يكشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۶ می ۲۰۱۹

اولویت‌های آلترناتیو چپ‌های دموکرات - بخش دوم

۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸

اگر ما فقط و تنها خود را جمهوریخواهان سکولار دموکرات آزادیخواه مینامیم، اگر ما معتقدیم که در دنیای امروز، این مقوله ها نسبی هستند، خودمان را فریب ندهیم؛ ما فقط خواهان آن هستیم که ولایت فقیه و نام اسلامیت از قانون اساسی کشور حذف شود، نه چیزی اضافه بر آن.

 

 

 

 

خط قرمزهای سیاسی

ما در صحنه سیاسی کشور با دو خط قرمز سیاسی رودررو هستیم که در تلاش هستیم تا از درافتادن نیروهای سیاسی اپوزیسیون در این دام‌ها ممانعت به عمل‌آورده و از آن‌ها هشیاری طلبیده و به آن‌ها هشدار دهیم.

خط قرمز اولی اتخاذ سیاستی است که درنهایت به محافظت از جمهوری اسلامی ایران و گمراه کردن مردم و گریز ج ا از خیزش‌های تحول‌خواه مردمی بیانجامد. حساب باز کردن‌های غیرمسئولانه روی اصلاح‌طلبان حکومتی و اتخاذ سیاست‌های شرکت در انتخابات با هدف رأی دادن به موسوی و روحانی ازجمله چنین سیاست‌هایی است.

خط قرمز دوم حمایت از سیاست‌های امپریالیستی و در رأس آن آلترناتیو تراشی سیاسی آمریکائی است. در این مسیر همان‌طور که در بالا بدان پرداخته شد، ناسیونالیسم پان‌ایرانیستی سلطنت‌طلبی یکی از این راهکارها است و دیگری راهکار کمک‌گیری‌ حزب دموکرات کردستان و احزاب مشابه ناسیونالیستی منطقه‌ای از عربستان، اسرائیل و آمریکا است.

لازم به تذکر است که خود جمهوری اسلامی ایران محصول یک آلترناتیو سازی جهانی غرب و در رأس آن آمریکا و انگلیس در دوران جنگ سرد باهدف ایجاد کمربند سبز برمدار مرزی جنوبی اتحاد جماهیر شوری سابق است. اسناد مربوط به کنفرانس گوادلوپ و سخنرانی‌های خانم هیلاری کلینتون خود افشاگری آشکار از طرف آن‌ها است. آلترناتیو سازی جمهوری اسلامی ایران از طرف آن‌ها مانع از آن شد تا یک آلترناتیو چپ، یا آلترناتیو ملّی مدنی سکولار دموکراتیک بتواند روی کار بیاید. در درازمدت جمهوری اسلامی ایران کاملاً در راستای منافع استراتژی‌های منطقه‌ای سرمایه‌داری کلان جهانی عمل کرده است.

سرریزهای سیاسی میان پنج راهکار طرح‌شده.

خارج از خط قرمزهای محافظتی از حکومت جمهوری اسلامی ایران و آلترناتیو سازی و دخالت‌های امپریالیستی، فصل مشترک‌ها در میان راهکارهای مختلف پنج‌گانه بالا بر نکات افتراق آن‌ها می‌چربد. همه این نیروها به‌نوعی خواهان آزادی، دموکراسی، حکومت قانون، سکولاریسم، ترقی و توسعه اجتماعی اقتصادی و رفع انواع تبعیضات اجتماعی، جنسی، اتنیکی – ملی، دینی و غیره هستند. آنچه اینجا قابل‌توجه است چند موضوع است. یکی از آن‌ها میزان، درجه و قوت رادیکالیسم هرکدام از این راهکارها در پیشبرد اهداف نامبرده بالا است. دیگری پتانسیل‌های بعضی از این راهکارها در بازگشت به عقب و یا سمت‌گیری‌های بعدی در درازمدت جهت پیوستن به بلوک‌بندی‌های وابسته امپریالیستی است. موضوع سوم این است که این کدامین روایت و راهکار است که می‌تواند ازیک‌طرف از درافتادن به خط قرمزها ممانعت به عمل بیاورد، هم اینکه با رادیکالیسم مؤثر و کارای خویش قادر باشد تا هم به اهداف چالش‌های اجتماعی دست بیابد، بلکه بتواند آن‌قدر ریشه دوانی نماید تا از امکان بازگشت به عقب، دیکتاتوری و حاکمیت غالب سرمایه‌داری خصوصی کلان داخلی و جهانی در لباس دیگری ممانعت به عمل بیاورد. این تضمین را فقط و فقط قوت گیری هر چه بیشتر آلترناتیو چپ دموکرات با سمت‌گیری سوسیالیستی قادراست تا ممکن نماید.

