اعتراضات سراسری ژانویهٔ ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی نه بدیلی برای سرکوب، بلکه صورت‌بندی نرم‌تر همان منطق اقتدار است. موضع‌گیری مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب، که معترضان را «تروریست» و «عوامل بیگانه» خواند، پرده از واقعیتی قدیمی برداشت: اصلاح‌طلبان در لحظهٔ بحران، نه در کنار جامعه، بلکه در کنار رهبر، سپاه و ماشین سرکوب می‌ایستند. این مقاله با تمرکز بر کارنامه و نقش اصلاح‌طلبان، نشان می‌دهد که آنان نه قربانی ساختار، بلکه یکی از ستون‌های بقای آن‌اند .

واژه‌های کلیدی: اصلاح‌طلبان، سرکوب، اعتراضات ایران، مسعود پزشکیان، توهم اصلاح، حاکمیت اسلامی

در هر موج اعتراضی، اصلاح‌طلبان با یک روایت ثابت بازمی‌گردند: «اگر ما نباشیم، تندروها می‌آیند.» اما ژانویهٔ ۲۰۲۶ بار دیگر این افسانه را فرو ریخت. اعتراضاتی که ریشه در فقر، بی‌عدالتی و انسداد سیاسی دارد، با خشونتی بی‌سابقه سرکوب شد؛ صدها کشته، هزاران بازداشتی و فضای امنیتیِ خفه‌کننده. در میانهٔ این کشتار، مسعود پزشکیان – رئیس‌جمهوری که با رأی بخشی از جامعه ناراضی به قدرت رسید – نه‌تنها سکوت نکرد، بلکه زبان سرکوب را رسمی کرد: معترضان «تروریست» شدند و اعتراض، "پروژهٔ دشمن " .»

این نقطه، لحظهٔ افشاست؛ نه فقط افشای یک فرد، بلکه برهنه‌شدن یک جریان .

اصلاح‌طلبی؛ از وعدهٔ اصلاح تا مشروعیت‌بخشی به سرکوب

اصلاح‌طلبان سال‌ها خود را سپر جامعه در برابر خشونت اصولگرایان معرفی کردند. اما کارنامه‌شان چیز دیگری می‌گوید. در ۱۳۸۸، بخش بزرگی از اصلاح‌طلبان حکومتی، پس از چند روز تردید، در نهایت به «حفظ نظام» بازگشتند. در آبان ۱۳۹۸، دولت اصلاح‌طلب–اعتدالی روحانی، یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر را رقم زد و با قطع اینترنت، کشتار را پنهان کرد. در ۱۴۰۱ نیز، سکوت و همراهی اصلاح‌طلبان در برابر سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نشان داد که مرز آن‌ها با اصولگرایان، مرزی اخلاقی یا سیاسی نیست؛ مرزی تاکتیکی است .

اکنون پزشکیان، همان مسیری را می‌رود که پیشینیانش رفتند؛ با این تفاوت که نقاب‌ها زودتر افتاده است. او نه از سر اجبار، بلکه با آگاهی کامل، معترضان را به دشمن خارجی وصل می‌کند؛ همان روایت نخ‌نما که سال‌هاست مجوز شلیک بوده است .

اصلاح‌طلبان و منافع مشترک با سرکوب

مسئله فقط «ترس از سقوط نظام» نیست؛ مسئله، منافع عینی است. اصلاح‌طلبان بخشی از طبقهٔ حاکم‌اند: بهره‌مند از رانت، قدرت، تریبون و امنیت. بقای آن‌ها به بقای ساختار گره خورده است. از همین رو، وقتی جامعه به خیابان می‌آید، اصلاح‌طلبان نه میانجی، بلکه مأمور آرام‌سازی و مشروعیت‌بخشی به سرکوب می‌شوند .

پزشکیان، با متهم‌کردن معترضان به وابستگی خارجی، دقیقاً همان کاری را می‌کند که اصلاح‌طلبان همیشه کرده‌اند: تبدیل خشم اجتماعی به «تهدید امنیتی» و پاک‌کردن صورت‌مسئله. گزارش‌های حقوق بشری از بیش از ۵۰۰ کشته و ده‌ها هزار بازداشتی سخن می‌گویند، اما اصلاح‌طلبان ترجیح می‌دهند درباره «نفوذ دشمن» حرف بزنند، نه درباره خون ریخته‌شده در خیابان .

افسانهٔ همبستگی ملی و نقش اصلاح‌طلبان

اصلاح‌طلبان بیش از هر جریان دیگری، مفهوم «همبستگی ملی» را تهی کرده‌اند. همبستگی از نگاه آنان یعنی سکوت جامعه، نه شنیدن صدای آن. یعنی همراهی مردم با حکومت، نه پاسخ‌گویی حکومت به مردم. وقتی اعتراض به فقر و بی‌حقوقی «تروریسم» نامیده می‌شود، همبستگی دیگر یک فضیلت نیست؛ یک ابزار سرکوب است .

تناقض پزشکیان – کسی که دیروز آمریکا و اسرائیل را «تروریسم دولتی» می‌خواند و امروز مردم معترض را – فقط تناقض فردی نیست؛ چکیدهٔ اصلاح‌طلبی در قدرت است: اخلاق تا جایی معتبر است که به قدرت لطمه نزند .

اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ یک بار دیگر پرده را کنار زد: اصلاح‌طلبان نه نیروی اصلاح، بلکه بازوی نرمِ سرکوب‌اند. آنان با زبان ملایم‌تر، همان گلوله‌ای را شلیک می‌کنند که اصولگرایان با فریاد. تجربه نشان داده است که امید بستن به اصلاح‌طلبان، نه‌تنها راهی به آزادی نمی‌گشاید، بلکه عمر سرکوب را طولانی‌تر می‌کند .

مسئلهٔ ایران، انتخاب میان اصلاح‌طلب و اصولگرا نیست؛ سرنگونی ساختاری است که هر دو را به خدمت می‌گیرد. تا زمانی که این توهم کنار نرود، جامعه هر بار هزینهٔ سنگین‌تری برای آموختن همین درس تکراری خواهد پرداخت .

یازدهم ژانویه ۲۰۲۶


Source URL: https://bepish.org/node/13309