س. خرم

کمین کرده اند اشکها'
در گوشه های چشمان منتظرم'
تا خیس کنند گونه هایم'
همزمان با وزش باد ساحل ها'
بر پرچم های سفید دشمن.
بسیار گریسته ام من 'در عمر خود'
هم از غم' هم از شوق.
اما این بار'
لحظه شمار اشکهایی غریبم.
آیینه هایی با پژواک درد وحماسه.
قطره هایی زلال'
که می درخشند در آن'
فرشته های میناب.
دریا دلان دنا.
ذوب شدگان در سنگر.
وهزاران معصومیت سوخته.
قطره هایی که می غلتند'
بر چین های صورتم'
تا ببینم کمر خم شده هیولا'
ازمسیر اشک راه ها.
وبه سر برم عمر'
با یاد مویه ای شور انگیز'
که می نشاند رد غرور'
بر شیار های چهره ام.
چشم دارم به ساحل'به باد.
۰خواهم دید بیگمان'
پارچه های سفید.
یقین دارم خواهم گریست.
س_خرم                                    
............................
۱۴۰۴/۱۲/۲۰


Source URL: https://bepish.org/node/13981