سیامک کیانی

آگوست اسپایس (August Spies)، کارگر شورشی که به دلیل پیکار با نظام سرمایه‌داری در آمریکا، در ۱۱ نوامبر ۱۸۸۷ در شیکاگو به چوبه دار آویخته شد، هنگام مرگ فریاد زد: 

«خاموشی مرگ من رساتر از آن بانگی است که می‌خواهید اکنون خفه‌اش کنید.» پیش‌بینی‌ای که درست از آب درآمد. بدین گونه، اول ماه مه – که در کنفرانس بزرگ جهانی کار در سال ۱۸۸۹ به روز تظاهرات جهانی کارگران دگرگون شد – هنوز زنده است و سالیان سال زنده خواهد ماند. صدای کارگران جهان امروز بسیار «رساتر از آن بانگ» خفه‌شده آگوست اسپایس و رفیقان هم‌رزمش است.

چرا اول ماه مه؟ آیا خواست‌های نخستین جنبش کارگری سال‌ها پیش برآورده نشده است؟ آیا برگزاری آیین اول ماه مه، کوششی بی‌ثمر از سوی اندیشه‌های درمانده برای زنده نگاه داشتن یک سنت کهنه و مرده نیست؟ آیا این روز بهانه‌ی ناشیانه‌ی «چپ‌گرا»یان دون‌کیشوتی برای جنگ با آسیاب بادی به نام «سرمایه‌داری» نیست؟

آیا به راستی اول ماه مه و جنبش کارگری امروز، فرای بازگویی شعارهای فرسوده‌ی دیروز، چیزی برای گفتن ندارد؟

رسانه‌های نیروهای «راست» همیشه با نیش و کنایه به این روز می‌نگرند و می‌کوشند چهره‌ای از آن را به نمایش بگذارند که گویی جشنی بی‌بار و بزمی بی‌پشتوانه‌ی سیاسی است. اما راستش این است که نویسندگان مزدبگیر طبقه‌های سوداگر سرمایه، باز هم از گردهمایی صدها هزار کارگر و رنجبر زیر پرچم‌های سرخ و با خواست‌های گوناگون سیاسی، دلگیر و هراسانند.

نیش‌وکنایه به اول ماه مه بخشی از راهبرد همیشگی آنان است؛ می‌کوشند طبقه‌ی کارگر را مرده نشان دهند و پیکار طبقاتی را ساخته‌ی ذهن بیمار «چپ‌گرا»یان بخوانند. سرمایه‌داران امروز می‌گویند نبرد طبقاتی مرده است و دیگر طبقه کارگر یک هستی عینی بیرونی ندارد. ولی راستش این است که جنبش کارگری آگاه، هیچ‌گاه به اندازه‌ی امروز نیازمند و ناگزیر نبوده است. رقابت کارگران برای ماندن در کار، اتحادیه‌های دروغین و زرد، و تازش نئولیبرالیسم به دستاوردهای تاریخی کارگران، هیچ‌کدام بدین گونه ژرف و فراگیر نبوده است.

اول ماه مه، روز اصلی تظاهرات جنبش کارگری است. کارگران در بیشتر جای‌های جهان، از این روز برای برجسته کردن رهایی سیاسی و خواست‌های صنفی بهره می‌برند. این روز هنوز نماد همبستگی همه‌ی رنجبران جهان برای زندگی بهتر است؛ کارگران در این روز، شمار بسیار و توان پنهان مبارزاتی خود را به نمایش می‌گذارند.

