نکاتی بر مانیفست نیروی سوم

"شبحى سنگین در آسمان و ایران در گشت و گذار است - شبح نیروی سوم ." "اقتباس با تغییر از مانیفست حزب کمونیست".
آری، بیانیه هواداران اکثریت در داخل از این جنبش بعنوان "نیروی سوم" نام میبرد. آنها چنین مینویسند.
"این خیزش مردمی نشان داد که ظرفیت مادی لازم برای ظهور بالفعل یک نیروی سوم عدالتطلب و آزادیخواه که مشخصهها و سوگیری آن نه در چارچوب اصلاحات نظام ولایتفقیهی، بلکه در چشمانداز حاکمیت مردم و استقرار یک نظام سیاسی آزاد، دمکراتیک و غیردینی قابل تعریف است، در بطن جامعه استبداد زده ایران وجود دارد. اکنون نوبت نیروهای ترقیخواه و تحول طلب سیاسی و بویژه سازمانهای سیاسی چپ است که تصمیم بگیرند میخواهند در کدام سو قرار گیرند".
آری رفقای گرامی، این تنها شما هستید که میتوانید "جریان سوم" را به درستی شناختهاید و میتوانید به راستی نمایندگی کرده، هدایت نموده و در روند تعمیق جنبش مردمی حرکت کرده و آن را رادیکالیزه نمایید. به غیر از تعدادی خیلی معدود از همقطاران همسنگر شما در خارج، تقریبا تمامی دیگر همرزمان سابق شما به نحوی مستقیم و غیرمستقیم از گسترش و تعمیق این جنبش در هراس بوده و خواهان ایستائی این رودخانه خروشان میباشند. اما ما میدانیم ایستادگی آبها موجب گندیدگی آنها میگردند. با پیوستگی حرکت این جنبش ماهیچههای آن قویتر شده و ساختار منسجمتری به خود خواهد گرفت. در تدوام حرکت خویش هم خواهد آموخت و هم آموزش خواهد داد. میتواند در تداوم حرکت خویش آلترناتیو قدرتمند مستقل سیاسی خویش را بیافریند.
هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان حکومتی آن را محکوم کردهاند. اصولگرایان خواهان سرکوب آن و اصلاحطلبان خواهان سوار شدن بر آن و کنترل و مهار کردن آن و سوءاستفاده از آن بعنوان عامل فشار علیه رقبای خویش جهت به قدرت رسیدن خودشان میباشند. حتی انسانهای بدوی مثل احمدی نژادها خواهان سوار شدن بر موجهای آن میباشند. بخش قابل توجهی از نیروهای چپ خواهان به اصطلاح "پیوستن" اصلاحطلبان به این جنبش میباشند، غافل از اینکه هدف اصلاحطلبان نه پیوستن، بلکه سوار شدن بر این جنبش و هدایت آن در راستای اهداف سیاسی خودشان میباشد نه تحقق شعارهای واقعی این جنبش.
تحقق آرمانها، خواستهها و نیازهای این جنبش تنها و تنها در گرو عبور از نظام انگلی، بدوی و رانتخوار جمهوری اسلامی ایران میتواند تحقق یابد. آیا استراتژی این جنبش باید بر پایه حرکت استوار و مستقل خویش بر اساس شعارهای بنیادین تحولگرانه و با رهبری روشنفکران سیاسی مسلح به چنین آگاهی و تئوری سیاسی میباشد، یا اینکه امکان بدهد تا توسط اصلاحطلبان حکومتی، سلطنتطلبانی که هر روز با سناتورهای آمریکائی در مذاکره هستند باید تحقق بیابد. آیا چگونه میشود این امکان را فراهم کرد تا انسجام و حرکت مستقل این خیزش قادر گردد تا اصلاحطلبان و دیگر نیروهای سکولار و دموکرات و ترقیخواه و حتی سکولار لیبرالهای غیردموکرات را به دنبال خویش بکشاند، نه اینکه به دنبال آنها کشیده شده و توسط آنها مهار گردد.
صحبت از چپهای مسلح به ایدئولوژی دگم و خشک پرولتاریائی که برای همه چیز یک نسخه واحد دارند نمیکنم. صحبت از لیبرالسکولارهائی هم نمیکنم که هر روز پیش اربابان آمریکائی و اروپائی خود جهت معاملات پشت پرده به مذاکراه مینشینند تا بلکه در آینده پروژه آمریکائی ایران جائی برای آنها باز باشد. نیروهائی که بطور مشخص پروژه آمریکائی سرنگونی حکومت به حمایت آمریکا به شیوه پروژه سوریه را در سرهای خویش میپرورانند. آنهائی که به حمایتهای بیکران مالی، امنیتی، اطلاعاتی، تبلیغاتی و غیره آمریکائی متکی هستند. بخشی از استراتژی اجرائی سیاسی آنها در صف دشمن قرار دادن رقیبهای بینالمللی آمریکا از قبیل چین و روسیه میباشد تا زمینه ذهنی روانی مردم به میزان بیشتری برای پذیرش تشریف فرمائی اربابان آنها فراهم بیاید. نباید اجازه داد تا این جنبش مردمی و مستقل توسط نیروهای سیاسی وابسته بازیچه رقابتهای بینالمللی قدرتهای بزرگ قرار بگیرد.
صحبت از آن نیروی مسئول، دلسوز و فداکاری میکنم باورمند به پتانسیلهای درونی تحولگرایانه بنیادین این خیزش مردمی میباشد در راستای استقرار آزادی و عدالت و ترقی اجتماعی به نفع مردم کوچه و بازار هستند میکنم. نیروهائی که میدانند تنها و تنها از طریق گسترش، تعمیق و تجربهاندوزی بازآموزی و بازسازی درونی خود جنبش مردمی همراه با پیشگامان سیاسی دلسوز آنها میباشد که آنان خواهند توانست به دستاوردهای کارساز در عرصههای آزادیهای فردی و اجتماعی، ترقی و تمدن عمومی و عدالت اجتماعی، آزادی زنان، آزادی احزاب سیاسی و دیگر آزادیهای انسانی دستیاب گردند.
بخشی از نیروهای چپ که دهها سال است که استراتژی سیاسی خویش را بر محور پتانسیلهای احتمالی اصلاحاتی درون حکومتی استوار کرده و به خیال خویش ارتباطاتی با جناحها و افرادی منفرد از درون حکومت استوار کردهاند و از این پتانسیلها در راستای باز کردن راه برای آزادی و عدالت اجتماعی در ایران استفاده میکنند، عمدتا این مساله را سرپوشی میکنند که این آنها بوده و هستند که موجب سوءاستفاده جناحهای حکومتی قرار گرفتهاند. این نیروها عمدتا انگیزه باورمندی به پتانسیلهای تحولگرانه مردمی را از دست دادهاند. آنها از تعمیق و گسترش جنبش مردمی در هراس بوده و از هر طریق ممکن تلاش در مهار کردن آن دارند. لذا این نیروهای رادیکال تحولطلبی که خواهان عبور از کلیت نظام هستند میباشند که مسئولیت تاریخی همگامی و پیشگامی سازماندهی و هدایت طغیان عظیم تودهای را بر عهده خواهند داشت. این خود همین رفقا میباشند که باید به این مسئولیت تاریخی پاسخ بگویند. آنها دنبال سیمرغی میگردند که بر امواج طوفانهای زمان سوار شده و از این طغیانها عبور نماید. اگر به دقت به دور و بر خویش نظر بیاندازند، سیمرغ خود همین رفقا میباشند.
شبحهای ابرهای طوفانی نیروی سوم که شامل نسلهای نوین جوانان، کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان و روشنفکرانی میباشد که قربانیان نئولیبرالیسم، سرمایهداری کلان و ارتجاع جانی ساخته و پرداخته آنها میباشند، همه جهان را فراگرفته است. گرچه این جریان نیروی سوم نه در آمریکا، نه در انگلستان و جاهای دیگر قادر بود تا نمایندگان راستین خویش را بصورت قدرتمندی بر سر کار بیاورد، در جاهائی مثل اسپانیا و بعضی دیگر از کشورهای لاتین گاها توانسته است به این هدف که بتواند نمایندگان راستین خویش را انتخاب نماید نزدیکتر شده است. احزاب و جریانهای سیاسی فعلی در ایران همگی در این زمینه که بتوانند بصورتی راستین این جنبش مردمی را نمایندگی و رهبری نمایند اشکالات جدی دارند. نه تنها باید شما نسلی که پلاتفورم انقلابی سیاسی نسل نیروی سوم را مطرح میکنید، این مسئولیت تاریخی را بر عهده بگیرید، بلکه بخشهائی دیگر از نیروهای چپ سنتی را کنده و به جریانی حرکتی خویش بیافزائید. باشد که نه تنها این جنبش توسط هیچ نیروئی مانند اصلاحطلبان حکومتی و یا سلطنتطلبان آمریکائی به بیراهه کشیده نشود، بلکه استوار و مستقل در راستای آرمانها و خواستههای انسانی و مردمی خویش سترگوارانه به پیش گام بردارد.
دنیز ایشچی
07-01-2018