مسعود شب‌افروز

در روزهای اخیر (۱۰ مه ۲۰۲۶ / ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، تصاویر و ویدیوهایی از تجمع هواداران رضا پهلوی در شهر Regensburg به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان بازنشر شد. در این تجمع، گروهی از شرکت‌کنندگان با تی‌شرت‌های سفید یک‌شکل که نشان «ساواک» بر آن نقش بسته بود، به‌صورت منظم رژه رفتند. این گروه خود را «گروه مردمی ساواک» معرفی کرد و در بیانیه‌ای، عملکرد ساواک در دوران پهلوی را ستود و خواستار «احیا و گسترش» آن برای مقابله با عوامل جمهوری اسلامی و «اپوزیسیون‌های جعلی و نفوذی» شد.

این رخداد در چارچوب تجمعاتی برگزار شد که با فراخوان رضا پهلوی برای «توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دسترسی آزاد به اینترنت» شکل گرفته بود؛ اما نمایش نمادهای ساواک، فضای آن را به‌شدت تحت‌الشعاع قرار داد و موجی از واکنش‌های انتقادی در میان ایرانیان و رسانه‌های بین‌المللی برانگیخت.

ساواک؛ حافظ امنیت یا نماد اختناق؟

ساواک در سال ۱۳۳۵ با همکاری CIA و موساد تأسیس شد. اگرچه این نهاد در حوزه ضدجاسوسی و کنترل فعالیت‌های شوروی و گروه‌های مسلح دارای ساختار حرفه‌ای بود، اما اداره کل سوم آن ــ مسئول امنیت داخلی ــ به نماد سرکوب سیاسی، شکنجه و فضای رعب در ایران بدل شد.

برای بسیاری از ایرانیان، نام ساواک یادآور بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه‌های سیستماتیک، پرونده‌سازی، کنترل دانشگاه‌ها و مطبوعات، و خاموش‌کردن صدای مخالفان است. روایت‌هایی از شوک الکتریکی، آپولو، فلک، سلول‌های انفرادی و فشارهای روانی، طی دهه‌ها در حافظه جمعی جامعه باقی مانده است. به همین دلیل، نمایش علنی این نماد در قلب اروپا، برای بخش بزرگی از افکار عمومی نه «نوستالژی امنیت»، بلکه نوعی سفیدشویی خشونت سیاسی تلقی شد.

این مسئله در کشوری مانند آلمان ــ که حساسیت تاریخی ویژه‌ای نسبت به نمادهای اقتدارگرایانه و سرکوبگر دارد ــ بازتابی دوچندان پیدا کرد. بسیاری این اقدام را عادی‌سازی زبان تهدید، ارعاب و اقتدارگرایی دانستند.

تأثیرات سیاسی و اجتماعی

۱. در داخل ایران

رسانه‌های حکومتی جمهوری اسلامی به‌سرعت از این تصاویر بهره‌برداری تبلیغاتی کردند و آن را سندی برای بازتولید روایت «بد و بدتر» دانستند؛ روایتی که سال‌هاست برای ترساندن جامعه از هرگونه تغییر سیاسی استفاده می‌شود.

حکومت تلاش کرد چنین القا کند که آلترناتیو جمهوری اسلامی، بازگشت به دوران سرکوب سلطنتی و «ساواک جدید» است. این مسئله می‌تواند بخشی از جامعه خاکستری یا مردد را نسبت به آینده دچار تردید و ترس کند.

۲. در میان اپوزیسیون و مهاجران ایرانی 

این رویداد شکاف‌های موجود در اپوزیسیون را عمیق‌تر کرد. بسیاری از فعالان دموکراسی‌خواه، جمهوری‌خواهان، نیروهای چپ، سکولارها و حتی بخشی از مخالفان سلطنت، این اقدام را محکوم کردند و آن را ضربه‌ای جدی به اعتبار اپوزیسیون دانستند.

منتقدان معتقدند جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر پایه نفی هر دو شکل استبداد ــ مذهبی و سلطنتی ــ شکل گرفته است و بازگرداندن نمادهای سرکوب گذشته، با روح این جنبش در تضاد قرار دارد. در مقابل، بخشی از هواداران تندرو سلطنت، ساواک را نماد «اقتدار»، «امنیت» و «مبارزه با نفوذی‌ها» معرفی کردند.

