موضع نیروهای چپ و راست در قبال جنگ
این یک تصویر کلی از دیدگاه نحلههای مختلف چپ و سوسیالیست نسبت به «جنگ» (بدون توجه به طرفین یا علل خاص) است. اکثر این جریانها ذاتاً ضدجنگ و منتقد نظامیگری دولتی هستند، اما درجه و نوع این مخالفت متفاوت است
طیف چپ و سوسیالیست
مارکسیسم-لنینیسم (چپ دولتی/استالینیسم تاریخی): جنگ را محصول امپریالیسم میداند، اما «جنگهای عادلانه» (مانند جنگ علیه فاشیسم یا جنگهای آزادیبخش ملی) را میپذیرد. در عمل، گاهی از سیاستهای نظامی دولتهای خودکامه با شعار «ضد امپریالیسم» حمایت کرده است.
تروتسکیسم و چپ انقلابی: مخالف مطلق جنگهای دولتی (حتی به نام سوسیالیسم) و معتقد به «تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی» و انقلاب جهانی کارگری. هیچ جنگی را عادلانه نمیداند مگر مبارزه طبقاتی مسلحانه.
سوسیالدموکراسی (چپ پارلمانی): عموماً صلحطلب و حامی حل مناقشات از طریق دیپلماسی و نهادهای بینالمللی. در قرن بیستم گاهی از جنگهای دفاعی در برابر فاشیسم یا تجاوز حمایت میکرد، اما امروزه بیشتر بر خلع سلاح و گفتگو تأکید دارد.
آنارشیسم و چپ آزادیخواه: مخالف هرگونه جنگ دولتی و سرمایهداری. جنگ را تجلی خشونت ساختاری و سلطه میداند و بر مقاومت مدنی، اعتصابات و سازماندهی افقی تأکید دارد. حتی «جنگ عادلانه» را رد میکند.
چپ جدید (پستمارکسیسم، فمینیسم، اکوسوسیالیسم): جنگ را حاصل پدرسالاری، نژادپرستی و بهرهکشی از طبیعت میبیند. بر تحلیل پیوند نظامیگری با استثمار زیستمحیطی و جنسیتی تأکید دارد و خواستار صلح پایدار از طریق
دموکراسی رادیکال و عدالت اجتماعی است.
سوسیالیستهای دموکراتیک جنگ را نه به عنوان یک امر اخلاقی، بلکه به عنوان محصول مستقیم نظام سرمایهداری و تضاد منافع طبقاتی میبینند. دیدگاه آنها مبتنی بر تحلیل طبقاتی از جنگهاست که در نظریه مارکسیسم ریشه دارد
مبانی نظری: ریشههای اقتصادی و طبقاتی جنگ
· جنگ محصول سرمایهداری: آنها استدلال میکنند که جنگها عمدتاً از رقابتهای امپریالیستی میان قدرتهای سرمایهداری برای تسلط بر بازارها، منابع و مناطق ناشی میشوند.
· تحلیل طبقاتی: در چارچوب طبقهبندی لنین (که برگرفته از مارکس است)، "جنگهای عادلانه" (مانند جنگ طبقه کارگر علیه سرمایهداران و مبارزات ضد استعماری) را موجه میداند. در مقابل، "جنگهای ناعادلانه" (مانند جنگهای امپریالیستی بین کشورهای سرمایهدار) را محکوم کرده و وظیفه سوسیالیستها را در تضعیف دولتهای خودی و تبدیل جنگ به یک جنگ داخلی طبقاتی میداند.
نگاه نیروهای راست به جنگ
راست افراطی (نئوفاشیسم، نئونازیسم): جنگ را ابزار «بقای نژاد برتر»، توسعه طلبی ارضی و پالایش هویتی توجیه میکند. خشونت را امری طبیعی و حتی افتخارآمیز میداند.
لیبرالدمکراسی (لیبرالیسم کلاسیک و مدرن): از جنگ در چارچوب «دفاع از دموکراسی»، «مداخله بشردوستانه» و «حقوق بشر» حمایت میکند. جنگ را ابزاری موجه برای حفظ نظم لیبرال بینالمللی و منافع سرمایهداری دموکراتیک میبیند، اما با محکومیت فاشیسم.
نئولیبرالیسم (لیبرتارینیسم اقتصادی): در تئوری مخالف جنگ و مالیات برای ارتش (دولت حداقلی)، اما در عمل از مداخله نظامی برای تأمین امنیت زنجیره تأمین، منابع انرژی و بازارهای جهانی پشتیبانی میکند. جنگ را گاهی «شر لازم برای دفاع از مالکیت خصوصی» مینامد.
محافظهکاری سنتی (راست دموکرات مسیحی و ملیگرا): جنگ را ابزار حفظ حاکمیت، نظم سنتی و منافع ملی میداند. واقعگرایانه به آن نگاه میکند و مخالف صلحطلبی آرمانگرایانه است، اما برخلاف راست افراطی، جنگ نژادی را معمولاً رد میکند.
کلام آخر
نکته کلیدی تفاوت: چپ (به جز برخی شاخههای مارکسیستی دولتی) جنگ را عمدتاً پدیدهای ساختاری ناشی از سرمایهداری، نابرابری و سلطه میداند و راهکار را در دگرگونی بنیادین نظام اقتصادی و سیاسی میجوید، در حالی که راست (از لیبرال تا افراطی) جنگ را یا «شر ضروری» برای دموکراسی/بازار، یا «ابزاری افتخارآمیز» برای قدرت/نژاد/هویت تلقی میکند و به تغییر ساختارهای عمودی اکتفا میکند
بهروز فدائی ـ 18 آپریل 2026