در سایه جنگ
در پی تحولات اخیر و اعلام آتشبس موقت، بیانیه منتشرشده از سوی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) تلاشی است برای موضعگیری در قبال جنگ، تجاوز خارجی و ضرورت صلح. این بیانیه، در ظاهر با تأکید بر محکومیت حمله نظامی و دفاع از تمامیت ارضی کشور، در چارچوبی قابل فهم از منظر حقوق بینالملل قرار میگیرد. با این حال، بررسی دقیقتر آن نشان میدهد که متن، در سطوح مختلف، از یک تحلیل مستقل فاصله گرفته و بهطور معناداری به ادبیات و چارچوبهای گفتمانی رسمی نزدیک شده است.
۱. غلبه روایت بسیجگر ملی بر تحلیل انتقادی
بیانیه با اتکا به مفاهیمی چون «مقاومت دلیرانه»، «رزمندگان جانبرکف» و «پیروزی ملی»، عملاً در چارچوب یک روایت بسیجگر قرار میگیرد؛ روایتی که هدف آن بیش از تحلیل واقعیت، برانگیختن احساسات جمعی و تقویت همبستگی در برابر «دشمن خارجی» است. این نوع روایت، هرچند در شرایط جنگی رایج است، اما برای یک نیروی سیاسی مدعی تحلیل مستقل، کافی و قابل دفاع نیست. غیبت هرگونه فاصلهگذاری انتقادی با این ادبیات، موجب میشود بیانیه به بازتولید همان چارچوبی نزدیک شود که سالها توسط ساختار رسمی قدرت به کار گرفته شده است.
۲. ادغام مفهومی «مردم»، «کشور» و «نیروهای نظامی»
یکی از مهمترین کاستیهای متن، یکیسازی سه مقوله متمایز است: مردم، حاکمیت و نیروهای نظامی. در حالی که در یک تحلیل دقیق، این سه حوزه میتوانند دارای منافع، نقشها و حتی تعارضهای متفاوت باشند، بیانیه آنها را در قالب یک کل همگن بازنمایی میکند. این ادغام، امکان هرگونه نقد به عملکرد نیروهای نظامی یا ساختار سیاسی را از میان میبرد و بهطور ضمنی، مشروعیتی یکپارچه برای همه این سطوح تولید میکند.
۳. سکوت درباره کارنامه سرکوب داخلی
بیانیه در حالی از «رزمندگان» و «مدافعان کشور» با لحنی ستایشآمیز یاد میکند که هیچ اشارهای به نقش همین نهادها در سرکوب اعتراضات داخلی و نقض حقوق شهروندان ندارد. این سکوت، نه صرفاً یک حذف اتفاقی، بلکه یک خلأ معنادار است که پیامدهای اخلاقی و سیاسی مهمی دارد. دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی، نمیتواند به معنای چشمپوشی از نقض حقوق همان مردمی باشد که موضوع این دفاع معرفی میشوند.
۴. بازتولید ادبیات کلاسیک ضدامپریالیستی
استفاده از مفاهیمی چون «تهاجم امپریالیستی» و «کشورهای دستآموز»، بدون در نظر گرفتن پیچیدگیهای ژئوپلیتیک امروز، نشاندهنده نوعی تداوم در ادبیات سیاسی گذشته است. این زبان، اگرچه ممکن است همچنان کارکرد بسیجگر داشته باشد، اما در تحلیل واقعیت چندلایه و متغیر روابط بینالملل معاصر، دچار سادهسازی و تقلیلگرایی است. در این چارچوب، نقش سایر بازیگران منطقهای و نیز سیاستهای خود جمهوری اسلامی در شکلگیری بحران، عملاً نادیده گرفته میشود.
۵. غلبه لحن حماسی بر دقت تحلیلی
در بخشهایی از بیانیه، تصویرسازیهایی ارائه میشود که بیشتر به روایتهای نمادین و حماسی نزدیک است تا گزارش یا تحلیل مستند. چنین بیانی، ضمن تقویت بار عاطفی متن، از دقت و قابلیت ارزیابی آن میکاهد و مرز میان واقعیت و بازنمایی ایدئولوژیک را مخدوش میکند.
۶. تنش میان ادعای صلحطلبی و ستایش کنش نظامی
بیانیه در عین تأکید بر ضرورت آتشبس و صلح پایدار، از مفاهیمی بهره میگیرد که بهطور سنتی در ستایش کنش نظامی و پیروزی در میدان جنگ به کار میروند. این دوگانگی، نشاندهنده عدم انسجام در صورتبندی موضع ضدجنگ است. یک رویکرد صلحطلبانه، مستلزم فاصلهگذاری روشن از منطق جنگ، حتی در سطح زبان و نمادپردازی است.
سخن پایانی
بیانیه مورد بحث، علیرغم نیت اعلامشده در دفاع از صلح و محکومیت جنگ، در عمل نتوانسته است مرز روشنی میان «دفاع از کشور» و «همسویی با روایت رسمی قدرت» ترسیم کند. استفاده از ادبیات حماسی، سکوت در برابر سرکوب داخلی، و یکیسازی مردم با نهادهای قدرت، همگی موجب شدهاند که این متن از جایگاه یک تحلیل مستقل فاصله بگیرد.
در شرایطی که جامعه ایران همزمان با تهدیدات خارجی و چالشهای عمیق داخلی مواجه است، ضرورت دارد نیروهای سیاسی، مواضعی اتخاذ کنند که ضمن دفاع از تمامیت ارضی، بهطور همزمان و صریح، بر حقوق شهروندی، پاسخگویی قدرت و نقد ساختارهای سرکوب نیز تأکید داشته باشند. تنها در این صورت است که میتوان از موضعی واقعاً مستقل، اخلاقی و پایدار سخن گفت .