در عمل اما، نتیجه این نمایش بیش از آنکه به انسجام اپوزیسیون کمک کند، به قطبی‌سازی و بی‌اعتمادی بیشتر دامن زد.

ساواک و ساواما؛ تداوم ساختار امنیتی با ایدئولوژی متفاوت

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساختار امنیتی جدیدی با عنوان «ساواما» شکل گرفت که بعدها به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تبدیل شد. هرچند حکومت جدید، ساواک را نماد «فساد و وابستگی» معرفی می‌کرد، اما در عمل بخشی از ساختار، تجربه‌ها و حتی نیروهای اطلاعاتی آن ــ به‌ویژه در حوزه ضدجاسوسی ــ جذب سیستم جدید شدند.

شباهت‌های میان ساواک و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی قابل توجه است:

شبکه گسترده خبرچین‌ها و نفوذی‌ها،

نظارت بر فضای سیاسی و فرهنگی،

پرونده‌سازی،

بازداشت‌های پیشگیرانه،

شکنجه جسمی و روانی،

و ایجاد فضای ترس و بی‌اعتمادی.

تفاوت اصلی در ایدئولوژی بود: ساواک در خدمت سلطنت سکولار عمل می‌کرد، در حالی‌که ساواما و سپس وزارت اطلاعات، سرکوب را با مشروعیت دینی و انقلابی توجیه کردند.

بسیاری از پژوهشگران معتقدند جمهوری اسلامی نه‌تنها تجربه‌های امنیتی ساواک را کنار نگذاشت، بلکه آن‌ها را با ساختارهای ایدئولوژیک، نهادهای موازی و ابزارهای مدرن نظارتی ترکیب کرد و در مقیاسی گسترده‌تر به کار گرفت.

بحران راهبردی در جریان هواداران سلطنت

رژه‌های نمادین گارد جاویدان یا تبلیغ و تطهیر ساواک، علاوه بر تشدید دوقطبی در فضای سیاسی خارج کشور، عملاً به بی‌اعتبار شدن بخشی از جریان هوادار رضا پهلوی انجامیده است. این رفتارها به‌ویژه در دوره آتش‌بس و پس از کاهش تنش‌های منطقه‌ای تشدید شده‌اند؛ دوره‌ای که برخی از هواداران سلطنت، در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، تصور می‌کردند جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار گرفته و قدرت سیاسی به آنان منتقل خواهد شد.

با فروکش‌کردن آن فضا، بخشی از جریان تندرو برای جلوگیری از ریزش نیرو و سرخوردگی هواداران، بیش از پیش به نمادسازی‌های هیجانی، اقتدارگرایانه و نوستالژیک روی آورده است؛ روندی که نه‌تنها موجب گسترش پایگاه اجتماعی آنان نشده، بلکه فاصله‌شان را با نیروهای دموکراسی‌خواه افزایش داده است.

رخداد رگنسبورگ صرفاً یک حاشیه سیاسی یا اقدام گروهی افراطی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از بحران عمیق‌تری در اپوزیسیون ایران است: بحران نسبت با گذشته، با مفهوم قدرت، و با مرزبندی نسبت به استبداد.

جامعه ایران، پس از دهه‌ها تجربه سرکوب ــ چه در قالب سلطنت و چه در قالب حکومت دینی ــ بیش از هر زمان دیگری نسبت به بازتولید اقتدارگرایی حساس شده است. بخش بزرگی از مردم نه خواهان بازگشت به گذشته‌اند و نه استمرار وضع موجود؛ بلکه در جستجوی نظمی مبتنی بر حاکمیت قانون، آزادی بیان، حقوق بشر، انتخابات آزاد و نهادهای پاسخگو هستند.

اگر اپوزیسیون نتواند مرزبندی روشنی با همه اشکال شکنجه، سرکوب و اقتدارگرایی داشته باشد، نه‌تنها اعتماد عمومی را از دست خواهد داد، بلکه ناخواسته به بقای جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد. تجربه تاریخ معاصر ایران نشان داده است که تطهیر خشونت سیاسی ــ صرف‌نظر از نام و پرچم آن ــ در نهایت تنها به بازتولید چرخه استبداد و بی‌اعتمادی می‌انجامد.


Source URL: https://bepish.org/node/13973