يكشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸

با آموزه های لنین در دوران ما

۰۲ آبان ۱۳۹۷

حرکت معکوس به سمت سرمایه داری در کشورهای سوسیالیستی پس از 70 سال نشان داد که سوسیالیسم بطور کامل به هدف خود نتوانست برسد. اما همین امر در سرتاسر جهان ضرورت یک الترناتیو و جانسختی مارکسیسم – لنینیسم را با همه تحریف ها و دگردیسی های موجود بنمایش گذاشت.

پس از فروریزی شوروی، در چند دهه اخیر بسیاری از مباحث بطرز غریبی دگرگون گشته، تا جایی که مفهوم انقلابی خود را از دست داده اند. لنینیسم یکی از این قربانیان در اندیشه های روشنفکران کمونیست ایرانی است. اصولا باید گفت که تهی شدگی بازهم فراتر رفته، واژه کمونیسم که بیان اهداف انقلابی و رهایی از ستم سرمایه داری است، به "چپ" تغییر کرده است. اینک کمونیسم با اهداف والای انسانی اش مد روز نیست، بل چپ استکه با مفهومی مغشوش، تهی شده، نارسا، جای کمونیسم مانور میدهد. در مفهوم "چپ" بار انقلابی و شور و هیجان دگرگونی های ژرف اجتماعی، رهایی از ستم، برخورد قاطع ان کاسته، در برخورد با نیروهای قدرتمند و استثمارگر مداراگرایانه ست. جوهر اصلی این "رویکرد نو" تلرانس با سرمایه های میلیاردی، شرکتهای سرمایه داری جهانی و دولتهای انها میباشد.

در چنین وضعیتی واژه های کمونیسم و سوسیالیسم، کلاسیک های ما مارکس، انگلس و لنین که دارای بار برخوردی دقیق تر و عدم تلرانس به شیوه های استثمار، دولتهای استثمارگر هستند، رفوزه شده اند. براین پایه، بخشی از اثار مارکسیسم و بنظر میاید کل لنینیسم، بمثابه راهنمای پیکار و شیوه رهایی جهت دستیابی به رفاه عمومی، در نهایت جامعه کمونیستی، بفراموشی سپرده شده است، و از سرزبانها افتاده است.

چنان شده استکه برخی از "کمونیست های ایرانی" در حرف و شعار کمونیست، ولی در عمل شخصیتی اشفته، تهی، ناامید، بدون داشتن یک برنامه روشن برای اینده کشور خویش میباشند.

در برایند این فراموشی، کمونیست ایرانی فاقد طبقه، یا شاید هم فرا طبقه گشته، در تضادهای درون مناسبات طبقاتی برپایه مناسبات سلطه به مبارزات طبقاتی نگاه می کند، در حالی که بایست دیدی برپایه مناسبات استثمار داشته باشد. کشش در راستای تکیه زدن به جایگاه مدیر جنبش، نه فعال حزب و یا سازمان، نقش پیکارگران مادون خود را در حد یک سیاهی لشگر می بیند. البته این یک نوع دید به اصطلاح "نومارکسیستی" است که تعریف طبقات متخاصم را دگرگونه درک کرده، دلخوش به اضمحلال سرمایه داری نه از طریق انقلاب (یکی از به اصطلاح اشکالات انقلاب گریزی امروزی روشنفکران، قهر انقلابی است که غالبان انقلابات پیشین داشته اند، منظور از انقلاب دقیقا همان مفاهیم انقلاب های سده بیستم یا ما قبل ان نیست، علیرغم اینکه، انقلاب اکتبر 1917 را نمی توان نسبت به انقلاب کمون پاریس، انقلابی خونین نامید)، بل رفرم هایی که توسط خود سرمایه داری صورت می گیرد، است. امروزه انقلاب، منظور دست به سلاح بردن و تصرف خونین پادگانهای حکومت سرمایه داری نمیباشد. بلکه منظور بسیج وسیع زحمتکشان، شرکت در تحصن ها و اعتصابات، نافرمانی های مدنی، مشروعیت زدایی حاکمیت با اشکال گوناگون استکه در راستای جابجایی و تغییر حاکمیت در جامعه صورت می گیرد. ناگفته نماند، که کل تاریخ تمدن بشری به دفعات به اثبات رسانده است که حاکمان قدرت در چنین شرایطی (شرایط انقلابی) در برابر مطالبه زحمتکشان دست به سلاح برده، قتل و عام کرده اند. همین اصل ساده ی مقاومت سرمایه داری خود بارزترین بیان شکست امید به رفرم های سرمایه دارانه، در راستای ایجاد جامعه رفاه اکثریت استثمارشوندگان است. کل انقلاب ها در تاریخ توسط دولت های سرمایه و قدرت به خون کشیده شده اند، نه توسط مردم شرکت کننده در انقلاب.

اما، چه چیزی رابطه کمونیست ایرانی را با لنین به ورطه فراموشی برده است؟ گناه بزرگ لنین در کجاست؟

لنین و لنینیسم، دو واژه ای که در آغاز سده بیستم در هیچ واژه نامه یافت نمی شد. سال 1917 از میان راه رسید، جهان اینک شخصی معروف تر از لنین را نمیشناخت. توانایی سیاسی، دولتمداری، اخلاقیات وی چنان تاثیری بر فکرها و قلوب مردم گذاشت، تا در چهار سوی جهان او را بشناسند.

دلایل تاثیر عمیق لنین و لنینیسم در چه چیزی متجلی می گردد؟ یکی از این دلایل این است که لنینیسم- بزرگترین دستاورد را در علم جامعه شناسی داشته است. لنینیسم بسیاری از پدیده ها در رابطه با مردم کار را که سایر تئوری ها، اهمیت کمتری بر انها قائل شدند، واکاوی نمود.

علم، سوسیالیسم نوع لنینی که مهمترین ایدئولوژی سده بیستم میباشد، را برسمیت میشناسد. لنینیسم در یک رقابت شدید با بسیاری از جنبش های سیاسی جان گرفت، جایگاه نخست را از آنِ خود نمود. بر همین مبنا، آثار لنین یکی از پرخواننده ترین آثار جهان است، که بحث های زیادی را بخود مشغول داشته است. مسلما، هیچ کس بر روی زمین بسان لنین برای مردم کاری انجام نداده است. به همت لنین بخشی از ساکنان زمین از کشوری بنام شوروی برخوردار شدند. با اینهمه، بنظر میرسد ماندگاری لنین از بابت درک عمیق وی از سوسیالیسم است، بسان درکی که یک نقاش بزرگ از اثر خود دارد. پنداشت لنین از سوسیالیسم نه تنها بمثابه هدفی اجتناب ناپذیر، بمثابه برونرفت کشور از بن بست، درک توده ها، بل، بمثابه راهکار مساله عدالت اجتماعی و بمثابه سازمان موثر روابط اجتماعی بود.

پارادوکس زمان ما شامل کسانی که به نقد و انتقاد از مارکسیسم میپردازند، نیست، انان کمترین اسیب را میرسانند. شامل کسانی استکه "سوگند وفاداری" خورده اند. چنین شده استکه امروزه نسبت به واژه گان "سوسیالیسم"، "کمونیسم" احساس شرم دارند، در پی گناه کاری می گردند، که همه گناهان را به او حواله نمایند. برخی انگشت اشاره را به سوی مارکس میگیرند؛ این مارکس مقصر است! برخی دیگر، نه، مارکس که فقط کتابی در باب کمونیسم نوشت، گناهکار را کسی می دانند که به ان حیات بخشید، لنین مقصر در همه این تراژدی است. تبلیغات ضد-لنینی دامنه ای گسترده بخود گرفته، تا کامیابانه مردم را بفریبد. همین بخودی خود عامل تبلیغات ضدکمونیستی است. انتی کمونیسم یکی از اجزای اصلی ایدئولوژی غرب، هدف اصلی انتی کمونیسم- بی اعتبارسازی رهبران ان میباشد.

برخی در برابر تبلیغات انتی کمونیستی خود، بنای سوسیال- دمکراسی کشورهای اروپایی، بویژه اسکاندیناوی را در چارچوب اقتصادی – اجتماعی ایران پیشنهاد مینمایند. که یاداور، یک ضرب المثل ایرانی ایست: روباهی از شتری پرسید: عمق این رودخانه چقدر است؟ شتر جواب داد: تا زانو. ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید ، آب از سرش هم گذشت! روباه همانطور که در آب دست و پا می زد و غرق می شد به شتر گفت: تو که گفتی تا زانو! و شتر جواب داد: بله ، تا زانوی من، نه زانوی تو!

ژرفای پنداشت لنین از سوسیالیسم با درک سطحی ما موجب طرد لنین و لنینیسم گردیده است، عدول از اندیشه های سوسیالیستی لنین پس از استقرار شوروی، فراموشی و توقف سیاست نپ لنین توسط دیکتاتور استالین...، سبب تکفیر لنین میگردد، همه ناکامیهای شوروی و اردوگاه بحساب لنین گذاشته میشود. خلاص شدن از اندیشه ایدئولوژی کمونیستی، نشستن کنار گود و داد زدن که پهلوان لنگش کن، یاد اور این جمله لاوروف پیوتر لاوروویچ کنشگرنامدار جنبش ازادیبخش روس استکه گفت: "اگر فردی، که از شرایط پیشرفت آگاهی داشته باشد، و دست روی دست در انتظار نشسته است، تا پیشرفت بدون کمترین تلاش وی، خودبخود انجام شود، چنین کسی بدترین دشمن پیشرفت، نفرت انگیزترین مانع به هرچیزی است. از همه شاکیان فاسد بودن زمان، ناچیز بودن مردم، وباورمندان به ایستایی و قهقرایی جنبش باید پرسید: شما خودتان، ای بینایان در میان کورها، ای سالم ها در میان بیماران، در مساعدت به پیشرفت چه کرده اید؟".

در برخورد به تاریخ باید بجای برخوردی احساسی به فاکتها و نمونه ها، کلیت فراشد تاریخی و وحدت دیالکتیکی، همه جوانب ان بطور ابژکتیو و سوبژکتیو واکاوی کرد. باید ریشه ها شکافته شود، همه گرایشات متضاد اشکار گردد. هنوز بطور جدی شکل زندگی، کار و تلاش انان، اتحاد انها، پیروزی و ناکامی ها، اختراعات و اشتباهات تاریخی مردم شوروی مورد بررسی قرار نگرفته، ما کمونیست های ایرانی با سوسیالیسم لنین بدرودی به قدر درازای تاریخ گفته ایم!

انگار برای چنین روزی، آموزگار پرولتاری جهان در خطاب به کمونیستها به زیبایی گفت: "از اینکه کمونیست هستید، خودمحور و خودپسند نشوید، شاید کمونیست خوبی باشید، اما کار بلد نیستید". اری، کمونیست بودن و کاردان بودن در ان بازه زمانی، زمانی که انقلاب به پیروزی رسیده است، نیاز به نیروی کاردان است، فرسنگ ها فاصله است. لنین در ادامه مینویسد: "ما برای کارهای عملی و اجرای انها با کیفیت ترین کمونیستها را برگزیدیم، اما این کمونیست ها برای اینکار اصلا بدرد نمی خوردند". رهبران پسا لنینی حزب کمونیست شوروی به چنین لنینی تحت هیچ شرایط نیاز نداشتند. جالب اینکه ما ایرانیان نیز از چنین لنینی هیچ شناختی نداریم. لنین مورد نظر ما لنینی بود، کمونیست، مخملی، مهربان. برهمین مبنا، طبق معمول فلسفه زندگی مذهبی ایرانی مان از وی پیامبری ساختیم، که با فروریزی شوروی، او نیز فروریخت.

با رشد شدید بورکراسی در حزب کمونیست شوروی اندرز لنین که در مورد خطر خودپسندی رهبران به حزب هشدار داد، نادیده گرفته شد، که اگر رعایت میشد، امروزه لنین به ورطه فراموشان نمیرفت. البته، باید گفت که هنوز لنین بطور کامل فراموش نشده است، هستند کسانی که اثار وی را میخوانند، اما نه برای کشف حقیقت، بل برای گرداوری مطالب در راستای کوبیدن وی. به این دسته از مطالعه کنندگان باید گفت: نیاز به زحمت نیست، لنین، انسانی است زمینی، دارای برخی معایب و اشتباهات، با برخی محاسبات اشتباه و تصمیمیاتی که به اندازه کافی آگاهانه نبود.

در خداگونه کردن لنین، ما ایرانیان تنها نبودیم: کارژنوسکی از "پاکیزگی روان" لنین مینوشت، ماکسیسم کورگی، از "جاذبه، کشنده مردم به وی" می گفت، "تنها به لطف انتلکت خود رهبر فوق العاده محبوب مردم بود، بیگانه به هرگونه سوء تفاهم، خارج از خلق و خوی بد، بدون هرگونه عادتی زشت، دارای مهارتی توانمند در راستای کشف اندیشه های پیچیده در ساده ترین واژه گان و تجزیه و تحلیل مشخص از اوضاع با نرمشی اصولی و بی باکی هوش" جون رید.... تا همین دو دهه پیش نمی شد، نوشتاری از ناسزاگویان امروزی از لنین یافت، که در بیان حقانیت خود نقل و قولی از لنین نیاورند، اینک معلوم میشود، ان نوشته ها درواقع، بیان نوعی چاپلوسی بوده است! چه نفرت انگیزند امروز که هراس از یک بار ذکر نام این مرد دارند!

کجا رفتند انانی که میتوانستند، در همین تهران ما هزاران تن را پای سخنرانی های خود بکشند؟ چه شد که در ایران امروز فقر، بیکاری، بی خانمانی ... سرتاسر جامعه را فراگرفته، هیچ کس توان بسیچ ولو چند تن را ندارد؟ همین امر خود دلیلی قاطع بر حقایق اصولی اموزه های لنین بمثابه اموزگار، سازمانده، بهترین انقلابی نیست؟ جای تاسف دارد، کسانی که دیروز اماده گذاشتن جان خود بودند، اما امروز نویسندگان واژگانی که برینشتاین از نوع "خستگی" و "اتوپیایی" اندیشه کمونیسم، "بیگانگی ان با بشر" را "کشف" نموده، با پسوند ها و پیشوندهای کذب از سوسیالیسم مینویسند، که تنها در تخیل شان قابل اجراست.

طبیعتا، بسیاری از ایده الها که در آگاهی اجتماعی تبیین میشوند، همیشه جلوتر از واقعیت ها، برای اینده بوده، بدین خاطر دارای عنصراتوییایی، غیرقابل دسترسی در همان بازه زمانی میباشند. علیرغم همه اینها، این بدان معنا نیستکه، پراکتیک اجتماعی نمی تواند به ایده الها نزدیک گردد. مارکس و انگلس و لنین تاکید داشتند، که ایده الهای کمونیستی کشف تازه ای نیستند، فشرده ای از هرچیز خوب است: هرچیز پیشرو، انسانی، که بشریت در مسیر تمدن خود بدست اورده، است. با اینهمه تجلی ایده الها در زندگی، در جامعه منقسم به طبقه، امری است، بقول لنین، "ابر دشوار".

لنین هشدار داد (البته و بی تردید بجا) که جامعه کمونیستی خودبخود ساخته نمیشود، از اسمان به زمین نخواهد امد. کمونیسم را باید در برایند آگاهی و اراده هدفمند توده های کاردر پیکاری سخت و بلند مدت با نیروهای استثمارگر، که بهیچ وجه در بنای چنین جامعه ای ذینفع نیستند، ساخت. حوادث اخیر جهانی حقانیت گفته لنین را بار دیگر به نمایش گذاشت.

حرکت معکوس به سمت سرمایه داری در کشورهای سوسیالیستی پس از 70 سال نشان داد که سوسیالیسم بطور کامل به هدف خود نتوانست برسد. اما همین امر در سرتاسر جهان ضرورت یک الترناتیو و جانسختی مارکسیسم – لنینیسم را با همه تحریف ها و دگردیسی های موجود بنمایش گذاشت. هم اینک خوانش و رویکردی تازه تر، ژرفتر، علمی و عملی تری در شرایط همگرایی سوسیالیستی در برابر سرمایه داری آغاز میگردد، تلاش برای سوسیالیسم در هیچ شرایطی تعطیل بردار نیست.

راه فرازمندی و مفهوم اصلی لنینیسم از چکاد تجربیات امروزین ما چکونه میباشد؟ میتوان بدین سان انرا فرموله نمود: در سال 1899 لنین کتاب "فرگشت کاپیتالیسم در روسیه" را نوشت. در این کتاب لنین از اجتناب ناپذیری فروپاشی جامعه، در مورد از بین رفتن فئودالیسم و تقسیم ان به بورژوازی و پرولتاریا و از ماهیت ژرف انقلاب بورژوا-دمکراتیک سخن می گوید.

تجارب موج دهقانی از سال 1902 و انقلاب 1907 – 1905 همچنین گامهای نخست رفرمهای استالپین، لنین را به یک نگاه کاملا جدید هدایت می کند: جامعه دهقانی برای رضای کسی فرونپاشید، حتی برای رضای کسی بعنوان "طبقه ای در خود" حفظ نشد، این طبقه جدید حامل یک ظرفیت بزرگ انقلابی است. هسته برنامه جامعه دهقانی ممانعت از خالی شدن روستاها، که درواقع وارد کردن کاپیتالیسم از غرب است. این سرمایه داری – سرمایه داری حاشیه است، برای روسیه ترقی بهمراه نخواهد داشت، بل توحش خواهد اورد. از این روی، اتحاد طبقه کارگر با دهقانان میسر می گردد. انقلابی، که این اتحاد عملی مینماید، تئوری انقلاب پرولتری مارکس و با از بین رفتن پتانسیل مترقی سرمایه داری، بوقوع خواهد پیوست، از نوع دیگری خواهد بود و با ممانعت از استقرار سرمایه داری حاشیه در کشور. طرح این برنامه بمعنای گسست کامل از مارکسیستهای ارتودوکس (منشویکها) بود. بدین خاطر منشویک ها با بورژوازی لیبرال متحد شده و حتی در جنگ داخلی در کنار ارتش سفید قرار گرفتند.

در شرایط ان روز و دوران کنونی، تئوری امپریالیسم لنین بمثابه کیفیت نوین نظام جهانی سرمایه داری دارای اهمیت است. مارکس در کتاب "سرمایه" یک مدل انتزاعی گسترش برابر کاپیتالیسم در جهان را مطرح نمود. که فروکش احتمالی فرگشت نیروهای مولده در کشورهای گوناگون جهان برپایه این تئوری، موجب انقلاب جهانی پرولتاریا می گردد. در تئوری لنین انتزاع فوق برطرف می گردد. جهان بطور برابر سرمایه داری نمیشود، مرکزی از چند کشور سرمایه داری و کشورهای حاشیه از مستعمرات و نیمه مستعمرات ایجاد، که مرکز فوق به استثمار انها می پردازد. خطوط اصلی این نظم جهانی، که امروزه به گلوبالیسم، "میلیارد طلایی" و غیره معروف است، بدرستی توسط لنین تشریح شده است.

از تئوری امپریالیسم و سرمایه داری حاشیه چنین استباط می گردد، که در حاشیه پتانسیل انقلابی، نسبت به متروپل، از نوع دیگری است. در کشورهای حاشیه، انقلاب، در برابر ستم و استثمار امپریالیستی با جنبش های ازادیبخش –ملی همسنگ می گردد، از این روی، نیروی پوینده در درون انها تنها پرولتاریا نیست، بل اتحادهای گسترده قبل از همه با دهقانان میباشد. همین امر پایه ای،جهت طرد مهمترین تعصب مارکسیسم، که مطابق ان انقلاب باید در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری آغاز گردد، شد. از اینروی، محتوای درک "انقلاب جهانی" نیز دگرگون گردید. در واقع، انقلاب روسیه سرآغاز یک انقلاب جهانی بود. این انقلاب شامل کشورهایی مثل چین... گردید، که بیشترین جمعیت را داشتند. علیرغم این، غرب از این انقلاب دورماند.

از طرفی، نباید فراموش کرد، که لنین اموزه های خود را می بایست در گستردگی مفاهیم و فرمولهای مارکسیسم طرح کند. بازنگری مارکسیسم برپایه دلایل بسیاری غیر ممکن نبود و"مارکسیسم دگم نیست، بل راهنمای عمل است" از همین جا ناشی میشود. برهمین پایه، لنین آگاهانه اصلیت تزهای خود را کاهش داد، تا در ترکیبات جزیی قوانین مارکس جای گیرند.

در آزمایشگاه کشفیات لنین جهت رفع مهمترین دشواری متدلوژیکی، چه گذشت؟ با در نظر گرفتن یک واقع مشابه در تاریخ انقلاب ها میتوان گفت: اولا؛ در ان بازه از زمان امتناع از تصویر کلی تاریخ بشریت بسیار دشوار بود. این تصویر کلی، این بود که "شاهراه بزرگ تمدن" با جابجایی دقیق مراحل و صورتبندی های اجتماعی شکل گرفته است. چنین تصویر کلی از تاریخ در اندیشه روشنفکر روس از طریق سیستم اموزش بویژه در میان روشنفکران کمونیست از طریق فلسفه هگل و مارکسیسم نفوذ کرده بود. از دید روشنفکران روس، راهی که غرب پیموده است و دیگران نیز باید از همین راه هرچه زودتر بروند، بهتر است. این رویکرد، کلیشه فکری پایداری را شکل میداد. در چنین حالتی اقرار به روسیه تمدنی خودکفا، و به شبهه دانستن "درستی" روند تاریخ، برای تحصیلکردگان اروپایی مارکسیسم گامی بسیار سخت بود. یعنی توسط اسلاو هراسان بشدت ارتجاعی در میان سوسیال- دمکراتها یک اقرار درونی به چرخش بحساب می امد. حتی، بیان لف (لئو) تولستوی "آئینه انقلاب روس است" توسط لنین بسان کفری بزرگ تلقی گردید. علیرغم همه اینها، لنین نمی توانست در میان سوسیال-دمکراتها به یک مخالف و منزوی تبدیل گردد.

دوم، کیفیت بسیار نادر روانشناختی شخص لنین استکه موجب بیان ازادانه و مسئولانه نظر میگردد، که تحت لوای دانش جدید، از همه افکار دیروزین ، که اساس شهرت امروز است و از هم نظران دور، که از قضا وعده کامیابی های سیاسی بزرگی را میدادند، امتناع می کرد. درواقع، کتاب "فرگشت سرمایه داری در روسیه" یک رخداد بزرگ بود، طرح این مفهوم در این کتاب گسترش ثمر بخشی بود، که توانست هم از نظر علمی و هم پلان سیاسی را در برگیرد. بلاخره، شهامت و ازخودگذشتگی بزرگی میطلبید، که در برابر شخصیت های بزرگ و مطرحی چون مارکس و پالیخانوف و دوستان در حزب سوسیال- دمکرات قرار گیرد.

لنین در مفهوم امپریالیسم و تئوری انقلاب خود، بلافاصله به مهمترین قانونمندی عمومی پاسخ به مبرمترین مساله کشورها دست مییابد. این همان کشورهایی هستند، که در بحران مدرنیزاسیون، در حاشیه کشورهای سرمایه داری قراردارند، از نظر برنامه، لنینیسم بمعنای آغاز جنبش های ملی- ازادیبخش معاصر و فروپاشی سیستم مستعمرات است، که بیش از همه شامل اسیا میگردید. چراکه تا این زمان شرق تنها موضوع سیاستهای بین المللی غرب بود. نقش ها بدقت تقسیم شده بودند: "غرب، غرب است، شرق، شرق است، از این مسیر نباید خارج گردند". در تصور لنین جهان اسیا و افریقا در صحنه سیاسی بمثابه کشورهای برابر سیاسی هستند، کشورهایی که در استانه انقلابی بزرگ قراردارند. از همین روی، لنین برای خلق های شرق نه بعنوان یک سیاستمدار محترم، بل به نمادی بزرگ تبدیل گردید.

ادامه دارد

در نوشته فوق از منابع روسی زبان بهره برداری فراوان شده است.

 

دیدگاه‌ها

اینکه بگویی راه انقلاب کارگری این است این هم تیوری ان وباید مانند این کتاب انقلاب کرد راه به جایی نمی برد انقلاب یک هنراست وانقلابی یک هنرمندوبازاینکه فقط به دقیق ترین شکلی اتفاقات وتکانهای جامعه رامورد کنکاش قراردهی نیز راه به جایی نمی برد اولی رادرگذشته های دورمیگفتند اخباریون ودومی هم دربهترین حالت یک تحلیل گرحرفه ای جامعه خود است اول خودت قبول کن که میخواهی رهبری جامعه رادرنقطه حساسی که منجربه تغییرحکومت میشود بدست گیری حال به تحلیل وضعیت وصف بندی جامعه دست پیداکن سپس شروع کن چرا چون چهرچوبی داری که ازالان دید درستی داری ومیدانی دراینده چه میخواهی به ثمربرسانی حال حرفهای من کجایش اشتباه بود برایم بنویس
0

افزودن دیدگاه جدید