی از عوامل عمده در تفرقهاندازی میدونید همین روحانیت بوده. روحانیت تفرقه انداخته بین شیعه و سنی، تفرقه انداخته بین نمیدونم مسیحی و مسلمان. هزاران بلا رو به سر مردم آوردن که از این فرصت استفاده بکنن به نفع خودشون. پس بنابراین تودههای مردم چه کردش، چه ترکش، چه عربش، چه بلوچش اینا با هم مسئلهای ندارن. در داد و ستد هستن، در گفتوگو هستن با هم خرید و فروش دارن نمیدونم. خیلی جالب است اینا با همدیگر رابطه عاطفی پیدا میکنن. گاهی اوقات دختر از همدیگه میگیرن. پسر (داماد) میکنن. یعنی منظورم اینا به اصطلاح با هم در ارتباطن. اینا هیچگونه اختلافی ندارن. برخی از افراد برخی از سیاسیون و برخی حتی عرض کردم روحانیون هستن که اختلاف میندازن که موقعیت خودشونو بهتر بکنن. اینا هیچ اختلافی نداشتن و خیلی هم با هم خوب بودن. و اگر این یه مدت دیگه پیش میرفت خب شرایط به گونهای میشد که حتی در مناطق دیگر ایران هم این صدای دموکراسیخواهی و آزادیخواهی بلند میشد. من به دو چیز کوچولو هم اشاره بکنم در اینجا ببینید حسن ارسنجانی مسئول اصلاحات عرضی در زمان شاه بود. سال ۱۹۴۱ حسن ارسنجانی پیشنهاد میکنه که ما اصلاحات ارضی را از مراغه آغاز کنیم. همه تعجب میکنن چرا از مراغه؟ میگه به خاطر اینکه در اونجا آشنایی دارن با اصلاحات ارضی. کدوم اصلاحات عرضی؟ همون که در سال ۱۳۲۴ اتفاق افتاد یعنی فرقه دموکرات آذربایجان انجام داده بود. به این دلیل از مراغه آغاز کنیم. به یه موضوع دیگر هم اشاره بکنم خدمتتون. ببینید آزادی زن و یا مشارکت زنان در انتخابات محصول انقلاب شاه و ملت نبود. محصول ۱۳۲۴ حکومت ملی آذربایجان بود که در آنجا زنان حق مشارکت در انتخابات رو به دست آوردن و شرکت کردن در انتخابات. این دو تا موضوع (مهمند) البته موضوعهای دیگری هم بود مثل قانون کار. در قانون کار حکومت ملی آذربایجان نوشته بود روزی ۸ ساعت کار و در سال یک ماه تعطیلی با حقوق.
حجت ن: آقای یحیایی عزیز من قبل از اینکه وقتمون تموم بشه دوتا سوال دیگه داشتم خدمتتون عرض بکنم اولیش رو اینجوری میخوام بگم که آقای احسان هوشمند حتماً میشناسید به عنوان محقق موضوعات مربوط به چالش ملی قومی ادعاهای مختلفی میکنن که به هر حال بر سرشون میشه صحبت زیاد کرد. یکی از ادعاهایی که اخیراً کرده اینه که با اتکا به سندهایی که آقای بیات و یا آقای جوادیان ترجمه کردند و منتشر کردن یعنی اسنادی که از زمان شوروی به دستشون رسیده و ترجمه کردند و منتشر کردن به اونا رجوع میده و میگه تمام این داستان فرقه و ۲۱ آذر و حکومت ملی ساخته و پرداخته و نقشه استالین بوده و مولتوف و اجرا کردن و وقتی هم بلند شدن رفتن و... حالا اینکه اینجوری بوده یا نبوده بحث دیگهایست که شما معتقدید نیست و واقعیتها جور دیگهایه. اما سندیت اون اسناد یا به قول معروف کامل و جامع بودن اون اسنادی رو که ایشون بهشون ارجاع میده، اسنادی که ترجمه شده توسط آقای کاوه بیات و جوادیان و اینها این چقدر قابل اتکا هست و چقدر جامع هست و بیان کننده واقعیاته؟
حسین ی: بله ببینید سؤال خیلی مهمی هست من حتمأ میدونید که مراکز مختلف در دنیا میشه گفت مخصوصاً در انگلیس و امریکا و اینا مراجعه میکنن بیشتر به جمیل حسنلی که یک پروفسورتاریخ هست در آکادمی علوم آذربایجان که البته در دانشگاههای دیگه هم فعال هستن خب ایشون این اسناد را به اصطلاح درآورده رفته به آرشیو اتحاد جماهیر شوروی، آرشیو خود حزب کمونیست آذربایجان و از اونها درآورده که تو آرشیو هم نشون میده حتی نامههایی را به نام پیشهوری و پیشهوری به استالین نوشته و استالین جواب داده و همه اینها به اصطلاح قید شده ولی این نگاه کردن به موضوع از یک پنجره است. اینکه اتحاد جماهیر شوروی چه برنامهای داشت خب اونو باید از اتحاد جماهیر شوروی بپرسیم که چه برنامهای داشت. اون رو خود اونا میدونن چه برنامهای داشتن احتمالاً هدف آنها این بود که در منطقه چیکار بکنن؟ نفوذ بکنن. همیشه تمام رژیمهای ایدئولوژیک به این فکر هستن که بتونن نفوذشونو گسترش بدن این بدون شک همه اینها در این راستا عمل میکنن. جمهوری اسلامی الانم در این راست عمل میکنه نمیدونم جامعه المصطفی به وجود میاره در کشورهای آفریقایی فعالیت میکنه چون رژیم رژیم ایدئولوژیک هست. اتحاد جماهیر شوروی هم دانشگاه پاتریس لومومبا رو داشت و یک رژیم ایدئولوژیک بود و دوست داشت که تمام این منطقه چپ بشن، کمونیست بشن، سوسیالیست بشن. ما در این اختلاف نظری نداریم ولی اینکه فرقه دموکرات آذربایجان دستپرورده آنها و یا ساخت آنها بود اختلاف نظر در اینجاست. نه ساخت آنها نبود. آنها به جامعه آذربایجان توجه چندانی نمیکنن. یعنی مسئله را مکانیکی برخورد میکنن. اینا اینگونه نبود. جامعه آذربایجان عرض کردم در ابتدای صحبت، بحران اقتصادی، بحران اجتماعی، تحقیر فرهنگی تو سر مردم بزنی که تو باید زبان فارسی بخونی. تو سر مردم بزنی تا ۷ سالگی که بچه هیچی نمیدونه به زبان فارسی، البته الان میدونن، اون موقع هیچی نمیدونستن. چون جامعه اصلاً بیسواد بود. شما باید حتماً از ابتدای کلاس اول که پات رو میزاری توی مدرسه فارسی بخونید و یا فرض کن آقای موصوفی که اونجا استانداربود گفته بود اونایی که به زبان ترکی حرف بزنن ببرن به آخور ببندن. خب یه تحقیرهای اینگونه مردم رو آزرده بود مردم هم با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم میکردن هم با تحقیر فرهنگی. خب برای نجات خودشون دنبال راهی میگشتن و فرقه دموکرات آذربایجان هم پنجره رو به روی اونها باز کرده بود. خب طبیعیست که مردم میرفتن دنبال فرقه ولی اونها ( شوروی ها) هم اهدافی داشتن بدون شک اوناهم اهدافی داشتند. اونام دنبال منافع خودشون بودن. هر کشور دنبال منافع خودش هست.
حجت ن: بله خب اونوقت انگلیسم همین وضعیت رو داشت دیگه، توی ایران تا مدتها مستقر بود توی مناطق جنوبی و اینا که خب به هر حال همون وضعیت رو برای اونا هم میشه در نظر گرفت و اینها اما البته من توی پرسشی که قبلاً مطرح کردم اسم آقای عباس جوادی رو گفتم جوادیان که اصلاح میکنم منظورم عباس جوادی بود. اما در رابطه با همین موضوع به عنوان پرسش آخر اینکه به هر حال جنبش ۲۱ آذر و جنبشی که در کردستان بود و دو ری بندان و جمهوری مهاباد و قبل از اون هم جنبش جنگل و خیلی اینا رو که میشه نام آورد بزرگ و کوچک حرکتهایی که اینجوری بود بخصوص میشه اشاره کرد به ملاقاتهایی که بین نمایندگان کردستان اونوقت و آذربایجان با قوام السلطنه داشتن خب بالاخره حکومت میدید شاهد بود اگر نگیم مدافع بود ولی به هر حال این واقعیتها رو میدید و این انتظار میره که روشنفکران اون وقت و سیاستمداران و دولتمردان اونوقت که در گردانندگی اداره امور دخیل بودند و بعد از اون هم نه فقط اون دوره حتی بعد از اون هم نتونستن بفهمند که این حرکتها بیانکننده یک ضرورت برای تغییر و تحول در مناسبات اجتماعیه که صورت میگیره و به جای این که سعی کنن اینو بفهمن در مقابلش وایسادن. عجیب نیست؟ علیرغم اینکه با این همه شدت و حدت این جنبشها خودشون رو بروز میدادن این نیازها خودشونو بروز میدن نه در دوران پهلوی و نه اکنون در دوران جمهوری اسلامی این رو نمیخوان یا اینکه نمیفهمند یا اینکه نمیخواند بفهمند که چنین نیازی در جامعه وجود داره ،در مناطق مختلف ایران هویتهایی که تحقیر شدن، سرکوب شدن در حاشیه قرار گرفتن در سایه قرار گرفتن اینها وجودیت دارن میخوان باشند و میخوان مشارکت داشته باشن و اینها فقط جوابشون منع شدن، سرکوب شدن و سکوته. این نفهمیدن این موضوع عجیب نیست؟
حسین ی: چرا؟ چرا خیلی عجیب است؟ هم عجیب است هم شگفتانگیز است که انسانها چرا متوجه این گسلهای اجتماعی نمیشن؟ این گسلهای اجتماعی که میتونه تعیین کننده باشه. ببینید آخه تاریخ را همواره زورمندان مینویسن دیگه به نفع خودشون. گاهی اوقات من کسایی رو میبینم که تعجب میکنم که نمیدونم آقای قوام سر استالین کلاه گذاشت نمیدونم مسئله نفت شمال را مطرح کرد آمد وقتی که نیروهای شوروی از ایران خارج شدن به سرکوب فرقه پرداخت به سرکوب حکومت ملی پرداخت و نابود کردن از بین برد و فلان. ببینید بعدها اتفاقاً مظفر فیروز، میدونید مظفر فیروز شخصیتی بود که در ۲۳ خرداد اومد آخرین مراحل گفتوگو با فرقه دموکرات با حکومت ملی و پیشهوری را در ۱۵ ماده تنظیم کرد و امضا کرد که به اصطلاح به اجرا بگذارد اتفاقاً همه خواستههای فرقه دموکرات و حکومت ملی در آن انعکاس دارد. اون ۱۵ ماده را مظفر پیروز امضا کرد به عنوان نماینده و معاون نخست وزیر، یعنی معاون آقای قوام. بعداً اون وقت که حکومت و ارتش اومدند اونجا اولین کاری که کرد اونو لغو کرد و حکومت نظامی اعلام کرد حالا من منظورم این است که مظفر پیروز خانمش یه کتابی منتشر کرد سالها بعد در اون نوشته بود که آقای قوام واقعاً بر این باور بود که باید این انجمنهای ایالتی و ولایتی فعال باشند و اون چیزایی هم که نوشته بود و امضا کرده بود، این کلاه گذاشتن نبود، حیلهگری هم نبود واقعاً به اون باور داشت که باید اینطور میبود ولی حکومت مرکزی تنها آقای قوام نبود، آقای قوام با شاه در تخاصم بود یعنی با شاه هم ارتباط خیلی خوبی نداشت. شاه هم از قوام رنجیده بود که قوام به حرفای اون گوش نمیدهد. من خدمتتون یه چیزم بگم که خیلی کم نوشته شده ولی در اینور و اونور پیدا میشه، حاجی علی رزمآرا رئیس ستاد ارتش بود میره پیش شاه قبل از حمله به آذربایجان میگه اگر ما این کار رو همین امروز به سرعت انجام ندیم سال دیگر همین جا آقای پیشهوری نشسته و جمهوری اعلام کرده، در کاخ شاه و در همه ایرانم جمهوری اعلام کرده پس بنابراین ما باید بریم تکلیفشو روشن کنیم یعنی بزنیم، بکوبیم، بکشیم فلان و هر کاری بکنیم. همین کارم کردن از سه محور حمله کردن حالا کار نداریم این داستانش خیلی طولانیست و نابود کردن. حالا منظورم این است که در نتیجه فعالیتها خود آقای قوام هم به این نتیجه رسیده بود که شاید راه برون رفت از اون بحران اجتماعی آن روز همون به اصطلاح به رسمیت شناختن خودمختاریهای اینهاست. اینم گفتم که زن آقای مظفر پیروز در خاطراتش مینویسه که چند سال پیش در پاریس چاپ شده. حالا منظورم اینه که یه تعدادی از دولتمردانم به این نتیجه رسیده بودن ولی متأسفانه دربار هیچوقت به این چیز راضی نبود. چون موقعیتش تزلزل پیدا میکنه و ازتسلطش کاسته میشه و به این دلیل باهاش مخالفت میکرد. در مورد اون چیزها که نوشتن، میدونی که درطول این تاریخ از سال ۱۳۲۵ تا امروز هنوز آرشیوهای واقعی باز نشدند. آنهایی که آقای بیات نوشته، آقای جمیل حسنلی نوشته، آقای عباس جوادی نوشته اتفاقاً با ایشونم ما در یک برنامه تلویزیونی در بیبی سی بودیم و درهمین رابطه با هم صحبت میکردیم. با آقای تورج اتابکی و آقای عباس جوادی همین صحبتها بود. خب خیلی ها نوشتن (اما) چه چیزایی رو نوشتن؟ اون چیزایی که در این سالها تبلیغ شده بر علیه حکومت ملی آذربایجان، بر علیه فرقه دموکرات آذربایجان. همین ها نوشته شده. این ها در اسناد وزارت امور خارجه فعلی ایرانم هست وزارت امور خارجه قبلی هم که خب ادامه همین راه هست دیگه در اونجا هست.
حجت ن: بله خیلی یکطرفن دیگه این اسناد خیلی یکطرف است و فقط از یک زاویه مسئله رو دیدن.
حسین ی: به واقعیتها توجه نکردن. مردم آذربایجان گفتم دنبال راه خروج بودن. عرض کردم خدمتتون بحران اقتصادی، بعد تورم، شما وقتی در یه کشور، ابتدای صحبت بهش اشاره کردم ارزش پول ملیتونو انقدر بیارید پایین، الان چرا ۵۰- ۶۰ درصد حتی در برخی موارد ۱۰۰ درصد تورم هست؟ به خاطر دلاری که تا نمیدونم یک سال پیش ۷۰ هزار تومن بود نمیدونم ۸۰ هزار تومن بود الان شده ۱۲۹ هزار تومن. خب معلومه در یه همچین شرایطی قیمت افزایش پیدا میکنه و وقتی قیمت افزایش پیدا بکند گرسنگی جامعه ایران رو تهدید میکند جناب نارنجی عزیز این گفته من نیستم گفته وزیر کشاورزی ایران هست، آقای قزلجه، ایشون میگه بحران گرسنگی جامعه را تهدید میکنه. خب در اون موقع هم یک همچین شرایطی بود و آذربایجانی دنبال راه نجات خودش بود. و این راه نجاتشو دراین دید که با فرقه دموکرات آذربایجان همکاری بکنه.
حجت ن: همیشه اینجوریه دیگه وقتی که فشار زیاد میشه مردمم دنبال راه نجات از اون شرایط هستند و تلاشهایی میکنند و امیدواریم که حالا در نوبت دیگهای که مزاحمتون میشیم در رابطه با وضعیت کنونی و آنچه که امروز میتونه راهگشا باشه با هم صحبت بکنیم. خیلی خیلی ممنون از صحبتهایی که کردین و بازگویی ارزشمندی از این تاریخ رو ارائه دادین بازم ممنون امیدوارم که شاد و سرفراز باشین.
شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