مسعود شب‌افروز

در هیچ جامعه‌ای، مرگ نوجوانان «حادثه» نیست؛ نشانه است. نشانه‌ی فروپاشی اخلاق، ورشکستگی سیاسی و هراس عمیق یک قدرت از آینده. هنگامی که گلوله به سینه‌ی نوجوان می‌نشیند، تنها یک انسان کشته نمی‌شود؛ «زمان» ترور می‌شود، «امکان» از میان می‌رود و «آینده» به خاک می‌افتد .

جمهوری اسلامی ، در چهار دهه‌ی گذشته، بارها و بارها نشان داده است که نوجوان را نه به‌مثابه شهروند، بلکه به‌عنوان تهدید می‌بیند. نوجوانی که باید حامل رؤیا، آموزش و خلاقیت باشد، در منطق این حکومت بدل می‌شود به «دشمن بالقوه»؛ بدنی که می‌توان بر آن شلیک کرد، صدایی که باید خاموش شود .

نوجوان؛ دشمنی که هنوز زندگی را باور دارد

نوجوانان در اعتراضات معاصر ایران، به‌ویژه در خیزش‌های سال‌های اخیر، حضوری تعیین‌کننده داشته‌اند. آن‌ها نسلی‌اند که نه خاطره‌ای از انقلاب ۵۷ دارند و نه بدهکاری ایدئولوژیک به نظام. آنچه دارند، تجربه‌ی زیسته‌ی سرکوب، فقر، تحقیر و بی‌آیندگی است. همین کافی است تا حکومت از آن‌ها بترسد .

کشتار نوجوانان در خیابان‌ها، مدارس، کوچه‌ها و حتی در مسیر بازگشت به خانه، نه خطای فردی مأموران، بلکه بخشی از یک الگوی روشن است: حذف زودهنگام آینده. نوجوان کشته می‌شود، چون هنوز «قابل رام‌کردن» نشده؛ چون هنوز از ترس فلج نشده؛ چون هنوز می‌پرسد چرا؟

از کودک‌سرباز تا کودک‌قربانی

این نخستین‌بار نیست که جمهوری اسلامی با نوجوانان چنین می‌کند. در دهه‌ی شصت، هزاران نوجوان در زندان‌ها اعدام شدند یا زیر شکنجه جان دادند. در جنگ ایران و عراق، کودکان و نوجوانان به‌عنوان «نیروی مصرفی» به میدان‌های مین فرستاده شدند. امروز همان منطق، با لباسی دیگر، در خیابان‌ها تکرار می‌شود :

آن‌جا مین بود، این‌جا گلوله؛

آن‌جا جبهه، این‌جا شهر؛

اما قربانی همان است: کودک

کشتار نوجوانان در اعتراضات اخیر، به‌ویژه دی‌ماه ۱۴۰۴، نقطه‌ی اوج این روند است. انتشار فهرست‌های اسامی دانش‌آموزان کشته‌شده، از سوی نهادهای صنفی معلمان، نه فقط ثبت آمار، بلکه صدور کیفرخواست اخلاقی علیه حکومتی است که برای بقای خود، به حذف کودکان رسیده است .

شلیک به سرِ آینده

گزارش‌های متعدد از شلیک مستقیم به سر و سینه‌ی نوجوانان، معنایی روشن دارد: قصد کشتن. این دیگر «کنترل جمعیت» یا «برخورد امنیتی» نیست؛ این حذف آگاهانه است. نوجوان کشته می‌شود تا دیگران بترسند؛ اما نتیجه، اغلب معکوس است: هر نوجوان کشته‌شده، هزاران نوجوان دیگر را به آگاهی می‌رساند .

جامعه‌ای که تابوت‌های کوچک را بر دوش می‌کشد، دیر یا زود، سکوت را کنار می‌گذارد. خون نوجوان، سنگین‌تر از آن است که بتوان آن را با بیانیه و آمار دفن کرد .

جنایت علیه بشریت، نه یک (بحران داخلی )

کشتار سیستماتیک نوجوانان، مصداق روشن جنایت علیه بشریت است. هیچ حاکمیتی حق ندارد برای حفظ خود، نسل بعدی را نابود کند. این جنایت نه مشمول فراموشی است، نه قابل مصالحه، و نه محدود به مرزهای ملی. دادخواهی برای نوجوانان کشته‌شده، دادخواهی برای کرامت انسان است .

پایان باز، مسئولیت روشن

نوجوانانی که کشته شدند، دیگر بزرگ نخواهند شد؛ اما حقیقت چرا. نام‌هایشان خواهد ماند، چهره‌هایشان در حافظه‌ی جمعی حک خواهد شد و پرسشی که با خون نوشته‌اند، پاک نمی‌شود :

حکومتی که کودک را می‌کشد، چگونه می‌خواهد آینده را اداره کند؟

کشتار نوجوانان، قتل‌عام زندگی است؛ اما زندگی، سرسخت‌تر از گلوله است .

فوریه ۲۰۲۶


Source URL: https://bepish.org/node/13492