شنبه ۰۳ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۳ مارس ۲۰۱۹

استمرار تنش

۲۸ بهمن ۱۳۹۷

پیام خامنه ای به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن و کنفرانس ورشو دو جمعبندی از تنش بین دستگاه حاکمۀ ایران و امریکا توسط دو طرف این تنش اند. پیام خامنه ای برنامۀ خیالی مرحلۀ 40 سالۀ بعدی حیات جمهوری اسلامی را به دست می دهد و کنفرانس ورشو نقشه های مبهم امریکا برای امنیت خاورمیانه را. اما این دو جمعبندی فقط به یک نتیجه قطعی راه می برند و آن استمرار تنش در چشم انداز کوتاه مدت و محتملاً میان مدت بین این دو است.

پیام خامنه ای به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن، با محتوای تکراری آن از سوئی، و برگزاری کنفرانس ورشو با "نتایج" پیش بینی شدۀ آن از سوی دیگر دو جمعبندی از تنش بین دستگاه حاکمۀ ایران و امریکا توسط دو طرف این تنش اند. پیام خامنه ای برنامۀ خیالی مرحلۀ 40 سالۀ بعدی حیات جمهوری اسلامی را به دست می دهد و کنفرانس ورشو نقشه های مبهم امریکا برای امنیت خاورمیانه را. اما این دو جمعبندی "دوسر ابهام و خیال" فقط به یک نتیجۀ قطعی راه می برند و آن استمرار تنش در چشم انداز کوتاه مدت و محتملاً میان مدت بین این دو است.

پیام بلند و تماماً تکراری خامنه ای به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن را، آنجا که موضوع چشم انداز مناسبات جمهوری اسلامی ایران و امریکا در میان است، می توان در یک پاراگراف از آن خلاصه کرد: پاراگرافی که در آن خامنه ای دست به مقایسۀ این مناسبات در سالهای آغازین انقلاب و امروز می زند. تصویری که خامنه ای از مناسبات امروزین بین این دو به دست می دهد برای ترسیم چشم انداز گفته شده دارای اهمیت اولی است. او تصریح می کند که "... امروز چالش بر سر حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه ی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمین های اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته ی حزب اللّه و مقاومت در سراسر این منطقه است. اگر آن روز (منظور روزهای نخستین پس از انقلاب است)، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود، امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته ی ایرانی به نیروهای مقاومت است...".

باید توجه داشت که این پیام خامنه ای، پیامی برای "یک دوران" است و نه پیامی به مناسبت یک رویداد جاری. خامنه ای خود بر پشت سر گذاشتن دورۀ چهل سالۀ اول و ورود انقلاب به دومین مرحلۀ "خودسازی و جامعه پردازی و تمدنسازی" تصریح دارد، و نسل بعدی را، که عهده دار پیشبرد اهداف مورد نظر اویند، مخاطب پیام خود می گیرد. از این قرار "حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی"، "برچیدن بساط نفوذ نامشروع امریکا از منطقۀ غرب آسیا"، و سایر موارد فوق الذکر و از این دست، برنامه ای است که خامنه ای نسل آیندۀ را برای پیشبرد و لابد تعمیق و تحقق آن مکلف می کند. موضوع نوشتۀ حاضر پرداختن به این برنامۀ خیالی نیست. واقعیت مخرب این برنامه اما عزم باقی در حاکمیت جمهوری اسلامی برای کشاندن کشور ما به عرصه های پرتنش، خصومت آمیز و محتملاً خانمانسوز با امریکا و اسرائیل است.

از سوی دیگر کنفرانس ورشو، که از آن به عنوان کنفرانسی ضد ایران نیز نام برده می شود، در روزهای 13 و14 فوریه در ورشو، پایتخت لهستان، برگزار شد و بدون صدور قطعنامه ای به کار خود پایان داد. این که کنفرانس ورشو حتی موفق به صدور قطعنامه "برای آبروداری" هم نشود، در همان نخستین روزهای پس از اعلام آن آشکار شده بود. آری، کنفرانس ورشو و متعاقب آن کنفرانس مونیخ* مجدداً آشکار کردند که اختلاف سیاست خارجی کنونی امریکا و اروپا - خاصه اروپای غربی و خاص تر آلمان و فرانسه - تنها بر سر باقی ماندن یا نماندن در برجام نیست و اختلافات متعدد بین این دو، برجام را به خاکریزی، و نه استحکاماتی، برای اروپا تبدیل کرده است که عقب نشینی از آن به همان خاکریز محدود نخواهد ماند. کنفرانس ورشو برای چندمین بار آشکار کرد که ایجاد یک "ناتوی عربی" برای مقابله با جمهوری اسلامی، به دلیل اختلافات درون کشورهای عرب، طرح آسان یابی نیست. بالاخره کنفرانس ورشو واقعیت چندین دهه بدیهی شده ای را آشکار کرد که امنیت خاورمیانه بدون چاره یابی برای مسئلۀ اسرائیل – فلسطین، پاسخ پایداری نخواهد یافت.

با این حال کنفرانس ورشو را نباید تنها در واقعیت ناتوانی امروزی آن برای تسلط بر وضع موجود خلاصه و تحلیل کرد، بلکه باید اولاً توانائیهای آن را برای استمرار وضع موجود و ثانیاً پتانسیلهای آن را برای وخامت بیشتر این وضع نیز در نظر آورد. اختلاف امریکا و اروپا بر سر برجام باقی خواهد ماند، اما دشواری اروپا با حضور ایران در مرزهای اسرائیل، انتقال سلاحهای پیشرفتۀ ایرانی به "نیروهای مقاومت" و مخالفت خوانی با حل مسالمت آمیز و عادلانۀ مسئلۀ فلسطین – اسرائیل، قطعاً زمانی به وزنۀ سنگینتری نسبت به برجام در سیاست اروپا نسبت به جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد. شکل دادن به ناتوی عربی بسیار دشوار، اگر نگوئیم ناممکن است. اما هر یک از کشورهای عرب در تشدید یا تضعیف تنشهای جاری سهم خود را خواهد داشت. به علاوه پیش از کنفرانس ورشو و نیز در جریان آن آشکار شد که مناسبات بسیاری از کشورهای عرب با اسرائیل نیز دستخوش تغییراتی است که دست کم میدان را برای جولان جمهوری اسلامی تنگتر خواهد کرد. از این قرار کنفرانس ورشو نیز بی آن که قطعنامه ای داده باشد، میدان مناسبات آتی با جمهوری اسلامی را میدانی از تنش و خصومت ترسیم می کند.

نه جمهوری اسلامی و نه هیئت حاکمۀ کنونی امریکا در موقعیت باثباتی نیستند. در این چارچوب صدور قطعنامۀ کنگرۀ حزب دموکرات امریکا دایر بر لزوم بازگشت این کشور به برجام، دارای اهمیت است. اما این بی ثباتی چندان نیست که دست کم در دورۀ دوسالۀ باقیمانده از ریاست جمهوری ترامپ، یا مادام که خامنه ای در مقام ولی فقیه عمل می کند، مناسبات بین دو هیئت حاکمه را رقم نزند.

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید