توپ و تشرهای خامنه ای و مسکوت گذاشتن موضوع مذاکره با آمریکا!

توپ و تشرهای خامنهای و مسکوت گذاشتن موضوع مذاکره با آمریکا!
پس از تهدیدهای دیگرسرداران، اینک شخص خامنهای هم در واکنش به توقیف نفتکش ایرانی توسط انگلیس هشدار داده است که "جمهوری اسلامیو عناصر مؤمن نظام، این خباثتها را بیجواب نمیگذارند. در فرصت خود و جای خود پاسخ خواهند داد."
رژیم ایران از مدتی پیش تاکتیک کاهش زمان گریزهسته ای ( از طریق کاهش تعهدات برجامی)، ایجادعدم امنیت در ابراههای منطقه و نیز تشدیدتهدیدها و فعالیت نیروهای نیابتی خویش در منطقه را برای مقابله با سیاستهای فشارحداکثری دولت آمریکا و تحت فشارقراردادن اروپا برای مقابله با تحریمهای آمریکا در دستورکارخود قرارداده است. این نوع رویکرد گرچه ظاهرا حالت باصطلاح تهاجمیدارد و سرداران رژیم و خامنهای به عنوان نشانی از اقتدارنظام از گشودن مفری که برای خروج از تله ای که در آن بدام افتاده اند به خود میبالند، اما چنین واکنشی در کنه خود جزفریادی از روی استیصال ( یا آن گونه که البرادعی آن را فریادکمک خواهی خوانده است )، در عمل بویژه در درازمدت به معنای پیچیدن بیشترطناب دار به دورگردن خود و بدست خود نیست. چرا که بیش از پیش بی اعتمادی علیه خود را چه در منطقه و چه در اروپا و حتی در جهان بر میانگیزد که زمینه را برای شکل دادن به یک اجماع منطقه ای و جهانی و یک ائتلاف نظامیبین المللی که دولت ترامپ بدنبال آن است فراهم میکند. چنانکه ماجرای ضربه زدن به به کشتیها اکنون به توقیف کشتی نفت کش ایرانی و مطرح شدن عبورنفتکشها در معیت ناوهای نظامییعنی میلیتاریزه شدن خلیج فارس و دریای عمان و آماده کردن شرایط مناسب برای آمریکا جهت ایجادائتلافی بزرگ و بازدارنده میشود. بی تردید یکی از اولین کارکردهای شکل گیری چنین ناوگانی ممانعت از صدورنفت توسط خودایران است که دقیقا مصداق همان تنگ ترکردن حلقه طناب دار به دورگردن خود است. بطورکلی چون چنین تهاجمیدر اساس با پشتوانه و توانائی ایران ناهم طرازاست در کل شکننده بوده و قادر نیست در برابرقدرتهای مهم جهانی و منطقه ای خودی نشان بدهد. بگذریم از آن که میتواند حتی منجر به حمله نظامیتوسط دولت آمریکا برتأسیسات نظامیوزیربنائی ایران هم بگردد. هم اکنون اسرائیل نیز مانورهای هوائی توسط بمب افکنهای اف ۳۵ خود را تدارک میبینند. از سوی دیگر تلاشهائی که به عنوان چه بسا آخرین شانس توسط دولتهای اروپائی و مکرون برای گشودن روزنه ای جهت کنترل دامنه بحران و گشودن راهی برای مذاکره در جریان است نیز تا آن جا که به طرف ایرانی بر میگردد، گرچه از سوی دولت روحانی و ظریف با پاسخ «نه» مواجه نشده است و حتی بطورضمنی بارمثبت در آنها دیده میشود، اما گمان براین است که با اقبال سپاه و جریانهای افراطی مواجه نیست. چنان که در بحبوحه چنین فعل و انفعالاتی اطلاعات سپاه مانندمواردی که در گذشته هم بارها انجام داده است، مبادرت به دستگیری یک فرانسوی ایرانی تبار (و دوتابعیتی ) کرده است که معنائی جز ایجاداختلال در آن نیست که شرایط را برای دولت مکرون به گونه ای کرده است که ناچارشده همزمان با تلاش برای گشودن روزنه ای در بحران فزاینده، به اعتراض نسبت به آن پرداخته و خواهان پاسخ دولت و تلاش آن برای برای آزادی شهروندخود گردد. و این در وضعیتی است که دولت حتی جرأت نمیکند کلمه ای پیرامون این خرابکاری و گروگانگیری سپاه بر زبان آورد و به دولت فرانسه که هم چنان در انتظارپاسخ است جوابی در خور بدهد، بجز آن که بگوید ما بی اطلاعیم!
اروپا آشکارا روشن ساخته است که نه میخواهد و نه میتواند به مقابله با تحریمهای آمریکا آنگونه که حکومت ایران انتظار دارد بپردازد. از همین رو تلاشش از یکسو نشان دادن درباغ سبزاین است که به عنوان ایجاد باریکه راه تنفس از یکسو و گشودن باب دپیلماسی مذاکره با آمریکا (در پوششهای ۴یا ۵+۱ ) از سوی دیگراست. بهمین دلیل توقعی بیش از آن از دولتهای اروپائی به طوراجتناب ناپذیر به معنی دورکردن آنها از میانه بازی و نزدیک کردن به آمریکا و لاجرم خطرفعال شدن ماشه معکوس برجام خواهد بود. سیاست اصلی دولت ترامپ هم تاکنون اعمال فشارحداکثری و عمدتا اقتصادی بوده است تا رژیم را در موقعیت ضعف و با تحمیل شروط و خواستههای خود به میزمذاکره بکشاند (گرچه نیم نگاهی هم به آشوب و فروپاشی از داخل داشته است ). اما در صورتی که حکومت ایران هم چنان دست به ادامه تهاجمات منطقه ای و افزایش غنی سازی بزند، با این گمان که دولت آمریکا در فضای انتخاباتی یک و نیم ساله دست به کاری نخواهد زد و گویا دولت ترامپ دست روی دست خواهد گذاشت، دچار یک خوش بینی مفرط است. برعکس در هرحالتی دولت ترامپ هیچ گاه در وضعیت ضعف و نادیده گرفتن اقدامات تهاجمیرژیم به استقبال انتخابات نخواهد رفت. او سعی خواهد کرد اگر که از طریق میزمذاکره نشد، با قدرت نمائی موقعیت خویش را مستحکم نشان بدهد. در حقیقت دولت آمریکا و طراحان استراتژیک او از هم اکنون با تقویت آرایش نیروهای نظامیخود در منطقه و تضعیف نیروهای نیابتی ایران (همانطور که درموردحشدالشعبی به عمل میآورند و یا فشارهایی که روی حزب اله لبنان گذاشته اند .... ) و تلاش برای تشکیل یک ائتلاف نظامیبین المللی و با مشارکت حدودا ۲۰ کشور، و ترکیب محاصره اقتصادی با محاصره نظامیعرصه را بر رژیم ایران تنگ ترکند و چه بسا اگر رژیم به اقدامات ایذائی و عدم ایمن سازی آبراهها و یا افزایش شتابان غنی سازی مبادرت ورزد به حملات متقابل و سنگین موضعی مبادرت هم به ورزد. در آنصورت این زنجیره واکنشهای متقابل خواهد بود که میتواند دامنه و گستره جنگ را تعیین کند. درست است که کنگره آمریکا و افکارعمومیآمریکا با تهاجم و ورودابتدابه ساکن آمریکا به جنگ مخالف است، اما در وضعیتی که بتوان آن را تدافعی عنوان کرد به هیچ وجه دست رئیس جمهورآمریکا بسته نیست. بهرحال کسی نمیتواند از هم اکنون بدرستی پی آمدها و ابعاد ورودبه چنین فازی را تخمین بزند. چرا که نیروی رانش بحران صرفا براساس عقلانیت پیش نمیرود و فرایندبحران پویش خویش را دارد.
