نادر عصاره

پیام پشت پیام می دهند که از خانه های سازمانی، از مرکز دولتی، از مدارس و مساجد دور شوید. یعنی بعد از ۱۳ روز جنگ، و ناتوانی و درماندگی در رسیدن به فروپاشی رژیم، وارد فاز دیگری از جنگ شده اند که حمله به مراکز دولتی و اماکن مسکونی است. همان که در غزه روی داد.

پیام پشت پیام می دهند که بزودی مشعل را بدست مردم می دهند، تا به خیابان بیایند و قدرت حکومتی  را تسخیر کنند. همان زمینه سازی ای که برای قتل عام در ۱۸ و ۱۹ دی کردند و با جعل لحظه سرنوشت ساز و منحرف کردن اعتراضات سراسری خشونت پرهیز به تسخیر قدرت، بردند. این در حالی است که بر همگان روشن است که بمباران های ۱۲ روزه اخیر جز خسارات هنگفت به ایران نتیجه ای نداشته جز زیان که یکی هم آن که صفوف رژیم در مقابل جنگ تجاوزکارانه مستحکمتر نیز شده اند. 

"ژان ایو لودریان"، وزیر پیشین امور خارجه و دفاع فرانسه، در ارزیابی وضعیت ایران می‌گوید:

«چگونه می‌توان وقوع یک انقلاب در ایران را متصور بود، در حالی که با تحکیم صفوف روحانیت و سپاه و حضور گسترده نیروهای موتورسوار مسلح در خیابان‌ها، ماشین سرکوب بیش از هر زمان دیگری فعال است؟ چنین سطحی از انسجام در سرکوب نشان می‌دهد که شرایط داخلی برای یک انقلاب مهیا نیست.»

این ارزیابی واقعیتی مهم را یادآوری می‌کند: جنگ خارجی الزاماً به فروپاشی یک نظام سیاسی نمی‌انجامد. با این حال، در ماه‌های اخیر افکار عمومی ایران در معرض نوعی عملیات گسترده تبلیغاتی قرار گرفت که تصویری ساده‌انگارانه از جنگ ارائه می‌داد.

در این روایت، با استفاده از مفاهیمی مانند «حمله جراحی‌گونه» چنین القا شد که می‌توان بدون آسیب جدی به مردم و زیرساخت‌های کشور، «سر مار» را در تهران هدف گرفت و رژیم را ساقط کرد. این تصویر از جنگ، به‌تدریج در فضای رسانه‌ای جا افتاد و حتی برخی چهره‌های مدافع حقوق بشر، و برنده جایزه صلح نوبل، نیز تحت القا  فضای شکل‌گرفته از این روایت‌ها قرار گرفتند.

اما واقعیت جنگ، چیز دیگری است. جنگ نه «جراحی» است و نه «دقیق». جنگ، پیش از هر چیز، ویرانی شهرها، تلفات غیرنظامیان و نابودی زیرساخت‌هاست. اکنون، با گذشت روزها از آغاز درگیری، آمار کشته‌ها و مجروحان غیرنظامی و حجم خسارت‌ها نشان می‌دهد که تصور «حمله دقیق و کم‌هزینه» بیش از آن‌که واقعی باشد، نوعی روایت تبلیغاتی بوده است.

در سطح ژئوپلیتیک نیز این جنگ در چارچوبی وسیع‌تر قرار دارد. چارچوبی که در آن پروژه‌ی «تغییر رژیم توسط قدرتی خارجی » (رژیم چینج) به عنوان ابزاری برای تغییر توازن قوا در خاورمیانه مطرح می‌شود. در چنین سناریویی، با بی نتیجه ماندن بمباران ۱۳ روزه در سقوط رژیم و اعلام قصد بمباران مراکز و اماکن غیر نظامی نشان می دهند که خطر آن وجود دارد که جنگ به مرحله‌ای برسد که ایران به میدان یک ویرانی گسترده تبدیل شود. وضعیتی که می توان آن را غزه‌ای شدن ایران نامید.

در این میان، مواضع برخی قابل تامل است.  رضا پهلوی که به تبعیت از نتانیاهو، در روزهای نخست جنگ از پایان سریع رژیم اسلامی می گفت و  مردم را به آمادگی برای آمدن به خیابان می خواند،  از  دو روز قبل، به مردم اخطارهایی را می دهد که از قصد هدف قرار دادن باز هم بیشتر شهر و دیار ایران خبر می دهند. 

هراس‌افکنی برای تداوم جنگ

ادامه جنگ نیازمند توجیهات تازه است. چرا که وعده‌ی «حمله جراحی‌گونه و سریع» شکست خورده است. اکنون پروپاگاندای جنگ‌طلب با شعاری جدید وارد میدان شده: «بقای رژیم، هولناک‌تر از تداوم جنگ است». رسانه های تحت نفوذ قدرت های فائق در جنگ، پایان جنگ را، با ذکر یک جانبه وقایع تکان دهنده قتل عام، معادل پیروزی رژیمی مطرح می کنند و از آن ابراز نارضایی می کنند. بی آن که به طرف دیگر قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی،   به رژیم چینج زمنه ساز آن قتل عام، اشاره ای کنند. بی آن که به مغایر قوانین بین المللی بودن جنگ اشاره ای کنند، بی آن که  به خدمت جنگ به رژیم اشاره ای کنند که در نتیجه آن از یک سو صفوف استبداد دینی مستحکم و از سوی دیگر اعتراضات سراسری تضعیف شدند.  

آن‌ها در واقع همان شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» خمینی  را با پوششی جدید به مردم می‌فروشند و ایده جنگ فرسایشی و غزه‌ای شدن را به بهانه رهایی از استبداد دینی توجیه می‌کنند. علاوه بر این عوامفریبی، فریب‌خوردگان نیز فراموش کرده‌اند که در غزه، علی‌رغم ویرانی مطلق، هدف اصلی (سرنگونی حماس) محقق نشد. ادامه این مسیر در ایران نیز تنها به یک نتیجه ختم می‌شود: تلی از ویرانه برای مردم و بقای ساختار قدرت در میان خاکستر.

صلح، انتخابی واقع‌بینانه

پایان جنگ نه نشانه ضعف، بلکه اقدامی واقع‌بینانه برای جلوگیری از فاجعه است. آتش‌بس فوری پیش از هر چیز به معنای نجات جان شهروندان و جلوگیری از نابودی زیرساخت‌های حیاتی کشور است.

بدیهی است که توقف جنگ به‌خودی‌خود به تغییر فوری ساختار سیاسی در ایران منجر نمی‌شود. اما در عین حال، ادامه جنگ نیز تضمینی برای چنین تغییری نیست. آنچه در این میان اهمیت دارد، حفظ ایران و امکان‌های آینده برای مبارزه با هدف تحول سیاسی است.

تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که تغییرات پایدار اغلب از درون جامعه و از مسیر فشارهای اجتماعی، سازمان‌یابی مدنی و شکاف‌های درونی ساختار قدرت شکل می‌گیرند، نه از دل ویرانی‌های ناشی از جنگ.

میدان داران جنگ نه خوانندگان این مقاله، که دولت های متجاوز و استبداد دینی حاکم بر ایرانند. آنان هستند که سرنوشت جنگ و یا صلح را رقم می زنند. لیکن افکار عمومی نیز در حد با اهمیتی، در حفظ صلح و ممانعت از قانون جنگل دولت های تابع حاکمیت زور، نقش دارند. تحلیل مواضع میدان داران جنگ و نقش آن در تداوم یا پایان جنگ در نوشته های دیگر باید ملاحظه شود. 

افق پس از پایان جنگ

پایان جنگ نه تنها هراس‌ناک نیست، بلکه تنها راه نجات ایران از سناریوی «غزه‌ای شدن» و شکست پروژه‌ی مخرب دولت نتانیاهو علیه ایران است. پایان فوری جنگ به معنای نجات جان انسان‌ها و حفظ زیرساخت‌های کشور است. اگرچه با آتش‌بس، استبداد دینی باقی می‌ماند، اما این پایان، پیروزی هیچ‌یک از دو طرف (متجاوز خارجی و استبداد داخلی) نیست بلکه شکست هر دو طرف است. نجات ایران از نابودی، درهای جدیدی را برای مبارزات مدنی و تغییرات واقعی می‌گشاید.

آتش‌بس فوری و حفظ ایران حتی در سایه استبداد فعلی، بر جنگی که بقای «ایران» را هدف گرفته، ارجحیت دارد. نباید تسلیم وحشت‌افکنی شد. جامعه مدنی ایران، جنبش مزدبگیران بهمراه کسبه و بازار، جنبش زنان، جوانان، دانشجویان، ملیت هاو تمامی اقشار مختلف حتی در سخت‌ترین شرایط نیز در مبارزه با رژیم پیشروی داشته‌اند. قتل عام رژیم نه قاعده که استثنائی بود که زمینه ساز آن رژیم چینج قدرتی خارجی بود، که به تقابل زودهنگام و به تسخیر قدرت راندن اعتراضات سراسری خشونت پرهیز، مردم را به میدان  قتل عام برد. یکی از راه های به عقب زدن قتل عام استبداد دینی و سپاهی، پس زدن دخالت رژیم چینج در مبارزات مردم است. بنابراین بیش از هراس از پایان جنگ باید این  شانس را دید  که رژیم چینج از دخالت در مبارزات مردم ایران عقب رانده شود. بهمان حدی که دخالت جمهوری اسلامی در مسائل فلسطین منشا خسارت به آن جنبش شد، دخالت دولت نتانیاهو در مبارزات مردم ایران، صدمات جبران نا پذیر ایجاد کرده است

با عبور از بحران جنگ، ایران از خطر ویرانی گسترده عبور می کند، و با چند تحول مهم، مسیرهای تازه‌ای گشوده خواهد شد:

۱. بازگشت فضا به اعتراضات داخلی و اپوزیسیون دموکراتیک که اکنون تجربه‌ای دردناک از هزینه‌های جنگ دارند.

۲. درسی برای سیاست‌های آمریکا و درک این واقعیت که ایران، ونزوئلا نیست.

۳. درس از ناکامی پروژه‌هایی که تغییر رژیم را از مسیر جنگ دنبال می‌کنند، و کوتاه شدن دست آنها از دخالت در اعتراضات سراسری مردم

۴. فروریختن توهمات ساخته‌شده توسط رسانه‌های وابسته که مبلّغ تجاوز نظامی بودند.

۵. آشکارتر شدن شکاف‌های درونی ساختار قدرت در دوره پساجنگ، و امکانپذیر بودن مهار بیش از پیش اقدامات سرکوبگرانه آن علیه جنبش اعتراضی 

در نهایت، سرنوشت ایران بیش از هر چیز به توان جامعه برای بازسازی میدان سیاست در درون کشور بستگی دارد. میدانی که در آن مبارزه مدنی و سازمان‌یابی اجتماعی خلاص از دخالت پنهانی پروژه‌های جنگی خارجی و رژیم چینجی، می‌تواند مسیرهای واقعی تغییر را بگشاید.

جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳ مارس ۲۰۲۶


Source URL: https://bepish.org/node/13681