اینجا ما شاهد هستیم که در صفوف اپوزیسیون ازیک‌طرف نیروهایی که خواهان دخالت مستقیم آمریکا در برچیدن جمهوری اسلامی و آلترناتیو سازی آمریکائی هستند، و هم نیروهایی که با چسبیدن به و دنباله‌روی از اصلاح‌طلبان حکومتی موجب تداوم روزافزون دیکتاتوری، خفقان، رانت‌خواری و دزدی هستند، در تلاش‌اند تا با چسبیدن به نیروهای چپ دموکرات آن‌ها را به دنبال خویش و به دنبال سیاست‌های خویش بکشانند. چپ دموکرات سوسیالیستی باید هشیار باشد و متوجه این امر باشد که اجازه ندهد از ظرفیت‌های آن‌ها در راستای تقویت آلترناتیو های امپریالیستی و تقویت بقا جمهوری اسلامی ایران سوءاستفاده بشود. برعکس این باید چپ دموکرات باشد که از ظرفیت‌های سکولار، دموکراتیک و حقوق بشری و آزادیخواهی نیروهای دیگر در راستای تعمیق آرمان‌های جنبش دموکراتیک مردم‌سالاری استفاده نماید و پتانسیل‌های آن‌ها را رادیکالیزه نماید.

اگر ما فقط و تنها خود را جمهوریخواهان سکولار دموکرات آزادیخواه مینامیم، اگر ما معتقدیم که در دنیای امروز، این مقوله ها نسبی هستند، خودمان را فریب ندهیم؛ ما فقط خواهان آن هستیم که ولایت فقیه و نام اسلامیت از قانون اساسی کشور حذف شود، نه چیزی اضافه بر آن. آنموقع تمامی حضرات قدرتمداران اقتصادی ریش و پشم های خود را خواهند تراشید و جای آن فوکول کراوات خواهند زد و در بازار تهران و تبریز و اصفهان، یک جمهوری غیر شرعی را در طبق تقدیم ما خواهند کرد. اگر سازمان های سیاسی "چپ دموکرات" خود را "چپ" مینامند، باید این "چپ" بودن خویش را با شفافیت و شجاعت تمام تعریف بکنند. اگر این کار را نکرده باشند، در عرصه جمهوریخواهی به حد و اندازه همان حاجی بازاری عمده فروشی زمین خوار و رانت خواری که امروز ریش گذاشته و در دامن جمهوری اسلامی به زیست اقتصادی خویش ادامه میدهد و حاضر است فردا ریش خود را بتراشد و جای آن کراوات بزند تا به دوران جدید گذار بکند و از جمهوری سکولار دموکراتیک حمایت بکند نزول کرده ایم.

اگر ما خواهان پلاتفورم، یا منشور مشترک با جمهوریخواهان سکولار دیگر برای ایجاد اتحاد آلترناتیو جمهوری خواهی برای دوران پسا جمهوری اسلامی ایران میباشیم، این پلاتفورم مشترک چیزی بجز لیبرال دموکراسی و یا در بهترین حالت خویش سوسیال دموکراسی تخواهد بود. اگر چه این متواند بعنوان فصل مشترک کارکرد ما با آن‌ها باشد، به هیچ وجه، تکرار میکنم، به هیچ وجه برنامه، منشور و پلاتفورم آلترناتیو چپ دموکرات ایران نیست ونمیتواند باشد. پلاتفورم، منشور و برنامه ما به مراتب رادیکال تر آز آن بوده و از نظر فلسفی، اخلاقی، سیاسی و بخصوص اقتصادی دارای سمتگیری رادیکال و سوسیالیستی بوده و ویژگیهای خاص خو را دارا است. ما تلاش داریم تا از طریق رادیکالیزه کردن چالش های مدنی و مردمی، دیگر جریان های آزادیخواه و دموکراتیک را نیز به سمت برنامه های خویش بکشانیم.

اخلاق لیبرال دموکراسی

اخلاق لیبرال دموکراسی بر پایه های رفتار ماکیاولیستی و اخلاقیات "یوتیلیترینیسم" متکی است. بر اساس این فلسفه اخلاقی رسیدن به هدف به هر قیمت از اولویت درجه اول قرار دارد. اخلاقیات "یوتیلیترینیستی" مطرح میکند که جهت تامین منافع اکثریت غالب جامعه، میشود حقوق اقلیت را زیر پا گذاشت. آن‌ها با چنین توجیه هایی و به بهانه دفاع از منافع اکثریت جامعه به کشورهای دیگر لشکرکشی میکنند، جنگ های منطقه ای راه میاندازند، مخالفین داخل کشوهای خود را سرکوب میکنند و به نام دفاع از حقوق مردم قوانین ممالک خود را در راستای توجیهات خود مچاله کرده و توجیه می نمایند.

در شرایطی که سرمایه داری کلان جهانی از طریق تولید و تزریق بیرویه پول های بدون پشتوانه دسترسی گسترده ای به پول و سرمایه دارند، قادر هستند تا رسانه های خبری را کنترل نماید، قاصی، پلیس، مقامات اداری و غیره را تطمیع کرده و بخرند. در شرایط تشدید بحران های اجتماعی اقتصادی ما از یک طرف شاهد به صحنه آمدن نیروهای رادیکال با سمتگیری سوسیالیستی میباشیم. از طرف دیگر شاهد بازگشت نوعی از "مکارتیسم" در آمریکا میباشیم. هنوز یادمان نرفته است که در دهه پنجاه میلادی قرن گذشته و بعد از جنگ جهانی دوم، حزب کمونیست در آمریکا ممنوع اعلام شد و فعالین آن بازداشت شدند که به پدیده "مکارتیسم" معروف است. بعنوان نمونه رفتاری که با "جولیان اسانژ" ، "ادوارد سنودن" و یا "چلسی منینگ" و امثال آن‌ها صورت میگیرد، با هدف پی ریزی سنگ بنایی برای رفتارهای آینده است، تا ژورنالسیت های دیگر بدانند که از پا را از گلیم خویش خارج کنند چه چیزی در انتظار آنهاست. آقای جان بولتون مشاور ویژه رئیس جمهوری آمریکا علنا اعلام میکند که در آمریکای لاتین به جنگ و نبرد با سوسیالیسم میرود و از این طریق کشورهای گواتمالا، کوبا و ونزوئلا را زیر ضربات تهاجمی خویش میگیرند. این است فلسفه اخلاقی نئولیبرالیستی . لیبرال دموکراسی نوع رقیق تر فلسفه اخلاقی نئولیبرالیستی است.

نقش شخصیت کاریزماتیک در لیبرال دموکراسی

فلسفه اخلاقی نئولیبرالیسم ایرانی از همتای جهانی آن جدا نمیباشد. لذا با وجود اینکه لیبرال دموکراسی ایرانی در اپوزیسیون قرار دارد و متحد طبیعی ما در گذار از نظام ارتجاعی فاشیستی جمهوری اسلامی ایران به جامعه ای آزاد، دموکراتیک، سکولار و مترقی است، ما میخواهیم بطور واقعبینانه تری متوجه پتانسیل ها و ظرفیت های متحدین دوران گذار خویش باشیم.

همه ما در مورد نقش شخصیت در جنبش های سیاسی و تاریخ کم و بیش اگاه میباشیم. در دنیایی که فلسفه اخلاقی نئولیبرالیسم، از پوپولیسم و شخصیت هایی که به دلایلی یا ساخته نظام سرمایه داری کلان هستند و یا به هر دلیل دیگری بر کف های روی امواج پوپولیسم سوار میشوند، استفاده میکند تا از طریق روی کار آوردن چنین شخصیت هایی، سیاست‌های خویش را از طریق آن‌ها به پیش ببرد. میدانیم که این شخصیت هایی که در جامعه گاها حالت "سلبریتی" یافته اند، توسط گروهی از مشاورین کارکشته قدرتمداران سیاسی و سرمایه مهار شده و از طریق آن‌ها هدایت شده و جهت داده میشوند. آن‌ها هر گاه بخواهند از مسیر تعیین شده گامی فراتر نهند، توسط اربابان قدرتمدار خویش به راحتی کنار گذاشته میشوند.

در اپوزیسیون سیاسی ایران، ما شاهد تلاش نئولیبرالیسم جهانی و آلترناتیو سازی آمریکائی میباشیم که در تلاش هستند تا با استفاده از پوپولیسم ناسیونالیستی و شخصیت تراشی های پوپوایستی، از چنین استراتژی استفاده نمایند. گرچه در این مرحله پیشبرد چنین سیاستی در حال رکود است، اما، تست های آزمایشی آن‌ها نشان میدهد که میتوانند هر لحظه دیگری که بخواهند، با سرمایه گذاری کلان چنین استراتژی را مجددا زنده کرده و از سرگیری نمایند.

اخلاقیات سوسیالیستی

اخلاقیات سوسیالیستی خواهان سعادت تمام بشریت است. این فلسفه خواهان برچیده شدن هر نوع تبعیض، رفاه و ترقی عموم بشریت است. از این نظر، نمیتواند بخشی از جامعه را فدای بخش دیگر بنماید. از این زاویه، از فلسفه ماکیاولی و یوتیلیتاریانیسم فاصله گرفته و فلسفه اخلاقی امانئول کانت نزدیک تر است.

نقطه ضعف فلسفه اخلاقی سوسیالیستی این است که فکر میکند همه نیروهای دیگر نیز با چنین باورمندی های اخلاقی با دیالوگ سیاسی و همکاری های مشترک با آن‌ها در تبادلات زندگی روزمره داخل میگردند. این در حالی است که طرف مقابل نیروهای چپ دموکرات، با فلسفه اخلاقی مشابه ماکیاولیستی، یعنی روی آوردن به هر کرداری جهت رسیدن به هدف مشخص خویش با نیروهای چپ وارد دیالوگ میگردند. باز هم این امر ضرورت حضور وزنه سنگین چپ دموکرات رادیکال با سمتگیری سوسیالیستی را در اتحاد عمل ها بیشتر میکند، تا بتوانند از منافع عموم بشری بدون تبعیض دفاع و حمایت نمایند.

نبرد ها و چالش های فرهنگی

جامعه ما از نظر فرهنگی همیشه پویا و در حال جوش و خروش بوده است. فشارهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، دوران تسلسل های سرکوب ها و سپس مبارزات آزادیخواهانه ، دست یابی به آزادیهای نسبی و دوران های سرکوب بعدی، در عین حالیکه به فرهنگ اجتماعی ما حالتی دراماتیک داده است، در مجموع، فرهنگ اجتماعی را در راستای بالندگی، رشد و شکوفائی رهنمون بوده است.

غریزه انسان او را وا دار میکند تا خود را با هر شرایطی تطبیق داده و به زیست طبیعی خود و خانواده اش ادامه دهد. در این راه عده ای فراتر رفته و با قدرتمداران نزدیک تر شده و طبق خویش را از سهم زحمتکشان و تهیدستان پر تر می نمایند و چاپلوسانه به حیات زالوصفتانه خویش ادامه میدهند. اکثر مردم دیگر همگام با زیست شرافتمندانه خویش به نوعی به اعتراضات و مبارزه منفی خویش ادامه میدهند. در میان فعالان جامعه روشنفکری این اعتراضات از طنز گرفته تا تلاش های هنری، ورزشی، ادبی و سیاسی و غیره خود را نشان میدهد. الگوهای جامعه مصرفی سرمایه داری اشرافی روی مردم تاثیرات ویژه خود را میگذارد، اما آنچه که در این عرصه برجسته است، اعترض و نارضایتی عمومی از دزدیها، رانت خواری ها، زمین خواری ها، دادن امتیازات ویژه اقتصادی به هزار فامیل حاکمه به موازات آزادیخواهی، خواسته های دموکراتیک و ضد تبعیضی مردم است.

اگر مردم ما از سکولار دموکرات های تحصیل کرده روشنفکر گرفته تا آنهایی را که در فلسفه عرفان خویش زیبای معنوی را جویا هستند گرفته، از آنهایی که دور و بر ولایت فقیه و سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی آن‌ها حلقه زده و خواهان فرو بردن هر چه بیشتر چنگال های خویش بر شاهرگ های اقتصادی و ثروت های کشور هستند گرفته، تا آنهایی که علم، بهداشت، صنعت و تولید و ثروت های طبیعی و همه ارکان مدنی کشور را بصورت تیول خویش قابل تکه پارچه کردن و فروختن و خصوصی سازی میدانند، از آرمان خواهان راه صلح، انسانیت و عدالت اجتماعی گرفته تا آنهایی که منتظرند تا یک هنرپیشه و سلبریتی دیگری از هالیوود بیاید و همه ما را به تپه های بورلی هیلز در آمریکا ببرد، در روان کاوی اجتماعی ما موجود است. قهقرای فرهنگی را میتوان در حضور لمپنیسزم "امیر تتلو" ها دید که پتانسیل آن را دارند که به چماق رئیسی ها، ناسیونالیستهای افراطی و هر نیرویی که امکان به قدرت رسیدن را داشته باشد تبدیل گردند.

موتور نه چندان کوچک، بلکه متوسطی که به حرکت در آمده و بعنوان وزنه نسبتا سنگین سیاسی اجتماعی بافت ها و اندام های مدنی مردمی را دور خویش جمع کرده و در راستای آرمان های ترقیخواهانه رادیکال انسانی، مردمی، ملی ، مدنی و عادلانه هدایت خواهد کرد، باید اعتماد به نفس لازم را داشته باشد تا بار چنین مسئولیتی را بر دوش‌های خویش حمل نماید.

افزودن دیدگاه جدید