رأی منفی پارلمان اروپا به دعوت رضا پهلوی؛ نشانهای از بحران نمایندگی در اپوزیسیون ایران
پارلمان اروپا، بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای دموکراتیک فراملی در جهان، نهادی است که مستقیماً توسط شهروندان ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا انتخاب میشود و نمایندگی بیش از ۴۵۰ میلیون نفر را بر عهده دارد. این نهاد، پس از پارلمان هند، دومین ساختار پارلمانی فراملی بزرگ جهان محسوب میشود و تصمیمها و مواضع آن، بهویژه در حوزه حقوق بشر و سیاست خارجی، واجد وزن سیاسی و نمادین بالایی است .
در اواسط ژانویه ۲۰۲۶، همزمان با بررسی و تصویب یک قطعنامه قوی در محکومیت سرکوب اعتراضات مردمی، اعدامها و نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، اصلاحیهای به قطعنامه ارائه شد که خواستار دعوت از رضا پهلوی برای سخنرانی در صحن پارلمان اروپا بود. نتیجه این رأیگیری، پیام سیاسی روشنی در خود داشت که فراتر از یک تصمیم تشریفاتی قابل تحلیل است .
نتیجه رأیگیری و معنای سیاسی آن
اصلاحیه دعوت از رضا پهلوی با ۱۳۲ رأی موافق، در برابر ۳۸۲ تا ۳۸۷ رأی مخالف و ۹۶ رأی ممتنع رد شد. این در حالی است که قطعنامه اصلی حمایت از مردم ایران با اکثریتی قاطع (۵۶۲ رأی موافق، تنها ۹ رأی مخالف و ۵۷ ممتنع) به تصویب رسید .
این تفکیک آشکار میان «حمایت از مردم ایران» و «برجستهسازی یک چهره خاص اپوزیسیون» نشان میدهد که اکثریت پارلمان اروپا آگاهانه از شخصیسازی سیاست حمایت از ایران پرهیز کرده است. نمایندگان عمدتاً از گروههای میانهرو، چپ و سبز، ترجیح دادند بر اصول عام حقوق بشر، مطالبات مردم و محکومیت ساختار سرکوب تمرکز کنند، نه بر مشروعیتبخشی به فرد یا جریان خاصی در اپوزیسیون .
رضا پهلوی در اپوزیسیون ایران: نماد یا رهبر؟
رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، از سال ۱۳۵۷ در تبعید بهسر میبرد و طی دههها به یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور تبدیل شده است. او خود را مدافع دموکراسی سکولار، حقوق بشر و گذار مسالمتآمیز معرفی میکند و بهویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» کوشیده نقش رهبری گذار را ایفا کند .
حامیان او، رضا پهلوی را نمادی از پایان «پارادایم ۵۷» و آلترناتیوی در برابر بنبست نیروهای سنتی چپ، اصلاحطلب و ملی–مذهبی میدانند. ابتکارهایی مانند درخواست «وکالت» از مردم ایران برای نمایندگی در مجامع بینالمللی، برای بخشی از افکار عمومی نشانه تلاش برای ایجاد انسجام تلقی شد. بدون تردید، او از بدنه اجتماعی مشخصی برخوردار است و در سطح بینالمللی نیز نامی شناختهشده محسوب میشود .
نقدها و شکافهای جدی
با این حال، منتقدان جدی – از فعالان سیاسی تا مراکز پژوهشی مستقل – تصویر متفاوتی ارائه میدهند. یکی از اصلیترین انتقادها، فقدان استراتژی شفاف و سازماندهی پایدار است. رضا پهلوی بیش از آنکه رهبری سیاسی با ساختار مشخص باشد، در سطح نمادین و رسانهای باقی مانده و نتوانسته ائتلافی فراگیر و ماندگار میان نیروهای متکثر اپوزیسیون ایجاد کند .
طرحهایی مانند «برنامه ۱۰۰روزه» نیز با انتقادهای جدی مواجه شدهاند. تحلیلگرانی از جمله پژوهشگران مرکز تیشک این طرحها را واجد گرایشهای غیر دموکراتیک میدانند و بر نکاتی چون تمرکز قدرت شخصی، نبود مکانیسمهای نظارت دموکراتیک، حذف یا حاشیهراندن مطالبات اقلیتهای قومی و تقدم «ثبات و امنیت» بر حقوق جمعی تأکید میکنند. از این منظر، گذار پیشنهادی بیش از آنکه دموکراتیک باشد، به «جانشینی مدیریتشده» شباهت دارد .
نقش مخرب بخشی از هواداران
نکته مهم و کمتر قابل انکار، نقش بخشی از هواداران افراطی رضا پهلوی در تعمیق شکافهاست. رفتارهایی چون فحاشی، تهدید، خشونت کلامی و حذفگرایی در قبال منتقدان، فضایی ولایتمآبانه ایجاد کرده که هر پرسش یا نقدی را با برچسبزنی و ارعاب پاسخ میدهد. این رویکرد نهتنها کمکی به همگرایی اپوزیسیون نکرده، بلکه به انشقاق نیروهای مخالف جمهوری اسلامی دامن زده است .
رأی منفی پارلمان اروپا به دعوت رضا پهلوی، نه نتیجه توطئه چپهاست و نه صرفاً ملاحظهای دیپلماتیک؛ بلکه بازتابی از بحران نمایندگی و فقدان اجماع در اپوزیسیون ایران است. پارلمان اروپا نشان داد که میتواند قاطعانه در کنار مردم ایران بایستد، بیآنکه یک چهره خاص را بهعنوان نماینده یا رهبر آنان به رسمیت بشناسد .
رضا پهلوی بدون تردید دارای پایگاه اجتماعی است، اما تاکنون نه در همگرایی نیروهای خارج از کشور موفق بوده و نه توانسته الگویی دموکراتیک، فراگیر و غیرشخصمحور برای گذار ارائه دهد. تا زمانی که نقدپذیری، سازماندهی جمعی و احترام به تکثر جایگزین رهبری نمادین و هواداری خشن نشود، این بحران نمایندگی همچنان یکی از موانع اصلی شکلگیری آلترناتیوی دموکراتیک برای آینده ایران باقی خواهد ماند .
ژانویه ۲۰۲۶