محمود عبدی

مقدمه

نزدیک به پنج دهه از استقرار جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد. در این مدت، تحلیل‌های گوناگونی درباره ساختار قدرت در ایران ارائه شده است. بخش عمده این تحلیل‌ها بر تمرکز قدرت در نهاد ولایت فقیه، بیت رهبری و سپاه پاسداران تأکید داشته‌اند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی عمدتاً به‌عنوان نظامی توصیف می‌شود که در آن تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک در حلقه‌ای محدود و متمرکز صورت می‌گیرد.

با این حال، تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که توضیح ساختار قدرت در جمهوری اسلامی صرفاً از طریق مفهوم «تمرکز قدرت در رأس هرم» کافی نیست. استمرار و بازتولید نظام، حتی در شرایط بحران‌های شدید اقتصادی، اعتراضات گسترده اجتماعی، تحریم‌های بین‌المللی، تنش‌های منطقه‌ای و حذف برخی چهره‌های کلیدی، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی به مرور زمان به ساختاری پیچیده‌تر و شبکه‌ای‌تر تبدیل شده است.

این مقاله بر آن است که نشان دهد جمهوری اسلامی امروز صرفاً یک «دولت» یا حتی یک «رژیم سیاسی» به معنای کلاسیک نیست، بلکه نوعی ساختار مرکب و چندلایه است که می‌توان آن را «طبقه حاکم مسلح ـ اقتصادی ـ ایدئولوژیک» نامید؛ ساختاری که در آن قدرت میان چهار ستون اصلی توزیع شده و بقای هر بخش به تداوم عملکرد سایر بخش‌ها وابسته است.

این چهار ستون عبارت‌اند از؛

دولت رسمی،

سپاه پاسداران،

بنگاه‌های اقتصادی شبه‌دولتی،

نهادهای ایدئولوژیک و قهری

درک رابطه متقابل این چهار لایه می‌تواند به فهم پایداری جمهوری اسلامی و نیز دشواری گذار از آن کمک کند.

۱. دولت رسمی؛ ویترین حقوقی و اجرایی نظام

نخستین لایه، همان ساختار رسمی دولت است که در ظاهر نماینده حاکمیت محسوب می‌شود: ریاست جمهوری، هیئت دولت، مجلس، استانداری‌ها و دستگاه بوروکراسی اداری.

در نظام‌های متعارف، دولت معمولاً مرکز اصلی تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی است. اما در جمهوری اسلامی، دولت بیش از آنکه تعیین‌کننده جهت‌گیری‌های کلان باشد، نقش اجرایی و مدیریتی دارد. تصمیمات استراتژیک در حوزه‌هایی چون سیاست خارجی، برنامه هسته‌ای، سیاست منطقه‌ای و مسائل امنیتی عمدتاً خارج از حوزه اختیارات دولت اتخاذ می‌شوند.

با این حال، دولت رسمی سه کارکرد مهم برای نظام دارد؛

نخست، تولید مشروعیت حقوقی و سیاسی از طریق انتخابات، قانون‌گذاری و اداره رسمی کشور. حتی اگر انتخابات در ایران محدود و کنترل‌شده باشد، نفسِ برگزاری آن برای نظام کارکرد مشروعیت‌ساز دارد.

دوم، ایفای نقش «ضربه‌گیر سیاسی». در دوره‌های بحران اقتصادی یا نارضایتی اجتماعی، افکار عمومی غالباً دولت را مسئول ناکارآمدی‌ها می‌داند، نه کل ساختار قدرت را. به این ترتیب، دولت می‌تواند بخشی از فشار اجتماعی را جذب کند.

سوم، مدیریت توزیع منابع اقتصادی از طریق بودجه، یارانه‌ها، پروژه‌های عمرانی و استخدام‌های دولتی. این سازوکار امکان حفظ حداقلی از ثبات اجتماعی را فراهم می‌کند.

در نتیجه، دولت رسمی در جمهوری اسلامی را می‌توان «ویترین اجرایی» نظام دانست؛ نهادی که مسئولیت اداره روزمره کشور را بر عهده دارد اما کنترل کامل بر ساختار قدرت ندارد.

۲. سپاه پاسداران؛ تلفیق قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی

دومین ستون قدرت در جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ نهادی که از یک نیروی نظامی ایدئولوژیک در ابتدای انقلاب، به یکی از مهم‌ترین مراکز قدرت در ایران تبدیل شده است.

ویژگی متمایز سپاه در مقایسه با ارتش‌های کلاسیک، تلفیق سه نوع قدرت در یک نهاد واحد است: قدرت نظامی، قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی.

الف) قدرت نظامی ـ امنیتی

سپاه کنترل بخش مهمی از ساختار امنیتی کشور را در اختیار دارد؛ از نیروهای موشکی و پهپادی گرفته تا بسیج، نیروی قدس و سازمان اطلاعات سپاه. نقش این نهاد در کنترل اعتراضات داخلی نیز در سال‌های اخیر پررنگ‌تر شده است.

در عمل، سپاه نه فقط یک نیروی دفاعی، بلکه ستون اصلی امنیت داخلی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی به شمار می‌رود.

ب) قدرت اقتصادی

از دهه هفتاد خورشیدی به بعد، سپاه به تدریج وارد فعالیت‌های اقتصادی گسترده شد. قرارگاه خاتم‌الانبیا و مجموعه شرکت‌های وابسته به سپاه در حوزه‌هایی مانند نفت، گاز، راه‌سازی، مخابرات، بنادر و صنایع سنگین حضور گسترده دارند.

این حضور اقتصادی تنها به معنای کسب درآمد نیست، بلکه نوعی استقلال مالی و شبکه نفوذ اقتصادی برای سپاه ایجاد کرده است. در شرایط تحریم نیز این نهاد توانسته بخشی از اقتصاد غیررسمی و دور زدن محدودیت‌ها را مدیریت کند.

ج) قدرت سیاسی

در چهار دهه گذشته، شمار زیادی از فرماندهان و مدیران سابق سپاه وارد ساختار سیاسی کشور شده‌اند. حضور آنها در مجلس، دولت، شهرداری‌ها و نهادهای اجرایی نشان می‌دهد که سپاه صرفاً یک نهاد نظامی باقی نمانده، بلکه به بخشی از طبقه مدیریتی و سیاسی ایران تبدیل شده است.

در نتیجه، سپاه پاسداران را می‌توان ستون سخت قدرت در جمهوری اسلامی دانست؛ نهادی که هم ابزار قهر در اختیار دارد، هم منابع اقتصادی و هم نفوذ سیاسی.

۳. بنگاه‌های اقتصادی شبه‌دولتی؛ اقتصاد موازی قدرت

سومین ستون قدرت، مجموعه بنیادها، ستادها و نهادهای اقتصادی‌ای است که نه کاملاً دولتی‌اند و نه خصوصی. این نهادها طی چهار دهه گذشته به یکی از مهم‌ترین ابزارهای مالی جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند.

از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی و شستا اشاره کرد.

ویژگی مشترک این نهادها آن است که؛

  • از امتیازات ویژه اقتصادی برخوردارند،
  • نظارت محدودی بر عملکرد مالی آنها وجود دارد،
  • و ارتباط نزدیکی با مراکز اصلی قدرت دارند

این بنگاه‌ها چند کارکرد مهم برای نظام دارند؛

نخست، تأمین منابع مالی خارج از بودجه رسمی دولت
دوم، ایجاد شبکه‌های گسترده اقتصادی و استخدامی
سوم، تأمین مالی بخشی از نهادهای سیاسی، مذهبی و امنیتی

به همین دلیل، می‌توان گفت که جمهوری اسلامی علاوه بر دولت رسمی، دارای نوعی «اقتصاد موازی» نیز هست؛ اقتصادی که بخشی از آن خارج از قواعد متعارف بازار و نظارت عمومی عمل می‌کند.

۴. نهادهای ایدئولوژیک و قهری؛ تولید مشروعیت و کنترل سیاسی

چهارمین ستون قدرت، مجموعه نهادهایی است که وظیفه تولید مشروعیت ایدئولوژیک و کنترل سیاسی جامعه را بر عهده دارند.

در رأس این ساختار، بیت رهبری قرار دارد که عملاً مرکز هماهنگی و هدایت بخش‌های مختلف نظام محسوب می‌شود. در کنار آن، نهادهایی چون شورای نگهبان، قوه قضائیه، صداوسیما، حوزه‌های علمیه و سازمان تبلیغات اسلامی قرار دارند.

کارکرد اصلی این مجموعه را می‌توان در سه حوزه خلاصه کرد؛

الف) کنترل فضای سیاسی

شورای نگهبان از طریق نظارت استصوابی، محدوده رقابت سیاسی را تعیین می‌کند و مانع ورود نیروهای خارج از چارچوب نظام به ساختار رسمی قدرت می‌شود.

ب) کنترل حقوقی و امنیتی

قوه قضائیه و دادگاه‌های امنیتی نقش مهمی در برخورد با مخالفان، فعالان سیاسی و معترضان ایفا می‌کنند.

ج) تولید مشروعیت ایدئولوژیک

رسانه‌های رسمی، نهادهای مذهبی و دستگاه تبلیغاتی حکومت تلاش می‌کنند روایت رسمی نظام را بازتولید کرده و انسجام ایدئولوژیک بدنه حامی حکومت را حفظ کنند.

این لایه در واقع «نرم‌افزار قدرت» جمهوری اسلامی است؛ بخشی که انسجام سیاسی و ایدئولوژیک ساختار را حفظ می‌کند.

رابطه متقابل چهار ستون قدرت

اهمیت این چهار لایه نه فقط در نقش مستقل هر یک، بلکه در پیوند متقابل آنهاست. این ساختار به‌گونه‌ای طراحی شده که هر بخش بتواند ضعف یا بحران بخش دیگر را تا حدی جبران کند.

سپاه امنیت و بخشی از منابع اقتصادی را تأمین می‌کند.
بنگاه‌های اقتصادی منابع مالی لازم را فراهم می‌آورند.
نهادهای ایدئولوژیک مشروعیت و انسجام سیاسی تولید می‌کنند.
و دولت رسمی هزینه‌های اجتماعی و اجرایی نظام را مدیریت می‌کند.

در چنین ساختاری، قدرت در یک نقطه متمرکز نیست، بلکه در شبکه‌ای از نهادها و مراکز توزیع شده است. همین ویژگی سبب می‌شود که حذف یا تضعیف برخی افراد یا بخش‌ها، الزاماً به فروپاشی کل نظام منجر نشود.

نتیجه‌گیری

پایداری جمهوری اسلامی را نمی‌توان تنها با سرکوب، ایدئولوژی یا رهبری فردی توضیح داد. طی چهار دهه گذشته، ساختاری چندلایه شکل گرفته که در آن قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و ایدئولوژیک به‌طور درهم‌تنیده عمل می‌کنند.

در این چارچوب، جمهوری اسلامی بیش از آنکه یک دولت متعارف باشد، به شبکه‌ای از منافع، نهادها و نیروهای سازمان‌یافته تبدیل شده است؛ شبکه‌ای که در تار و پود اقتصاد، سیاست و جامعه ایران ریشه دوانده است.

از این رو، هرگونه تحلیل درباره آینده ایران ـ چه در جهت اصلاح، چه گذار و چه تداوم وضع موجود ـ نیازمند درک این معماری پیچیده قدرت است. بدون فهم رابطه میان این چهار ستون، تحلیل جمهوری اسلامی به سطح دولت رسمی یا رقابت‌های جناحی تقلیل خواهد یافت و از درک سازوکار واقعی قدرت باز خواهد ماند.

محمود عبدی

۱۲ خرداد ۱۴۰۵

۲ ژوین ۲۰۲۶


Source URL: https://bepish.org/node/14035