دو سیاست ظاهراً متضاد اما در یک راستا
پیش و پس از یورش نظامی آمریکا و اسرائیل به کشورمان مواضع متفاوتی از سوی احزاب و نیروهای داخل و خارج مطرح شد در این مطلب به موضع نیروهای سلطنت طلب و راست افراطی و همچنین گروههای وابسطه به رژیم و نیروهای موسم به چپ های ضد امپریالیسم خواهیم پرداخت.
نیروهای سلطنت طلب و راست افراطی قبل از حمله و با شروع یورش با پایکوبی به استقبال آن رفتند و ضمن تقدیر و سپاس از آمریکا و اسرائیل بر ادامه عملیات تا سرنگونی جمهوری اسلامی تأکید نمودند
نیروهای وابسط به جمهوری اسلامی و جریانات موسوم به چپ ضد امپریالیسم با استقبال از مقاومت بر ادامه جنگ تا برقراری یک صلح پایدار تأکید دارند و با برقراری آتش بس مخالف هستند
در این مطلب اشتراکات و تفارق این موضع همچنین نتایج آنرا مورد ارزیابی قرار می دهیم
تحلیل این دو موضع نیازمند جدا کردن «سطح شعار» از «سطح پیامد» است؛ چون همانطور که اشاره کردیم، در ظاهر کاملاً متضادند اما در برخی نتایج میتوانند به هم نزدیک شوند
۱. تعریف دو موضع
الف) جریانهای سلطنتطلب و راست افراطی
حمایت از حمله خارجی (آمریکا/اسرائیل)
هدف: سرنگونی جمهوری اسلامی حتی از طریق جنگ
فرض کلیدی: فشار نظامی خارجی میتواند به تغییر رژیم و در نهایت بهبود وضعیت منجر شود
ب) نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی و چپهای ضد امپریالیست
مخالفت با حمله خارجی
حمایت از «مقاومت» در برابر آمریکا و اسرائیل
رد آتشبس در برخی روایتها
فرض کلیدی: ایستادگی کامل، استقلال کشور را حفظ میکند و در نهایت به صلح پایدار میانجامد
۲. تفاوتهای اصلی
نگاه به «عامل خارجی»
سلطنتطلبان: عامل خارجی = ابزار رهایی
ضد امپریالیستها: عامل خارجی = تهدید و اشغالگر
اولویتها
سلطنتطلبان: تغییر رژیم (حتی با هزینه بالا)
جریان مقابل: حفظ حاکمیت و مقابله با مداخله خارجی
راهحل پیشنهادی
سلطنتطلبان: مداخله نظامی و فشار خارجی
جریان مقابل: مقاومت نظامی و سیاسی
۳. نقاط اشتراک (بخش مهم تحلیل)
با وجود تضاد ظاهری، چند اشتراک مهم وجود دارد
تکیه بر «منطق جنگ»
هر دو دیدگاه در نهایت راهحل را در ادامه درگیری میبینند:
یکی برای سرنگونی
دیگری برای مقاومت
کمتوجهی به هزینههای انسانی
در هر دو رویکرد
تلفات غیرنظامیان
تخریب زیرساختها
بحران انسانی
بهعنوان «هزینه اجتنابناپذیر» در نظر گرفته میشود
حذف گزینههای میانه
هر دو
راهحلهای دیپلماتیک
اصلاحات داخلی
آتشبس و کاهش تنش
را کماهمیت یا مردود میدانند
نگاه ایدئولوژیک
تصمیمگیری در هر دو طرف بیشتر
ارزشی/ایدئولوژیک است
تا مبتنی بر محاسبه هزینه–فایده برای جامعه
۴. پیامدهای محتمل هر دو سیاست
سناریو اول: ادامه حمله خارجی (مطابق دیدگاه اول)
پیامدها
تخریب گسترده زیرساختها
بیثباتی سیاسی (نمونههایی مانند عراق و لیبی اغلب در این بحث مطرح میشوند)
احتمال جنگ داخلی
وابستگی بیشتر به قدرتهای خارجی
ریسک کلیدی
«خلأ قدرت» پس از سرنگونی
طولانیشدن جنگ فرسایشی است. در این حالت، ایران به صحنه نبرد نیابتی تبدیل میشود، تحریمها تشدید میگردد، معیشت مردم فرو میپاشد و نسلهای آینده در فضایی از خشونت و انزوای بینالمللی بزرگ میشوند. در این نگاه، «مقاومت» گاه از یک راهکار دفاعی به هدفی در خود تبدیل میشود که توقف آن حتی برای حفظ جان مردم نیز مجاز شمرده نمیشود.
سناریو دوم: ادامه جنگ و مقاومت بدون آتشبس (مطابق دیدگاه دوم)
پیامدها
فرسایش اقتصادی شدید
افزایش تلفات انسانی
طولانی شدن جنگ
انزوای بینالمللی
ریسک کلیدی:
«فرسایش تدریجی کشور»
نتیجه مشترک (نقطه تلاقی)
با وجود اختلاف در هدف، هر دو مسیر میتوانند به نتایج مشابه برسند:
ویرانی زیرساختها
کاهش کیفیت زندگی
مهاجرت گسترده
آینده سیاسی نامطمئن
یعنی
یکی با «ضربه سریع خارجی» ریسک فروپاشی را ایجاد میکند
دیگری با «فرسایش طولانی» همان نتیجه را به شکل تدریجی رقم میزند
نکته پایانی
مسأله اصلی شاید این باشد که هر دو رویکرد
«پیروزی سیاسی» را بر «هزینه اجتماعی» مقدم میدانند
در حالی که تجربه بسیاری از کشورها نشان داده:
جنگ، حتی اگر به هدف سیاسی برسد، لزوماً به ثبات و رفاه منجر نمیشود
نقطه مشترک این دو جریان، غایب دانستن مردم و منافع ملی در معادلات اصلی است. در یک سو، گروهی قرار دارند که آینده کشور را در پیروزی نظامی دشمن خارجی جستجو میکنند و در سوی دیگر، گروهی که بقای یک ساختار خاص را حتی به بهای ویرانی کشور میخواهند
آنچه در این میان غایب به نظر میرسد، صدای مردم ایران و راهکارهای مبتنی بر حاکمیت ملی، دیپلماسی فعال و اولویت دادن به امنیت انسانی است. هر دو موضع مذکور، ایران را از موقعیت یک کشور صاحباراده به «عرصه نبرد نیابتی» یا «میدان آزمایش سلاحهای بیگانه» تقلیل میدهند که نتیجه قطعی آن برای میهن، ویرانی، کشتار و آیندهای مبهم و وابسته به اراده قدرتهای خارجی خواهد بود
بهروز فدائی ـ 31 مارچ 2026