يكشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸

نمایان تر شدن یک نقطه عطف! (دریچه 7)

پیرامون سخنان آقای روحانی در دانشگاه
۲۵ مهر ۱۳۹۷

بیرون از جایگاه سخنرانی، این فریاد دانشجویان علیه دولت و نظام بود که شنیده می شد! آنان دیگر به درستی کمترین مرزی بین دولت و نظام نمی بینند و برآنند که مرز آنجایی است که مردم و نظام را از همدیگر جدا کرده است. این نوشته تمرکز بر دو نکته دارد.

چرایی این نوشته

مفاد این نوشته می بایست بلافاصله بعد از سخنرانی جناب رئیس جمهور اسلامی به رشته تحریر در می آمد. سخنانی که به مناسبت آغاز سال تحصیلی تازه در دانشگاه ایراد شد. اما محظورات شرکت در نشستی سه روزه اجازه آن را نداد. با اینهمه، سخن گفتن در این باره نه تنها دیر نیست که درنگ بر آن همچنان لازم است چه بخاطر نوع برگزاری این مراسم به اصطلاح دانشگاهی و چه چهره ای که روحانی در آنجا از خود نشان داد. روحانی در این آخرین برآمد عمومی خود، بیش از پیش همان نقطه عطفی را در معادلات درون قدرت حاکم به نمایش گذاشت که از مدتی پیش شکل گرفته است. نقطه عطف ناظر بر هماهنگی کامل رئیس جمهور "منتخب" در حکومت اسلامی با ولی فقیه همه کاره ای که منصوب خواص است و نشسته بر فراز همه خواص!

در این مراسم، بیش ترین صندلی ها به مقامات بالا و میانی دولت اختصاص داشت، علیه دانشجویان سنگین ترین کنترل امنیتی به اجرا درآمد و وقت سخنرانی هم تماماً به دعوت روحانی از دانشجویان مبنی بر لزوم اعتماد آنان به دولت و نظام گذشت! در برابر اما، بیرون از جایگاه سخنرانی، این فریاد دانشجویان علیه دولت و نظام بود که شنیده می شد! آنان دیگر به درستی کمترین مرزی بین دولت و نظام نمی بینند و برآنند که مرز آنجایی است که مردم و نظام را از همدیگر جدا کرده است. این نوشته تمرکز بر دو نکته دارد.

یکی این پرسش که، آیا در شرایطی که روحانی همچون نماد به اصطلاح "امید" تماماً در خط ولی فقیه خامنه ای رکاب می زند، باز هم ملاحظه این را باید داشت که تعرض سیاسی به نماد "امید" درست نیست؟! که مبادا منجر به تقویت افراطی ترین ها در این نظام شود؟ یا که برعکس، اکنون دیگر مخالفت با روحانی را باید از جنس مبارزه علیه ولایت فقیه دانست و پیگیرانه هم بر همان ایستاد؟ در واقع، پاسخ دادن به این پرسش که، تاکتیک نیروی تحول خواه سیاست ورز مقابل جریان موسوم به "اعتدال" با نمایندگی جناب روحانی، در مختصات امروزین چه می تواند باشد؟

نکته دوم این نوشته نیز متوجه نقد کارزاری است که جریان اعتدال – اصلاح طلب حکومتی بهمراه برخی ها در سطح جامعه به راه انداخته اند تا طبقات و اقشار اجتماعی کم توان جامعه را در زمره مقصرین بحران کنونی نشان دهند! کارزاری متاسفانه نه چندان ناموفق در محدوه ای از جامعه! کارزار رندانه ای که روانشناسی غالب بر اقشار متوسط دارای رفاه نسبی را در برابر روانشناسی طبقات کم توان و نادار بسیج می کند! اتاق فکر جمهوری اسلامی خوب دریافته است که از هر طریق ممکن باید کوشید تا مانع برقراری پیوند روانی و همگرایی سیاسی میان اقشار متوسط با نیروی اجتماعی تهیدست و کم توان شد.

بدترین تجربه اندوزی، خوانش وارونه تجربه است!

تجربه سقوط علی امینی یکی از تجربیات درس آموز در عالم سیاسی ایران معاصر است. در بازه زمانی پایانه دهه سی و آغازه دهه چهل خورشیدی، سیاست در ایران میدانگه رقابت و مقابله سه نیروی سیاسی در کشور بود: دربار پهلوی و در راس اش نماد آن شخص محمد رضا شاه به پشتوانه ارتش و روحانیت، امینی نخست وزیر رفرمیست تحت حمایت کندی جایگزین آیزنهاور و به اتکای تکنوکرات های نوپای داخلی، و بلاخره جبهه ملی دوم اصلاح طلب خواستار آزادی انتخابات به اتکای اعتبار سیاسی مصدق تبعیدی در احمد آباد. برنده رقابت میان این سه کانون، شاه شد؛ چون هم به شرایط رئیس جمهور کندی تن داد و هم مانووری موفق بین دو حریف و رقیب خود پیش برد. طوری که جبهه ملی را جان امینی انداخت و همزمان از امینی خواستار مقابله با میتینگ جبهه ملی در میدان جلالیه تهران شد! جبهه ملی، عمدگی نیاز اجتماعی لحظه به انجام رفرم ها را فدای قدرت گیری آنی خود کرد و امینی هم نتوانست با انجام مانوور سیاسی ظریف، به رقبای خود نشان دهد که این خود شاه است که آزادی های سیاسی حداقل را بر نمی تابد! تاریخ سیاسی ایران اما، در فردای روز برکناری علی امینی و پس راندن جبهه ملی دوم، قضاوت حود را این چنین رقم زد: رهبری جبهه ملی در تشخیص صف آرایی سیاسی، دچار خطا شد و "سوراخ دعا را گم کرد"!

اکنون اما رفرمیست های دل بسته به جمهوری اسلامی، این درس تاریخی را بگونه دلخواسته کاملاً وارونه می خوانند. یعنی دارند همان خطای تاریخی را در شکلی دیگر تکرار می کنند! آنها این چنین در شیپور می دمند که روحانی را نباید تضعیف کرد، چون افراطیون در کمین او نشسته اند! حال آنکه، حسن روحانی را با عملکردی باید شناخت که در همه عمر سیاسی – حکومتی اش، خود را در مقام یک پایور امنیتی – سیاسی پایدار جمهوری اسلامی نشان داده و امروز با غلظتی باز هم بیشتر.

وی در شرایط درماندگی جمهوری اسلامی مقابل اجماع جهانی شکل گرفته توسط اوباما علیه سیاست هسته ای – خارجی این حکومت، توانست به ترغیب و حمایت پدر معنوی خویش - هاشمی رفسنجانی، پرچم "اعتدال" در برابر استراتژی افراطیون برافرازد و به نماد نوع حکومتی برون رفت از بحران بدل گردد. برون رفت از این بحران، با مصالح مقطعی مردم ایران انطباق داشت و هم از اینرو در چنین شرایطی نه می شد و نه که مصلحت بود حساب او با خامنه ای و افراطیون یکی گرفته شود. به لحاظ تاکتیکی، این اصلاً درست نبود که تعرض سیاسی علیه جمهوری اسلامی را مستقیماً متوجه دولت او می کردیم. این واقع بینی تاکتیکی دیروزین، بیانگر پایبندی و وفاداری لازم به اجتناب از تز "هرچه بدتر، بهتر" بود.

ناگفته نماند که انتقاد به راستگرایی روحانی و دولت او و نیز مشاطه گری های سیاسی وی، همواره درست بوده و کاملاً هم جا داشت و مخصوصاً هشدار دادن ها به جامعه مبنی بر اینکه مبادا روی چنین شخصی شرط بندی دراز مدت کند. در همانحال اما، یکی گرفتن "اعتدال" با جناح افراطی هم، نمی توانست برخوردی سنجیده ارزیابی شود. تاکتیک درست آن مقطع در برخورد با او، مرزبندی بود با دیدگاه و مواضع اقتصادی وی بهمراه انتقاد مداوم از برنامه راست روانه اش اما تماما بر متن تعرض سیاسی مطلق علیه ولایت مطلقه فقیه. در آن لحظه گذرا رعایت برخی تفاوت های به ناگزیر سر برآورده در حکومت، ولو کم اندازه و عمدتاً هم به حرف، لازم و درست بود. روحانی امروز اما، یک مطیع محض است در خدمت منویات ولی فقیه!

شاه اگر به امینی نیاز نداشت و او را موی دماغ در برابر خود می دید و هم از اینرو کنارش گذاشت، ولی فقیه خامنه ای اما ضمن اینکه روحانی را سپر بلای خود کرده است از ماندگاری وی در ریاست جمهوری کاملاً حمایت می کند! این واقعیت، نمی تواند بی حکمت باشد! توجیهات روحانی برای تسلیم طلبی مطلق اش، از جمله اینکه "خطر امریکا" در میان است نمی تواند چیزی را عوض کند و نقش منفی، مخرب و موذیانه او را از نظرها دور بدارد. او حالا خود را دست بسته تسلیم خامنه ای کرده و نه فقط در لفظ و کلام، بلکه تماماً در عمل.

  • مخالفت با "اعتدال" پوشالی روحانی، امروز منطبق است با مبارزه محوری علیه حکمروانی ولایت فقیه. فرمول مبتنی بر بد بهر حال بهتر از بدتر است، اکنون دیگر در این زمینه کاربردی ندارد و حاکی از هیچ احساس مسئولیتی درقبال حال و فردای مردم نیست. چنین توجیهی، اکنون فقط می تواند به درد دفاع از وضعیت موجود بخورد و بگونه ای، نشانه تعلق خاطر باشد به مانایی نظام در اوضاع بحرانی حاضر! حال آنکه شعار درست لغو ولایت فقیه، در لحظه حاضر در مخالفت توامان با ولایت فقیه و دولت روحانی است که می تواند اصالت یابد. ضربه گیری روحانی برای آنکه ولی فقیه بگونه عریان در برابر مردم قرار نگیرد، علیه ارتقای سطح مبارزه است. تقابل جامعه با ولایت فقیه هر چه بیشتر صورت مستقیم تری به خود گیرد، بهمان میزان نیز مبارزه تحول طلبانه در جامعه سیمایی شفاف تر و توانی فزونتر خواهد یافت.

این روزها در رابطه با علت تغییرات ناگهانی و جهشی ارز و نیز در مورد بالا رفتن تصاعدی قیمت ها چیز شگرفی هم می شنویم. حرف ها در این عرصه گرچه بسیارند اما تفسیر و تعبیر خاصی اخیراً بگونه چشمگیر رو به دامنه گرفتن دارد. اینکه، در رابطه با بحران، خود مردم هم بی تقصیر نیستند! البته در ابتدا این خود دولتی ها بودند که از بالایی ها تا لایه های میانی شان، چه به صراحت و چه به تلویح، مردم را شریک جرم معرفی کردند! مشابه همانی که جناب روحانی، دلیل اصلی شیر شدن ترامپ علیه جمهوری اسلامی را "خیزش دی ماه" معرفی کرد و از همین منظر هم آن را محکوم نمود! دولتی ها گلایه فرمودند و هنوز هم نق می زنند که مردم چرا می بایست "سر به هوا" سراغ بنگاه های سود ده تا 25 درصد بروند و با اعتماد کردن به این موسسات چنین خود را در چاه "مالباختگی" بیندازند؟! نیز گفتند که از دلایل اصلی تورم، یکی هم هجوم "غیر مسئولانه" مردم بوده به بازار برای خریدهای فله ای و همین هم موجب بهم خوردن تعادل بین عرضه و تقاضا و پدیداری بیماری اقتصادی رکود – تورم شد! نکته اما آنجاست که این کارزار رندانه دولت، ابداً در خلاء جریان ندارد بلکه بر متن واقعیت تفاوت های طبقاتی پیش می رود و از زبان اقشاری علیه اقشاری دیگر به بیان در می آید!

این روزها از زبان بسیاری از متعلقین به اقشار توانمند و یا دارای توان اقتصادی نسبی، به وفور این شنیده می شود که منشاء مالباختگی ها، طمع کاری های خود مردم بود! به زعم آنان، این تقصیر "مردم جاهل" بود که دنبال سود رفتند و خود را این چنین گرفتار ساختند! تفاسیری از ایندست را هم عموماً از آنانی می شنویم که خود مال بسیار دارند و دستکم نه که اندک! از آنانی که، خود آن اندازه مطمئن از ثبات وضع مالی و آینده خویش هستند که نخواهند پای ریسک سود کوتاه مدت توام با خطر از دست دادن مال و منال بروند.

اینها به عمد و یا به اشتباه این واقعیت را از قلم می اندازند که ایدئولوژی نظام سرمایه داری به آنست که در آن، افزودن دارایی و مالکیت، سنگ پایه زندگی فهم شود! این منتقدین طمع کاری و حرص زدن "آن دیگران" که خود بطور طبیعی مصداق "بیندوزید و بیندوزید و بیندوزید" هستند، خود را محق به سرمایه گذاری در زمینه تولید، تجارت، زمین و مسکن، بورس و خرید و فروش از و طلا می دانند. اما به مصداق "سیر یک روز طعنه زد به پیاز" یقه فلان حقوق و مزد بگیر را می چسبند که چرا به بحران دامن می زند؟! یقه کسانی را که، فقط می خواستند تا اندوخته ناچیز خویش را از طریق موسسات اعتباری فاسد و سود جوی مورد حمایت بانک مرکزی و دولت کمی افزایش دهند و وصله ای به هزار درد خود بزنند! آیا این، جز انطباق دیدگاهی اقشار معینی از جامعه مرفه با گفتمان سازی های رندانه معاونین و مشاوران شخص روحانی و در اصل خود آن جناب، چیز دیگری هم هست؟ تازه این منتقدین، برکنار از آن رانت خواران وابسته به سیستم اند که بی شرمانه از ثروت عمومی می برند و می دزدند و در مجامع عمومی نیز وعظ به اخلاق می فرمایند!

آیا قربانیان فاجعه، واقعاً شریک ماجرا بودند و هستند؟ دلیل هجوم برای خرید فله ای چیست مگر نگرانی از فردا و بی چشم انداز دیدن وضع؟ تمرکز بر این باید باشد که این کدامین اقشار اجتماعی اند که بیشتر نگران افزایش قیمت ها هستند و نه که رفتن پای اتهام زنی به کم بضاعت ها بخاطر "حرص و آز"شان برای انبار کردن چند قلم کالا در صندوقخانه های محقر خود! ندارهایی که، با درآمد ثابت و نازل کارمندی و کارگری، حتی یک دم هم از کابوس گرانی رهایی ندارند. ترس اصلی برای کسانی نیست که از آن اندازه پشتوانه مالی برخور دارند که ستون معاش شان از سونامی گرانی ها بر خود نلرزد. آخر کجای این منصفانه است که کسانی از آن اولی ها، توده کثیر دومی را به نادانی و تشدید وخامت بیشتر بازار متهم بکنند؟ مسئول اول، همانا آن حکومتی است که مدام در حال تولید و بازتولید نگرانی و دلواپسی در جامعه است. حکومتی که، کور کردن مدام چشم اندازها، خصلت ذاتی آنست. آری، توده های مردم، به تمامی قربانی موجودیت این حکومت و مشی و برنامه آنند.

روشن کردن ذهن مردمان در این شرایط بحرانی که جملگی در پی فهم علل و ریشه بحران هستند، یک وظیفه روشنگرانه محوری است. بحرانی که تماماً به تقصیر جمهوری اسلامی پدید آمده و پروار شده است. مبارزه سیاسی ملی و فراگیر علیه جمهوری اسلامی، با اتکاء به یک چنین روشنگری هاست که می تواند شکل بگیرد. باید با همه قوا به مقابله با کارزار تولید شکاف مصنوعی و نیز بهره برداری رندانه از وجود شکاف های واقعی میان طبقات و اقشار اجتماعی توسط حکومتی ها و فریب خوردگان آن برخاست و اثرات این سمپاشی ها را در سپهر سیاسی جامعه خنثی کرد. طبقات و اقشاری که، هر یک از منظری و در عمومیت شان نیز از جایگاهی کلان، مخالف جمهوری اسلامی هستند.

24 مهر 1397 برابر با 16 اکتبر 2018

 

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید