فلسفه کانت میان چپ ها و لیبرال ها | به پيش
دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸

فلسفه کانت میان چپ ها و لیبرال ها

کانت، آسیابان و کیمیاگر فلسفه متافیزیک
۱۹ مرداد ۱۳۹۷

افکار کانت غالبا میان دو قطب- ضرورت آزادی و جبر طبیعی،در نوسان هستند. فلسفه او بخش مهمی از تاریخ دیالکتیک و اوج هومانیسم کلاسیک بورژوایی در آلمان بود. مورخین چپ مینویسند، وی یکی از جاده صاف کن های عبور از متد غیردیالکتیکی متافیزیکی و خالق دیالکتیک ایده آلیستی در چهارچوب فلسفه بورژوایی در آلمان بود.

نوآوری های کانت،فیلسوف آلمانی در قرن 18 میلادی، در زمینه های روشنگرِی،متافیزیک، استتیک، صلح، اخلاق،حقوق بشر، دیالکتیک، شناخت و غیره، حتی امروزه هم فراموش نشده اند. او یکی از مهمترین و موثرترین فیلسوفان بورژوازی در عصر جدید  است که با دقت و تیزبینی خاص به طرح پرسشها و مشکلات فلسفه این طبقه و در مخالفت با فئودالیسم و روحانیون مسیحی زمان خود پرداخت.

کانت در بیان و زبان طرح موضوعات، دارای دقت فوق العاده ایست. او نخستین متفکر فلسفه کلاسیک آلمان و یکی از مهمترین نمایندگان جنبش روشنگری بود. لنین میگفت او کوشید ایده آلیسم را با ماتریالیسم آشتی دهد، گرچه اخلاق هومانیستی اش صوری است ولی منافع جمعی را در نظر میگیرد. آثار کانت حاوی امید و خوشبینی به ترقی و پیشرفت انسانی است. فلسفه طبیعی و کائنات شناسی او ماتریالیستی دیالکتیکی است و میگفت حفظ صلح وظیفه تمام بشریت است و سعادت فقط در نظام فدرالی جمهوری و اخلاقگرا میسر است و آزادی اراده فردی باید اساس رفتار و عمل اخلاقی انسان باشد.

کانت کوشید تئوری شناخت زمان خود را بر اساس ریاضیات نوزایی کند. دیالکتیک اش روی فلسفه هگل،فیشته، و شلینگ اثر مهمی گذاشت. نظرات کانت بعدها اساس فلسفه استتیک گردید. او میگفت با کمک عقل باید مدام علیه دگمها و نظرات و عقاید حاکم مبارزه نمود و در باره آنان تجدید نظر کرد. نقد وانتقاد بخش مهمی از فلسفه کانت است. وی میگفت حتی مقوله شناخت هم باید امتحان، آزمایش و کنترل نقد را از سر بگذراند.

کانت پایه گذار فلسفه "ترانسندنس" یا متعالی است و آنرا "متافیزیک متافیزیک" میدانست و میگفت شناختی که بر اساس تجربیات حسی نباشد غیرممکن است. او در تئوری شناخت خالق نظریه تحول فکری کپرنیکی بود و میگفت ذات اشیاء را نمیشود شناخت بلکه هرکس شناخت شخصی از اجسام میتواند داشته باشد. گروهی او را منکر دگماتیسم و شکاکی میدانند. کانت بر این باور بود که میان عقل نظری و عقل عملی انسان اختلاف وجود دارد. او میگفت بینش های بدون مفاهیم، کور و نابینا- و مفاهیم بدون بینش، پوچ هستند و عقل تا حدودی ورای فهم قرار دارد و خالق توانایی شناختمند بالاتری است.در نظر کانت سه مفهوم عقلی عبارتند از آزادی، ابدیت، و خالق، که هدایت کننده و نظام دهنده عقل نظری فهم و تضمین کننده توانایی آن هستند.

کانت سالها در دانشگاه شهر" کونیگزبرگ" در شرق دولت پروس، استاد درس "منطق و متافیزیک" بود و عنوان پایان نامه دانشگاهی اش "اصول شناخت متافیزیک" و عنوان یکی از آثار سالهای جوانی اش" روشنگری چیست؟"،  بود. او میگفت مهمترین اصل رفتار و عمل باید احترام به انسان های دیگر باشد. وی در چهارچوب عقل عملی، به دین، دلایل اخلاقی داد و به رد دلایل کلاسیک وجود خدا در مسیحیت پرداخت. او ولی خدا را ضامن رعایت اخلاقیات میدانست و میگفت مسئولیت صلح باید متکی به قوانین اخلاقی بشر باشد،و آزادی انسان نیاز به آزادی اعمال اراده و ازادی قوانین اخلاقی دارد.

کانت میگفت" قانون علیت" فقط در شناخت عملی وجود دارد و در شناخت نظری قابل انتقاد و بحث نیست. واقعیات اشیاء جدا از انسان شناخمند وجود دارد. یکی از اصول فلسفه کانت فرق بین ظاهر و ماهیت اشیاء است و انسان فقط میتواند ظاهر یک شئی را بشناسد و نه ماهیت و ذات آنرا. کانت میگفت حتی باید علم و دانش مورد نقد و انتقاد قرار گیرند. او ضد شکاکی هیوم و ضد راسیونالیسم ساده گرایانه ولف بود.

از جمله دیگر آثار کانت- تاریخ عمومی طبیعت و آسمان شناسی، نقد خرد مطلق، نقد عقل عملی، نقد نیروی قضاوت، و متافیزیک اخلاقیات، هستند. نظرات کانت تاثیر مهمی روی استتیک فلسفی مکاتب- هرمنوتیک، فرانکفورت، آنالیزی، اگزیستنسیالیست، فنومنولوگی، نئوکانتیسم، تاریخ گرایی، و ایده آلیسم آلمانی، گذاشت. کانت میگفت ریشه فلسفه باید در درون متفکر و به نفع بشریت باشد و نه در عقل دیگران و برای ارضاء کنجکاوی آنان.

در نظر کانت متافیزیک شناختی است که ورای مفاهیم تحربیات مادی باشد. فلسفه متعالی یا "ترانسندنس"  او، متافیزیک متافیزیک است. مندلسن میگفت، کانت آهنگر و آسیابان مقوله متافیزیک بود و زمان و مکان را هم شکلهایی از جهانبینی انسان میدانست.  خدا، انسان، جهان، و آزادی از طرف کانت بصورت مفاهیم عقلی خالص معنی شده اند.

فلسفه انتقادی کانت، نیرو و قدرت عقل انسان را به نمایش میگذارد. او مدافع سرسخت ایدههای انقلاب فرانسه و از آغازگران بحث متافیزیک بود و آنرا به متافیزیک عملی، متافیزیک نظری، و متافیزیک علمی تقسیم میکرد. مورخین چپ اشاره میکنند کانت غیر از شهرتش به "منتقد شناخت"، در بحث استتیک، متفکری اخلاقگرا است. در نظر او هر پدیده زیبا و تا مرحله عالی، بخاطر کامل بودن اخلاقی آن است. فلسفه اخلاق کانت بر اساس فلسفه اخلاق افلاتون، ارسطو، و رواقیون بود. در تاریخ فلسفه غرب، سقراط را پایه گذار آگاهی فلسفی اخلاقی میدانند. شباهت سیستم فلسفی کانت با سیستم فلسفی شلینگ و هگل براساس وحدت انسان با طبیعت و نقد مقوله شناخت است. او اخلاق را به اخلاق عملی و اخلاق نظری خالص تقسیم میکرد.

کانت میگفت قضاوت استتیک باید آزاد از حقایق علمی، ارزشهای اخلاقی،ارضاء احساسی، و عرفان  معانی باشد. نیروی قضاوت میتواند وابسته به عناصر- فهم و عقل، زیبایی اجسام و معیارهای استتیک،  یا مربوط به طبیعت وآزادی انسان، است. در فلسفه استتیک از دو مفهوم استفاده میشود- مفهوم زیبایی، و مفهوم عالی. قضاوت سلیقه ای قضاوت شناخمند و منطقی نیست بلکه فقط شخصی است. تشخیص و جدایی زیبایی، بیش از همه و فارق از احساسات، تنها وظیفه استتیک است. در توجه به پدیدهها غیر از مفهوم زیبایی گاهی مفهوم عالی به آن اضافه میشود و موجب بحث" استتیک " میگردد که اساس فلسفی دارد. علاقه انسان به کیفیت و احساسات عالی بدلیل بیداری آگاهی در انسان است. با این وجود فلسفه استتیک و زیباشناسی کانت ذهنی، شخصی و ایده آلیستی است و ارزش آن در برقرارنمودن رابطه تنگاتنگ میان استتیک و اخلاق است.

کانت میگفت توانایی شناخت متکی به فهم، عقل، و نیروی قضاوت است. هر توانایی در شناخت دارای اصول قانون مداری، هدف مندی، فایده مندی، و استفاده از آنان  در طبیعت، هنر، و آزادی است. شوق و اشتیاق و احساسات بخش ضروری شخصیت و عالم انسانی هستند. فلسفه کانت غیر از ادامه متافیزیک" ولف" ، بحث و جدلی بود با پیشینیانش مانند لاک، هیوم، و لایبنیتس. از این طریق او به تئوزی شهروندی و ارزش انسانی رسید. کانت در اصل خالق تئوری شناخت شکاکی آگنویستی است، چون شناخت جهان برای انسان تا حدی ممکن است که توانایی محدود دانش وی به او اجازه میدهد. سه جنبه شناخت فلسفه کانت ماندنی شد- اساس علوم تجربی آن، جنبه دیالکتیکی آن، و ایدههای مترقی آینده نگری آن. نظرات دیالکتیکی کانت در علوم طبیعی را میتوان در علوم انسانی و اجتماعی نیز توسعه داد. او مدافع خوشبینی هومانیستی بود. آن دیالکتیکی که کانت در مورد طبیعت بکار میبرد میتوان در جوامع انسانی نیز بکار برد؛ از جمله آنتاگونیسم و پروسه تز، آنتی تز، و سنتز. کانت میگفت تضاد، پدیده ضروری عقل و شناخت است. در تاریخ فلسفه غرب، کانت یکی از نخستین متفکرانی است که در چهارچوب دیالکتیک این موضوع را طرح نمود.

افکار کانت غالبا میان دو قطب- ضرورت آزادی و جبر طبیعی،در نوسان هستند. فلسفه او بخش مهمی از تاریخ دیالکتیک و اوج هومانیسم کلاسیک بورژوایی در آلمان بود. مورخین چپ مینویسند، وی یکی از جاده صاف کن های عبور از متد غیردیالکتیکی متافیزیکی و خالق دیالکتیک ایده آلیستی در چهارچوب فلسفه بورژوایی در آلمان بود. کانت روی تئوری شناخت ذهنی ایده آلیستی و آگنویستی تاثیر مهمی گذاشت. فلسفه امپریالیستی پایان بورژوایی  نئوکانتی ها؛ از امپیرکریتیسم تا نئوپوزیویتیسم، عناصری از تئوری شناخت ذهنی ایده آلیستی شکاکانه کانت را به امانت گرفت و رونق داد.

کانت واقعیت عینی را بشکل دوئالیستی به دو بخش تقسیم نمود و پاسخی متضاد و سازشکارانه به پرسش های مهم فلسفه بورژوایی پیش از مارکسیسم داد. لنین میگفت او جریانات مختلف و متضاد فلسفه بورژوایی را تبدیل به یک سیستم نمود. کانت زیر تاثیر نظرات روسو و روشنگری فرانسه مدافع آزادیهای بورژوایی زمان خود در مقابل ارتجاع روحانتیت مسیحی و نظام فئودالی دولت پرویس گردید. او میگفت متعالی ترین کالا و ارزش سیاسی در جوامع انسانی، کوشش برای حفظ" صلح ابد" است. بعدها مورخین چپ نوشتند، طبقه انقلابی کارگر میکوشد با عملی نمودن نظام سوسیالیستی و کمونیستی به ایدههای انسانی، دمکراتیک، و صلح آمیز کانت جامه عمل بپوشاند. تئوری" سازماندهی خودکار" کانت هم بعدها در قرن بیست در حوزههای زیست شناسی، جامعه شناسی، و فیزیک مورد توجه و استفاده قرار گرفت. در دوره استعمار و کلنیالیسم غرب در جهان سوم، حقوق شهروندی جهان وطنی و گلوبال کانت، مانعی در راه توسعه بیشتر سیاست چپاول و غارت انسانها و طبیعت شد.

                                         ---------------------------------------------------

توضیحات.

-1- زبان غیر مارکسیستی کانت حدود 3 قرن را پشت سر گذاشته و گاهی منظورش چیز دیگری غیر از آشنایی  ما با این لغات است. مثلا فهم و عقل یا جسم و شئی برای ما امروزه ممکن است فرقی نداشته باشند ولی او اینها را پشت سر هم ردیف میکند.-2- گاهی زبان فارسی ناتوان از ترجمه فلسفی لغات است. شاید ترجمه" ترانسندس" بشکل" متعالی" درست و دقیق نباشد.-3- متافیزیک را به فارسی ماوراء الطبیعه ترجمه کرده اند. ولی در لاتین یعنی  پشت  و ورای طبیعت، یعنی غیرمادی، و متکی به علوم تحربی نباشد .-4- غالب لغات فلسفی زبان فارسی، مفاهیم مذهبی اسلامی و ایده آلیستی را تداعی میکنند. ولی در زبانهای غربی ممکن است چنین نباشد. -5- فلسفه لغات زبان کانت در سه قرن پیش با زبان چپگرای امروزی ما با هم فرق دارند و ترجمه منظور دقیق او را دچار اشکال میکند. -6- با اینهمه باید از حزب توده و سازمانهای چپ و افرادی مانند آریانپور تشکر کرد که قدری لغات علوم اجتماعی و علوم انسانی را وارد فرهنگ لغات زبان فارسی نمودند.

                                             

 

        Immanuel Kant 1724- 1805

 

افزودن دیدگاه جدید