ریشه‌های خونین یک روز جهانی

در پایان سده‌ی نوزدهم در اروپا، کارگران در فرودست‌ترین لایه‌های جامعه جای داشتند. در ازای مزد اندک، ساعت‌های دراز روز کار می‌کردند. از همین رو، زندگانی آنان آکنده از بدبختی بود و در خانه‌های نمناک و نادرست زندگی می‌کردند. خواست اصلی آنان در سراسر جهان، روز کاری هشت‌ساعته بود. گروهی از سازمان‌های کارگری در ایالات متحده، برای رسیدن به هشت ساعت کار در روز، تظاهرات اول ماه مه ۱۸۸۶ را برپا کردند. در شیکاگو، پلیس به تظاهرکنندگان تاخت و با خشونتی بی‌همانند، شش کارگر را با گلوله کشت. چهار تن از آنان – مانند آگوست اسپایس، کارگر پیکارجو – به دار آویخته شدند و یکی دیگر در زندان خودکشی کرد.

سرمایه‌داری آمریکا گمان می‌کرد با چوبه دار و گلوله می‌تواند فریاد کارگران را خاموش کند، اما وارونه‌ی این پندارِ نادرست، آن فریاد تپنده و رساتر از گذشته شد. پیکار روزانه‌ی کارگران، سال‌های پیاپی، کارفرمایان بسیاری از کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری را وادار به پذیرش قانون کوتاه‌تر شدن زمان کار کرد. پس از جنگ جهانی یکم، روز کاری هشت‌ساعته در اروپا گسترش یافت. کارفرمایان که زیر فشار نرمش کرده بودند، خود را در چشم دیگران بخشنده و یاری‌دهنده‌ی کارگران جلوه دادند. ولی این فریفتنِ مردم دیری نپایید. قانون به گونه‌ای گسترده از سوی کارفرمایان نادیده گرفته شد و قانونگذاران نیز شوری برای پیاده کردنشان نداشتند و کارگران را در برابر ستم کارفرمایان تنها گذاشتند. از میان برداشتن عملیِ قانون هشت ساعت، به کارگران آموخت که نباید به کارفرمایان و قانونگذاران باور داشت؛ برای برگشت‌ناپذیر ساختن دستاوردها، باید سازمان‌یافته و یکپارچه باشند و خودشان پشتوانه‌ی پیاده‌سازی چنین قانونی گردند.

بیش از یک صد سال است که کارگران خواست‌های سیاسی و اقتصادی خود را وبال گردن طبقه‌های بهره‌کش کرده‌اند و در این راه به پیروزی‌های بزرگی نیز رسیده‌اند. به ویژه در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری، کارگران در درازنای سال‌ها به شرایط کاری بهتر و مزدهای بیشتر دست یافته‌اند. ولی امروز همه‌ی آن دستاوردها زیر تازش پیوسته‌ی نئولیبرال‌هاست و روز به روز واپس رانده می‌شود.

در بسیاری از کشورهای جهان، کارگران همچنان با ستم طبقاتی و زور می‌جنگند. نه طبقه‌ی کارگر و نه پیکار او برای زندگی بهتر، از میان نرفته و کهنه نشده است. اول ماه مه نشانه‌ی همبستگی جهانی کارگران و رنجبران با یکدیگر است.

کارگران جهان در یک نگاه

در جهان بیش از سه میلیارد کارگر زندگی می‌کنند. نزدیک به ۱۳۰ میلیون نفر از آنان کودک‌اند و ۱.۴ میلیارد نفر در پیشه‌های آسیب‌پذیر کار می‌کنند که با بیکاری، ناامنی شغلی و بی‌پشتوانگی اجتماعی روبرویند. در کشورهای در حال رشد، نیمی از کارگران در چنین شرایطی به سر می‌برند — و این شمار به زودی به هشتاد درصد خواهد رسید. در جنوب آسیا و جنوب صحرای آفریقا، نزدیک به دو سوم کارگران با درآمد روزانه‌ی کمتر از ۳.۱۰ دلار در ژرف‌ترین بدبختی زیست می‌کنند. حتا در اروپای ثروتمند، دستمزدهای واقعی در سال ۲۰۲۲ به میزان ۳.۷ درصد کاهش یافت و توان خرید مزدبگیران پیوسته افت کرده است (European Commission, 2023; OECD, 2024).

این کاهش توان خرید، تنها یک روی سکه است. روی دیگر، جایگزینی اندک اندک کارگران در چرخه‌ی تولید با ماشین‌هاست. این کاهش پیوسته‌ی توان خرید در اروپای ثروتمند، تنها یک سرنخ است؛ سرنخی که ما را به لایه‌ای ژرف‌تر از نظام سرمایه‌داری می‌رساند: لایه‌ای که در آن، ماشین‌ها و امروزه هوش مصنوعی، نه برای آسایش انسان، بل‌که برای بیرون راندن او از چرخه‌ی تولید به کار گرفته می‌شوند.

در نظام سرمایه‌داری، همان گونه که مارکس در «کاپیتال» به روشنی می‌گوید، یکی از پیامدهای مهم کاربرد ماشین از سوی سرمایه‌داری، بیرون ریختن شمار بسیاری از کارگران است. ماشین که جای انسان را می‌گیرد، هنگامی که در درون روابط تولید سرمایه‌داری به کار گرفته شود، به جای یاری به انسان و افزایش آسایش او، بر ضد انسان رنجبر بر می‌گردد. با به کار افتادن ماشین، هزاران انسان رنجبر کار خود را از دست می‌دهند و «بیکاره» می‌شوند.

پیامد کمدی- تراژیک این روند این است که در سراسر جهان، کسانی برای آموزش ماشین‌ها به کار گرفته می‌شوند؛ همان ماشین‌هایی که سرانجام پس از چند ماه و یا سال جای نیروی کار انسانی را می گیرند. کارگران آفریقایی در پرورش سامانه‌های هوش مصنوعی، مانند برچسب زدن و دسته‌بندی داده‌ها به کار شبانه‌روزی می‌پردازند تا الگوها بهتر شناخته شوند و هوش مصنوعی پاسخ‌های درست‌تری برای کاربران تهیه کند. این گونه کار، بخشی از فرآیندی است به نام «یادگیری تقویتی با بازخورد انسانی». در این روش، انسان‌ها پاسخ‌های ساخته‌شده به دست مدل‌ها را ارزیابی می‌کنند و با پاداش دادن به پاسخ‌های درخور یا درست کردن لغزش ها، به سامانه یاری می‌رسانند تا دریابد چه چیزی پاسخ خوب شمرده می‌شود. این پیشه‌ها از راه بسترهای جهانی آنلاین (DataAnnotation، Mercor) ، جایی که انسان‌های کارجو برای انجام کارهای کوتاه‌مدت با هم رقابت می‌کنند، فراهم می‌شوند. دستمزدها اندک است و کار می‌تواند بس فشرده باشد؛ بدان گونه که نیاز به تمرکز پیوسته و انجام تند کارها دارد.

در سال‌های گذشته، شرکت‌های بزرگ فناوری همزمان با سرمایه‌گذاری گسترده در هوش مصنوعی، به کاهش نیروی انسانی دست زده‌اند. برای نمونه، شرکت متا (فیسبوک) گفته است که نزدیک به ۸۰۰۰ کارمند – یعنی ۱۰ درصد نیروی کار خود – را بیرون خواهد کرد. این کار بخشی از دگرگونی راهبردی به سوی پرورش هرچه بیشتر هوش مصنوعی و افزایش بازدهی است. انسان‌ها به پیشرفت فناوری‌هایی یاری می‌رسانند که بسا در آینده، کار خودشان را خودکار کند.

اگرچه این گونه کار در بیشتر با آفریقا یا جنوب خاوری آسیا پیوند داشت، اکنون به گونه‌ای روزافزون در سراسر جهان گسترش یافته است. در کنار آن، نگرانی‌هایی درباره‌ی کارکردها، فشارهای روانی، و نیز رازداری داده‌ها افزایش یافته است. پیام اصلی روشن است: پشت هر فناوری پیشرفته، انسان‌هایی هستند که آن را می‌سازند. درک این ویژگی انسانی برای ارزشیابی راستین سودها و هزینه‌های هوش مصنوعی، نیازِ بنیادین است.

این تنها یکی از چهره‌های تازه‌ی بهره‌کشی است. چهره‌ی دیگر را باید در گسترش کارِ بنده‌وار (precariat) در دل اروپا جست. در کشورهای اتحادیه اروپا، کارِ بنده‌وار چنان دامنه دارد که گریبان یک سوم همه‌ی مزدبگیران را گرفته است. بهره‌کشان، پهنه‌ی بهره‌کشی را روزانه گسترش می‌دهند و شرایطی پدید آورده‌اند که حتا استادان دانشگاه را به بخشی از رنجبران اندیشه دگرگون کرده است. کارِ بنده‌وار به تندی گسترش می‌یابد و به گونه‌ای روزافزون، حتا در بنیادهای پژوهشی و علمی به کار گرفته می‌شود. برای نمونه، بسیاری از کسانی که همچون استادیار و پسادکترا در دانشگاه‌ها کار می‌کنند، زیر چنین شرایطی کار می‌کنند. این گونه پیشه‌ها حتا گونه‌های کهن و همیشگی اشتغال را نیز زیر نفوذ خود گرفته است. این وظیفه‌ی نیروهای کارگری است که این پرولتاریای اندیشه (روشنفکر تازه) را زیر شعارهای نئولیبرال‌ستیز سازماندهی کنند.

پیشه‌های ایمن و همیشگی روزبه روز به کارهای ناایمن و کوتاه‌مدت دگرگون می‌شوند. اگر مزدبگیران نتوانند توانایی کاری، دگرش‌پذیری پیوسته، و بازدهی خویش را نشان دهند، بی‌درنگ از رده‌ی مزدبگیران بیرون می‌افتند. بسیاری از نجاران، بنایان و دیگر گروه‌های پیشه‌ور، از قراردادهای همیشگی بیرون رانده می‌شوند و با قراردادهای مشاوره‌ای و تنها به هنگام نیاز به کار گرفته می‌شوند. این گروه، مزایایی چون حقوق بیکاری، حقوق زمان بیماری و بازنشستگی را از دست می‌دهند و باید خودشان آن را فراهم آورند.

شرکت‌های جهانیِ سودجو و پولدار چون آمازون (Amazon)، اوبر (Uber)، ایربی‌ان‌بی (Airbnb)) با درآمدهای افسانه‌ای، مزدبگیرانی دارند که حتا از کمترین مزایای یک کارگر در روزگار سرمایه‌داری نخستین هم بی‌بهره‌اند. این مزدبگیران مدرن، همواره با یکدیگر در رقابتند و نمی‌دانند همکارشان در کشوری دورتر، نیروی کار خود را به چه بهایی پیشنهاد می‌کنند و می‌فروشند.

دو سوم از مزدبگیران اروپایی شرکت جهانی پوشاک اچ اند ام (H&M) با قراردادهای ده ساعتی در هفته کار می‌کنند. کار نیمه‌وقت همراه با قراردادهای موقت گردن‌بار آنان می‌شود. همین شرکت کودکان ۱۴ ساله را در کشورهای «جهان سوم» با ۱۲ ساعت کار در روز، با مزد ناچیز و در شرایط بنده‌مانند به کار می‌گمارد.

یکی از شرکت‌های بزرگ سیمان جهان (FLSmidth) سال‌ها کارگران زیردست خود را در دهکده‌ای در قبرس، با نادانی از خطرهای مرگبار کار با آزبست نگه داشت. فرزندان کارگران با گرد و خاک آزبستی، بی هیچ فیلتر تنفسی، روزانه بازی می‌کردند. بسیاری از آن کارگران و فرزندانشان اکنون یا بیمارند، یا بر اثر سرطان شش از میان رفته‌اند.

شرکت فراملی مونسانتو (Monsanto) کارگران کم‌درآمد کشورهای «جهان سوم» را با نویدهای دروغین و مزدهای نادرست به کار می‌گیرد، سپس آنان را به ساعت‌ها کار دراز با دستمزد ناچیز و در شرایط بنده‌مانند، در کشتزارها وادار به کار می‌کند.

