تجربه لهستان در گذار به دموکراسی

در چهار دهه گذشته ادبيات پرباری در مبحث گذار به دموکراسی توليد شده است. اين ادبيات در تبيين تحولات کشورهای اروپای جنوبی و امريکای لاتين در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پديد آمد. تحولاتی که در کشورهای اروپای شرقی رخ داد، اين سؤال را در مقابل نظریهپردازان قرارداد که آيا ادبيات گذار میتواند در مورد کشورهای اروپای شرقی بهکار برده شود. برخی در پی بهرهگیری از ادبيات گذار برای بلوک شرقی بودند. درحالیکه برخی معتقد بودند که تجارب گذار در اروپای جنوبی و امريکای لاتين با تجارب گذار در اروپای شرقی تفاوت دارند و نمیتوان از ادبيات گذار در بلوک شرق استفاده کرد. صرفنظر از اين دو نگرش، گذار در کشورهای اروپای شرقی هم از ويژگی هایی برخوردار بود و هم جوانب عمومی داشت. در زير به برخی ویژگیها و تفاوتها با کشورهای اروپای جنوبی و امريکای لاتين و در آخر مطلب برخی جوانب عمومی پرداخته شده است.
ویژگیهای گذار در کشورهای اروپای شرقی
۱. حکومت کشورهای اروپای شرقی از حکومتهای اقتدارگرا و نظامی کشورهای اروپای جنوبی و امريکای لاتين متفاوت است. در کشورهای اروپای شرقی نظامهای توتاليتر حاکم بودند. نظامهای توتاليتر بر حکمرانی انحصاری بر جامعه استوار است. اين نظام به دنبال گرفتن قدرت مطلق است و خود را مجاز میداند که نهتنها رفتار و افکار مردم را کنترل کند، بلکه مواد خواندنی، اوقات فراغت و درواقع دنيای فردی و خصوصی آنها را نيز تحت مراقبت و نظارت درآورد. در اين نظامها، دستگاههای نظارتی و امنيتی از قدرت بالا برخوردارند. اما در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شاهد کاهش کنترل دولتهای اروپای شرقی بر جامعه بوديم. ازاینرو خوان لينز تئوريسين دوره گذار، حکومتهای بلوک شرقی در دو دهه مزبور را، حکومتهای شبه توتاليتر مینامد.
۲. در اين کشورها اقتصاد دولتی بود و بخش خصوصی وجود نداشت. وجود بخش غيررسمی، دولتی بودن اقتصاد را منتفی نمیکرد. در بلوک شرق بخش صنعتی قوی بود و منبع اصلی ثروت بهحساب میآمد. درحالیکه در کشورهای امريکای لاتين بخش خصوصی قوی وجود داشت، اما صنعت ضعيف بود.
۳. ساختار اجتماعی کشورهای اروپای شرقی یکپارچهتر و کم تنوع تر بود. امکان رشد شکاف طبقاتی و تشکيل گروهبندی کمتر بود. اين امر بر ظرفيت جامعه برای پرورش بازيگران سياسی مخالف که در تحولات سياسی نقش ايفاء کنند، تأثیر میگذاشت.
۴. سرشت توتاليتر، ويرانی تدريجی جامعه مدنی و جذب تمام شکلهای زندگی در دولت است. در کشورهای اروپای شرقی همين روند پيش رفت. به همین خاطر جامعه مدنی بسيار ضعيف بود. درحالیکه در اروپای جنوبی و امريکای لاتين، جامعه مدنی در مقايسه با بلوک شرق قویتر بود.
۵. شکلگیری دولتهای اروپای شرقی بعد از جنگ جهانی دوم، تداوم حيات و سرنوشت آنها به اتحاد شوروی وابسته بود. تغيير سیاستهای شوروی در دهه ۱۹۸۰ فرصت مناسب برای تغييرات در اين کشورها به وجود آورد. تغييرات در سیاستهای شوروی در دوره گارباچف از دو جنبه در کشورهای اروپا تأثیر گذاشت. جنبه اول: گارباچف اين کشورها را ترغيب میکرد که به اصلاحات دست بزنند. جنبه دوم : گارباچف به کشورهای اروپای شرقی تضمين داد که شوروی در کار آنها دخالت نخواهد کرد. بهبیاندیگر وقايع ۱۹۵۶ مجارستان و ۱۹۶۸ چکسلواکی تکرار نخواهد شد. بدين ترتيب مانع بزرگ برای تحولات سياسی برداشته شد.
۶. در کشورهای اروپای شرقی تقریباً گذار از حکومتهای شبه توتاليتر به دموکراسی همزمان صورت گرفت. اين کشورها بين سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱ دستخوش تحول شدند. از همزمانی گذارها، میتوان تشابه نيروهای محرک تحول را نتيجه گرفت. اما بايد در نظر گرفت که عوامل خاصی در هر کشور وجود داشتند که روند گذار را شکل دادند. در اين کشورها، ترکيب عامل درونی و بيرونی، تحولات همزمان را رقم زد.
روند تحولات سياسی در لهستان و اعتراضات کارگری
کمونیستها بعد از کسب قدرت در لهستان به پيروی از الگوی شوروی همه صنايع را ملی کردند، برنامهریزی اقتصادی را در دست خود متمرکز نمودند، تعاونیهای کشاورزی را راه انداختند و رسانهها، هنر و ادبيات را تحت نظارت و کنترل خود درآوردند. آنها دارائیهای کليسا را مصادر، مدرسهها و نشريات مذهبی را تعطيل نمودند.
دولت لهستان از ابتدای تشکيل آن با مشکلات اقتصادی مواجه بود. مشکلات اقتصادی موجب شد که کارگران در سال ۱۹۵۶ عليه ناکافی بودن حقوق در شهرهای ورشو، گدانسک و پوزنان به خیابانها بريزند و به دفاتر حزب کمونیست (حزب متحده کارگران لهستان)حمله کنند. دولت برای مقابله با اعتراضات، به روی کارگران آتش گشود و تعدادی از آنها را به قتل رساند. اما حزب برای جلوگيری از گسترش اعتراضات، دست به اصلاحات زد. البته در اين تصميم، افشاء جنايات استالين توسط خروشچف و اصلاحات او تأثیرگذار بود.
حزب متحده کارگران لهستان رهبری خود را تغيير داد و ابتکار اصلاحات را به ولادیسلاو گومولکا سپرد. در پرتو اصلاحات گومولکا، از ابعاد سانسور کاسته شد، کلیسا اجازه يافت که نشریه منتشر کند، کلوپهای بحث و گفتگوی آزادانه راه افتاد و تشکلهای مستقل کارگری به رسمیت شناخته شد. اما قیام مجارستان و سرکوب آن توسط شوروی و ترس از حمله به لهستان، موجب شد که حکومت لهستان عقب بنشيند، آزادیهای دادهشده را پس بگیرد، تشکلهای کارگری را تعطیل و نویسندگان و روشنفکران ناراضی را دستگیری کند.
در ژوئن ۱۹۶۷ به دنبال افزايش قيمت برخی مواد غذایی، لهستان بار دیگربار ديگر دستخوش اعتصاب کارگری شد. کارگران در اکثر کارخانههای دست از کار کشیدند و کارگران کارخانهٔ تراکتورسازی اورسوس ریلهای راهآهن را در حومهٔ ورشو از جا کنده و مانع عبور قطار ورشو ـ پاریس شدند. دولت عقب نشست و افزايش قیمتها را لغو نمود. ولی هزاران کارگر را اخراج کرد، ۲ هزار کارگر را بازداشت و ۳۰۰ تن از آنها را به حبسهای سنگين محکوم نمود.
- موج اعتراضات کارگری باز به دنبال افزايش قيمت مواد غذائی و تورم در تابستان ۱۹۸۰ سراسر لهستان را فراگرفت. در این دوره ژنرال یاروزلسکی، دبیر اول حزب و نخستوزیر کشور بود. با تشديد بحران اقتصادی و گسترش اعتراضات، دولت با لخ والسا و هيئت نمايندگی کارگران وارد مذاکره شد. در اين مذاکرات، دولت حق فعاليت سنديکاهای مستقل و حق اعتصاب را به رسميت شناخت. در پی آن اتحاديه همبستگی در ۱۷ سپتامبر۱۹۸۰ رسماً اعلام موجودیت کرد. همبستگی در زمان کوتاهی به يک اتحاديه مستقل با ده هزار عضو فرارویید.
با باز شدن فضای سياسی و نيرومند شدن همبستگی، فشار اتحاد شوروی بر یاروزلسکی افزايش يافت. لئونيد برژنف دبير کل وقت حزب کمونيست اتحاد شوروی خواستار اعلام حکومت نظامی و غيرقانونی کردن همبستگی بود. اعتصابها موجب شده بود که ۲۰۰ هزار نفر حزب کمونيست را ترک کرده و حدود یکمیلیون از اعضای حزب به همبستگی به پيوندند.
دولت لهستان نگران دخالت نظامی شوروی و تکرار رويداد بهار پراگ بود. یاروزلسکی زير فشار شوروی در ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۱، حکومت نظامی اعلام کرد و "شورای نظامی نجات ملی" را تشکیل و اداره کشور را به نظامیان سپرد. با استقرار حکومت نظامی، اعتصابات و اعتراضات ممنوع و هزاران شهروند لهستانی بازداشت و روانه زندانها گرديدند و جنبش همبستگی منحل اعلام شد. به جهت تداوم بحران اقتصادی، عدم کارایی حکومت در حل بحرانها و مقاومت مردم، حکومت نظامی در دسامبر ۱۹۸۲ لغو گرديد. با لغو حکومت نظامی، زندانيان سياسی آزاد شدند. ولی همبستگی هم چنان غيرقانونی ماند. جنبش همبستگی بعدازآن به زندگی و فعاليت زيرزمينی روی آورد.
دولت لهستان در نوامبر ۱۹۸۷ برای کسب حمايت مردمی رفراندوم برگزار کرد تا از آن طريق فضای سياسی را اندکی باز کند و از تمرکززدائی بهجای رياضت اقتصادی استفاده کند. رفراندوم شکست خورد. ولی یاروزلسکی دريافت که برای حل مشکل اقتصادی، تغيير در شيوه اداری کشور ضروری است. لهستان باز در سال ۱۹۸۸ با اعتراضات گسترده مواجه شد. معترضين خواستار رفع توقيف جنبش همبستگی بودند. در واکنش به اعتراضات، دولت لهستان به لخ والسا و طيف گستردهای از نيروهای اجتماعی پيشنهاد تشکيل ميزگرد داد. ميزگرد در ماه فوريه آغاز شد و اوایل ماه آوريل به نتيجه رسيد. دولت پذيرفت بخشی از قدرت را به نیروهای اپوزیسیون منتقل کند. طرفين به یکرشته توافقات دست يافتند و قرار شد که انتخابات با حضور چند حزب برگزار شود، جنبش همبستگی قانونی اعلام شد، کليسا استقلال خود را به دست آورد و اموالش که در دهه ۵۰ مصادره شده بود، بازگردانده شد.
در ژوئن ۱۹۸۹ انتخاباتی نیمه آزاد برای تشکیل مجلس ملی برگزار شد که به پیروزی نیروهای اپوزیسیون انجاميد. پس از پایان انتخابات، ائتلافی گسترده از سه نیروی مخالف حکومت، یعنی "جنبش همبستگی"، "حزب دهقانان و کشاورزان لهستان" و "حزب دمکراتیک لهستان" شکل گرفت. در پی آن کمیته مرکزی"حزب متحده کارگران لهستان" پیشنهاد کرد واژه "دیکتاتوری پرولتاریا" و "انترناسیونالیسم پرولتاریائی" از قانون اساسی حذف و "دمکراسی پارلمانی"، بهعنوان شکل حکومت آینده لهستان برگزیده شود. در دسامبر ۱۹۸۹، نقش رهبری حزب کمونیست هم از قانون اساسی حذف و نام "جمهوری دمکراتیک لهستان" به "جمهوری" تغییر داده شد. در ژانویه ۱۹۹۰ حزب متحد لهستان خود را منحل اعلام کرد و در پی آن برخی از کادرها و رهبرانش حزب سوسیالدمکراسی لهستان را تأسیس نمودند. لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی، در دسامبر۱۹۹۰ برنده انتخابات ریاست جمهوری شد. بدين ترتيب دولت شبه توتاليتر لهستان فروپاشيد و شرايط برای استقرار جمهوری پارلمانی فراهم گرديد.
نيروهای اصلی پيشبرنده تحولات سياسی لهستان
اتحاديه کارگری همبستگی
لهستان قبل از جنگ جهانی دوم صاحب طبقه کارگر کوچک اما ماهر و همچنین جنبش سنديکائی بود که توانست تا زمان آغاز جنگ دوام بیاورد. بعد از روی کار آمدن کمونیستها، اتحادیههای رسمی و وابسته به حزب حاکم جای اتحادیههای مستقل را گرفت. مسئولان اين اتحادیهها نه در مقابل کارگران، بلکه در قبال حزب پاسخگو بودند. این اتحادیهها در عمل گامی برای تأمین مطالبات کارگران برنمیداشتند.
اعتراضات کارگران و حمايت روشنفکران از آنها زمينه را برای تشکيل کمیتههای دفاع از کارگران فراهم ساخت. کمیتههای دفاع از سال ۱۹۷۵ بهتدریج تشکيل شدند و به کارگران آموزش دادند که به حقوق خود آشنا شوند. در جريان اعتصابات کارگری در سال ۱۹۸۰، اتحاديه کارگری همبستگی پا به حيات گذاشت. گرچه نام همبستگی با لخ والسا گرهخورده است، اما مبتکر همبستگی زنی به نام آنا بالینتونوویچ بود و با تلاش پيگيرانه او طی مدت کوتاهی همبستگی به يک جنبش فراگير تبديل شد. کارگران پس از اخراج او از کارخانه کشتیسازی لنین بود که دست به اعتصاب زدند و از بطن آن همبستگی پا به حيات گذاشت. همبستگی اولین اتحادیه غیردولتی در بلوک کشورهای شرقی بود که در سال ۱۹۸۰ تأسیس شد. اتحادیه همبستگی در فاصله زمانی کوتاه بهسرعت به سازمانی سراسری در لهستان تبدیل شد.
لخ والسا بهعنوان رهبر جنبش همبستگی، از حمايت گسترده کارگران برخوردار بود. ولی حکومت با او دشمنی بیپایان داشت. لخ والسا به مدت یک سال به زندان افتاد و تا سال ۱۹۸۸، تحت نظارت مستمر پلیس بود. او در سال ۱۹۸۳ به خاطر ترس از اينکه اجازه بازگشت به کشور پيدا نکند برای دریافت جایزه صلح نوبل به خارج سفر نکرد.
با اعلام حکومت نظامی در سال ۱۹۸۱ و غيرقانونی شدن همبستگی و دستگيری فعالين آن، همبستگی در ظرف تنها چند هفته از جنبشی که ده میلیون عضو داشت به سازمانی مخفی با چند صد فعال تبدیل شد. در روزهای پس از آغاز سرکوب، آن عده از فعالان همبستگی که از چنگ نیروهای امنیتی گریخته بودند در خانهٔ دوستان و هوادارانشان پنهان شدند. اینان بهتدریج یکدیگر را پیدا کردند و شبکهای زیرزمینی به وجود آوردند. حکومت نظامی جنبش همبستگی را به یک سازمان زیرزمینی تبديل کرد و به اعتبار آن در ميان کارگران لطمه جدی وارد آورد.
روشنفکران لهستان
روشنفکران لهستان در تحولات سياسی نقش بارزی داشتند. آنها در مقاطع مختلف با کارگران اعتصابی اعلام همبستگی کردند، برای کارگران زندانی وکیل مدافع پیدا کردند، دستمزد وکلا را پرداختند و به خانوادههای آنها ياری رساندند.
روشنفکران کمیتهٔ دفاع از کارگران با ١٢ عضو تشکيل دادند که بعداً تعداد آن به ۳۳ نفر رسيد. عدهای از آنها افراد مشهوری بودند. مثل لشک کولاکوفسکی (نويسنده کتاب سهجلدی جریانهای اصلی در مارکسيسم) و یرژی آندرژیووسکی، رماننویس مشهور. تشکیلدهندگان کميته دارای دیدگاههای متفاوتی بودند. مخالفت با دولت و پايبندی به دمکراسی و حقوق بشر، آنها را به هم پیوند داده بود.
کمیته اولین نشریهٔ ماهانه خود را به نام "کمونیکاتور"در سپتامبر ١٩٧۶ انتشار داد. در این نشریه بیانیههای کمیته، اخبار اعتراضات، محاکمهها و اقدامات سرکوبگرانه حکومت انتشار مییافت. در ابتدا اعضا نشریه را نسخه به نسخه تایپ میکردند. اما کميته ماشینهای چاپ را بهصورت قاچاق از خارج وارد کشور کرد و چاپ نشريه توسط ماشینها انجام گرفت. کمیته همچنین به چاپ نشریات زیرزمینی دیگری مانند رابوتنیک (کارگر) نیز کمک کرد. کار اصلی رابوتنیک، دادن پیشنهاد و نظر مشورتی به کارگران بود.
کمیته در پاییز ١٩٧٧ دست به ابتکار جالبی زد و دانشگاهی به نام دانشگاه سيار را بنیان نهاد. گروههای دانشجوئی زمان و مکان کلاسها ـ معمولاً در خانهها ـ را اعلام میکردند. دهها دانشجو در این مکانهای کوچک جمع میشدند تا درس هائی را فراگيرند که در دانشگاهها تدريس نمیشد. درس هائی مانند: “تاریخ مردم لهستان” یا “ایدئولوژیهای سیاسی معاصر”.
کليسا و پاپ
در لهستان کليسای کاتوليک جايگاه ویژهای داشت. کليسا صاحب نفوذی بود که نظير آن را در هيچ کجای اروپای شرقی نمیشد ديد. اقتدار اخلاقی آن در جامعه لهستان بلامنازع بود. هر یکشنبه میلیونها لهستانی ازجمله اعضای حزب کمونیست به کلیسا میرفتند. کشیشهای ارشد بعد از شروع اعتراضات کارگران در دهه ۷۰، در موعظههایشان به مشکلات کارگران اشارهکرده و نسبت به آنان همدردی نشان دادند. مردم در روز انتخاب اسقف کراکف، کارول وویتیلا، به سمت اسقف رم در سال ١٩٧٨ به خیابانهای ورشو ریختند و به پایکوپی پرداختند.
مقامهای واتیکان و حزب کمونیست لهستان پس از انتخاب وویتیلا به سمت پاپ، با او وارد مذاکره شدند و حزب کمونيست بازگشت پاپ به لهستان برای دیدار و موعظه را پذيرفت. پاپ که به نام ژان پل دوم ناميده میشد در ٢ ژوئن ١٩٧٩ به ورشو رفت و در برابر جمع گستردهای از مردم در میدان پیروزی سخنرانی کرد. میليونها لهستانی به حرفهای او گوش دادند. در آخرین سخنرانی پاپ در کراکف، سه میلیون لهستانی جمع شدند. این بزرگترین گرد همآیی مردمی در تاریخ لهستان بود. پاپ در سخنان خود بهطور غیرمستقیم نقض حقوق بشر در لهستان و نفوذ شوروی در کشورش را محکوم کرد و گفت: “آینده لهستان را کسانی میسازند که سازش نمیکنند”. دیدار پاپ، انگيزه لهستانیها را به مبارزه عليه حکومت لهستان تقويت کرد و بر سازماندهی اقدامهای مستقل افزود.
کليسا جای خود را در حياط سياسی لهستان بهعنوان يک قدرت در مقابل قدرت دولتی باز کرده بود. قدرتی که از خواستهها مردم حمايت و به مبارزات آنها عليه حکومت کمک میکرد.
شاخصههای گذار در لهستان
۱. شاخصه اصلی گذار در لهستان، توافق ميان نخبگان رژيم و نخبگان اپوزيسيون بود. چهره برجسته نخبگان اپوزيسيون، لخ والسا بود که جايگاه برجستهای در ميان مردم داشت.
۲. گذار به دمکراسی در لهستان نه با اصلاحات و نه با انقلاب کلاسيک قابل تبيين نيست. گارتون آش در همين رابطه میگوید: "در لهستان و مجارستان، آنچه را که میگذشت نمیشد يا سخت میشد انقلاب ناميد. درواقع آنچه میگذشت، مخلوطی بود از اصلاحات و انقلاب. در آن زمان من آن را "اصقلاب" ناميدم. يک عنصر قوی و اساسی "تغيير از بالا" وجود داشت که اقليتی از روشنفکران باقیمانده از احزاب کمونيست حاکم هدايتش میکردند. اما درعینحال يک عنصر حياتی فشار مردمی "از پائين" هم وجود داشت. در مجارستان تعداد آن "از بالا"یی ها بيشتر بود و در لهستان بهعکس. اما بههرحال در هر دو کشور ماجرا يکی بود: تعامل اين دو با هم. اما اين تعامل عمدتاً از طريق مذاکرات ميان نخبگان حاکم و نخبگان اپوزيسيون انجام گرفت." (فانوس جادو نوشته گارتون اش)
۳. در تحولات سياسی لهستان کليسا عامل مهمی بهحساب میآید. پاپ ژان پل دوم، گرچه در خط مقدم مبارزه نبود ولی نقش او در تحولات سياسی لهستان انکارناپذیر است. بازدیدها و سخنرانیهای او در لهستان، سبب انگیزه دادن و جذب میلیونها نفر از مردم شد.
۴. در گذار از حکومت شبه توتاليتر به دموکراسی، نقش اصلی با جنبش اعتراضی مردم و در رأس آن طبقه کارگر بود. مشارکت وسیع مردم، اين پيروزی را امکانپذیر ساخت. اما اين جنبش با رهبری لخ والسا، ژان پل دوم و کلنل والدمار فیدریج (ماژور)، بنیانگذار جنبش جایگزین نارنجی به پيروزی رسيد.
۵. پرهيز از خشونت، بهکارگیری فعالانه و مبتکرانه نافرمانی مدنی، بهرهگیری ماهرانه از رسانهها و افکار عمومی، آمادگی برای مذاکره و سازش با حکومتگران، يکی از شاخصههای گذار در لهستان است.
۶. در لهستان بين جنبش کارگری و روشنفکران پيوند نزديکی به وجود آمد و روشنفکران در تقويت اعتراضات کارگران و رساندن صدای آنها به جهانيان نقش مهمی داشتند.
منابع
در تهيه اين مطلب، از منابع زير بهره گرفته شده است:
ـ فانوس جادو نوشته گارتون آش
ـ پويائی دموکراسی سازی نوشته گريم گيل
ـ ده سال بعد، مجموعه مصاحبهها و مقالات
ـ از کتاب "نیرویی قویتر" نوشته پيتر اکرمن و جک دووال ترجمه مرکز مطالعات بی خشونت