لاوروف، برجام، اوکراین، رای خامنهای و باقی قضایا!

اصل حرف را لاوروف زد!
بازیگر کیست و بازیچه کدام؟ ولایت اسلامی است که از قدرت جهانی روسیه بهره میگیرد تا منویاتش را پیش ببرد یا پوتین است که با کارت جمهوری اسلامی بازی میکند؟ گرچه دادههای طول این سالها همه نشان از دومی دارد، اعلام موضع روز شنبه لاوروف - وزیر امور خارجه روسیه ولی، بر هر اما و اگری در این زمینه، نقطه پایان گذاشت. او با حرفی که زد، آب پاکی روی دست همه آنانی اعم از حکومتی و غیر حکومتی ریخت که مستقیم یا غیر مستقیم، بام تا شام از محسنات مشی "نگاه به شرق" جایگزین "نه شرقی - نه غربی" سابق دم میزنند و از "هم شرقی و هم غربی" میپرهیزند.
سرگئی لاوروف در بیانی دیپلماتیک، با اشاره به الزامات اجرایی برجام، خواست تا به طرف مقابل خود آمریکا بفهماند که بحران اوکراین را جدا از اجرای برجام نپندارد! او مرتبط با تحریمهای اعمال شده علیه مسکو در پی حمله به اوکراین گفت: روسیه تضمین میخواهد که روابط اقتصادی در کادر برجام این کشور با ایران، از این تحریمها مصون بماند. سخنانی ظاهراً منطقی، اما در اساس گره زدن معضل برجام با ماجرای اوکراین از سوی روسیه. بگذریم از اینکه بلینکن وزیر امور خارجه آمریکا هم طی واکنشی گفت: این دو ربطی به هم ندارند و جدا از همند. حال آنکه چنین نیست و در این بلبشو ذینفعهای بازی در پی شلیک شوت خودشان هستند. تهدید دیپلماتیک لاوروف، چیزی نیست مگر ترجمه "نگاه به شرق" جمهوری اسلامی به روسی: مناسبات با تهران، ابزاری در خدمت بازیهای مسکو!
آن اعتراف مهمی که ظریف کرد!
جواد ظریف در ٨ سالی که وزیر امور خارجه بود، در لاپوشانی نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی از هیچ دروغ بافتن و راست و ریس کردنها بازنماند. او در توجیه ماجراجوییهای نظام در سیاست خارجی هم کم از خود مایه نگذاشت و حتی گفت: این، انتخابی است از سوی خود مردم ایران و هزینهاش را پذیرفتهایم! اما او در آخرین ماههای تکیه بر صندلی چرخان وزارت، خدمتی هم در افشای پشت پردهها کرد که می ماند. آنگاه که رابطه واقعی جمهوری اسلامی و روسیه را رو نمود. نیت البته دفاع بود از جناح خود در برابر قلدری "میدان" که مراد از آن همان سپاه بازوی ولی فقیه باشد، اما آنچه از آب درآمد انگشت گذاشتن بر مصادیق "نگاه به شرق" رژیم بود. توضیحات وی از وقایع پشت پرده، رونمایی از مانوورهای مسکو شد طی مذاکرات برجام و نیز ملعبه قرار گرفتن نظام متبوع در سوریه مطابق منویات روسیه. وی روشنگری ماندگار در این زمینه از خود بروز داد.
رابطه جمهوری اسلامی با روسیه، اساساً نه مبتنی بر نیازهای سازنده و اثباتی طرفین به یکدیگر که بر پایه اشتراک در مخالفت سیاسی با دیگران نهاده شده است. در موضوع دکترین ملی، این نهایت کوته بینی است. "ولیکا روس" و ولایت فقیه که در عرصه اقتصاد، عمدتاً حول محور صدور نفت و گاز میچرخند، اتفاقا بیشتر رقیب استراتژیک یکدیگرند تا که شرکایی پایدار برای هم باشند! مناسبات هر روز چفتتر آنها، در اساس بر خصومت مشترک با آمریکا بنا دارد و فزونتر در سیاست است تا اقتصاد که کاربرد پیدا میکند. جمهوری اسلامی منزوی، نیازمند روسیه است تا در آمریکا ستیزیاش برای خود حامی قدرتمندی دست و پا کند و مسکو بازیگر نیز، متقابلاً ولایت اسلامی چموش را به عنوان افزار دستی دردسر ساز میخواهد در جهت دست و پنجه نرم کردنش با آمریکا.
رای رسمی و رای واقعی!
در جریان اخذ رای نسبت به مفاد قطعنامه اخیر مطرح در مجمع سازمان ملل متحد که روسیه را چونان متجاوز بخاطر حمله آن به اوکراین محکوم کرد، جمهوری اسلامی در زمره ۳۵ عضوی بود که به این قطعنامه غیر الزام آور رای ممتنع داد. رایی که، برخلاف دو رای موافق و مخالف که نظر شفاف در قبال موضوع مرکزی را ابراز میدارد، جای تفسیر و چرا را باقی میگذارد. رای ممتنع، یا نشاندهنده نبود جهتگیری واضح صاحب رای در آن زمینه است و یا گریز و پرهیز رای دهنده است از ابراز سمتگیری واقعیاش نسبت به مسئلهای که روی میز قرار دارد. نوعی پنهانکاری مصلحتی. در مورد جمهوری اسلامی، دومی عمل کرد! رای ممتنع آن، نه به نشانه نارضایتیاش از اقدام نظامی روسیه، بلکه صرفاً بخاطر این بود که انزوای سیاسی خود را در رسمیت بیش از این بالاتر نبرد. آن طرز تفکری که میکوشد این رای ممتنع را با عقلانیت ناشی از منافع ملی ایران تبیین کند، دنده کمکی برای نظام جمهوری اسلامی در این سربالایی است!
رای واقعی جمهوری اسلامی در این عرصه را باید در اعلام موضع خامنهای به عنوان فرد اصلی نظام و همهکاره مطلق در سیاست خارجی آن دید. آنجا که، سه شنبه ١٠ اسفند، یک روز قبل از تشکیل نشست سازمان ملل، در باره بحران اوکراین اعلام موضع صریح کرد. وی در سخنان خود بی آنکه حتی فقط هم برای یکبار هم که شده از روسیه نام ببرد، تماماً تکرار نمود که اوکراین قربانی ناتو است و همه چیز زیر سر آمریکا قرار دارد. او از جفای مشخص روز که عبارت باشد از لشکر کشی روسیه به کشوری دیگر هیچ نگفت، و بحران را فرصت طلبانه تنها در پاره حقایقی از پیمان شکنیها و کژرفتاری و کژتابیهای دیروز غربیها و مشخصاً آمریکای منجر به این جنگ خلاصه کرد و آن نیز بگونه گزینشی تا برای آمریکا ستیزی نظام خود حقانیت بتراشد. در واقع، طرفداری از تجاوز روسیه، زیرا که با مشی "عمق استراتژیک" جمهوری اسلامی میخواند. رای واقعی این نظام را نه نماینده دایم آن در سازمان ملل متحد – مجید تخت روانچی مجری فرامین بیت در تهران، بلکه خود فرمانده کل قوا و سیاست – سید علی خامنهای نشسته بر تشکچه ولایت داد!
آنچه در حافظه تاریخی میماند!
در حافظه تاریخی ملل، هر دوره از تاریخ در یک یا چند مشخصه از رویکردهای شخصیتهای محوری رقم زننده حیات سیاسی این ملتها ثبت میشوند. آغا محمد خان در تاسیس سلسلهای تبهکار و سیه کارنامه، و قساوت شخص خودش که از سرها در کرمانها مناره ساخت معرفی میشود. خاقان خرافاتی فتحعلیشاه را به تمکین مهلک در برابر روسای دین میشناسند که ایران را در کام شکستی تلخ نشاند. از عباس میرزا به جسارت در میدان جنگی ناخواسته و تلاش در فهم چرایی عقب ماندگیهای ایران یاد میکنند. ناصر الدین صاحبقران نیم قرنی شناسا به سوزاننده فرصتهای تاریخی در برههای حساس از تاریخ ایران است و نیز بردن کشور زیر قباله دو قدرت تزاری و امپراتوری انگلیس. مظفرالدین شاه را در تن دادنش به امضای دستخط مشروطیت و پسر قلدرش محمد علی میرزا را خصم مشروطه و نوکر روسیه که به لیاخوف توپچی توسل جست!
اما از سه دهه اخیر ایران گره خورده با ولایت خامنهای، تا همینجا عمدتاً چه مشخصهای از تاریخ شکل گرفته است؟ به گمان من، استقلال نوع ولایی! هستی سوز کشور که ایران را هر روز بیشتر از توانمندیهایش باز داشته و محروم کرده است! استقلالی متعرض به غیر خود تحت عنوان دفاع از اسلام ولایی و لاجرم در توارن قوای موجود جهانی، بازیچه قدرتهایی شدن که به آنها رو میکند تا از قدرتهای دیگر نه فقط رو برتابد بل با آنان بستیزد. استقلالی که، جمهوری اسلامی غرق افتخار آن ولی منزوی را هر روز بیشتر بازیچه آنهایی قرار میدهد که قویتر هستند. تاریخ، قرارداد همه زیان بوشهر را به داوری خواهد نشست، از فضاحت عملکرد زیانبار این حکومت در سوریه و منطقه خواهد گفت و برنامه همه آسیب هستهای جمهوری اسلامی را مایه ننگ و مظهر خیانت خامنهای خواهد نامید.
روسیه هراسی و رندی راست ما!
روسیه هراسی، به عنوان یک نگاه سیاسی، عنصری فعال در ذهن تاریخی ایرانیان عمل میکند و تا بدانجا که، متاسفانه حتی رویکرد درخشان انقلاب اکتبر و شوروی زائیده آن در لغو همه قراردادهای اسارتبار تزاری با ایران را هم قسماً و بس غیر منصفانه تحت الشعاع قرار میدهد. این داوری البته قارچ گونه سبز نمیشود و جنبه خود بخودی ندارد. مشخصاً مبتنی بر تلاشهای سیاسی مستمر جبهه راست در همه این صد سال چه در دوران اتحاد شوروی و چه در پسا فروپاشی طی سه دهه اخیر است که آگاهانه و هدفمند در شکل یک پروژه روندوار تولید و بازتولید و تقویت شده است.
اما آنچه که طی این سالها به روسیه هراسی و بیزاری از مسکو دامن زده و موجب گردیده است تا به جوی بسیار سنگین در کشور فراروید، گره خوردگی جمهوری اسلامی با این قدرت بازیگر است! بیزاری عمومی و بی اعتمادی اکثریت قاطع جامعه به این حکومت، در سطحی است و هر روز هم در ارتفاعی باز بیشتر، که افکار عمومی هر متحد و موتلف این رژیم را بلاواسطه در برابر خود میبیند. این واقعیت نه به این معناست که چنین رویکردی را به تمامی درست بدانیم و یا منطبق بر سنجش خردورزانه، اما شم ملی در جهتگیری کلی خود، بازتابی از حقیقت است.
آنچه که در این میان باید مورد توجه قرار گیرد، جهت دهی نیروی راست به همین روانشناسی عمومی در سمت چپ ستیزی و مسموم کردن فضا علیه چپ است و حق جلوه دادن راست! بنا به تبلیغات اینان، روسیه امروز همان شوروی دیروز است و شوروی دیروز همان تزار پریروز! روسیه در این تبلیغات، روسیه همیشه خصم است چه در وصیت پتر کبیر مبنی بر رسیدن روسها به آبهای گرم از طریق ایران، چه در دو قرارداد ترکمنچای و گلستان ناظر بر شکست سهمگین ایران زیر نگین قاجار از دو تزار الکساندر اول و نیکلای اول رومانف روس. در این بوق زدنها از آمریکا و انگلیس و ... خبری نیست؛ انها دوستدار ایران بودند و هستند! این، یک نبرد ایدئولوژیک سنگین از سوی جبهه راست در ایران علیه چپ است. این میدان را نباید وانهاد و نباید گذاشت تاریخ در سطح افکار عمومی این چنین تحریف شود و کژخوانیهای تعمدی از گذشته یگانه تفسیر تاریخ در رسانهها و شبکههای تبلیغاتی جلوه کند. این وظیفه فقط جنبه فکری ندارد، عین سیاست روز است.
