سه شنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۷ - ۲۳ اکتبر ۲۰۱۸

ضرورت آمادگی برای فردای بعد از جمهوری اسلامی ایران

۱۴ مرداد ۱۳۹۷

اگر اپوزیسیون رادیکال، سکولار و دموکراتیک ایران قادر نباشد تا قطب متحد جبهه ای آلترناتیو منسجمی را بصورتی عاجل تشکیل دهد، این خلا توسط قدرت های بین المللی و توسط گماشته های آنها پر خواهد شد. در عرصه چنین رقابتی چپ ایران و نیروهای رادیکال آزادیخواه باید بتوانند با امکانات تبلیغاتی دیجیتالی رقیبان بین المللی خویش رقابت نمایند.

به موازات  سیاستهای نظامی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران که کشور را به افلاس میکشاند، فرهنگ رشوه، دزدی، اختلاس، رانت خواری حاکمیت سیاسی فعلی ایران و سرمایه داری تجاری ملاکی پشتوانه آن را در نظر بگیریم ، مشاهده میکنیم  که فاصله طبقاتی در ایران چقدر عمیق گردیده، چه در صد بزرگی از مردم کشور زیر خط فقر زندگی میکنند و  چه سرمایه های کلانی را سردمداران کشوری از کشور خارج کرده و در حساب های شخصی خویش در خارج میخوابانند. به موازات بحران های اقتصادی اجتماعی سیاسی و غیره شدید، به مدت چهل سال میباشد که مردم در راه بدست آوردن اولین حقوق آزادی های فردی و اجتماعی و امکان زیستن در نشاط و شادی و عدالت اقتصادی اجتماعی با چنگ و دندان مبارزه میکنند. از طرف دیگر دیگر جمهوری اسلامی ایران بر پایه های ایدئولوژی دگماتیک و بدوی خویش نه تنها از فراهم کردن امکانات رشد چنین آزادیهائی جلوگیری کرده است، بلکه از طریق سرکوب، زندانی کردن، شکنجه، کشتار و اعدام ها تلاش کرده است تا نه تنها امکان فراهم شدن هیچ نوع گشایشی در این زمینه فراهم نگردد، بلکه مردم را مجبور کند تا همیشه در رعب و وحشت زیسته و به زندگی در خفقان جمهوری اسلامی ایران عادت بکنند. با وجود این، جمهوری اسلامی ایران قادر بوده است تا از طریق اپوزیسیون و اعتدال سازی هائی مانند جناح بندی های (خامنه ای سپاه) ، (احمدی نژاد- بقائی )،  (کروبی – موسوی) و یا ریاست جمهوری آقای روحانی کلیت نظام ضد دموکراتیک و اتوکراتیک خویش را دست به دست گردانده و حفظ نماید.

انگار جنبش سرتاسری دیماه نود و شش همین دیروز بود. مردم در بیش از هشتاد شهر کشور به خیابانها آمدند و خواستار رفتن جمهوری اسلامی ایران شدند. این روزها در مرداد ماه نود و هفت، شش ماه بعد از جنبش دیماه، همین جنبش سرتاسری به وسعت و عمق بیشتری با خواسته های فراگیرتر و عمیق تر آزادی زندانیان سیاسی، تامین آزادی های فردی و اجتماعی، از میان برداشته شدن تبعیض های جنسی، ملیتی، دینی و غیره و تامین امکانات اولیه رفاهی مردم به خیابانها ریخته و خواهان گذر از جمهوری اسلامی ایران و بازگشت حکومتی آزاد، دموکراتیک، سکولار و مردمی بر سر کار میباشند. آنچه که پر واضح است، دور تسلسل های  خیرش های سرتاسری خیابانی بیشتر شده و فاصله های آنها از همدیگر روز به روز کمتر شده و شعارهای مردم سیاسی تر و پر رنگتر میگردند. با چنین روندی دور از انتظار نیست اگر بگوییم احتمال اینکه در آینده ای نه چندان دور مردم بتوانند قطار جمهوری اسلامی ایران را از ریل خارج کنند، آن را چپه کرده و به حاشیه ای برانند و راه را برای روی کار آمدن آلترناتیو نوینی فراهم بکنند، دور از انتظار به نظر نمیرسد. آیا ما برای چنین روزی آمادگی لازم را داریم؟ جواب به این سوال منفی میباشد. بار سنگین مسئولیت های بعد از گذر از جمهوری اسلامی ایران را چگونه باید به سرمنزل مقصود رساند؟