خامنهای با وجودی که در گذشته بارها به شدت به مذاکره با آمریکا حمله کرده بوده و آن را حتی حرام خوانده بود، اما در سخنان اخیرخود چیزی پیرامون آن و آن چه که این روزها به عنوان آتش بس موقت و موضوع مذاکره، وسیعا در رسانهها مطرح شده است نگفت و این درحالی است که روحانی صراحتا گفته است که با مذاکره هیچ مشکلی ندارد حتی همین امروز و همین حالا (البته با در نظرگرفتن گشایش در تحریمها) و ظریف نیز سخنانی مشابه آن را در نیویورک بر زبان رانده است، آنهم فراتر از موضوع تحریمهای اقتصادی که حتی در مورد برنامههای موشکی و... . آیا رژیم ایران این -چه بسا- آخرین شانس را -پیشنهادآتش بس دوطرفه اروپا و مکرون برای گشودن روزنه ای جهت مذاکره- با طرح خواستهای نشدنی و انتظاراتی که حاصلش جز سوق دادن اروپا به سمت کشیدن ماشه برجام و ایجاداجماع جهانی نخواهد بود، خواهد بست یا آن که رویکردتهاجمیموردی و موقتی خود را دستمایه ای برای استقبال از آن و در خدمت چانه زنی خود -ولو آن که میدانیم محتوای آن به ناگزیر نوشیدن جام زهرتازه ای خواهد بود- بکارخواهدگرفت؟. آن چه که محرز است، وضعیت ایران بطور واقعی در حالت تهاجمی نیست؛ بنابراین ژست تهاجمیاش با توان واقعی اش خوانائی ندارد و نمیتواند برای مدت طولانی چنین ژستی را به خود بگیرد. این واقعیتی است که خود رژیم بیش از همه به آن واقف است. برای رژیم مسأله مهم و اکنون ایجادگشایشی در عرصه تحریمهای خفقان آور نفتی و مالی است و بقیه تاکتیکها و رویکردها، ترفندهائی برای تقویت موقعیت ضعف کمابیش مطلق خود در وادی مذاکره است.
خامنهای: جمهوری اسلامیدزدی دریایی انگلیس خبیث را بی جواب نمیگذارد:
https://www.entekhab.ir/fa/news/489848
یک مقام آمریکائی: ایران احتمالا یک نفتکس اماراتی را توقیف کرده است:
https://www.radiofarda.com/a/f4_us_american_iran_seize_uae_oil_tanker/30058751.html
ترامپ: پیشرفتهای زیادی در رابطه با ایران بدست آمده است:
https://www.radiofarda.com/a/f4_trump_iran_progress_no_regime_change/30058862.html
مایک پمپئو: ایران آماده گفت وگو درموردبرنامه موشکی خوداست:
https://ir.voanews.com/a/pompeo-iran/5002842.html
دل پیچههای یک بحران!
«اگر در آمریکا خوشحال نیستید، میتوانید بروید. این انتخاب شماست. فقط انتخاب شما».
توئیتهای جدیدترامپ علیه چهارنماینده رنگین پوست کنگره آشکارا گام تازه ای است از رویکردنژادپرستانه و بیگانه هراسی که ترامپ برای امیال خود و بخش محافظه کار تر سرمایه داری و البته بسیج لایهها و بخشهای واپسگرای و کمترآگاه جامعه امریکا، سوار برموج آن شده است. از همین رو آن را باید به عنوان بخشی از فعالیتهای کمپین انتخاباتی او محسوب هم کرد. شاه سابق ایران زمانی در اوج یکه تازی خود به مخالفانش چیزی شبیه همین سخنان را گفته بود که اگر خوشتان نمیآید از مملکت بروید!
چنین رویکردی قبل از هرچیز به معنای آن است که او باورها و رویکردهای فاشیستی خود را معادل کلیت آمریکا میداند که به معنی گرایشی تمامیت خواهانه و نفی سنگ بنای دموکراسی است. اما ازجهات دیگر رفتار او به غایت مضحک و بسی سست و مغایربا واقعیتهای موجودجامعه آمریکاست. ضرب المثلی داریم که میگوید از شترپرسیدند که چرا گردنت کچ است؟ پاسخ داد که کجایم راست است که گردنم راست باشد! در حقیقت شترشاهکاری است از ترکیب خطوط کج و معوج! آن چه که بنام ملت آمریکا اتلاق میشود بیش از هر کشور بزرگ دیگری پیوستاری است از مهاجران رنگین کمان. حتی در موردخود سفیدپوستان ... . خود ترامپ که اکنون همچون کاسه ای داغتر از آش هیستری ضدیت با مهاجرین را به دکترین اصلی خود تبدیل کرده است در اصل پدرومادربزرگش آلمانی بوده و همسرش از جمهوری سابق چک (و اسلواکی). لاجرم خانواده و فرزندانش کلا دو رگه محسوب میشوند.
