نقش اسرائیل در مذاکرات آمریکا و ایران،
در تاریخ معاصر خاورمیانه کمتر موضوعی را میتوان یافت که به اندازه روابط ایران و آمریکا تحت تأثیر مداخله بازیگران ثالث قرار گرفته باشد. در میان این بازیگران، اسرائیل جایگاهی ویژه و تعیینکننده داشته است. طی دهههای گذشته هر زمان که روزنهای برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن گشوده شده، همزمان نیروهایی در داخل ساختار قدرت اسرائیل کوشیدهاند این روند را با تردید، فشار و تهدید مواجه سازند. علت این امر را باید در نگرانی عمیق اسرائیل از هرگونه تغییر در موازنه قدرت منطقهای جستوجو کرد ، موازنهای که از نگاه رهبران این کشور، نباید به سود ایران تغییر یابد.
اسرائیل از بدو شکلگیری خود تاکنون بخش مهمی از سیاست امنیتیاش را بر پایه برتری نظامی و استفاده از قدرت سخت بنا کرده است. جنگهای متعدد با کشورهای عربی، اشغال سرزمینهای فلسطینی، توسعه شهرکسازیها، حملات مکرر به کشورهای همسایه و بیاعتنایی به بسیاری از قطعنامههای بینالمللی، تصویری را شکل داده که از نگاه منتقدان، اسرائیل را با پشتیبانی امپریالیسم امریکا وکشورهای غربی به یکی از مهمترین عوامل استمرار بحران در خاورمیانه تبدیل کرده است. در چنین چارچوبی، ایران نیز طی سالهای اخیر به یکی از اهداف اصلی راهبرد مهار و تضعیف اسرائیل تبدیل شده است.
در نگاه بسیاری از ناظران، مسئله تنها اختلاف بر سر برنامه هستهای ایران نیست. آنچه اسرائیل را نگران میکند، ظهور یک قدرت منطقهای مستقل است که میتواند بخشی از معادلات سنتی قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد. از همین رو، مخالفت با هرگونه توافق پایدار میان ایران و آمریکا را میتوان بخشی از راهبردی دانست که هدف آن حفظ فضای تقابل و جلوگیری از شکلگیری ترتیبات جدید منطقهای است.
این رویکرد تنها در عرصه تبلیغات سیاسی باقی نمانده است. طی سالهای گذشته مجموعهای از عملیاتهای مخفی، خرابکاریها، ترورها و اقدامات نظامی علیه ایران صورت گرفته که از نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی ایران و بسیاری از تحلیلگران مستقل، فراتر از یک رقابت متعارف میان دولتها بوده است. ترور دانشمندان، هدف قرار دادن شخصیتهای نظامی و امنیتی، حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی و تلاش برای ایجاد بیثباتی داخلی، همگی در چارچوب راهبردی قابل تحلیل هستند که به جای پذیرش قواعد دیپلماسی و حقوق بینالملل، بر منطق حذف و تحمیل اراده از طریق زور استوار است.
یکی از خطرناکترین جنبههای این رویکرد، عادیسازی ترور به عنوان ابزاری در سیاست خارجی است. هنگامی که دولتها به خود اجازه میدهند مقامات رسمی، دانشمندان یا شخصیتهای سیاسی کشور دیگری را خارج از هرگونه روند قضایی و بینالمللی هدف قرار دهند، در واقع یکی از بنیادیترین اصول نظم جهانی یعنی اصل حاکمیت ملی را زیر سؤال میبرند. اگر چنین منطقی به قاعدهای پذیرفتهشده تبدیل شود، جهان به سمت نظمی حرکت خواهد کرد که در آن قدرت نظامی جایگزین قانون و اراده دولتهای قدرتمند جایگزین حقوق بینالملل میشود.
در این میان، نقش آمریکا نیز قابل تأمل است. ایالات متحده که خود را مدافع نظم بینالمللی و قواعد حقوقی معرفی میکند، در بسیاری از موارد نهتنها از اقدامات اسرائیل فاصله نگرفته، بلکه با حمایت سیاسی، مالی و نظامی از آن، زمینه استمرار چنین سیاستهایی را فراهم کرده است. این تناقض زمانی آشکارتر میشود که همان دولتهایی که از ضرورت احترام به قوانین بینالمللی سخن میگویند، در برابر نقض همین قوانین توسط متحدان خود سکوت اختیار میکنند یا حتی آن را توجیه مینمایند.
در کنار فشارهای امنیتی، سیاست تحریم نیز به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال فشار بر ایران تبدیل شده است. اگرچه طراحان این سیاست ادعا میکنند که هدف از تحریمها تغییر رفتار حکومت ایران است، اما واقعیت آن است که آثار اصلی این فشارها بر زندگی مردم عادی نمایان شده است. کاهش ارزش پول ملی، افزایش تورم، محدود شدن فرصتهای اقتصادی، دشواری دسترسی به برخی تجهیزات پزشکی و دارویی و گسترش ناامنی اقتصادی، تنها بخشی از پیامدهای سیاستی است که در ظاهر متوجه حکومت اما در عمل متوجه جامعه ایران بوده است.
