در پاسداری از حیثیت اصغر جیلو

از چندی پیش با دلی دردمند میخوانم و میشنوم که کسانی با انگیزههای متفاوت و بسیار کینه توزانه، انسان شریفی چون دکتر اصغر جیلو را زیر رگبار انواع اتهامات ناروا و ظالمانه خود گرفته و حاضر هم نیستند از شیوه زشت و نخ نمای خود دست بشویند. چرا اینها نمیخواهند حتی اندک میزان، با چشم دوختن بر حقیقت به خود آیند تا از دروغ و تحریف دست بردارند؟ آیا در برابر چنین کسانی که هیچ ابایی از بستن هر تهمت به جیلو و برای تخریب شخصیت او ندارند، باز باید ساکت ماند؟ اصلاً میتوان ساکت هم ماند؟
گرچه گذشته اصغر روشنتر از آنی است که نیازمند روشنگری کسانی مانند من باشد، اما چون او را از نزدیک میشناسم به سکوت بیش از این در برابر چنین ناحقیها هم مجاز نیستم. دفاع از حرمت و حیثیت او را، ولو کوتاه و گذرا، برای خود یک وظیفه اخلاقی و سیاسی میدانم. آرزویم فقط اینست که اعتراض به چنین زهر پراکنیها بیش از این لازم نیفتد.
جیلو را از ١٣٥٧ میشناسم. اولین آشنایی من با او به گفتگویی بود که از پشت پرده در خانه تیمی تبریز داشتیم. با تاثیری که آن روز روی من گذاشت او را رفیقی یافتم پرسشگر با ذهنی منسجم و حافظهای شفاف. آخرهای بهمن بود که به قصد تشکیل "شاخه کردستان سازمان" از تهران به تبریز آمدم تا روانه مهاباد شویم. اصغر زنجان ("کریم تبریز") که در این زمان با علنی شدن توی ستاد تازه تاسیس سازمان فعالیت داشت همیار من در "شاخه" تعیین شده بود. تا بهم رسیدیم و صدایش را شنیدم، دانستم همان "رفیق پشت پرده" است! رفاقت بجا آوردیم و با گذاشتن قرار و مدار، چند روز بعد همراه دو رفیق دیگر عازم محل ماموریت شدیم. از آن زمان تا امروز که ٤٢سال و خردهای میگذرد، علیرغم فاصلهافتادنهای جغرافیایی بعدی میان ما، مناسبات عاطفی مان به قوت خود باقی مانده و پایدار هم میماند. تا سال ٧٠ که هنوز فعالیت سازمانی داشت و از سازمان کناره نگرفته بود، در کادر کمیته مرکزیهای وقت با هم بودیم و در حال حاضر نیز آن دوستی دیرینه دوام دارد؛ گرچه در مسایل فکری و سیاسی، ناهمخوانیهایی هم با یکدیگر داریم که چیز پوشیدهای نیست.
شرح مختصر بالا از اینرو آوردم که بگویم اصغر را میشناسم و با آزمودن او در جریان یک زندگی بس دراز، خصوصیتهای برجسته وی را از نزدیک تجربه کردهام. حالا اما میبینم کسانی، بگونه غیرمسئولانه و با تبرئه خود از آلودگیها و بی هیچ بررسی اندیشه، سیاست و روشهای تشکیلاتی آن زمان سازمان و مشابههایش، هر تقصیر وارد یا ناوارد را سر اصغر جیلوها میشکنند و از هیچ بی اخلاقی هم در این راه باز نمیمانند. واقعاٌ دردآور است.
اتهاماتی که به او زده میشود، جملگی دور موضوعاتی میچرخد که جنبه سازمانی دارند. گناهش این بوده که طی دورهای پای تصمیمات سازمانی در عرصه تشکیلاتی ایستاد و مخصوصاً در مقام مسئول شعبه امنیت سازمان به انجام وظایفی وفادار ماند که از سوی رهبری وقت سازمان بر عهده شعبه تحت مسئولیتاش گذاشته شده بود. شعبهای که وجود آن برای هر تشکیلات زیر زمینی درگیر مبارزه مرگ و زندگی و جدی در انجام وظایف خود، یک نیاز حیاتی به شمار میرود. مگر میشد تشکیلاتی فاقد شعبه امنیت باشد که نه فقط در معرض انواع توطئههای جمهوری اسلامی در درونمرز بود بلکه حتی در برونمرز و بیخ گوشاش هم از برنامهریزیهای ماموران حکومت برای خبرگیری و نفوذ یک دم رهایی نداشت؟ اصل مسئله این اتهام زنندگان وجود شعبه امنیت سازمان است و کوبیدن اصغر هم ناشی از وظیفهای که در این شعبه پذیرفته بود. حمله به او در بهترین حالت دمیدن در شیپور افشاگری از سر گشاد آن است.
هیچ یادم نمیرود که در یکی از سفرهایم به تاشکند برای شرکت در جلسات پریودیک هیئت سیاسی، مطلع شدم که او مصرانه خواهان استعفاء از مسئولیت شعبه امنیت سازمان است ولی هیئت دبیران با درخواست وی موافقت ندارد. اصغر آدم رازدار و مقید به ضوابط است و یکی از دلایل برگماری او در راس این شعبه هم همین توداریاش. با اینهمه، وقتی از او پرسیدم این درخواست مصرانهات برای چیست، درد دل گشود و گفت آیا نباید از سوی آنانی که به این مسئولیت گمارده شدهام حمایت شوم؟ حرفش برایم منطقی آمد، ضمن اینکه نه در جریان انتخاب او به این مسئولیت بودم و نه بنا به عرصههای کار متفاوت و حوزه مسئولیتهای مختلفی که داشتیم چیز چندانی از چند و چون عملکرد این شعبه میدانستم. اما به صلاحیت وی برای مسئولیت چنین شعبهای و به ویژه پاکدستی و پایبندیاش به رعایت حریم خصوصی اعضای سازمان باور داشتم.
اصغر کاری انجام نداده است که بی اطلاع مسئولان بالا دستی او باشد و اکنون هم مبتنی بر آخرین نوشتهاش میبینم گردن فرازانه پای آنها ایستاده و اعلام میکند حاضر به پاسخگویی و دفاع از کارها و رفتارهای خود طی آن دوره است. این نیز بگویم که همو آن زمان باز آخرالامر پذیرفت تا سر پست مسئولیت شعبه امنیت سازمان باقی بماند. او با حس مسئولیت در قبال انتظاری که سازمان از او داشت، نخواست امنیت سازمان دچار مشکل شود. از یاد هم نباید برد که آن روزها کمتر کسی حاضر بود این مسئولیت پرمخاطره را بپذیرد. او اما آدم روزهای سخت و مسئولیتهای سخت بود.
سئوال میشود که آیا شعبه امنیت سازمان در طول فعالیت خود دچار خطا بوده است یا نه؟ مسلم است که داشته، همانگونه که دیگر ارگانها هر یک در حیطه کار خود کم یا زیاد خطا کردند و بدانگونه که کل کمیته مرکزی و نیز همه سازمان هم مرتکب خطا شدند. اما جداکردن یک نهاد از کل و خود کل را هم منفک از نوع فکر، برنامه، نوع سیاست و روش کار تشکیلاتی بررسی کردن، و سپس کوبیدن آن نهاد و مخصوصاً شخصی که به بهای بیشترین فشارهای وارده بر روی خود مسئولیت میپذیرد، مطلقاً ناپذیرفتنی است. این روش، حتی عامدانه هم نباشد در عمل چیزی جز پهن کردن فرش برای فرستادن یکی دیگر به دوزخ نیست! آین، ره بردن به بدترین ظلم در حق افراد و قصاص قبل از جنایت است.
خواهان علنیت مطلق شویم و آنگاه با روشن شدن همه مسایل، به داوری کارکرد هر فرد مسئول و بالاتر از مسئول بنشینیم. با این یادآوری که در این سی سال طوفانی بعد فروپاشی شوروی و از جمله آنچه بر "اکثریت" گذشت، چیزی هم برای پنهان کردن باقی نمانده است! انصاف در علنی شدن همه چیز و شنیدن سخن مبتنی بر اسناد از سوی همه انانی است که در کانون امورات مرتبط با امنیت سازمان قرار داشتند. تاخت و تاز مبتنی بر تصورات و تحریفات، ظلم است.
پیش از چنین بررسیها و داوری عادلانه، بسیاری از حرفها فقط بارکردن اتهامات خواهد بود و لجن مالیدن بر چهره افراد. لجنی که، فکر نکنم اصغر جیلو (رفیق کریم) خوشبختانه چیزی از آن "عاید" ببرد! حیثیت او بالاتر از اینها است و وی نه از پوک بیدهایی که با هر بادی بر خود بلرزد. جیلو محصول شرافت پرورده شده در سختترین سالهای آزمون ماهاست و گذشته او، متعلق به گذشته جنبشی که با شرافت تعریف میپذیرد.