نزاع جنوب و شمال حول بردگی و ضدیت با آن در اوان شکل گیری آن چه که ملت آمریکا خوانده میشود، البته از طریق جنگ و پیروزی علیه بردگی به پایان رسید. با این همه پیروزی یک طرف و عقب نشینی طرف دیگر به معنای حل قطعی مناسبات فرهنگی و نژادی و اقتصادی و سیاسی در جامعه آمریکا نبود. اما تا همین جا مهم است که بدانیم جامعه آمریکا فقط معادل ترامپ و عروج امثال وی نیست. جامعه آمریکا آفریقائی تباری مثل باراک اوباما هم داشته است و شکوفائی ودست آوردهای ایالات متحده آمریکا هم مدیون همین همزیستی جوامع مختلف درونی آن بوده است و برهمین اساس آن چه که ترامپ بدست گرفته است تیشه ای است به ریشه بنیاد و هویت وجودی آن که با زرورق « آمریکا را بزرگ میکنیم و آمریکا اول» تزیین شده است.
ولی آن چه که در پشت همه این ماجراها نهفته، آن سرمایه داری بحران زده ای است که فی الواقع هیچ دستاوردتمدنی بشر برایش مفروض و مسلم و ماندگارنیست که لاجرم حفظ و تقویتشان به عهده حمایت فعال جامعه از آنهاست. سرمایه داری برای فراافکنی بحران و نجات خود همواره به گاه بحرانها به زخمها و شکافها و گسستهای موجود در بطن جامعه دامن زده و چه بسا آن را در سطوح تازه و انضمامیبازتولیدکرده و سوار برچنین امواجی به فکرنجات خودافتاده است. چنین است که امروزه در قرن بیست و یکم ما شاهد رشدانواع بردگیهای نوین و بنیادگرائیها و سودای بازگشت به دوران دولت ملتها و برافراشتن دیوار و کشیدن سیم خاردار و شکل گیری حاشیه نشینی و گتوها ... هستیم. جهانی که در آن گروه گروه مهاجران در امواج بی رحم دریاها غرق میشوند، تراژدی که هیچ تراژدی نویسی قادر به آوردن ابعاد واقعی آن به روی صحنه نیست، و کسی و دولتی هم از این مدعیان حقوق بشر خم به ابرو نمیآورد. در واقع سرمایه جهانی میخواهد برای حرکت بدون مانع سرمایه به همه نقاط جهان و هرجا که کار و بازار و منابع ارزان و رایگان گیرش بیاید بتازد، اما فقط در جاده یک طرفه. واین در حالی است که با رشدبه شدت ناموزن و تبعیض آمیزمناطق گوناگون جهان و رساندن سوخت و مهمات به جنگها و ایجاد سرزمینهای سوخته و بحران محیط زیستی بدون آنکه حاضر به پذیرش پی آمدهای عملکردخود ازجمله پناهندگی و ... باشد.
از جنبه دیگرسرمستی و چماق گردانی و نفس کش طلبیدن یک هیولای بی همتا و بشدت قدرتمند نشان میدهد که تا چه حد توزیع ناموزون و یک جانبه مناسبات قدرت در مقیاس جهانی، فرق نمیکند که این هیولا امروز آمریکا باشد یا فرداچین، برای تداوم آینده تمدن بشری خطرناک است و تا چه حد برای دوره انتقالی و آکنده از بحران، شکل گیری و شکل دادن به جهانی که در آن از یکسو نظم مبتنی بر توزیع متوازن قدرت بین قطبهای درونی آن ضرورتی حیاتی است و از سوی دیگر وجود یک قطب جهانی جنبش انترناسیونالیستی هم چون اهرم نیرومندفشاربیرون از سیستم سرمایه داری برای کنترل و مهاراین قدرتها و البته به عنوان پیش شرط و ضامن گذار به جهانی انسانیتر.
واکنش چهار نماینده زن کنگره به ترامپ