با وجود اینکه جرج بوش پسر دوشا دوش تونی بلیر در حمله به عرق دست در دست هم داشته و در سرنگون کردن و از سر کار برداشتن صدام حسین دوشادوش همدیگر بودند، از طرف دیگر ما شاهد حملات شدید دونالد ترامپ به انگلیس و سیاست های خانم تریزا مئی با این اتهام که خود را کاملا تسلیم اروپا کرده اند میباشیم. در همان حالی که سفارت آمریکا در تهران مورد حمله قرار گرفت و بسته شد، سفارت انگلیس همچنان باز مانده و به کارهای روزمره خویش بطور معمول ادامه داده است. در حالیکه جمهوری اسلامی ایران در نبرد ضد آمریکائی – اسرائیلی خویش، برای اینکه به سرنوشت قذافی و صدام حسین دچار نگردد با "دشمنان" خویش در خارج از ایران و در  لبنان، عراق، سوریه، یمن و حتی افغانستان در جنگ و نبرد نظامی می باشد، تلاش میکند تا از این طریق مانع از آن گردد تا جمهوری اسلامی ایران به سرنوشت صدام حسین و و معمر قذافی  در نبردی رو در رو دچار گردد. شاید به همین دلیل است که  سنگینی هزینه های دخالت های نظامی ایران در عراق، سوریه، لبنان، یمن و جاهای دیگر که به مراتب خارج از توان مالی نظامی کشوری مثل ایران در رودرروئی با آمریکا و اسرائیل میباشد،  کشور ایران را به ورشکستگی اقتصادی  و بدنبال آن بحران اجتماعی سیاسی کشانده است. در تعقیب چنین استراتژی کار به جائی رسیده است که جمهوری اسلامی ایران تامین اب اشامیدنی مردم کشور خویش را دریغ میدارد تا با تامین آب آشامیدنی مردم بصره،  هدف امنیتی ژئوپولیتیک بقای خود از طریق حمایت از  شیعیان عراق را تامین نموده باشد.

تا چه اندازه امروز کشور ایران در عرصه رقابت های بین المللی مابین استعمار کهن انگلیس و امپریالیسم آمریکا مورد معامله قرار دارد؟  آیا ما چنین رقابتی را در عرصه خاورمیانه شاهد میباشیم؟ آیا نبرد شیعه و سنی در خاورمیانه فقط به نبرد میان ایران و عربستان سعودی خلاصه میشود، یک اینکه ابعادی از آن هم میتواند به رقابت میان آمریکا و انگلیس در منطقه مربوط گردد؟ توانمندی قدرت نرم سیاسی اجتماعی، مانند نقش قهرمانی تیم کریکت پاکستان، که بازی ملی انگلیس میباشد، توسط "عمران خان"، در بر سرکار آمدن وی بعنوان رئیس جمهوری پاکستان  دویست میلیون جمعیتی میتوان بعدی از رقابت میان آمریکا و انگلیس در در خود دارا باشد؟  آیا همانطور که در زمان دولت ملی خود مختار آذربایجان و کردستان بعد از جنگ جهانی دوم، معاملاتی میان  روزولت و استالین بر سر تقسیمات ژئوپولیتیک بعد از جنگ جهانی دوم  صورت گرفت که موجب قربانی شدن دولت های ملی گردید، امکان اینکه امروز نیز در مذاکرات و معاملات میان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین، یک چنین معامله های سیاسی هم  در مورد ایران امکان تحقق بگیرد وجود دارد؟ مثلا بخاطر اینکه آمریکا و غرب در مورد شبه جزیره کرایمیه دست از سر روسیه بردارند، امتیازاتی که روسیه در مورد ایران حاضر میباشد تا برای آنها فراهم نماید، چه میتواند باشد؟

هدف از طرح کردن این مسائل این میباشد که باز هم توجهی جدی به بعد بین المللی و دخالت های جدی خارجی در مسائل ایران بیاندازیم و این امر را در نظر بگیریم که به همان میزانی که امروز چپ ایران و به طبع آن دیگر نیروهای آزادیخواه، دموکراتیک و سکولار ایران برای فردای عبور از جمهوری اسلامی ایران می اندیشند، از نظر بسیج آلترناتیو جایگزین آمادگی لازم را دارا نمی باشند. برعکس، قدرت های بزرگ بین المللی چند فرسخ از اپوزیسیون رادیکال و مترقی داخلی جلوتر بوده، نه تنها از نظر امکانات تدراکاتی و غیره به مراتب قدرتمند تر میباشند،  در عرصه های تبلیغاتی، سازماندهی و آلترناتیو سازی به مراتب از بقیه نیروها  کارسازتر میباشند.

اگر به شیوه ای آکادمیک و کتابی به نسخه و روایت چگونگی پیاده کردن نظام آینده بعد از گذر از جمهوری اسلامی ایران در کشور بنگریم، این فورمولبندی را در اسناد تصویب شده میبینیم که نیروهای اپوزیسیون سکولار، آزاده و دموکراتیک دور همدیگر جمع گردیده و مجلس موسسانی را که نمایندگی اقشار و طبقات دموکراتیک اجتماعی را تشکیل میدهند، انتخاب کرده و وظیفه نوشتن قانون اساسی آینده کشور را به آن خواهند سپرد. بعد از آن بر پایه های نظام حقوقی قانون اساسی نوین، انتخابات مجلس شورا و سنا بصورت های دوره ای انجام گرفته و دولت های مردمی از بطن این انتخابات بیرون آمده و اداره امور کشور را بر پایه نظام حقوقی نوین بدست خواهند گرفت. البته نهادها و سازمان های مردمی و مدنی، در کنار احزاب سیاسی مختلف و نهادهای ورزشی، هنری، علمی تحقیقاتی و غیره هر کدام نقش ویژه خویش را در ساختار اجتماعی ایفا خواهند کرد.

آیا در عرصه تلاطم بحران های  سیاسی خاورمیانه و ایران همه چیز دقیقا  بصورتی آکادمیک و کتابی به پیش خواهد رفت؟ تاثیر توازن قدرت زمینی روز در ترکیب مجلس موسسان و ثمره محصولات آن چه خواهد بود؟ امروز آقای مایک پامپئو برای پروژه امینیتی نظامی تعویض حکومت در ایران از مجاهدین خلق و نیروهای طرقدار نئولیبرالیسم صحبت به عمل می آورد از طرف دیگر بخش دیگری از غرب، برای آلترناتیو سازی معتدل تر جایگزینی حتی حاضر است در بدترین حالت از اپوزیسیون درون حکومتی هم استفاده نماید تا فقط "روحانیت" و "سپاه" را از حکومت کنار بزند. گویا عرض چهل سال گذشته تنها و تنها مشکل ایران روحانیت بوده است. این در شرایطی میباشد که از یک طرف اقای ترامپ مشکلی در مذاکره با حکومت جمهوری اسلامی ایران نمیبیند، از طرف دیگر در شرایط تحریم های مهاجرتی از ایران به آمریکا، آنها تحدید به ضبط و ثروت های همان آقا زاده هائی را  که خودشان به آنها ویزای اقامت در آمریکا داده و اجازه داده اند تا بخشی از ثروت های غارت کرده توسط پدران خویش را با آنجاها منتقل نمایند، کرده است. در عرصه رقابت چهل ساله آمریکا و انگلیس بر سر داشتن دست بالا در ایران، به نظر میرسد امکان اینکه به موازات تهدیدهای اقتصادی، امنیتی و تحریکات مجاهدین، آمریکا آمادگی این را داشته باشد تا یک حکومت در تبعید دست نشانده برای ایران به به مانند "حمید کارزای" ها و یا "احمد چلبی" ها راه بیاندازد. چرا راه دوری میرویم. همان موقعی که آقای خمینی به فرانسه منتقل شدند، آقایانی مثل قطب زاده، یزدی و غیره از کجا مثل قارچ بر دور و بر ایشان گمارده شدند. مجلس موسسانی که ما در خیال خویش داریم و قانون اساسی که ما در فکر نوشتن بعد از عبور از جمهوری اسلامی ایران را داریم در چنین شرایطی و توسط چنین نیروهائی بعد از عبور از جمهوری اسلامی ایران نوشته خواهد شد؟.

اگر قرار است اتحاد، اتفاق، همگامی و همراهی نیروهای آزاده، سکولار و دموکرات ایرانی شکل بگیرد، این کار باید قبل از اینکه قطار جمهوری اسلامی ایران از ریل خارج شده و چپه بشود، شکل بگیرد. اگر فورمولبنید توافق نامه ها، اسناد و منشورهائی میان این احزاب اپوزیسون دموکراتیک میخواهد شکل بگیرد، باید قبل از اینکه جمهوری اسلامی ایران از همدیگر بپاشد، شکل بگیرند. اگر میخواهد ساختار  جبهه ائتلافی و متفقی از اپوزیسیون سکولار و دموکراتیک بصورت یک آلترناتیو شکل بگیرد، یک چنین ساختاری باید و بصورتی یک ضرورت عاجل  قبل از از هم پاشیدگی جمهوری اسلامی ایران شکل بگیرد. من حتی تا آنجا پیش میروم تا بگویم که باید کمیسیونی حقوقی توسط جبهه سکولار دموکرات ازادیخواه از همین امروز پروژه آماده کردن پیش نویس قانون اساسی نظام آلترناتیو جایگزین را آماده کرده و به تصویب احزاب شرکت کننده در چنین جبهه ای برسانند تا بصورت سندی آماده هم دستور برنامه ای کارکردی آینده و هم چراغ راهنمای اپوزیسیون آزاده، دموکراتیک و ترقیخواه برای دوران عبور از نظام کنونی باشد و هم به راحتی با تغییرات لازم بعد را عبور از جمهوری اسلامی ایران قابلیت ارائه در رفراندم همگانی، مجلس موسسان یا هر راهکار دیگر منظور شده در روز را داشته باشد.

اگر اپوزیسیون رادیکال، سکولار و دموکراتیک ایران قادر نباشد تا قطب متحد جبهه ای آلترناتیو منسجمی را بصورتی عاجل تشکیل دهد، این خلا توسط قدرت های بین المللی و توسط گماشته های آنها پر خواهد شد. در عرصه چنین رقابتی چپ ایران و نیروهای رادیکال آزادیخواه باید بتوانند با امکانات تبلیغاتی دیجیتالی رقیبان بین المللی خویش رقابت نمایند.  در غیر این صورت باز هم چپ ایران و اپوزیسیون رادیکال و دموکراتیک بصورتی تاریخی از قافله عقب خواهند ماند. در چنین صورتی باز هم تاریخ در ایران تکرار خواهد شد. مردم ایران مسئول تاریخی ساقط کردن جمهوری اسلامی ایران خواهند بود، ولی آیا اینکه حاکمیت آینده قدرت سیاسی در ایران نماینده راستین آمال، آرمان ها و آرزوهای مردم ایران خواهد بود، هیچ تضمینی وجود ندارد.آیا جمهوری اسلامی ایران فرزند خلف و نماینده آمال، آرزوها و آرمان های مردم در قیام سال های پنجاه و شش پنجاه و هفت بود؟

 

دنیز ایشچی

05-08-2018

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید