تاریخ را چه کسانی میسازند؟ سکوتِ اکثریت، هژمونیِ قدرت، و امکانِ کنش جمعی
سالها چنین میپنداشتم که تاریخ را قهرمانان میسازند؛ آن اقلیتِ درخشان که در لحظههای سرنوشتساز میایستند، خطر میکنند، هزینه میدهند و مسیر زمانه را تغییر میدهند. روایتهای رسمی نیز معمولاً تاریخ را به سلسلهای از نامها تقلیل میدهند: رهبران، فاتحان، شهیدان، مصلحان.
اما هرچه بیشتر تاریخ خواندم، هرچه دقیقتر به تجربهی سیاسی ایران و جهان نگاه کردم، این تصور رمانتیک ترک برداشت. حقیقت تلختر از آن است که در کتابهای مدرسه گفتهاند:
تاریخ را اغلب نه قهرمانان، بلکه اکثریتِ خاموش میسازند. نه آنان که فریاد میزنند، بلکه آنان که سکوت میکنند.
نه آنان که مقاومت میکنند، بلکه آنان که عادت میکنند. قهرمانان شاید جرقه باشند، اما این سکوتِ انبوه مردماست که شب را طولانی میکند.
سکوت صرفاً نبودِ صدا نیست؛ سکوت نوعی کنش سیاسی است. استبداد تنها با سرکوب زنده نمیماند، بلکه با رضایتِ منفعلانه، با بیتفاوتی، با کنار کشیدنِ تودهها بازتولید میشود.
در تاریخ ایران، این سکوت بارها تکرار شده است: نیم قرن حکومت ترور و وحشت، شهریور ۶۷، دههی شصت، سرکوب کردستان و ترکمنصحرا، کودتای ۱۳۳۲، قتل عام آذربایجان و پیشتر، استبدادهای رضاخانی و قاجارو ...
این تداوم تاریخی نشان میدهد که مسئله فقط یک حکومت یا یک دوره نیست؛ مسئله ساختاری عمیقتر است: چرخهی ترس و فراموشی.
آنتونیو گرامشی مفهوم «هژمونی» را برای توضیح همین پدیده به کار میبرد: قدرت فقط با پلیس و زندان حکومت نمیکند؛ بلکه با ساختنِ نوعی «رضایت» در جامعه دوام میآورد.
استبداد زمانی پایدار میشود که مردم، حتی در سکوت، نظم موجود را طبیعی بپندارند: اینکه «همیشه همین بوده»،
اینکه «کاری نمیشود کرد»، اینکه «بدتر نشود، بهتر است».
هژمونی یعنی سلطه، پیش از آنکه در خیابان اعمال شود، در ذهنها جا خوش کرده است. پس استبداد تنها از بالا تحمیل نمیشود؛ در سکوتهای روزمره بازتولید میشود.
الکسی دو توکویل در تحلیل دموکراسی هشدار میدهد که حتی در نظامهای انتخاباتی نیز خطری جدی وجود دارد: «استبداد اکثریت». یعنی اکثریت میتواند به نیرویی بدل شود که نه فقط حکومت، بلکه جامعه را به خاموشی و همرنگی وادارد.
در چنین وضعی، سرکوب فقط از دولت نمیآید؛ از فشار اجتماعی نیز میآید: حرف نزن، دردسر میشود، همه همینطورند، اقلیت مزاحماند، امنیت مهمتر است!
استبداد اکثریت یعنی جامعه خود به ابزار خاموشسازی بدل میشود. و این همان لحظهای است که سکوت، از ترس فردی فراتر میرود و به یک نظم عمومی تبدیل میشود.
آرنت: ابتذال شر و عادی شدن جنایت
هانا آرنت در مفهوم مشهور «ابتذال شر» نشان میدهد که شرّ بزرگ اغلب از هیولاهای استثنایی آغاز نمیشود، بلکه از انسانهای معمولی آغاز میشود:
کارمندی که امضا میکند، قاضیای که حکم میدهد، روشنفکری که توجیه میکند، روزنامهای که نمینویسد،همسایهای که نگاهش را برمیگرداند.
استبداد از خون تغذیه نمیکند؛ از عادت تغذیه میکند.
تاریخ را کنش جمعی میسازد، نه قهرمان تنها
اینجا باید از چارلز تیلی یاد کرد؛ جامعهشناسی که نشان داد تغییرات سیاسی بزرگ محصول «کنش جمعی سازمانیافته» است، نه صرفاً شورشهای لحظهای یا قهرمانان منفرد.
تیلی تأکید میکند که جنبشهای اجتماعی زمانی تاریخساز میشوند که:
• شبکه بسازند
• استمرار داشته باشند
• مطالبه روشن داشته باشند
• هزینه را تقسیم کنند
• و به نهادهای پایدار بدل شوند
پس مسئله فقط شجاعت فردی نیست؛ مسئله ظرفیت جمعی برای سازمانیابی است.
افق سیاسی: عبور از تماشاگر بودن
اگر سکوت ستون استبداد است، پس نخستین گام سیاست رهایی، شکستن سکوت است. اما شکستن سکوت تنها یک فریاد نیست؛ یک پروژهی مدنی و سیاسی است:
• حفظ حافظهی جمعی و جلوگیری از فراموشی
• نام بردن از قربانیان و ثبت حقیقت
• همبستگی فراتر از قومیت، مذهب و طبقه
• دفاع از آزادی مطبوعات و استقلال قضا
• سازمانیابی مدنی و سیاسی، نه واکنشهای پراکنده
• عبور از سیاستِ احساسی به سیاستِ نهادساز
دموکراسی محصول شعار نیست؛ محصول تمرین مسئولیت جمعی است.
پرسش تاریخی ما
تاریخ به ما یک درس روشن میدهد: استبداد تنها با خشونت پیروز نمیشود، با سکوتِ جامعه پیروز میشود.
و آزادی تنها با قهرمانان نمیآید، با تبدیل تودهی خاموش به شهروندِ مسئول میآید.
پرسش اصلی همین است: آیا میخواهیم تماشاگر تکرار باشیم، یا سازندگان گسست؟
آینده را نه فاتحان، بلکه آنان خواهند ساخت که سکوت را کنار میگذارند و سیاست را دوباره به اخلاق، حافظه، و کنش جمعی پیوند میزنند.