يكشنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۷ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۸

مبارزه با ترامپیسم در گرو مبارزه با جمهوری اسلامی

دریچه - 2
۰۹ شهريور ۱۳۹۷

در برخورد با ترامپیسم و ائتلاف آن با نتان یاهو و بن سلمان، حتی یک آن هم این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که از زمینه سازهای شکلگیری این پدیده شوم در امروز ما، همین جمهوری اسلامی بوده و هست و مشخصاً هم بر اثر ماجراجوییهای ولاییاش طی چند دهه گذشته و کماکان ممتد در همین امروز.

در "دریچه –1" بگونه گذرا دست به مقایسهای زدم بین سه رئیس جمهور تیپیک امریکا متجلی در سه رویکرد متمایز و گاه متنافر و مشخصاً هم منعکس در سیاست خاورمیانهای‌‌شان. سخن را با این وعده به پایان بردم که در ادامه نوشتار، بر "توضیح خصوصیت و جهات آن رویکرد سیاسی"ای در قبال سیاست ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی و ایران متمرکز شوم که درخور "حزب چپ و  همانندهایش" است. این شماره از "دریچه"، ورودی بیشتر ار نوع روشی به "جهات اصلی این سیاست گزاری" دارد.

آقای ظریف کار تبیین وضعیت را آسان کرد!

وزیر خارجه دولت مطیع ولایت، در آخرین گفتگوی رسانهای خود لزوم ایستادگی مقابل سیاست ترامپ را بدینگونه توجیه نمود که: وضعیت را باید پذیرفت، چون انتخاب خود ماست! این حرف را او از این موضع نزد که وضع پیش آمده حاصل خود کردههای جمهوری اسلامی است، این بگفت تا اعلام کند که رویکرد کلان جمهوری اسلامی در امریکا ستیزی، انتخابی است درست از سوی مردم ایران و اکنون نیز بر همانیم که بود! ناگزیری اتخاذ موضع گیری صریح در لحظات گریز ناپذیر بحران، این مزیت را دارد که کسی نتواند خود را در غیر آنی بنمایاند که هست!

معنی سیاسی حرف ظریف به مخاطب را در عمل چه باید فهمید؟ یک اینکه، "مرگ بر امریکا" انتخاب کلیت جمهوری اسلامی بوده و دو اینکه، جملگی جمهوری اسلامی یک "ما" است زیر نگین اراده سیاسی جناب ولی فقیه! به دیگر سخن، این حکومت می بایست در همین "مرگ بر امریکا" و "نابود باد اسرائیل" تشخص می یافت که هم اینک چهره اوست؛ و اکنون نیز باز برآنست تا در تبعیت از اراده "رهبر"ش بر همانی بماند که مانده است و می خواهد بماند!

هیچ عجیب نیست! ظریف وزیر از محصولات این نظام در بعد نرم افزارنه است؛ درست بدانگونه که سلیمانی سردار  راس "سپاه قدس" در وجه سخت افزارانه آن. پس چه جای شگفت وقتی او ایران را همان جمهوری اسلامی جار زند و تحمیل "عمق استراتژیک" نظام ولایی بر ایران را گزینهای از سوی ملت ایران؟

شروع سخن از آخرین اظهار نظر وزیر امور خارجه دولت برای آن بود تا بگویم که سیاست گزاری برون کشوری نظام، در تحلیل نهایی منتج از ولایی بودن آنست! نیز به این برسم که اگر تغییر و تحولات در عرصه بین الملل، عمدتاٌ بیرون از اراده ایران است، چگونگی مواجهه با آن اما تماما ً در حیطه مسئولیت ایرانی ما!

درنگی تاریخی بر خروجیهای سیاست خارجی ولایت!

پوشیده نیست که تحولات سیاسی در امریکا – این اثر گذارترین قدرت بر سیر اوضاع جهانی را –اساساً می باید در جنگ بر سر منافع درون خود آن جست. اما چون بیشترین تاثیر واقعی بر مسایل بین المللی با همین امریکاست، پس آن را می بایددر زمره تاثیر پذیرترینها از رخدادهای جهانی نیز دانست و دید!

خمینی ولی فقیه بر بستر پوپولیسم خصلت نمایانه "مرگ بر امریکا" نقش تخریبی زیادی در نشستن ریگان متعرض جای کارتر نرم رفتار ایفاء کرد. رویکرد خامنهای راس ولایت هم در حد تاثیراتی که ایران امروز می تواند بر جای نهد، منجر به جایگزینی اوبامای خواهان خاورمیانه متعادل با ترامپ مدافع خاورمیانهای اسرائیل و عربستان محور شد! درنگ بر همین دو واقعه نمونه، نقش ایران ستیزانه جمهوری اسلامی در فعل و انفعالات سیاسی برونمرز را برملا می کند و نشان می دهد که نتیجه عملکرد آن نه مقابله با سلطه جوییها بلکه مشخصاً میدان دادن‌‌هاست به افراطی ترین جناحین قدرت در امریکا! ملاک قضاوت، کارنامه عمل ولایت است که نتوانسته جز این باشد و نتوانسته زیرا نخواسته و نمی خواهد!

ریگان در آغاز با تشر اولیهاش حکومت اسلامی را از ماجرای "تسخیر سفارت" عقب نشاند و با پساشرکت خود در "ایران کنترا"، مشوق و محرک مشی فاجعه بار تداوم جنگ خمینی - صدام شد! خامنهای خلف خمینی نیز، از اوباما چونان رئیس جمهور دست چدنی استقبال کرد و وداع با وی را در موشک پرانی فردای "برجام" تثبیت نمود! بیشترین بر را از این بلاهت ولایی، پوپولیسم نوع ترامپی چید تا نه فقط بلای جان امروز این حکومت که بدبختانه کابوسی شود برای مردم ایران.

مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، وارونه کرداریها در تنظیم و تعیین سیاست برونمرزی اوست؛ حرکت کردن نه از خاستگاه ملی بل مصالح و منافع ولایت. هم از اینرو، محکوم بودن مردم این کشور به جایگزینی هر فرصت بین المللی با یک باخت ملی دیگر! این حکومت چون بداندیش و کج رفتار است، و از آنجا که زور ایستادن بر همان کژ و مژ خویش را نیز ندارد پس هربار ناگزیر  می شود از تن در دادن به تسلیم و هماره هم با پیامدهای خفت! مالیات و هزینه این سیاستها نیز البته به تمامی بر دوش مردم ایران؛ زمانی در جنگ، موقعی در  هسته، و وقتی هم در خلیج فارس و خزر. این بار نیز چنین است. تا هنگامیکه  ولایت برجاست، زیان دیدنهای مردم ایران نیز ادامه خواهد داشت!

تنظیم نسبت با چه روش؟

آن جریانی از سیاست در امریکا که نماد کنونیاش ترامپ است و ترامپی مسخر کاخ سفید، جریانی است که جهان را در "اول امریکا" می خواهد و از طریق جدا کردن حساب آن از جهان ما در بسیاری از عرصهها. آن امریکا که، از "کیوتو" پاریس به دست آمده در پی تلاش و زحمت بسیار، بیرون می زند تا نپذیرد این حقیقت تلخ را که وضعیت خطرناک زیست بوم بشری، ناشی از آزمندی و منفعت طلبی سرمایه داری جهانی و مقدم بر همه امریکاست و لذا همین امریکا بیش از همه موظف به پرداختن هزینه برای جبران آن. ترامپ می خواهد مناسبات تجاری ناعادلانه در جهان را بهم زند در جهت بیشتر ناعادلانه کردنش به سود قشری از سرمایه داری امریکا گرچه به نام "توده مغبون" امریکایی. نیز می خواهد الگویی شود در این جهان ناگزیر از پذیرش سیالیت در امر کشور گزینی انسانها و مهاجر پذیری، برای سیاستهای مهاجر ستیز و طرد "غیر" خود در هر جایی از جهان. ترامپی که حقوق بشر را مسخره می کند و دفاع از نظامی شدن هر چه فزونتر جهان به سود کارتلهای تسلیحاتی امریکایی را پیش می برد. ترامپ مظهر ستیز با عقلایی کردن و انسانی شدن جهان ما در همه عرصههاست. پس با ترامپیسم در مقیاس جهانی باید مبارزه کرد؛ اما آیا این جهتگیری کلی، برای سیاست گزاری مشخص در قبال آنچه او مرتبط با جمهوری اسلامی پیش گرفته است نیز کفایت دارد؟ آیا معنی به مخالفت برحاستن با همه جهات سیاست ترامپ و در هر مورد، هم جبهه شدن با جمهوری اسلامی در پی نخواهد داشت؟ چگونگی پاسخ به همین پرسش است که نوع سیاست متخذه در این موضوع بغرنج را رقم می زند.

تنظیم سیاست در این رابطه و صرفاً هم از موضع ضدیت بر حق با پدیده ترامپ، سیاستی است مهلک! مشی سیاسی سنجیده، باید از برنامه برخیزد و نه واکنش "ایدئولوژیک" علیه ترامپ. درست بدانگونه که برخورد سیاسی با جمهوری اسلامی نیز می باید تبیین و توضیح خود را از رویکرد برنامهای بگیرد و نه صرف ایستادگی آن در برابر ترامپ. داشتن موضع مستقل و اتخاذ سیاست سوم در این هنگامه ناشی از دو قطبی شدن وضع میان دو  طرف منازعه یعنی جمهوری اسلامی و دولت ترامپ، تنها با برنامه محوری امکانپذیر است. اگر این روش اتخاذ شود آنگاه دیگر یکی پنداشتن ایران با جمهوری اسلامی، کمترین محلی از اعراب نخواهد داشت تا خطر افتادن در کمند ناسیونالیسم بازی جمهوری اسلامی را در پی آورد. حتی خطرات این تز اصلاح طلبان نیز مرتفع می شود که بنا به آن، اگر هم "افراطیون" به خاطر سیاستهای چند دههای و همچنان جاری خود موجب بهانه دادن دست امریکای نوع ترامپی شده اکنون اما وقت ماندن در گذشتهها نیست و می باید که صرفاً بر مبارزه با زورگوییهای ترامپ ایستاد! حال آنکه، آنچه ظاهراً مربوط به گذشته است و با نتایجی مدهش در هم اکنون ایران، باز همچنان جلو چشمان این ملت جریان دارد و نیز کماکان جاری در واقعیت امروزه روز حکومت!

در برخورد با ترامپیسم و ائتلاف آن با نتان یاهو و بن سلمان، حتی یک آن هم این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که از زمینه سازهای شکلگیری این پدیده شوم در امروز ما، همین جمهوری اسلامی بوده و هست و مشخصاً هم بر اثر ماجراجوییهای ولاییاش طی چند دهه گذشته و کماکان ممتد در همین امروز.

نسبت سیاست مستقل با رویکرد ترامپ

ترامپ در پی شکستن شاخ جمهوری اسلامی است و نه خود آن. آن نوع از عقب نشینی را از او انتظار دارد که موجب رضایت شرکای منطقهای امریکا شود. ببینیم این انتظارات چیست و نسبت رویکرد برنامه ای ما با آنها کدام؟

او می خواهد شعار "نابود باد اسرائیل" کنار گذاشته شود و حکومت ایران از این محو خواهی دست بردارد. آیا ایرانیان صلح طلب و ایران دوست، حذف دولت عملاً موجود اسرائیل را می خواهند؟ مگر بسیاری از ایرانیان به تصریح از وجود دو دولت اسرائیل و فلسطین دفاع نمی کنند و در همین رابطه و بر بستر جانبداری برنامهای از این، مخالف سیاستهای تجاوزگرایانه و فزون خواهی دست راستیهای اسرائیل نیستند؟ آیادر همین منطقه ما کماند کشورهایی که موجودیت اسرائیل را می پذیرند و در همان حال هم معترض بسیاری از سیاستهای آن؟ آیا خود دولت خودگردان فلسطین غیر این عمل می کند؟ پس چرا باید کاسه داغ تر از آش شد و کلی از منابع مالی مردم ایران را خرج این سیاست ضد ایرانی، ضد فلسطینی، ضد اسرائیلی و ضد همه منطقه کرد؟ این سیاست ایدئولوژیک ویرانگر ولایت، تا به امروز چه گلی بر سر فلسطین زده و کدام خدمت به صلح منطقهای کرده است؟

ترامپ می خواهد که ایران از دخالت نظامی در کشورهای منطقه دست بکشد. مگر ایرانیان ایران دوست دمکرات این را نمی خواهند؟ کجای سیاست "عمق استراتژیک" ناظر بر ایجاد "هلال شیعی" جمهوری اسلامی در خاور میانه به سود منافع و مصالح ملی ما بوده و هست؟ قدرتیابی ما در این منطقه آیا به اتکای اسلحه است و آیا با شهادت به دست خواهد آمد یا که از راه برقراری مناسبات سازنده اقتصادی و سیاسی و فرهنگی با دیگر کشورها؟ استقلال سیاسی این زمانه حاصل همبستگی و هم پیوندی اقتصادی است" یا که در دیپلماسی – مناسبات اقتصادی با " غرب و شرق"؟ استقلال این زمانی مگر می تواند جز در دمکراسی و آزادی و تامین مشارکت واقعاً ملی و همهگیر تامین گردد که لازمه آن چیزی نیست مگر رخت بر بستن نظام تبعیض بنیاد و امتیاز پرور ولایی از ایران؟

ترامپ می گوید ایران وارد چرخه مسابقه هستهای نشود. مگر  این خواست برنامهای هر ایرانی ایران دوست دور اندیش نیست؟ مگر خود ماها بر اجتناب از صرف هزینههای هنگفت برای توانمندی موشکی نوع بالیستیک و رقابت تسلیحاتی پای نمی فشاریم؟ ما ایرانیانی که در این منطقه پر از سوء ظن، به درستی خواستار تولید دوست و شریکیم و نتیجتاً مخالف هرگونه ایجاد زمینه برای تخاصم؟ مگر اینان در دفاع از آن نیستند که سیاست خارجی کشور باید از یوغ پدیدههایی همچون "سپاه قدس" رهایی یابد و بر محور منافع ملی قرار گیرد؟

آقای خامنهای می گوید "جنگ نخواهد شد" ولی به آن اضافه می کند مذاکره هم نباید صورت گیرد! معنی این جز حفظ وضعیت جنگی چه چیز دیگری است؟ کمابیش روشن است که جنگ نخواهد شد اما همگان نیز می دانند که مطرح نبودن جنگ نه از زاویهای است که جناب "آقا" مد نظر دارد، یعنی به اصطلاح بخاطر ترس "دشمن" از "اقتدار جمهوری اسلامی"! خیر جنگ نخواهد شد صرفاً به این دلیل که، اسلحه جنگی براتر از توپ و تانک در کار است. مگر فقط یک نوع جنگ داریم و غیر اینست مگر که جنگ همین الان جریان دارد و آنهم مطلقاً طبق سود طرف مقابل، به بهای ویرانی کشور و بدبختی بیشتر مردمان ما؟ جنگ اقتصادی! جنگی که، محاصره اقتصادی همچون حربه اصلی و لازمه آن، تا همین جا نه تنها شبح که عوارض سهمگین خود را نشان داده و بیشتر هم نشان خواهد داد.

ما علیه ترامپیسم هستیم و مخالف جمهوری اسلامی و نه در جانب هیچیک از این دو طرف، بل جاگرفته در جبهه صلح. با فزون خواهیهای ترامپ و شرکای منطقهای آن در مقابلهایم و مدافع مهار جاه طلبیهای آنان، اما اینهمه با این تاکید که مبارزه ایران دوستانه و لازم برای امروز و آینده ایران از مخالفت با سیاستهای برونمرزی و درونمرزی جمهوری اسلامی ایران ستیز و ضد مردمی می گذرد.

مخالفت هدفمند و روشمند با نقشه خاورمیانهای ترامپ و اهداف جهانی آن، دفاع از خاورمیانهای است بدیل خاورمیانه کنونی مبتنی بر تجاوز رفتاری و فزون خواهانه اسرائیل، جاه طلبیهای سعودی و شیوخ، و همچنین جمهوری اسلامی  ماجراجو و بلوا آفرین. ما خواهان عقب نشاندن همه اینان ایم؛ خاورمیانهای نه بر پایه "تعادل" تهدید و تجاوز بلکه استوار بر صلح و همکاریهای اقتصادی. چنین خاورمیانهای می تواند بدل به کانون قدرت دیگری شود که هر قدرت بزرگ جهانی آن را نه در این بنگرد که گوشهای از حیاط خلوت اوست و یا که طعمهای برای برشته کردن نان خویش در تنور تشنجات آن، بلکه آن را بپذیرد در واقعیت انتخاب مردمانش! از اینجاست که باید گفت حکومت ولایی در اساس، مکمل ترامپها و ریگانهاست و  لذا مبارزه متضمن مقصود با امریکای فزونخواه و نیز هر مشابه آن، مبارزه با رویکردهای جمهوری اسلامی و ساختار قدرت ایران برباد ده آنست.

آنچه دیروز گفته شده بود کماکان معتبر است!

نه حالا بل از همان اول روشن بود که نمی شود هم "برجام" را داشت و هم شعار مرگ و نابود بادها سرداد! 14 ماه پیش در مقاله با عنوان "حفظ "برجام" و "مرگ بر امریکا"؟!" که در آرشیو "به پیش" موجود است با پیش بینی مخاطرات ناشی از موشک پرانیهای حکومت نوشتم که: 

"امنیت ایران نه به رشد تصاعدی قدرت نظامی آن حاصل شدنی است و نه در توسل جستن‌‌ها به "عمق استراتژیک" در عراق و دمشق‌جات! پشتوانه امنیت در بیرون از کشور، ابراز دوستی و همکاری‌های سازنده است و اجتناب از صدور مقاصد خود غرضانه ولایت. در درون کشور نیز، استقرار حکومتی منبعث از اراده آزاد مردم و تبعیت آن از اراده دمکراتیک شهروندان. آقای خامنه‌ای ولی فقیه اما، علیه هر دو این منابع امنیت ملی کشور عمل می کند. سیاست‌های او که برخاسته از جایگاه اوست، کشور را در گروگان ولایت دارد. ایران برای او، مصداقی است در رسیدن به دستمال به بهای آتش گرفتن قصر قیصری! او با ظاهر برجام مخالف نیست، بلکه با درونمایه و پسزمینه آن سر مخالفت دارد. درونمایه‌ای که چیزی نمی تواند باشد مگر بالا بردن بنای اعتماد در مناسبات دیپلماتیک کشور ما با منطقه‌ و جهان"

نیز نزدیک به سه سال پیش به تاریخ  دوم آذر ماه 1394 در مقاله اختصاصی برای سایت "اخبار روز" با عنوان "پروژه هسته‌ای" دیروز و "عمق استراتژیک" امروز! " چنین آمده بود!

 

"هر کشوری در منطقه، منافع خاص خود را دارد و بسته به اینکه چه نوع حکومتی باشد و کدامین سوداها حاکم بر آن، طبعاً در پی اهداف و نیات خاص خود است. ما فقط سهمی از منطقه داریم و نه بیشتر. پس، سهم خود خواستن و به سهم دیگران احترام گذاشتن! همین هم است پایه مودت، صلح، امنیت دستجمعی و رشد و توسعه عمومی در منطقه. در این میان اما، یک چیز را باید مسلم دانست و آن اینکه: کسی در خواب غفلت خرگوشی نیست و هیچ قدرت بزرگ و کوچکی در قبال تولیداتی چون "عمق استراتژیک"، نه راحت می نشیند و نه که دست روی دست می گذارد. همه چیز دو سویه است و حتی چند سویه."

"باید به نحو روشنگرانه‌ای برنامه دمکراتیک برای تامین امنیت هم در درون کشور و هم برای همگان در منطقه را آلترناتیوی بشناسانیم مقابل نقشه – برنامههای توسعه طلبانه حکومت ولایی. بویژه در این زمان برانگیختگی کنجکاوی‌های جامعه ایران برای اینکه بداند چه سیاست خارجی به مصلحت و سود کشور است؟ می توان و باید با معرفی پایه و مولفه‌های یک برنامه مبتنی بر صلح و امنیت و رشد برای ایران و منطقه، نشان داد که چه تضاد بنیادینی بین رویکرد ملی و دمکراتیک با برنامه "عمق استراتژیک" ولایت فقیه وجود دارد. ارتقای بیشتر شعور ملی در راستای فهم تفاوت بین ایران دوستی و ناسیونالیسم کاذب خدمتگزار توسعه اسلامی، از طریق مواجهه برنامههای آلترناتیو میسر می شود."

هنوز هم دیر نیست!

آنچه که در چند سال پیش هشدار بود و پیش بینی، اکنون دیگر واقعیت گزندهای است علیه ایران و مردم آن. اما هنوز هم باید بر این ایستاد که آنچه به سود ایران و منطقه است، همانا عقب نشاندن جمهوری اسلامی است از مواضع "عمق استراتژیک"اش در منطقه. مبارزه با ترامپ و شرکای او در منطقه، از پیگیری این مشی می گذرد. هر عقب نشینی جمهوری اسلامی در این دوره زمانی ایران که مشخصه آن به خیز درآمدن مردم علیه سیاستهای حکومت ولایی است، موجب تقویت حس اعتماد به نفس در آنهاست. عقب نشاندن حکومت در هر زمینهای، فازی است از روند پایان دادن به حیات آن.

در "دریچه"های بعد باز از این موضوع خواهم گفت زیرا که جمهوری اسلامی با اصرار در حفظ این سیاست، به فتحی که در سراپایش  جز توهم نیست دست نخواهد یافت، فقط مردم ایران را در عمق فاجعهای بزرگ قرار فرو خواهد برد. هم از اینرو ، مسئلهای است گرهی برای کشور و تعیین جایگاه در این گرهگاه و مقابله با آن، گزینشی هم ناگزیر و هم مهم.

             

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید