«همه با هم» متکثر برای سکولار دمکراسی!

به پرسش شما پیرامون رخداد انقلاب ٥٧، از چهار وجه نظری، فرهنگی، برنامهای و سیاسی میتوان پرداخت و درنگ بر این چند وجه تا امروز کماکان باز، به اعتباری نوعی از «گذشته چراغ راه فردا است». بهیچوجه تصادفی نیست که در هر سالروز این واقعهی کلان، بدان برمیگردیم تا با دیدن امروزمان در آئینه آن دیروز، وظیفهی نیازین در قبال حال باز بیشتر صیقل بخورد. اینجا اما در اقتضای پاسخ کوتاه به درخواستی رادیو «زمانه»، ناگزیر از گزینش میان این چهار ضلع هستم و به ملاحظهی وجه سیاسی شرایط بغرنج کنونی، تمرکز را صرفاً بر نحوه نگرش به گرهگاه اتحاد ملی قرار میدهم.
اینهمان پنداشتن دو نظام سلطنتی شاهمحور و «جمهوری» ولایت محور، طبعاً خطاست. اما هر دو آنها در شوراندن ملت علیه خود، بگونهی شگفتآور مشابهاند! در آن زمان، شورش علیه اقتدار شاهنشاهی که خدا را بنده نبود؛ اینک ولی در برابر اقتدار ولایت محور، که خود را نمایندهی الله بر زمین میپندارد. از اینرو، امروز نیز همانند دیروز نیاز به گسیل نیروی ملی به میدان ملی است؛ چون چالش علیه خودکامگی جنبهی ملی دارد. در واقع، بدانگونه که غلبه بر اقتدار آن رژیم به قدرت «همه با هم» ممکن شد، فروریزی اقتدار این یکی نیز تنها با بسیج نیروی ملی برای کوبش استبداد تحقق یافتنی است. با این تفاوت که اینبار نه دیگر از نوع سلبی «همه با من» آن زمان که موجب جایگزینی دیکتاتوری شاه با استبدادی بدتر شد.
«همه با هم»ای که در فازهای واپسین روند منجر به «همه با من» شد، باید نقادانه باز خواند تا بتوان در اولی شکفت و در دومی از تکرارخطا پرهیخت و از افتادن در دام آن گریخت. وگرنه نفی تجربه به جای نقد آن خواهد بود و ره به تنزهطلبی سیاسی خواهد برد. این، عین گریز از سیاستورزی خواهد بود هرگاه که «همه با هم»، همان «همه با من» فهم شود و چشم بر این وافعیت بسته بماند که ماشین آن انقلاب را در واقع «همه با هم» بود که سوخت رساند و موجب زمینگیر شدن دیکتاتور شد. این نه نفس «همه با هم» که مسخشدگی سکولارها در شور حسینی «شاه باید برود» بود که نتیجهی «همه با هم» زیر هژمونی خمینی را در پیآورد. اگر «همه با هم» در روند انقلاب ٥٧ فقط در هدف سلبی درجا نمیزد و برعکس، تکثر دمکراتیک بموقع دیکتاتوری مابی را مهار میکرد، لزوماً همان نمی شد که شد.
در اساس، دیکتاتوری شاه بود که برای انقلاب نیروی میلیونی تامین کرد، و ضعف تا حد نبود دمکراسیخواهی در بیشترینه نیروی سرنگونی بود که به «بحث بعد از شاه» اسلامگرایان میدان داد تا فاجعهی «همه با من» پدید آید. اکنون نیز میباید بر رمز پیروزی رنگینکمان «همه با هم» متکثر حول سکولار دمکراسی ایستاد؛ سکولار دمکراسی نه کلمه کم و نه یک کلمه بیش. «همه با هم» نه صرفاً برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی، بلکه متکثری همآوا حول سکولار دمکراسی متنوع در جهات برنامهای و ساختار جایگزین. با نگرش نقادانه به دیروز است که میتوان نبرد علیه استبداد ولایی را با مبارزه برای سکولار دمکراسی در هم دوخت.
اکنون هم لازم است آزادیخواهان با در اولویت قرار دادن گذر از جمهوری اسلامی نسبت به هر امر دیگر، بر بسیج حول سکولار دمکراسی متکثر بکوشند. اما اینبار، ضمن مخالفت با هر گرایش دیکتاتوری در هر شاخه از اپوزیسیون نظام و به ویژه آنانی که علیه «پنجاه و هفتیها» تیغ برای انتقام تیز کردهاند. نیرویی که با گسیختن بند، هیچ ابایی از دادن شعارهای «مرگ بر سه فاسد/ ملا، چپی، مجاهد» و «مخالف پهلوی/ در خدمت اجنبی» ندارد. رویکردی که چیزی جز «فقط خود من» نیست و حتی بدتر از خدعهی خمینی در «همه با هم» برای «همه با من»! شرط گشودگی راه برای آزادی، تکثر «همه با هم» سکولار دمکرات است.
بهزاد کریمی ١١ بهمن ماه ١٤٠١ برابر با ٣١ ژانویه ٢٠٢٣
(پاسخ به پرسش زمانه)