قطعنامه پیرامون راهبرد «رژیمچینج» با قوه جنگ و تجاوز
تدوین هرگونه راهبرد و برنامهریزی سیاسی، بدون درک عمیق از استراتژیهای کلانِ در حال اجرا، نه ممکن است و نه مفید. آنچه در این دوره برجسته گشت، نه صرفاً یک رویارویی نظامی، بلکه تلاقی لایههای گوناگون مداخله (نظامی، رسانهای و اجتماعی) در قالب کلانراهبردی است که میتوان آن را «رژیمچینج» با خوانش ژئوپلیتیک نامید.
قطعنامه
پیرامون راهبرد «رژیمچینج» با قوه جنگ و تجاوز
۱- ناکامی جنگ و تجاوز در دستیابی به اهداف!
حمله نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، تجاوزی آشکار و مغایر با تمامی قوانین و موازین بینالمللی است. علیرغم تحمیل خسارات گسترده انسانی و تخریب زیرساختهای حیاتی کشورمان، و با وجود ضربات سنگین به مراکز و منابع پروژه هسته ای و موشکی جمهوری اسلامی، این تجاوز و قانون ستیزی، به هدف غایی خود یعنی «فروپاشی سریع ساختار سیاسی حاکم» دست نیافت. حذف بسیاری مقامات راس رژیم اسلامی، اگرچه ضربهای جدی بر پیکره استبداد حاکم بر کشورما بود، اما مقاومت برای بقای حکومت، مانع ازتسلیم شد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفته است. تصمیم او به حمله زمینی، و ادامه جنگی که فاقد راهبرد از نخستین لحظات بوده، بازی با زندگی نظامیان آمریکائی خواهد بود. تصمیم به اعلام آتش بس، پذیرش رژیم اسلامی را، در خود نهفته دارد، بدون حل موضوعات بهانه جنگ. موضوعات مورد اختلاف، پروژه هسته ای، موشکی و نیابتی رژیم بعلاوه بلاتکلیفی ۴۴۰ کیلو اورانیوم غنی شده و علاوه بر این ها پیدا شدن وضع جدید تنگه هرمز، مجموعا شکست جنگ و تجاوز را نمایش می دهند. ناکامی جنگ و تجاوز و شکست جنگ افروزان در دستیابی به اهداف را همه می بینند. تمامی اروپا از همراهی با جنگ و تجاوز دو دولت آمریکا و اسرائیل به کشورما، خودداری کرده اند. در حالیکه در سال ۲۰۰۳، تنها مخالف اروپائی حمله نظامی آمریکا به عراق، فرانسه بود. همین دشواری است که رئیس جمهور آمریکا را وداشته که بقایای جمهوری اسلامی را با بمباران زیرساخت ها و دار و ندار ایران و مردمش و برگردندان ایران به "عصر حجر" تهدید کند.
۲- راهبرد «رژیمجینج»، انگیزه و عامل اصلی جنگ و تجاوز!
ادعای «اقدام پیشگیرانه» برای جنگ وتجاوز غیر قابل قبول و غیرقانونی ارتش های قدرتمند آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تنها دستاویزی فاقد مشروعیت حقوقی است. توجیه جنگ در مهار پروژه هسته ای، موشکی، نیابتی، نیز بی پایه و اساس است. بنا به شواهد معتبر، در آغاز جنگ، مذاکرات میان هیات های آمریکا و ایران با وساطت هیات عمان، در جریان و در آستانه توافق بودند. بیش از یکماه جنگ و تجاوز بیرحمانه دو قدرت نظامی غول آسا علیه کشور ایران می گذرد. دونالد ترامپ با اتخاذ سیاستهای چندگانه و اظهارات متناقض، در پی تضعیف روانی طرف ایرانی برای تحمیل توافق مدنظر خود است. نتانیاهو اهداف متفاوتی را در راستای تضعیف بنیادین و متلاشیسازی و حتی تجزیه ایران دنبال میکند. مسئولیت اصلی جنگ و تجاوز به ایران، از میان دو دولت جنگ افروز، بر دوش دولت بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل است. او، در اجرای راهبرد «رژیمچینج» خود، جنگ و تجاوز دومی را در کمتر از یک سال برافروخته است. جنگ و تجاوز نظامی اول او در خرداد ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) معروف به جنگ ۱۲ روزه، در تغییر رژیم و جایگزینی آن با رضا پهلوی ناکام مانده بود.
۳ - راهبرد و شعار های وحشتناک "محو و نابودی" اسرائیل، زمینه ساز جنگ!
شعارهای غلط اندر غلط جمهوری اسلامی بر ضد اسرائیل، تنش آفرین و وحشتناک بوده و هستند. "نابودی ومحو" اسرائیل برای مردمی وحشتناکند که بزبان یونانی، هولوکاست (همه سوزی) یا به زبان عبری، شوآ(فاجعه) را در حافظه تاریخی خود دارند. شعارها و راهبرد جمهوری اسلامی را می توان زمینه ساز جنگ دانست ولی نه جنگ افروزی. این حکم که راهبرد جمهوری اسلامی، عامل اصلی وضعیت کنونی است، نادرست است. خلط زمینه سازی جنگ، با جنگ افروزی است. از سوی جمهوری اسلامی جنگی در نگرفته است. جنگ با دو حمله نظامی اسرائیل به ایران در گرفته است. در این جنگ و تجاوز ها به ایران، مسئولیت جمهوری اسلامی را برابر با دولت نتانیاهو شمردن، آگاه یا نا آگاه، بمعنای بی ثمر دانستن دیپلماسی، و مجاز دانستن جنگ افروزی است.
۴ - پیامد «رژیمچینج»، ایجاد شکافی عمیق میان ایرانیان و انسجام در حکومت استبدادی!
«رژیمچینج» بهمعنای تغییر حاکمیت از طریق مداخله قدرت نظامی با اهداف ژئوپلیتیک است و فرسنگها با «گذار به دموکراسی» مبتنی بر اراده و مبارزه اجتماعی و همگانی فاصله دارد. این یک تمایز بنیادین است: نخستین مورد، جایگزینی قدرت را از بیرون و در راستای تغییر تناسب قوای جهانی با تکیه بر نیروی امنیتی - نظامی دولت خارجی دنبال میکند، در حالی که دومین مورد، بر تحول درونی و اصالت اجتماعی تکیه دارد. خلط این دو مفهوم، خطایی راهبردی در تحلیل وضعیت کنونی است.
ارتش اسرائیل تحت فرمان دولت نتانیاهو برای تثبیت سیطره منطقهای خود، با تمسک به بهانههای گوناگون به جا و نا بجا از استبداد حاکم در ایران، در کمتر از یک سال دو بار به خاک کشورما تجاوز کردهاست. عوامل همان دولت، با سازماندهی حول فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دی، جنبش اعتراضی و خشونتپرهیز مردم را منحرف کرده و به سوی رویاروییهای خونین سوق دادند. بر این زمینه، با کشته و زخمی شدن هزاران نفر از هموطنان حاضر در تظاهرات، توسط نیروهای سرکوب رژیم اسلامی، لکه ننگ دیگری از ناکارآمدی و بیتدبیری بر پیشانی آن نشست. بروشنی می بینیم که «رژیمچینج» مقولهای است و پایان دادن به استبداد دینی و مافیای اقتصادی، مقولهای دیگر. پیامد اقدامات مربوط به آن راهبرد پنهانی خطرناک دولت نتانیاهو علیه رژیم خامنه ای، ایجاد شکافی عمیق میان ایرانیان و بر عکس انسجام در صفوف جمهوری اسلامی ضد مردمی بوده است. اختلاف بر سر نقش زمینه ساز فراخوان ها در قتل عام و تقابل زودهنگام در قتل عام دی ماه، تاثیردخالت خارجی در اعتراضات مردمی، جنگ وتجاوز به کشور و ادامه آن یا آتش بس فوری، امکان مبارزه و تغییر رژیم بدست مردم و بدون دخالت خارجی از عمده موضوعات شکاف انگیز میان ایرانیان هستند.
۵ - حلقههای بههمپیوسته راهبرد «رژیمچینج» علیه رهایی!
این راهبرد بر زنجیرهای از اقدامات هماهنگ استوار است:
-
شبکههای مخفی عملیاتی داخلی: شواهدی از حضور عناصر سازمانیافته جهت هدایت اعتراضات به سوی خشونت وجود دارد. اخیرا رضا پهلوی آن ها را "گارد جاویدان" نامیده است. هدف این شبکه، تغییر ماهیت جنبشهای مدنی و خشونت پرهیز به درگیریهای خشونت آمیز است که بهانه لازم برای تشدید سرکوب داخلی و مشروعسازی مداخله خارجی را می سازند.
-
ساخت آلترناتیو وابسته: هر پروژه «رژیمچینج» نیازمند چهرهای جایگزین است. بدین منظور، تلاش برای برساختن آلترناتیوی پیرامون «رضا پهلوی»، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای کشور داشته باشد، محصول مهندسی رسانهای است. نام برده، بدلیل فقدان پایگاه و سازماندهی، ناگزیر به بازیگری و تبدیل به حلقه ای در زنجیره حلقات «رژیم چینج» شده است.
-
بسیج رسانهای: از بهار ۱۴۰۳ (آوریل ۲۰۲۴)، هنگام بمباران کنسولگرای جمهوری اسلامی در دمشق، حضور پررنگ رضا پهلوی در رسانههای جهانی همزمان با تنشهای نظامی میان اسرائیل و ایران، نشانگر همدستی او با راهبرد «رژیم چینج» دولت نتانیاهو بود. در فاصله وقایع دیماه تا آغاز جنگ، بازنمایی یکسویه خشونتها در رسانه های پر بیننده جهانی، بدون اشاره به زمینهسازیهای قتل عام در اثر دخالت های «رژیم چینج»، راه را برای پذیرش امری غیر قابل قبول و غیر قانونی، یعین حمله نظامی به ایران هموار کرد.
۶ - رفع خطر قتلعام با کوتاه کردن دست «رژیمچینج» از مقدرات کشور!
بهرهگیری ابزاری از اعتراضات مردمی، از کلیدیترین تاکتیکهای این راهبرد است. با القای فضای «لحظه سرنوشتساز»، اعتراضات سراسری برای مطالبات معیشتی و مدنی را راهبرد نامبرده، به بیراهه تقابل زودهنگام می اندازد. تجربه دیماه ۱۴۰۴ ثابت کرد که دچار شدن اعتراضات سراسری به چنین انحرافی، به جای تضعیف پایدار قدرت، به تشدید سرکوب و افزایش هزینههای انسانی میانجامد. سناریوهای پر هزینه مشابهی نظیر مسلح کردن کردها و اعزام آن ها به داخل کشور و فراخوان به خیابان بمناسبت چهارشنبهسوری -که خوشبختانه عقیم ماندند- در همین راستا قابل تحلیل هستند. پایان یافتن خطر قتل عام و انحراف در اعتراضات مردمی، تنها در گرو کوتاه کردن دست «رژیمچینج» از مقدرات کشور است.
۷ - حمله نظامی، حلقه نهایی زنجیره «رژیمچینج»!
حمله نظامی ویرانگر، فرجامِ فرآیندی است که پیشتر در بسترهای رسانهای و اجتماعی زمینهسازی شده است. تصویر عوامفریبانه از حمله نظامی، با ادعای جنگی «نقطهزن» یا «جراحیگونه» برای زدن سر مار بود. در واقعیت ، حملات اسرائیل با هدف گیری زیرساختهای اقتصادی، علمی و میراث تاریخی ایران، پوچی ادعای جنگ «جراحی گونه» را فاش کرد و پرده از ابعاد ضد ایران «رژیم چینج» تا تحریک تمایلات تجزیهطلبانه برداشت. پیوند تاریخی عمیق میان ملیتها و فرهنگها و هویت های متکثر سازنده ملت ایران، خیالات ویرانگر دشمنان را به سرابی عبث بدل خواهد کرد.
همراهی ایالات متحده با این جنگ و تجاوز، آن هم در شرایطی که دیپلماسی در آستانه توافق بود، نشان میدهد که تصمیم به جنگ، برآمده از محاسبات کلان راهبرد «رژیمچینج» است. در چنین وضعیتی، حتی آتشبس نیز بدون ابطال این راهبرد، صلحی پایدار به ارمغان نخواهد آورد. ابطال راهبرد اسرائیل ستیز جمهوری اسلامی، شرط لازم "نه به رژیم چینج" است.
از طریق پردهپوشی چهره کریه جنگ، میان افکار عمومی پر از تنفر و خشم ازرژیم اسلامی، عوامفریبی شد. بخشی از افکار عمومی میان مردم ایران، بدون سنجش عواقب، به سوی دو دولت اسرائیل و امریکا، دست تمنا حمله نظامی دراز کردند. و سادهلوحانه در ناگزیری حمله خارجی، و بعد با شکست آن برای تغییر رژیم سریع، توجیه ضرورت ادامه جنگ با هراس افکنی از بقای رژیم سخن گفتند و می گویند. توجیهاتی که ظرفیتهای تحولخواهانه جنبشهای اصیل مردمی و توان مبارزه و مقاومت آن ها را نادیده میگیرند.
۸ - شکست «رژیمچینج»، و باخت راهبرد مردم بنیاد گذار به دموکراسی!
گرچه هنوز جنگ و تجاوز به ایران پایان نیافه است، اما هدف آن، فروپاشی رژیم ایران طی چند روز تحقق نیافته و بنابراین شکست آن تا اینجا مسلم است. عامل جنگ افروزی و تجاوز، که «رژیم چینج» است بتبع وضع جنگ و تجاوز، نیز شکست خورده است. ناگفته نماند که راهبرد دولت نتانیاهو برای فروپاشی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، قبلا دو بار، بار اول در جنگ ۱۲ روزه، و بار دوم در فراخوان به تسخیر قدرت در شب های ۱۸ و ۱۹ دی شکست خورده بود و اکنون سومین شکست آن را شاهدیم. با این وجود، تحولات اخیر نشان داد که «رژیمچینج» با زنجیره حلقه هایش، و بخصوص با مداخله نظامی، راهبرد نیروهای دموکراتیک (پایان دادن به جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی با تکیه بر نیروهای اجتماعی و مردمی داخل کشور) را به حاشیه رانده، و خود میداندار اصلی، گشته است. راهبرد دموکراتیک، در مصاف با راهبرد «رژیمچینج»، یک نبرد را باخته است. لیکن، بدون انزوای «رژیمچینج»، خطرات آن و تکرار اقدامات ضد ایران آن باقی و جدی است.
خواست پایان جنگ و آتش بس فوری، بخصوص توقف آتشباری از سوی طرف ها مختلف جنگی (هم اسرائیل و امریکا و هم جمهور اسلامی) به اماکن و مراکز غیر نظامی و زیرساختها و همچنین خواست ایجاد ائتلاف و سازمان آتش بس و صلح، بدرستی مطرح می شوند. لازمند ولی ناکافی! مقابله با آن راهبرد خطرناک، نه تنها با آرزوهای خوب و با سازمان که بیش از هر چیز مستلزم « گفتمان» است، با حفظ آرامش ولی قاطع گفتگو با مردم در باره : مرزبندی میان راهبرد گذار به دموکراسی و راهبرد «رژیمچینج»، افشا و طرد گفتمان و سازوکارهای مداخلهگرانه آن و بازگرداندن مرکز ثقل سیاست به جامعه، اعتراضات و مطالبات واقعی و خشونت پرهیزمردم. از "نه به جنگ"، چنین گفتگویی صورت نمی گیرد.
شعار محوری در این مقطع، تنها «نه به جنگ» نیست، بلکه مقدمتا «نه به رژیمچینج» است. ریشه جنگ از سر کشور ما با طرد «رژیمچینج» نتانیاهو کنده می شود. این تنها راه دفاع همزمان از صلح، حاکمیت ملی و امکانِ پایان دادن به جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی است. طرد راهبرد «رژیمچینج» نتانیاهو، و همنچنین طرد راهبرد جمهوری اسلامی و شعار "محو و نابودی" اسرائیل، همزیستی صلح آمیز دو کشور اسرائیل و ایران را نیز، مساعدت می کند.
۹ - راهبرد سیاسی «نه! به رژیمچینج»، بهمراه دیگر راهبردهای مصوب و قانونی حزب چپ ایران، با تکیه به اهرم های لازم می توانند موفق شوند. اساسا، این اهرم ها در مصوبه کنگره ۴ حزب (ماه مه ۲۰۲۵)، “راستاهای برنامه عمل برای هدایت فعالیتهای حزبی” منعکس است. شرط موفقیت، انتخاب نهادی است که مصمم به راهبرد سیاسی فوق و همچنین مصمم در بمرحله اجرا درآوردن مصوبه نامبرده کنگره ۴ باشد.
چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱ آوریل ۲۰۲۶