نئولیبرالیسم در ایران
بخش پایانی
بررسی عدم توفیق نیروهای اجتماعی در مقابله با روند نئولیبرالیسم
دلایل ساختاری
اینها موانعیاند که تقریباً مستقل از اراده کنشگران عمل میکنند.
۱. اقتصاد رانتی–نفتی
دولت برای بقا به مالیات طبقات اجتماعی وابسته نیست
بنابراین دولت از لحاظ مالی متکی بە درآمد مالیاتی طبقە کارگر و متوسط ونگران عکس العمل آنها نیست
ائتلافهای اجتماعی بدون اهرم مالیاتی، اهرم فشار پایدار ندارند
نتیجه
دولت میتواند بین طبقات تفرقه بیندازد بدون نیاز به سازش واقعی.
۲. گسست تاریخی میان دولت و جامعه
دولت بیشتر «توزیعکننده رانت» بوده تا «نماینده منافع اجتماعی»
نهادهای واسط (اتحادیه، حزب، شورا) یا تضعیف شدهاند یا شکل نگرفتهاند
نتیجه
ائتلافها لحظهای و انفجاریاند، نه نهادمند و پایدار.
۳. سرمایهداری تجاری–مالی مسلط
سود در سوداگری است، نه تولید
این سرمایه
ضد تشکلیابی کارگری است
ضد سیاست صنعتی است
نتیجه
هر ائتلاف عدالتمحور از درون از لحاظ اقتصادی سرکوب می شود
دلایل نهادی، سیاسی
اینجا پای ساخت قدرت و قواعد بازی وسط میآید.
۱. سرکوب و محدودسازی سازمانیابی مستقل
تشکلهای کارگری و صنفی یا رسمی و بیاثرند، یا مستقل و پرهزینه
هزینه تشکلیابی از توان بسیاری از نیروها بالاتر است
نتیجه
نیروها وجود دارند، اما به سوژه جمعی تبدیل نمیشوند
۲. سیاستزدایی از مطالبات اقتصادی
مطالبات معیشتی عمداً «غیرسیاسی» یا «امنیتی» تعریف میشوند
پیوند میان نان، کار، آزادی و سیاست قطع میشود
نتیجه
اعتراض هست، اما پروژه اجتماعی نیست
۳. نبود احزاب طبقاتی واقعی
احزاب موجود بیشتر نخبگانی، انتخاباتی یا هویتیاند
فاقد پیوند ارگانیک با کارگران و تولیدکنندگان
نتیجه
ائتلافها فاقد سخنگو و استراتژی بلندمدت میمانند.
دلایل اجتماعی–فرهنگی
۱. شکافهای درونطبقاتی
رسمی/غیررسمی، دولتی/خصوصی، مرکز/پیرامون
رقابت بر سر بقا، جای همبستگی را میگیرد
نتیجه
فرودستان بهجای اتحاد، با هم رقابت میکنند
۲. فردگرایی بقامحور
محصول ناامنی مزمن اقتصادی
ترجیح «نجات فردی» بر کنش جمعی
نتیجه
ائتلافها در اولین هزینه جدی فرو میریزند.
بیاعتمادی تاریخی
تجربههای مکرر خیانت حاکمان، خصوصیسازیها و وعدههای پوچ
سرمایه اجتماعی بهشدت فرسوده شده
نتیجه
هیچ سنگین مانع از گسترش کنشهای اعتراضی می شود.
دلایل گفتمانی و ایدئولوژیک
۱. هژمونی گفتمان نئولیبرالی (حتی در نقد آن)
طبیعیسازی فقر، رقابت و نابرابری
تقلیل عدالت به یارانه یا صدقه
نتیجه
عدالت اجتماعی فراگیر نمی شود
۲. تقابلهای کاذب
آزادی در برابر عدالت
دولت در برابر جامعه
اصلاح در برابر انقلاب
نتیجه
نیروهای بالقوه متحد، دشمن هم تعریف میشوند
۳. فقدان افق بدیل ملموس
نقد زیاد، برنامه کم
بدیلها یا آرمانگرایانهاند یا مبهم
نتیجه
ائتلاف بدون چشمانداز، دوام ندارد
دلایل بینالمللی و ژئوپلیتیک
۱. تحریمها
تشدید تورم و فقر → تضعیف توان سازمانیابی
اولویت امنیت بر عدالت
نتیجه
عدالت اجتماعی به «مسئله ثانویه» تقلیل مییابد
۲. ادغام نابرابر در اقتصاد جهانی
اقتصاد وابسته به واردات، مالیسازی و رانت
تضعیف تولید ملی و کار مولد
نتیجه
پایه مادی ائتلافها از بین میرود.
جمعبندی کلی
ائتلافهای عدالتمحور شکست خوردند چون
نیروها بودند، رنج بود، تبعض گستره بود، اعتراض و مقاومت بود
اما نهاد، پیوند، برنامه و افق مشترک نبود
یا به زبان سادهتر
بدون تشکل پایدار → شکست
بدون بدیل اقتصادی → شکست
بدون پیوند عدالت و آزادی → شکست
چه نوع گفتمان عدالت اجتماعی امروز میتواند هژمون شود؟
مسئله امروز ما فقط درستبودنِ عدالت اجتماعی نیست، بلکه این است که کدام روایت از عدالت میتواند نظرها ، منافع و جمعی را با خودش همراه کند.
پاسخ را نه آرمانی، بلکه هژمونیکپذیر، گفتمانی که قابلیت غالبشدن را داشته باشد
صورتبندی کلی
گفتمان هژمونیک عدالت اجتماعی امروز در ایران باید
زیستمحور، معیشتمحور، کرامتمحور و ضد رانتی باشد
و همزمان عدالت را با آزادی، امنیت و آینده پیوند بزند.
نه لیبرالیسم تعدیلشده، نه پوپولیسم یارانهای
چرا گفتمانهای قبلی هژمون نشدند؟
برای اینکه بدانیم چه چیزی میتواند هژمون شود، باید بدانیم چه چیزهایی دیگر نمیتوانند.
عدالت توزیعیِ صرف
تقلیل عدالت به یارانه و پول
بیپاسخ به کرامت، مشارکت و قدرت
مردم حس میکنند، گیرنده صدقهاند، نه صاحب حق
عدالت انقلابیِ انتزاعی
زبان رهاییبخش، اما بدون ترجمه به زندگی روزمره
آیندهمحور، ولی بیپاسخ به «این ماه اجاره را چه کنیم؟»
عدالت نخبگانی–تکنوکراتیک
درست از نظر اقتصادی
ناتوان از بسیج اجتماعی
عناصر گفتمان هژمونیک عدالت اجتماعی امروز
۱. «عدالت بهمثابه حق زیستنِ آبرومند»
کلید هژمونی
نه
عدالت = برابری مطلق
بلکه
عدالت = هیچکس نباید از زیست انسانی حذف شود
ترجمه اجتماعی
مسکن → حق، نه سرمایه
درمان → حق، نه کالا
آموزش → حق، نه امتیاز طبقاتی
این زبان، هم برای فرودست قابل لمس است، هم برای طبقه متوسط قابل دفاع.
۲. «ضد رانت، نه ضد بازار»
گفتمان هژمونیک باید دشمن را دقیق تعریف کند:
رانت، انحصار، دلالی و سود بدون کار به همراهی تام و تمام حاکمیت
نتیجه
بازار از تقدس میافتد، ولی حذف نمیشود
۳. پیوند عدالت با کرامت و آزادی
این همان جایی است که گفتمانهای قبلی شکست خوردند
عدالت اجتماعی باید بگوید
فقر فقط کمبود پول نیست، ناتوانی از انتخاب، حرفزدن و مشارکت هم هست
بنابر این
تشکلیابی = حق
مشارکت در تصمیم اقتصادی = حق
شفافیت = حق
عدالت بدون آزادی → صدقه
آزادی بدون عدالت → امتیاز طبقاتی
زیستمحوری بهجای رشدمحوری
این یک تغییر پارادایم است
نه
رشد اقتصادی به هر قیمت
بلکه
زندگی بهتر برای اکثریت، در چارچوب پایداری
ترجمه ملموس
آب، هوا، زمین = دارایی عمومی
توسعهای که زندگی را نابود کند، توسعه نیست
این گفتمان نسل جوان و زنان را بهطور طبیعی جذب میکند
زبان ساده، تجربهمحور، غیرایدئولوژیک
گفتمان هژمونیک امروز باید
کمتر «ایسم» داشته باشد
بیشتر «روایت زندگی» داشته باشد
مثلاً
«کار هست، ولی امنیت نیست»
«خانه هست، ولی دست ما نیست»
«تحصیل هست، ولی آینده نیست»
این زبان، سیاست را به زندگی برمیگرداند
۳. حاملان طبیعی این گفتمان چه کسانیاند؟
کارگران مزدبگیر (رسمی و غیررسمی)
طبقه متوسطِ در حال سقوط
زنان (بهعنوان مدیران بقا)
جوانان فاقد آینده شغلی
تولیدکنندگان خرد و محلی
یعنی
اکثریتی که احساس میکند کار میکند، اما سهمی ندارد
۴. یک فرمول هژمونیک (اگر بخواهیم خیلی فشرده بگوییم):
گفتمان عدالت اجتماعی امروز باید بگوید:
«ما علیه کار نیستیم، علیه رانتیم
ما علیه بازار نیستیم، علیه انحصاریم
ما آزادی میخواهیم، چون بدون آن عدالت ممکن نیست
و عدالت میخواهیم، چون بدون آن زندگی ممکن نیست»
۵. چرا این گفتمان شانس هژمونی دارد؟
چون
به تجربه زیست اکثریت وصل است
دشمن را درست نشانه میگیرد
عدالت و آزادی را آشتی میدهد
وعده بزرگ نمیدهد، حق مشخص مطالبه میکند
بهروز فدائی ـ اول فوریه 2026