از کرونا و شیاطین دیگر

مرگ، حقیقتی است که پذیرش یا عدم پذیرش آن، تغییری در وضعیتش ایجاد نمیکند! تمام «واقعیات» انضمامی و انتزاعی جهان، حتی قابل مشاهدهترین ادراکات، وقتی وارد ساحت اندیشه و «ذهنیت» بشری میشوند، میتوانند محل سوال و اشکال و تفاوت نظرات باشند. اما «مرگ» به مثابهی لحظهای که قلب، مغز و سایر اندامهای انسان از کار میافتد، صرف نظر از باورهای متنوع در مورد قبل و بعد ِ آن، واقعیتی است که نمیتوان در مورد آن تردید داشت. چرا که تردید، مانع مرگ نیست. مرگ روزی، دیر یا زود سراغ همهی ما خواهد آمد و تمام!
کرونا، به عنوان ممثل امروزی مرگ، یا نام دیگرگونهی مرگ، بیآنکه تصمیم داشته باشد-چون ویروس اساساً یک موجود زنده نیست! پس نمیتواند تصمیم بگیرد- واقعیات را آنگونه که هستند، و نه آنچنان که در لفافهی رسانه و سایر مصادیق نشر «ایدئولوژی حاکم» و «جریان اصلی» پیچیده شده است، به ما نشان میدهد. من به برخی از این واقعیتها، در یادداشت هفتهی گذشتهی نشریهی «جُنگ کارگری» پرداختم. این هفته هم به چند واقعیت رو شده به میانجی این ممثل مرگ، کرونا، خواهم پرداخت:
اول: پیش از بروز کرونا، سیمای عمومی «پزشکان» برای مردم، این بود که پزشکان افرادی با درآمدهای نجومی هستند که حتی حاضر به پرداخت مالیات درآمد خود نیستند. این پزشکان بیمار را یک ابزار انتفاع شخصی میبینند و درمان را موکول به پرداختهای سنگین خارج از قاعده میکنند. کافی است سلامت خودتان و یا یکی از نزدیکانتان به یک جراح قلب وابسته شده باشد تا شاهد دریافت «زیرمیزی» علاوه بر هزینههای بیمارستان، و امور غیر اخلاقی دیگر بوده باشید. حال در شرایط کرونا، در فضای مجازی مردم، پزشکان را «جنگجویان خط مقدم» سلامتی و بهداشت میدانند که دارند جان خود را فدای سلامتی عمومی میکنند. اما منبع این تفاوت دیدگاه کجاست؟ آنجاست که حتی پزشک بودن هم طبقاتی است! عدەای از پزشکان سرمایهدار احتمالاً حالا خودشان را در ویلای شخصی شان قرنطینه کرده اند و حتی مایحتاج روزانه شان را ممکن است با تلفن تهیه کنند. پزشکی که با یک ماسک ساده، در بیمارستان به صورت تمام وقت شیفت میدهد، و حتی برای استراحت نمیتواند به خانه برود، رزیدنت سالهای اول است که با حقوق ماهیانه حدود دو ملیون تومان، مجبور است در بیمارستان بماند و مراقب اوضاع باشد.
پرستاری که با یک گان یک یکبار مصرف، در تعامل دائم با مبتلایان به ویروس کروناست، پرستاری است که حداقل یک سال است کارانه نگرفته است. و البته به صورت قرادادی و نه استخدام دائم، مشغول به کار است. و این جدای از آن گروه از پرستاران است که در برخی بیمارستانهای خصوصی مشغول به کار هستند و ماههاست حتی حقوق هم نگرفتهاند. باید اضافه کرد که طرح «تربیت پرستار بیمارستانی» همچنان در حال اجراست. یعنی افرادی که آموزشهای لازم پرستاری را طی نکردهاند، و با امید داشتن شغل در آینده، با حقوقی تقریباً یک دوم حقوق مصوب شورای عالی کار، در بیمارستانها در حال کار هستند.
دوم: داروخانهها در این ایام، محل رجوع بیشتری هستند. نوشتههای روی پنجرهی داروخانهها با محتوای «ماسک و ژل ضد عفونی نداریم، لطفاً سوال نفرمایید» تنها چیزی است که مردم از وضعیت داروخانهها میبینند. اما پزشکان داروساز و داروخانهها مقصر این وضعیت نیستند. شرکتها و سازمانهای بیمهگر متفاوت و در راس آنها، سازمان تامین اجتماعی، با بهانهی نبود منابع مالی(که دلیل آن اختلاسهای مدام در این سازمان و البته استفادهی دولت از منابع این سازمان برای کارهای بیربط است.) به داروخانهها مقروض هستند. این فرض که داروخانهها دارند پول پارو میکنند را موقتاً، و به ویژه در این دو سال اخیر فراموش کنید. داروخانههای طلبکار از بیمهها، با مشقت کسب و کار خود را سر پا نگه داشتهاند. از طرفی ماسک و مواد ضد عفونی کننده احتکار شدهاند و چیزی به دست داروخانه نمیرسد. وگرنه در این آشفته بازار سرمایه، کیست که از پول، معامله، فروش و سود بدش بیاید؟ حالا اگر داروخانهای، اقلام مورد اشاره را داشته باشد، قیمت فروش با قیمت روی بسته همخوانی ندارد. چرا؟ مقصر این هم داروخانه نیست. مافیایی عظیم در حوزهی بهداشت و درمان وجود دارد که قیمت تعیین میکند و میفروشد! حال گیرم داروخانه، راساً برای سود بیشتر قیمت را بسیار بالاتر از آنچه که روی بسته نوشته تعیین میکند. پس نهادهای نظارتی برای چه هستند؟ چرا حقوق میگیرند و گردنشان کلفت است؟ اگر یقهای باید گرفته شود، این یقهی دولت است، نه داروساز!
سوم: از «جنگجویان خط مقدم» مبارزه با کرونا، که توسط مردم این روزها قهرمان تلقی میشوند گفتیم. به لیست این قهرمانان باید این مشاغل را نیز افزود: بهیارها و بهورزها، پرسنل داروخانه، رانندهی آمبولانس، منشی بخش، رادیولوژیست، تکنسین آزمایشگاه، نیروهای خدماتی بیمارستان، بیماربرها، کارکنان آشپزخانهی بیمارستان، پرسنل سردخانه، و هر شغلی که نسبتی با نظام سلامت دارد، اما تشکل و سندیکا ندارد. ماهها حقوق معوقه دارند، شرکتی هستند و امنیت شغلی ندارند. بنابراین کسی آنها را قهرمان نمیدانند. علاوه بر این شغل آنها هم چندان شیک و با کلاس نیست که تشکر از آنها، محلی از اعراب داشته باشد!
چهارم: شایعه شده است که در ایران، کرونا بیش از چین جان مردم را میگیرد. چرا که در قیاس عدد مبتلایان با تعداد فوتیها، به رقمی بسیار بزرگتر از دو درصد میرسیم. مشکل اینجاست که اولاً تعداد کیتهای تست کرونا در کشور بسیار محدود است. و در نتیجه بیش . پیش از همه، کیتها برای از ما بهتران، برای حاکمان، برای آنان که خون ما را در شیشه کردهاند استفاده میشوند. علاوه بر این کودکان کار، زاغهنشینها، کسانی که در پانسیونها زندگی میکنند، زندانیان، و البته چادرنشینهای مصیبتزدهی سیل و زلزله، حتی امکان مراجعه به پزشک ساده را هم ندارند. اینها را هم به آمار اضافه کنید. به همان دو درصد نزدیک میشوید. و البته توجه کنید که دو درصد رقم کوچکی نیست. اگر در فرضی ترسناک، فکر کنیم تمام مردم ایران، قرار ست به این ویروس مبتلا شوند، که البته با توجه به مدیریت جهادی و هیاتی جمهوری اسلامی چندان هم بعید نیست، دو درصد هشتاد ملیون نفر، میشود یک ملیون و ششصد هزار نفر فوتی! رقم ترسناک، نجومی و مضطرب کننده است. و در عین حال واقعی...
پنجم: در روزهای اخیر وزارت بهداشت لیستی از بیمارستانهای مرجع، برای مراجعهی بیماران مشکوک به کرونا تعیین کردهاند. این بیمارستانها مرکز قرنطینه هستند و ظاهراً برای مقابله با این بیماری تجهیز شدهاند. حالا چه تجهیزی؟ یک گان یک بار مصرف نایلونی برای پرستاران و ماسکهایی که به درد آلرژی فصلی میخورند، در اختیار این بیمارستانها قرار گرفتهاند. حالا چه ماسکی؟ ماسکهایی به همت بسیج و سپاه در مساجد دوخته میشوند. با کمی پارچه و یک چرخ خیاطی! بدون اتریل کردن و رعایت پروتکلهای تولید وسایل بهداشتی! نتیجه اینکه این بیمارستانها و تجهیزات، خود میتوانند به مراکز و عوامل شیوع بیماری تبدیل شوند.
ششم: در ابتدای متن، از رو شدن واقعیتها در وضعیت شیوع مرگ گفتم. اعتراضات کارگران نیشکر هفتتپه به خصوصیسازی را به یاد بیاورید. کارگران میگفتند بخش خصوصی، نان و معیشت را از آنها دریغ خواهد کرد. حال میبینیم خصوصیسازی مافیایی در بخش بهداشت و درمان، چیزی فراتر از نان و معیشت را اسیر منافع خود کرده است: جان انسان، این تنها داشتهی غیر قابل بازگشت بشر را.