ایران؛ بهشت سرمایه‌داران، جهنم کارگران

شرایط کارگران کشور ما نیز از دیگر کارگران «جهان سوم» بهتر نیست. همه‌ی جناح‌های رژیم – که به آیین تازه‌ی نئولیبرالی خویش سوگند خورده و به درستی سیاست ریاضیِ دیکته شده‌ی آن، همچون آیه‌های قرآنی باور دارند – با همکاری شرکت‌های فراملی می‌کوشند تا رنجبران را بیشتر و بیشتر استثمار کنند. نئولیبرال‌های اسلامی با واگذاری دارایی‌های همگانی، یارانه‌گیری عملی و سپس برداشتن یارانه‌ها، تحمیل قراردادهای کوتاه‌مدت و زدودن مزایای شغلی، راه را برای دوستان جهانی سرمایه‌ی مالی می‌گشایند. کارگران ما هر روز با خطر اخراج و بیکاری و سرزنش رویارویند.

پس‌ماندن سطح مزدها از سطح تورم هزینه‌های زندگی، به دشواری گذران روزانه‌ی کارگران و خانواده‌هایشان انجامیده است. بر همین پایه، دارایی کلانی در دست گروهی اندک انباشته شده که نمود آن را می‌توان در گرانی خانه‌های بسیار زیبا، خودروهای چندصد میلیونی و ولخرجی‌های زندگی اشرافی‌شان دید. سخن گفتن درباره‌ی این ولخرجی‌ها، تنها برای شرم سرمایه‌داران نیست، بل‌که دنبال کردن اندیشه و دیدگاه مارکس درباره‌ی سازوکار شکاف طبقاتی در سرمایه‌داری است. تا از درون این شناخت علمی، به ناچاری پیوستگی جنبش کارگری برسیم. زیرا بدون جنبشی یکپارچه در رشته‌های گوناگون و در سراسر کشور، اهرم سازمانی انقلاب طبقه‌ی کارگر بر ضد نظام سرمایه‌داری، کارایی نخواهد داشت.

رژیم جمهوری اسلامی، یک رژیم کارگرستیز است. این رژیم خیلی زود چهره‌ی کارگرستیز خود را نمایان کرد. آقای خمینی در سخن، کارگران را دارنده‌ی کشور می‌دانست، ولی راه اقتصادی برگزیده‌ی او چیزی نبود جز سرمایه‌داری با رنگ و بوی اسلامی. پایمال کردن مردم‌سالاری راستین سیاسی و اقتصادی، راه را برای پیاده کردن دموکراسی به سود لایه‌های گوناگون بورژوازی سرمایه باز کرد.

نقدینگی چند صد میلیارد دلاری سرمایه‌داران، تنها با غارت مردم و دزدی از دارایی همگانی کشور شدنی شده است. این نقدینگی هنگفت بورژوازی که با دزدی به دست آمده، باید با کنش آزاد سرمایه‌ی مالی امپریالیستی در کشور بیشتر شود. این چنین همکاری با امپریالیسم، استقلال سیاسی-اقتصادی راستین کشور را بر باد داده است. اندک اندک حتا صنعت‌های کلیدی جامعه مانند صنعت نفت باید به دست این غارتگران بیفتد. برنامه‌ی واگذاری دارایی‌های همگانی، با پیاده کردن دستورهای نهادهای امپریالیستی برای آزادی بی‌چون و چرای سرمایه‌ی مالی امپریالیستی از بندهای قانونی انجام می‌شود. برنامه‌ی نهادهای مالی امپریالیستی مانند بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی این است که تنها یک قانون باید در کشور فرمانروا باشد :قانون «آزادسازی اقتصادی» است. گام‌های کارگرستیز رژیم همچون پیمان کاری را باید در پیوند با این برنامه‌ی کلانِ ملی‌ستیز دید که به گونه‌ای عینی، استقلال اقتصادی و سیاسی کشور را از میان می‌برد.

سرکوب آزادی‌ها و حقوق قانونی کارگران، رنجبران روستا، زنان و مردان و جوانان و میهن‌دوستان، و پایمال کردن همه‌ی بندهای بخش «حقوق ملت» در قانون اساسی (در مرکز آن، اصل ۲۶ و ۲۷) از سوی حاکمیت سرمایه‌داری در سال‌های دراز گذشته، با هدفِ آفریدنِ شرایط چپاول مافیایی و رانت‌خوارانه به نفع مشتی سرمایه‌دار، انجام شده است. شرایطی که زمینه را برای زیر پا گذاشتنِ اصول ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی - که برای برپایی اقتصادی همگانی و مردمی، دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۱۳۵۷ بود - پدید آورد. اصل ۴۴ قانون اساسی با فرمان غیرقانونی آیت‌الله خامنه‌ای، بر باد داده شد. حاکمیت سرمایه‌داری با این «حکم حکومتی» زیربنایِ نیازمند برای نگاهداریِ استقلال اقتصادی کشور را شکست و از این راه، زمینه‌ی عینی برای نگاهداریِ استقلال سیاسی کشور را نابود ساخت.

سیاست «بازرگانی آزاد» و درهای باز برای ورود تولیدهای خارجی به کشور، به فروافتادن سطح تولید داخلی انجامیده است. «بازرگانی آزاد» در خدمتِ هدف‌های اقتصاد سرمایه‌داری جهانی، زیر نام «بازار آزاد جهانی» است. از این رو، سرشت ملی‌ستیزِ سیاست «بازرگانی آزاد» برای کشورهای پیرامونی، بر همه‌ی رنجبران و میهن‌دوستان آشکار است. آیت‌الله خامنه‌ای با برنامه‌هایی مانند «جهش تولید» و «مولدسازی» - که در عمل به معنای فروش یا واگذاری دارایی‌های همگانی به بخش خصوصی (به‌ویژه به بنگاه‌ها و شرکت‌های وابسته به نهادهای نظامی و امنیتی) بوده است - جاده‌بازکن اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما بوده است.

هدف برنامه‌ی اقتصادی نئولیبرال آفریدنِ شرایط انباشت سود و سرمایه برای سرمایه‌ی مالی امپریالیستی است. پیاده‌سازی این برنامه‌ی امپریالیستی - که هدف آن دگرگون کردنِ اقتصاد کشورهای پیرامونی به اقتصادی وابسته و استعمارزده به سود سرمایه‌ی مالی جهانی است - از سوی رژیم دیکتاتوریِ ولایی، همچون بهترین گزینه پیشرفت اقتصادی کشور خوانده می‌شود. تجربه‌ی همه‌ی کشورهای پیرامونی در جهان نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری بیرونی تنها آن هنگام به پیشرفت اقتصادی-اجتماعیِ مردم‌سالارانه و به سود منافع ملی خواهد بود که در چارچوب برنامه‌ی اقتصادیِ ملی-دموکراتیک با چشم‌انداز سوسیالیستی انجام گردد.

راستگرایانِ درون و بیرون کشور می‌کوشند با برجسته‌سازی یک‌سویه‌ی شعارهای آزادی‌خواهانه و ضددیکتاتوری، شکاف طبقاتی را به فراموشی بسپارند و تنها با پیشنهاد جابه‌جاییِ حاکمیت سرمایه‌داری-اسلامی به سرمایه‌داری-شاهنشاهی مردم را خرسند کنند. آنان تا آنجا پیش می‌روند که آشکارا از بمباران ایران از سوی اسرائیل و آمریکا پشتیبانی می‌کنند و آتش بیگانگان را به جان مردم و میهن ما فرومی‌خوانند. پیروزی چنین گروه‌هایی نه‌تنها فشار بر کارگران و رنجبران را افزایش می‌دهد، بل‌که استقلال سیاسی ایران را نیز به خطر می‌اندازد و ایران را تکه‌پاره خواهد کرد. از این‌رو، پیکار طبقه‌ی کارگر علیه دیکتاتوری سرمایه‌داری- اسلامی و یورش امپریالیستی، هم وظیفه‌ای طبقاتی و هم میهنی است.

در چنین شرایطی است که پیکار برای آزادی‌ها و حقوق مردم‌سالارانه و قانونیِ مردم - و در مرکز آن، آزادی‌های اصل ۲۶ قانون اساسی، مانند برپاییِ آزادانه‌ی تشکل‌های مستقل کارگری - به یکی از آماج‌های اصلی مبارزاتی مردم دگرگون شده و خواستِ بهره‌مندی از آزادی‌های مردم‌سالارانه و حقوق قانونی، خواستی همگانی و فراگیر گشته است. بر همین پایه است که پاسداری کارگران و دیگر لایه‌های میهن‌دوست از آزادی‌ها و حقوق قانونی خود، پیکاری است در پاسداری از منافع همه‌ی جامعه و پاسداری و نگهبانی از منافع ملی ایران. پیکارهای کارگری، نبردی است ملی بر ضد گفت‌وگوهای پشت پرده و پنهان از مردم ایران، میان حاکمیت سرمایه‌داری در ایران و امپریالیسم جهانی.

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه کوشیده است که با ساختن سازمان‌های کارگری دروغین (زرد)، پیکار طبقه‌ی کارگر را از راه درست خود به در برده است. ولی جنبش کارگری در سال گذشته نشان داده است که هم در پهنا و هم در ژرفا گسترش می‌یابد و هر روز هدف‌های خود را دقیق‌تر از روز پیش شناسایی می‌کند و در راه آن گام برمی‌دارد. پیکار کارگران بر ضد پیمان کاری و بر ضد خصوصی‌سازی، پیکار کارگران برای مزد یکسان در برابر کار یکسان، پیکار آموزگاران و فرهنگ‌ورزان کشور برای آموزش رایگان، و پیکار بازنشستگان کشور بر ضد فشارهای اقتصادی، نشانه‌های برجسته‌ای از رویارویی طبقه‌ی کارگر با جمهوری اسلامی سرمایه‌داری است.

پیامدهای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی برای مردم کشور ما، افزایش بیکاری و تنگدستی کارگران و دیگر توده‌های رنج شهری و روستایی و لایه‌های میانی جامعه است. پاسخ به این شرایط ناگوار کنونی، برپایی تشکل‌های سراسری و همبستگی میان همه‌ی کارگران، رسمی و پیمانی، است. بدون این یکپارچگی، دولت و سرمایه‌داران می‌توانند بهره‌کشی را افزایش دهند. از این‌رو، پاسداری و توان‌بخشی یگانگی جنبش کارگری شرط پایه‌ای پیشبرد نبرد و دستیابی به دگرگونی‌های بنیادین در کشور است.

طبقه‌ی کارگر ایران - همه‌ی رنجبران دستی و اندیشه‌ای، چه زن و چه مرد، چه در تولید و چه در خدمات، آموزگار و پرستار - بار اصلی پاسداری از منافع ملی و پاسداری از یکپارچگی میهن را بر دوش می‌کشند. از این رو، طبقه‌ی کارگر و پیشاهنگانش باید در کارکردِ فرهنگی در روزگار «پیکار در سنگر»، دیدگاه آشکار و روشن خود را بپرورند، رشد دهند و پیش بگذارند. تنها از این راه است که طبقه‌ی کارگر می‌تواند فرهنگ جایگزینی را برای فرهنگ چیره پیش‌گزاری کند و آن را به اهرمی برای به سوی خود کشاندن نیروهای غیرپرولتری جنبش دگرگون سازد.

برای پیش‌گذاری این فرهنگ جایگزین، نخست باید ایدئولوژی فردگرایانه بورژوازی را به چالش کشید که می‌کوشد ستم سرمایه‌داری را طبیعی و ناگزیر جلوه دهد. فیدل کاسترو در اول ماه مه ۲۰۰۹ گفت: «می‌پندارند که می‌توانند ما را با این دروغ بفریبند که تنها چیز مهم در جهان، قانون‌های بازار و نظام سرمایه‌داری است.»

سازماندهی کنید

هنوز پس از بیش از یک سده، بسیاری از کارگران جهان در شرایط خطرناک و نادادگرایانه کار می‌کنند؛ نابرابری مزدی — به‌ویژه برای زنان و کوچندگان — پیوسته برجاست و در برخی کشورها پاسخ اعتصاب، گلوله است. شرکت‌های فراکشوری با بهره‌کشی از کارگران و چپاول سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی، دارایی‌های افسانه‌ای می‌اندوزند و حتا جنگ و ویرانی را به نام «رشد» و «مردم‌سالاری» درست می‌نمایانند. سوسیال‌دموکرات‌های شمال اروپا روبند از چهره برداشته‌اند و از راه‌های کارگری دور شده‌اند، به پشتیبانی آشکار از سرمایه‌داری روی آورده‌اند.

در رویارویی با این چیرگی، همبستگی جهانی و سازمان‌دهی به کارگران همچنان بایسته است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بدون پیکاری سامان‌یافته نمی‌توان با نظام سرمایه‌داری — که بر بهره‌کشی و انباشت دارایی استوار است — رویارو شد. اگر بازوان توانای کارگران از کار بازایستند، چرخ این نظام از چرخش می‌افتد. جایگزین آن، سوسیالیسم است: سامانه‌ای که به جای انباشت دارایی در دست سرمایه‌داران، دارایی را همگانی می‌کند و به جای بهره‌کشی از نیروی کارگران، توان آنان را تکانه و موتور اصلی جامعه برای بهروزی همگان می‌سازد.

واژگونه تبلیغات بورژوازی، میدان اصلی نبرد میان کارگران کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری و کارگران کشورهای در حال رشد نیست؛ بل‌که کارگران در همه‌جای جهان به شیوه‌های گوناگون از سوی سرمایه‌داری مالی جهانی بهره‌کشی می‌شوند و در برابر طبقه‌های بهره‌کش، منافع مشترکی برای پیکار دارند. همه‌ی رنجبران جهان خود را برای بزرگداشت روز طبقه‌ی کارگر و برجسته‌سازی خواست‌های صنفی و سیاسی آماده می‌کنند. مدیران با دریافت یک میلیون دلار و پاداش‌های کلان، باز هم در پی پول بیشترند، همزمان مزد کارگران پیوسته زیر فشار است. خیابان‌های شمال اروپا – که تاج و ویترین آرایه‌ی سرمایه‌داری جهانی است – هر ماهه از کارگران اندیشه و کار دستی پر است که بر کاهش مزایای بازنشستگی زودهنگام، حقوق بیکاری، و افت کیفیت آموزش و بهداشت اعتراض می‌کنند. کارمندان دولتی و دانش‌آموزان و دانشجویان دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های همگانی، در تظاهرات انبوه و شکوهمند، در برابر سیاست‌های ریاضتی دولت‌های اروپا می‌ایستند. پیکار طبقاتی نه تنها نمرده، بل‌که بسیار هم تپنده است. نیاز به سازماندهی و ایستادگی، هیچ‌گاه به اندازه امروز برجسته نبوده است.

جو هیل (Joe Hill)، کارگر رزمنده نامدار و شورشی آوازخوان آمریکاییِ سوئدی‌تبار، پیش از آن که زیر گلوله‌های جوخه تیرباران فرو افتد، به دوستان و هم‌رزمانش نگاه کرد و گفت: «گریه نکنید. سازماندهی کنید.»

این پیام را شاعر بزرگ خلقی ما، ابوالقاسم لاهوتی، در یک بیت ساده اما ژرف چنین بازسروده است:

«چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.»


Source URL: https://bepish.org/node/13882