نوع مقابله ما با این دروغ
چپ باید به مقابله با این سمپاشی برخیزد. شرط اول مقابله با این توپخانه دروغ و تزویر اما، مرزبندی با نگاهی معین در درون صفوف خود چپ است تا بتوان در چهره اصیل خود را نشان داد. مرز بندی با نگاهی که در گفتار و اعمال خود، راست را تغذیه میکند و به شلتاقهای راست در این آشفته بازار میدان بیشتری برای تاخت و تاز میدهد. این مهم نیست که چنین چپی هر روز منزویتر میشود، مهم آنست که راست اجتماعی رندانه آن را بسیار بزرگتر از آنی جلوه میدهد که هست و فقط هم برای اینکه کل چپ را بزند.
گفتار و کردار این چپ و سنگ بنای تحلیلی آن از جهان امروز چنین است: سوسیالیسم بگونه ظفرنمون میرود که از چین سرخ دنیا را از دست امپریالیسم نجات دهد و لذا "نگاه به شرق" حکومت را باید به استقبال رفت! بناپارتیسم پوتین ولو حامی اولیگارشها، با ایفای نقش به لحاظ عینی مثبت در برابر غرب، فرصتی برای چپ جهانی و ایران است! جمهوری اسلامی را علیرغم اشکالاتی که دارد باید رخ صفحه شطرنج خاورمیانه در برابر آمریکا دانست!
این نگاه در همه جا صراحت ندارد، اما در اینجا و آنجا بگونه ضعیف حاضر است و میکوشد از موجودیت بخشی از چپ هم سوء استفاده کند. از آن چپ که خلاف این جریانات مسکو پرست و پکن ستای همپالکی جمهوری اسلامی، برآنست تا چپ ایران خود را بیش و پیش از همه در مخالفت با نظام آزادی کش، دموکراسی ستیز و فقر آفرین و ستمگر جمهوری اسلامی معرفی کند. آن چپ که اما مخالفت درست خود با هر نوع توسعه طلبی و امپریالیسم را متاسفانه در دیگ آمریکا ستیزی هیستریک جوش میآورد و ناخواسته در معرض ازخودبیگانگی قرار میگیرد.
رخداد شکل گیری بحران اوکراین عمدتا به تقصیر زیاده خواهی آمریکا و غرب و وقوع تجاوز به اوکراین توسط روسیه، شفافیت بیشتری در درون چپ ایران پدید آورده است. تحولات فکری آن در طی زمان را در پرتو واقعیت سیاسی بسیار مهم و نقطه چرخش گونه جنگ اوکراین، و در بستر روند پرآشوب جهانی رو به سوی توازنی نوین، رو میآورد. این را باید به فال نیک گرفت و برآمد چپی در سپهر سیاسی ایران را انتظار داشت که تجاوز روسیه را بی اما و اگر محکوم میکند، نقش کثیف آمریکا و غرب را در تکوین این بحران نشان میدهد و بازیها و بازیچه شدنهای جمهوری اسلامی را هم برمیشمارد. این چپ، از نقد گذشته میگذرد و چپ امروز را باز میتاباند. این چپ چرا نباید در قبال این بحران برآمد مشترک بکند؟ ما هم میتوانیم مانند چپ ترکیه صدای مشترک دراندازیم؛ اگر اراده کنیم.
بهزاد کریمی ١٦ اسفند ماه ١٤٠٠ برابر با ٧ مارس ٢٠٢٢