نیم نگاهی به مسمومیت زنجیره ای، تروریسم دولتی، نهی از منکر، و سکولاریسم

دیروز، سه شنبه ۲۸ فوریه، احمدرضا رادان، فرمانده نیروهای انتظامی کشور، علیرغم تصریح چندین و چند مقام و ارگان دولتی دایر بر عمدی بودن مسمومیت زنجیرهای دانش آموزان، که قریب به اتفاق شان در مدارس دخترانه رخ داده، اعلام کرد که "در این ارتباط تاکنون کسی دستگیر نشده و تلاش میکنیم که در مورد عمد یا غیرعمد بودن موضوع تا قبل از یافتن منشاء، قضاوتی نکنیم".
این اظهارنظر سخیف جز به همدلی با آمران و عاملان این جنایت، یا ناتوانی در رسیدگی به آن تعبیر نشد. امروز با بروز مسمومیت در ۱۹ مدرسه در شهرهای مختلف کشور، آشکار شد که این جنایت هم عمدی است، هم سازمانیافته است و هم هدف مخرب و "پردامنه ای" را تعقیب می کند؛ جنایتی که تاکنون بیش از ۸۰۰ قربانی گرفته است. از این قرار، چنین جنایتی، در اوضاع و احوال جمهوری اسلامی، جز این نمیتواند باشد: جنایتی یا مستقیماً دولتی، یا توسط حلقه های متعصب مذهبی و "آتش به اختیارانی" که بدون تردید حامیان و مشوقانی در درون دستگاه حاکمیت نیز دارند.
تحلیلهای ارائه شده از این رویداد - دایر بر این که در صورت نخست (جنایت دولتی)، انگیزۀ آن مقدمتاً هراس افکنی و انتقام کشی از جنبش "زن، زندگی، آزادی" است، و در صورت دوم نوعی "نهی از منکر" طالبانی – تحلیلهای نادرستی به نظر نمیرسند. نیم نگاه حاضر در صدد افزودن برگی بر مثنوی هفتاد من کاغذ دادخواهی از جمهوری اسلامی نیست، در صدد هشدار نسبت به "آتش به اختیار"های دستپخت ولایت نیز نیست. بلکه می خواهد وظیفه ای را به "نواندیشان دینی" که مدعی باور به سکولاریسم اند، متذکر شود: این مدعا زمانی جدی تلقی خواهد شد، که به نفی "امر به معروف و نهی از منکر" برخیزد.