محمود میرمالک ثانی

سرمای زشتی بود، گسترده بر پهنای شهر

 گام به گام، دست در دست با گیسوانی افشان از باد سرد زمستان 

لبخندی داشتند بر چهره های یخ زده

طراوتی بودند از زندگی کوتاه کودکانِ آن شب زمستانی

طنین خنده هایشان تبری بود بر سرمای شب

پیچکی بودند تنیده بر شاخه های لخت درختان

آمده بودند تا با شب هم بستر شوند که طلوع خورشید را خوشامد گویند، اما نمی دانستند که سرمای زشت زمستان هیولای ست خزنده که چنگ بر جان آنان خواهد افکند.

‍‍ آنان دل به خورشید بسته بودند و پلیدی شب را نمی دیدند.

به یاد جانباختگان دی ماه

محمود میرمالک ثانی

ژانویه ۲۰۲۶

 

  

  


Source URL: https://bepish.org/node/13341