سه شنبه ۰۶ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۶ مارس ۲۰۱۹

اسماعیل بخشی پرچم مبارزه‌ی مدنی جانانه‌ای را علیه شکنجه بلند کرده است!

۲۱ دی‌ ۱۳۹۷

در آن سال‌های ابری اینترنت نبود که مردم ایران و جهان را از این فجایع باخبر کند. اخبار را به‌صورت اعلامیه و بعداً شب‌نامه پخش می‌کردیم و گاهی هم علنی پخش می‌شد ولی علنی کار کردن همیشه موقتی بود. بسیاری از کسانی که پرونده‌شان پخش اعلامیه بخصوص اگر با چاپخانه مخفی ارتباط داشت ماه‌ها شکنجه و یا اعدام می‌شدند. در آن دوره بازجوها و کل رژیم هرچه خواستند با فرزندان این آب‌وخاک کردند تا سر قدرت بمانند.



 

اسماعیل بخشی، نماینده‌ی کارگران نیشکر هفت‌تپه، بعد از ضرب و شتم وحشیانه‌ی بازجوها هفتاد و دو ساعت تمام نتوانسته از جایش تکان بخورد. بازجوها به‌موازات این فشارها، باکمال وقاحت گفتگوهای تلفنی وی با همسرش را که قبلاً شنود کرده بودند برایش پخش می‌کردند. و دائماً با رکیک‌ترین کلمات به او و همسرش توهین می‌کردند.

خوشبختانه پشتیبانی و فعالیت همکاران و خانواده‌اش و موج عظیم حمایت از مبارزات صنفی و حق‌طلبانه کارگران نیشکر هفت‌تپه و حمایت بی‌دریغ همکاران اهوازی‌شان و ... نگذاشت سرکوبگران رژیم، برنامه سرکوب را آن‌طور که خودشان می‌خواستند پیش ببرند و خلاصه هم مجبور شدند وی را آزاد کنند.

اسماعیل بخشی بعد از آزادی بی‌درنگ نامه‌ای منتشر کرد و ماجرای شکنجه شدنش را علناً مطرح نمود و وزیر اطلاعات را به مناظره تلویزیونی دعوت کرد. این اقدام شجاعانه، مدنی و قانونی به‌سرعت موردحمایت قرار گرفت. از ۳۴ تشکل دانشجویی گرفته، تا وکلا و نامه‌های حمایت با امضاهای چند صدنفره تا جایی که برخی از حکومتیان هم کم‌وبیش عکس‌العمل‌هایی نشان دادند.

کارگران هفت‌تپه مدت‌ها بود که برای خواست‌های صنفی و قانونی‌شان، به صورتی متشکل و متین به اعتراض و اعتصاب مشغول بودند و اسماعیل بخشی درواقع یکی از نمایندگان همین کارگران است که به علت ایستادگی و پی گیری در طرح خواست‌های کارگران، طعمه‌ی بازجوها شد. چه‌بسا او قصد نداشت و نمی‌دانست ممکن است کار به اینجا بکشد که وزیر وکیل رژیم را به چالش بکشد. ولی وقتی سربازان گمنام رژیم ( بخوان شکنجه گران ذوب‌شده در ولایت)، در روز روشن کسی را که خواستی جز حقوق معوقه‌اش ندارد و خواست بزرگ‌ترش تنها مخالفت با واگذاری مجتمع بزرگ صنعتی به بخش خصوصی( بخوان سپاه و حکومت و اعوان‌وانصارش) است، به شکنجه‌گاه می‌برند، و آن فشارها را می‌آورند، واضح است که مسئله ابعاد بزرگ‌تری به خود می‌گیرد.

شلاق و شکنجه، کلماتی زشت ولی آشنا!

از رژیم قبلی که بگذریم از همان سال‌های اول انقلاب مخالف و غیرخودی را ابتدا در خیابان‌ها و میتینگ‌هایشان به کمک لات‌ها و چاقوکش‌ها می‌زدند ولی هنوز تثبیت نشده بودند و احزاب و سازمان‌ها هم آن‌قدر ضعیف نبودند که نتوانند از پس اوباش و یا حزب‌اللهی‌ها برآیند ولی به‌تدریج رژیم تثبیت شد و دستگاه امنیتی خودش را به وجود آورد.

شلاق و شکنجه در اوین و بازداشتگاه‌های دیگر استان‌ها در سراسر ایران راه افتاد. آن‌وقت‌ها ده‌ها نفر چه‌بسا بیشتر، از مجاهدین و چپ‌ها و گروه‌های دیگر، بدون آنکه اعدام شوند تنها روی تخت شلاق(کابل) زیر ضربات وحشیانه و بی‌پایان کابل جان سپردند. در دهه‌ی شصت هزاران نفر مخالف سیاسی و یا اقلیت‌های قومی و ملی مختلف اعدام شدند. در آن سال‌های ابری اینترنت نبود که مردم ایران و جهان را از این فجایع باخبر کند. اخبار را به‌صورت اعلامیه و بعداً شب‌نامه پخش می‌کردیم و گاهی هم علنی پخش می‌شد ولی علنی کار کردن همیشه موقتی بود. بسیاری از کسانی که پرونده‌شان پخش اعلامیه بخصوص اگر با چاپخانه مخفی ارتباط داشت ماه‌ها شکنجه و یا اعدام می‌شدند. در آن دوره بازجوها و کل رژیم هرچه خواستند با فرزندان این آب‌وخاک کردند تا سر قدرت بمانند.

ولی حالا ورق برگشته، حالا با شکنجه و بازداشت ۲۵ روزه چنان صدایی در جامعه بلند می‌شود که بالاترین مقام‌ها هم می‌شنوند و مجبور می‌شوند حرفی بزنند و یا کاری بکنند. بماند که هنوز کتمان می‌کنند. وزیر اطلاعات شکنجه را تکذیب می‌کند و صادق لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه تازه یادش آمده که کمیسیونی برای بررسی تشکیل دهد.

آقای لاریجانی طوری حرف می‌زند که انگار تازه به واژه‌ی شکنجه در جمهوری اسلامی برخورد می‌کند. کسانی که جیره‌ی کابل داشتند و هرروز مقدار معینی باید می‌خوردند و یا کسانی که هنوز بعد از ۳۶ سال و یا بیشتر جای کنده شدن گوشت کف پا در پایشان باقی‌مانده، بروید از آن‌ها تحقیق کنید. من خودم یکی از آن‌ها هستم. لااقل ده‌ها نفر را به خاطر می‌آورم که شکنجه شدنشان را دیده و یا شنیده‌ام.

آقای لاریجانی حتماً از حکم «تعزیر حتی الموت» خبر دارد. این حکم یعنی زندانی را به تخت ببندید و آن‌قدر کابل بزنید که تمام کند. این حکم در سال ۱۳۶۰ در مورد شاعر برجسته و مردمی سعید سلطان‌پور اجرا شد.



دعوت به مناظره از سوی اسماعیل بخشی، مبارزه‌ای است مدنی و علنی که با صراحت کارگری عنوان‌شده و ابتکار جدیدی است که می‌تواند آغاز حرکتی نوین باشد.


 

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید