اقتصاد جنگزده و فرودستان
تحولات نظامی اخیر و تداوم درگیریها، اقتصاد ایران را وارد مرحلهای فراتر از رکود متعارف کرده و نشانههای یک بحران عمیق و چندلایه را آشکار ساخته است. این بحران، بهویژه در حوزه معیشت، بهطور نامتوازن بر گروههای اجتماعی مختلف اثر گذاشته و بیشترین فشار آن بر طبقه کارگر و اقشار فرودست متمرکز شده است. در این مقاله، تلاش میشود با نگاهی ساختاری، ابعاد این بحران و پیامدهای آن برای این گروهها بررسی شود.
۱) شوک به تولید و فروپاشی نسبی ظرفیت صنعتی
جنگ، بهطور مستقیم و غیرمستقیم، بخشهای کلیدی تولید را تحت تأثیر قرار داده است. آسیب به زیرساختهای حیاتی، از جمله صنایع فولاد، پتروشیمی و شبکههای انرژی، موجب کاهش قابل توجه ظرفیت تولید شده است. علاوه بر این، اختلال در تأمین مواد اولیه، قطع یا محدودیت در شبکههای حملونقل، و بیثباتی در تأمین انرژی (بهویژه برق) باعث شده بسیاری از واحدهای صنعتی با ظرفیت پایین یا بهطور کامل تعطیل شوند.
پیامد فوری این وضعیت، کاهش عرضه کالا، افزایش قیمتها و از همه مهمتر، اخراج یا تعلیق گسترده نیروی کار بوده است. در این میان، کارگران پیمانکاری و غیررسمی بهدلیل فقدان حمایتهای نهادی، بیشترین آسیب را متحمل شدهاند.
۲) تشدید تورم و فرسایش قدرت خرید
تورم در شرایط جنگی، بهویژه در اقتصادی با وابستگی بالا به واردات، بهسرعت تشدید میشود. افزایش نرخ ارز، اختلال در واردات کالاهای اساسی، و رشد هزینههای حملونقل، به افزایش شدید قیمتها، بهخصوص در حوزه غذا، دارو و انرژی انجامیده است.
در مقابل، رشد دستمزدها نهتنها متناسب با این افزایش نبوده، بلکه در بسیاری موارد از آن عقب مانده است. نتیجه این شکاف، کاهش شدید قدرت خرید، بهویژه برای خانوارهای کارگری است. این خانوارها ناچارند بخش عمدهای از درآمد خود را صرف کالاهای ضروری کنند و عملاً از سایر ابعاد مصرفی و رفاهی حذف شوند. چنین روندی به تضعیف سرمایه انسانی، از جمله از طریق کاهش کیفیت تغذیه و دسترسی محدودتر به خدمات درمانی، منجر میشود.
۳) بیکاری و گسترش ناامنی شغلی
یکی از مهمترین پیامدهای اقتصادی جنگ، افزایش بیکاری است. تعطیلی یا کاهش فعالیت در صنایع تولیدی، رکود در بخش ساختوساز، و افت شدید در خدمات شهری و کسبوکارهای کوچک، به موجی از بیکاری انجامیده است.
کارگران روزمزد، ساختمانی و نیروهای شاغل در بخش غیررسمی، بهدلیل ماهیت ناپایدار شغل خود، بیش از دیگران در معرض از دست دادن درآمد قرار دارند. همچنین، ضعف نظامهای حمایتی، از جمله پوشش ناکافی بیمه بیکاری، باعث شده بخش بزرگی از این افراد بدون پشتوانه مالی باقی بمانند. این وضعیت، خطر سقوط سریع به زیر خط فقر را افزایش داده است.
۴) تشدید نابرابری و دوگانهسازی اجتماعی
بحران اقتصادی ناشی از جنگ، بهطور یکنواخت توزیع نشده است. در حالی که اقشار فرودست با کاهش شدید سطح زندگی مواجهاند، برخی گروههای برخوردارتر، بهویژه آنهایی که به منابع قدرت یا شبکههای اقتصادی خاص دسترسی دارند، توانستهاند بخشی از اثرات منفی را خنثی کرده یا حتی از شرایط جدید بهرهمند شوند.
گسترش بازارهای غیررسمی، افزایش فعالیتهای سوداگرانه، و دسترسی نابرابر به کالاهای کمیاب، به تعمیق شکاف طبقاتی منجر شده است. این روند، نهتنها عدالت اجتماعی را تضعیف میکند، بلکه میتواند پیامدهای بلندمدت سیاسی و اجتماعی نیز به همراه داشته باشد.
۵) وضعیت شهری و تمرکز بحران در تهران
در شهرهای بزرگ، بهویژه تهران، این بحران با شدت بیشتری بروز یافته است. افزایش اجارهبها، رشد هزینههای حملونقل و خدمات، و کاهش فرصتهای شغلی، فشار مضاعفی بر خانوارهای کمدرآمد و طبقه متوسط وارد کرده است.
همچنین، گسترش حاشیهنشینی و کاهش کیفیت زندگی در مناطق کمبرخوردار، نشاندهنده تغییرات ساختاری در بافت اجتماعی شهر است. طبقه متوسط پایین، که پیشتر از حداقلی از ثبات برخوردار بود، اکنون در معرض سقوط به طبقات پایینتر قرار گرفته است.
۶) چشمانداز کوتاهمدت و بلندمدت
در کوتاهمدت، تداوم جنگ میتواند اقتصاد را به سمت رکود تورمی شدید سوق دهد؛ وضعیتی که در آن، همزمان با کاهش رشد اقتصادی، تورم بالا نیز ادامه مییابد. در چنین شرایطی، ابزارهای سیاستگذاری اقتصادی نیز کارایی محدودی خواهند داشت.
در بلندمدت، حتی در صورت توقف درگیریها، بازسازی زیرساختها، احیای تولید و بازگشت اشتغال، نیازمند زمان، سرمایه و ثبات سیاسی است. با توجه به محدودیتهای ساختاری اقتصاد ایران، این فرآیند میتواند سالها به طول انجامد. در این میان، طبقه کارگر و فرودستان، بهدلیل نداشتن ذخایر مالی و دسترسی محدود به فرصتها، بیشترین آسیب ماندگار را متحمل خواهند شد.
اقتصاد ایران در پی جنگ اخیر، وارد مرحلهای از بحران ساختاری شده است که پیامدهای آن فراتر از شاخصهای کلان اقتصادی، در سطح زندگی روزمره مردم قابل مشاهده است. طبقه کارگر و اقشار فرودست، بهعنوان آسیبپذیرترین گروهها، با ترکیبی از بیکاری، تورم، و کاهش دسترسی به منابع حیاتی مواجهاند.
این وضعیت، نهتنها چالشی اقتصادی، بلکه مسئلهای اجتماعی و انسانی است که در صورت تداوم، میتواند به تضعیف بنیانهای اجتماعی و افزایش ناپایداری در سطوح مختلف منجر شود .