جمهوری اسلامی و جنگ تمامعیار علیه ملت ایران
جمهوری اسلامی دیگر «حکومت بد» یا «نظام ناکارآمد» نیست؛ یک ماشین سازمانیافتهی کشتار است که بقای خود را تنها در سرکوب عریان، دروغ سیستماتیک و ریختن خون مردم میبیند. این واقعیت نه حاصل اغراق سیاسی، که نتیجهی چهار دهه تجربهی زیستهی یک ملت است؛ ملتی که از سال ۱۳۵۷ تا امروز، بهای «جمهوری اسلامی» را با جان، آزادی و آیندهی خود پرداخته است .
از اعدامهای دستهجمعی دههی ۶۰، تا شلیک مستقیم به جوانان در خیابانهای تهران، سنندج، زاهدان و مشهد؛ از قتلعام آبان ۹۸، تا خیزش ۱۴۰۱ پس از قتل مهسا (ژینا) امینی، و اکنون اعتراضات سراسری ۱۴۰۴–۱۴۰۵، یک خط ثابت وجود دارد :
دولت، مردم را دشمن خود میداند .
در اعتراضات ۱۴۰۱، نیروهای سپاه، بسیج و یگانهای ویژه، با سلاح جنگی به شهروندان بیدفاع شلیک کردند. کودکان، زنان و رهگذران هدف قرار گرفتند. صدها نفر کشته و هزاران نفر زخمی و بازداشت شدند. در اعتراضات جاری نیز، بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، صدها نفر جان باخته و دهها هزار نفر روانهی زندانها شدهاند. در کنار آمار رسمی، گزارشهای غیررسمی از هزاران قربانی سخن میگویند؛ فاجعهای که ابعاد آن هنوز در تاریکی پنهان شده است .
و در برابر این خونریزی، واکنش حاکمیت چیست؟
دروغ. انکار. فرافکنی
خامنهای، پزشکیان ، و دستگاه تبلیغاتیشان، طبق سناریویی نخنما، کشتهشدگان را «اغتشاشگر»، «تروریست» یا قربانی «دشمن خارجی» معرفی میکنند؛ گویی گلولهها از آسمان نازل شدهاند. این همان دروغی است که جمهوری اسلامی از روز نخست به آن متوسل بوده: پاک کردن صورتمسئله با برچسبزنی، و تقدیس جنایت با زبان دین .
برای تکمیل این جنایت، رژیم همزمان اینترنت و ارتباطات را قطع میکند. خاموشی دیجیتال نه یک اقدام امنیتی، بلکه ابزار جنایت است؛ ابزاری برای پنهانسازی کشتار، جلوگیری از مستندسازی و بریدن صدای مردم از جهان. همانگونه که در آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ دیدیم، تاریکی ارتباطی مقدمهی شلیک است .
در این میان، جریان موسوم به «اصلاحطلب» نیز بار دیگر چهرهی واقعی خود را نشان داده است. حضور سید حسن خمینی در تظاهرات فرمایشی، در محاصرهی محافظان مسلح، و اظهارات چهرههایی چون عراقچی که اعتراضات را به «دشمن خارجی» نسبت میدهند، ثابت میکند که اصلاحطلبی نه آلترناتیو، که بخشی از سازوکار بقای نظام سرکوب است. اینان نه میان مردم و حاکمیت، که تمامقد در کنار ماشین کشتار ایستادهاند .
در برابر این وضعیت، باید یک حقیقت را بیپرده گفت :
خشونتپرهیزی، وقتی دولت قاتل است، به معنای خودکشی جمعی است .
هیچ ملت آزادیخواهی در تاریخ، بدون مقاومت مؤثر در برابر سرکوب سازمانیافته به آزادی نرسیده است. وقتی رژیمی هر اعتراض مسالمتآمیز را با گلوله پاسخ میدهد، حق دفاع از خود نه افراطگری، که حقی انسانی و مشروع است .
امروز، میان جمهوری اسلامی و ملت ایران اقیانوسی از خون فاصله افتاده است؛ فاصلهای که با نمایشهای تلویزیونی، تظاهرات فرمایشی و دروغهای تکراری پر نخواهد شد. این نظام اصلاحپذیر نیست، مهارشدنی نیست، و نمایندهی هیچ بخشی از جامعه نیست. تنها زبان بقای آن، زور است .
جهان نیز دیگر نمیتواند با «ابراز نگرانی» از کنار این جنایت عبور کند. حمایت واقعی از مردم ایران، نه با معامله با جلادان، بلکه با فشار سیاسی، انزوای بینالمللی رژیم و ایستادن صریح در کنار خواست مردم معنا پیدا میکند .
این یک بحران مقطعی نیست؛ این جنگ یک ملت برای بازپسگیری زندگی، کرامت و آیندهی خود است
و این جنگ، تا سقوط کامل جمهوری اسلامی، ادامه خواهد داشت .
زن، زندگی، آزادی
نابود باد جمهوری اسلامی
زنده باد ایران آزاد
سیزدهم ژانویه ۲۰۲۶