از این منظر، تحریمها را نمیتوان صرفاً یک ابزار سیاسی بیطرف دانست. تحریمهای فراگیر به نوعی جنگ اقتصادی شباهت پیدا میکنند که در آن میلیونها انسان هزینه تصمیمات سیاسی قدرتهای بزرگ را پرداخت میکنند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی نهتنها به حل اختلافات کمک نکرده، بلکه بر حجم بیاعتمادی و خصومت افزوده است.
با این همه، تحلیل منصفانه ایجاب میکند که مسئولیت بحران تنها متوجه بازیگران خارجی دانسته نشود. بخشی از شرایطی که امکان شکلگیری چنین فشارهایی را فراهم کرده، به سیاستهای جمهوری اسلامی نیز بازمیگردد. تداوم تنش با غرب، فقدان دیپلماسی مؤثر در برخی مقاطع، رویکردهای ایدئولوژیک در سیاست خارجی و ناتوانی در کاهش شکافهای موجود با جامعه جهانی، فضایی را ایجاد کرده که مخالفان ایران توانستهاند از آن برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود بهرهبرداری کنند. به همین دلیل، هر تحلیل جدی باید ضمن نقد سیاستهای آمریکا و اسرائیل، به نقد خطاها و کاستیهای داخلی نیز بپردازد.
اما حتی اگر همه این عوامل را در کنار یکدیگر قرار دهیم، باز هم نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که جنگ و تجاوز نظامی هیچگاه جایگزین مشروعی برای دیپلماسی نبودهاند. هنگامی که اختلافات میان دولتها به جای ارجاع به نهادهای بینالمللی، از طریق بمباران، ترور، عملیات مخفی و تهدید نظامی پیگیری میشود، در حقیقت بنیانهای نظم جهانی تضعیف میگردد. جامعه بینالملل پس از دو جنگ جهانی تلاش کرد سازوکارهایی برای حل مسالمتآمیز اختلافات ایجاد کند تا جهان بار دیگر گرفتار منطق جنگ نشود. بیاعتنایی به این سازوکارها به معنای بازگشت به همان منطقی است که در آن زور جایگزین قانون میشود.
خطر بزرگتر آن است که استمرار این روند میتواند کل منطقه را در چرخهای بیپایان از خشونت گرفتار سازد. جنگها معمولاً با وعده ایجاد امنیت آغاز میشوند اما در عمل ناامنیهای گستردهتری را تولید میکنند. هیچ بمبی نتوانسته اندیشهای را نابود کند و هیچ تروری نتوانسته یک مسئله سیاسی را برای همیشه حل کند. آنچه از جنگ باقی میماند، شهرهای ویران، اقتصادهای آسیبدیده، نسلهای آسیبدیده و خاطراتی تلخ از رنج و فقدان است.
ایران کشوری با پیشینهای چند هزار ساله و برخوردار از میراث عظیم فرهنگی، علمی و تاریخی است. آسیب دیدن زیرساختهای علمی، دانشگاهها، مراکز پژوهشی، آثار تاریخی و ظرفیتهای اقتصادی آن تنها خسارتی ملی نیست، بلکه لطمهای به بخشی از میراث تمدنی بشریت به شمار میرود. به همین دلیل، هرگونه سیاست مبتنی بر جنگ و تخریب باید نه فقط از منظر منافع ملی ایران، بلکه از منظر مسئولیت جهانی نسبت به حفظ صلح و میراث انسانی مورد ارزیابی قرار گیرد.
امروز بیش از هر زمان دیگر آشکار شده است که آینده خاورمیانه را نه موشکها و جنگندهها، بلکه اراده ملتها برای گفتوگو و همزیستی رقم خواهد زد. راهحل پایدار بحران ایران و آمریکا نیز نه در تحریم، نه در ترور و نه در جنگ نهفته است، بلکه در بازگشت به دیپلماسی، احترام به حقوق بینالملل و پذیرش اصل برابری دولتها قرار دارد. هر اندازه که منطق حذف و زور بر روابط بینالملل حاکم شود، امنیت همگان شکنندهتر خواهد شد ، اما هر اندازه که گفتوگو جایگزین تقابل گردد، امکان شکلگیری صلحی پایدار نیز افزایش خواهد یافت.
از این منظر، نقد سیاستهای جنگطلبانه اسرائیل، مخالفت با تحریمهای فراگیر آمریکا و دفاع از حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات، صرفاً دفاع از یک کشور یا یک حکومت نیست ، بلکه دفاع از اصولی است که بدون آنها نه عدالت و همریستی و نه حقوق و قوانین بین الملل معنایی خواهد داشت و نه صلحی پایدار برای ملتهای منطقه و جهان قابل تصور خواهد بود.
علی جنوبی
۱۲ خرداد ۱۴۰۵ مطابق ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی