شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ - ۶ ژوئن ۲۰۲۰

وظیفه تعطیل ناپذیر چپ برای غیرممکن کردن جنگ آمریکا با ایران

۰۹ خرداد ۱۳۹۸

هم اکنون جریان چپ مسالمت آمیز ایران نه بر سر دوراهی، که در سه راهی سرگردان گرفتار آمده و دقیقاً در چنبره سه ظلع متفاوت از هم قرارگرفته است، که علیرغم طاقت فرسابودن، چاره ای جز دست و پنجه نرم کردن با اضلاع موصوف ندارد.

به مجرد اینکه دونالد ترامپ به کاخ سفید راه یافت، در اولین اقدام، چشم بر شعارهای پیشاانتخاباتی بست و رفتار سیاسی بی‌سابقه ای از خود بروز داد. رفتاری که جهانیان انگشت حیرت به دندان گزیدند. بررسی عملکرد در طول دولت ترامپ بوضوح نشانه از آن دارد که وی مشخصاً مسیر فلسفه سیاسی قرن نوزدهم موسوم به پوپولیسم جکسونی را دنبال می‌کند. فلسفه سیاسی که به طور متناوب تنها دغدغه سیاست خارجی را دارد و به حمایت‌گرایی ذاتی باور دارد. ترامپ با عملکرد خود قصد دارد موجد یک چالش جدید در روابط بین‌المللی شناخته شود. ترامپ با خروج از توافق‌های تجاری چند جانبه و معاهده‌های امنیتی مشترک از جمله در ناتو و خروج از برجام یا توافق هسته ای با ایران، آب پاکی بر روی دست همه ریخت. به هرجهت در این روزها که شبح جنگ آمریکا بر آسمان خلیج فارس سنگینی می‌کند، جریان چپ ایران باید ارزیابی کند که خطر جنگ بین آمریکا و ایران چقدر جدی است؟ همچنین بررسی نماید، چه میزان از تحولات روزهای اخیر، هیجانی دست ساز ترامپ است که درصدد است از آنها در انتخابات دور دوم بهره تبلیغاتی ببرد. اما با کمی دقت در لحن ترامپ به صراحت هم از مذاکره و هم از جنگ متوجه می شویم که متناقض سخن می گوید، متقابلاً تیم سیاست خارجه ترامپ با لحن صریح بر طبل جنگ با ایران می کوبند. خلاصه کلام ترامپ با سیاست شیزوفرنیک خود به شدت مخالف توافق‌های تجاری چند جانبه دولت های قبلی است و توافق‌های انفرادی را ترجیح می‌دهد. ضمناً سیاست خارجی ترامپ نوعی نوستالژی است که در قالب صفات نوعی آمریکایی‌ گرایی (ناسیونالیسم افراطی و پوپولیسم) نسبت به عمل‌گرایی جهانی دیده می‌شود. بدین خاطر ترامپ و تیم نئوکانش از یک‌طرف بنای سیاست خارجی آمریکا را بر آشفته کردن وضعیت داخلی ایران قرار داده تا در داخل ایران شورش و انقلاب بوجود آید؛ از طرف دیگر نیز با اعزام ناوهواپیمابر به خلیج فارس احتمال درگیری نظامی را قوت می بخشد. بدین ترتیب آنچه که برای تحلیلگر چپ ایران اهمیت دارد، ارزیابی صحنه و کارزار سیاسی ایران و گمانه زنی پیرامون سناریوهای احتمالی آمریکا و اذنابش برای دسته‌بندی آنهاست. بنابراین در فرصت حاضر می کوشم توهم و یا واقعیت مذاکره یا جنگ آمریکا با ایران را به ارزیابی بنشینم.

معتقدم ،پای‌بندان این سناریو که ترامپ یک تاجر - بیزنسمن - خواهان معامله با ایران است و مغایر با سیاست کلی ساختار سیاسی است، درک نمی‌کنند که در هیچ ساختار سیاسی بطور مشخص حتی شخصی با قدرت رئیس‌جمهور آمریکا نیز نمی تواند صرفا بر اساس خواسته‌های خود عمل کند. چون هم‌زمان منافع کانون‌های قدرت در آمریکا، سیاست داخلی و خواسته های متحدان منطقه ای هم مطرح هستند. با این درک معتقدم در حوزه مذاکره احتمالی نمی توان آن را سناریو عمده دانست، زیرا ترامپ با خروج از برجام و موانعی که بولتون – پمپئو بر سراه مذاکره با کره شمالی گذاشتند، هر تحلیلگر را متوجه می سازد تا پیشینه بدعهدی ترامپ و موانع سازی بولتون را در کنار سخنان رهبر جمهوری اسلامی قرار دهد که اعلام می کند، مذاکره با آمریکا "سم" مضاعف است. همین شواهد دلالت بر این دارد که احتمال جنگ در منطقه خلیج فارس سناریو عمده بوده و باید دغدغه امروز نیروهای‌ضدامپریالیست و وطنپرست از جمله جریان چپ قلمداد شود. همچنین تحرکات رقبای منطقه ای ایران از دولت افراطی اسرائیل گرفته تا مرتجعین عربستان و امارات از افزایش تنش در روابط ایران و آمریکا استقبال می کنند. ضمناً از موضع گیری رقبای منطقه ای ایران چنین استنباط می شود که هریک از رقبای ایران از افروخته‌شدن شعله جنگ با ایران، سود حاص خود را می برند. آمریکا و رقبای ایران که از متحدان آمریکا هستند به دنبال تغییر رژیم ایران و ضعیف نمودن از طریق افزایش تحریم‌ها یا جنگ احتمالی بوده اند. پس آمریکا در تنظیم معادلات قدرت منطقه‌ای، به دنبال برقراری توازن در این منطقه است. اما باید دقت نمود که در خاورمیانه کوچکترین تغییر محسوس توازن قدرت بویژه در ایران، می تواند محرک آغاز جنگ باشد. نباید از یاد برد که هیچ جنگی به یک باره آغاز نمی شود. چون زمینه جنگ‌ها در شیبی آرام شکل می گیرند. بدین منظور است که جریان چپ هیچگاه شیب‌سازی برای جنگ را برنتابیده و همواره برای برقراری صلح، بستر ساخته است. به بیانی دیگر جریان چپ در طول فعالیت، مهمترین وظیفه تعطیل ناپذیر خود را برای غیرممکن کردن این جنگ‌ها، به کار برده تا شرایط ارتقاء آگاهی توده‌ها را تقویت کند. اما به هر جهت، جنگ نیز نمی‌تواند عمل کتمان پذیری باشد.



دقت در نقل الوین تافلر در کتاب ضد جنگ فاکت مستدلی است که برای بیدار کردن‌ انسانهای خواب آلود و رویایی گرایش چپ تحریمی – آتزو ویست ها - مؤثر است. تافلر به درستی جمله تاریخی از زبان تروتسکی بیان می کند: "شاید شما به جنگ علاقه ای نداشته باشید، اما جنگ به شما علاقه مند است." حال که ترامپ قرار است جنگی بر ایران دوستدار آرامش تحمیل کند چه باید کرد؟ اگر بخشی از اپوزوسیون جمهوری اسلامی ذهنیت برچیدن بساط رژیم را مطرح می کنند، باید ثابت کنند، چه تضمینی وجود دارد که اگر این رژیم را براندازند وضع بدتر از این نخواهدشد؟

در این رابطه آیا هر وطن پرست از هر جریان سیاسی نباید بیاندیشد، تا در برابر امکان وقوع جنگ آمریکا با ایران و جنگ‌های جدید بعد از آن در خاورمیانه و آسیای میانه تاکتیکی موجز اتخاذ کند؟ از آنجا که دغدغه همیشگی جریان چپ و لاجرم ما، یافتن پاسخ به تعرضات به ایران بوده و هست، پس تعیین تاکتیک چپ از الزامات ضدامپریالیستی نیست؟ از آنجا که اثبات ضدامپریالیست بودن هر جریان از راه گوشه نشینی نمی گذرد و یا از طریق پیشگوئی و فال‌بینی نیز میسر نمی‌شود؛

بنابراین راهی جز این سراغ دارید؟ راهی که باید حداقل علل ریشه‌ای جنگ های آمریکا "گاو پیشانی سیاه امپریالیسم" را تعریف و ارزیابی کند. همچنین معتقدم ، در برابر رویدادهای آینده هیچکس نمی‌تواند سند ارائه کند، تا مثلاً وقوع جنگ احتمالی آمریکا و ایران را تأیید یا رد نماید. بر این اساس گمانه من مبنی بر احتمال وقوع حمله به ایران از لابلای اخبار رسمی و شواهد تنظیم شده که از لشکرکشی ناوگان آمریکا به خلیج فارس تا حمله به تاسیسات بندر فُجیره و عربستان سخن می‌گویند. از آنجا که برای اثبات وقوع جنگ، سند متقن در دست نیست؛بدین‌ترتیب غیرعمده دانستن جنگ نیز خوش خیالی محض می باشد. اصولاً سند از بطن وقوع رویدادی در گذشته بدست می آید، سپس به بایگانی و حافظه تاریخ سپرده می‌شود تا در آینده با خوانش آنها، هم گذشته را ارزیابی کنند و هم شاید امکان استفاده احتمالی آن را تعیین نمایند.

بدین ترتیب جریان چپ باید سیاست را علم بررسی لحظه بدانند یعنی اینکه سیاست، بازی است که در عرصه عملِ ممکن می گنجد، و در زمین سیاست نمی شود بدون محاسبه سخن گفت و حتی عمل کرد. سیاست‌ورز یا تحلیلگر حتماً باید خود را از چنبره نگاه آرمانی رها سازد و به واقعیت حاکم بر زمین سیاست، تن دهد. هرگز این سخن به معنای پوپولیسم و یا تسلیم شرایط نیست، بلکه به معنای تنظیم سیاست بر اساس قدرت و ظرفیت است. هرگاه هر جریان سیاسی درون و برون قدرت به واقعیت های حاکم بر صحنه سیاست اعتنا ننماید و بر مدار آرمان و تجربه تاریخی حرکت کند، فاجعه‌ای همراه با تحقیر ملی را برای خود و آحاد جامعه رقم خواهد زد.

آنچه که به عنوان زمینه پیش درآمد نوشته حاضر را فراهم کرد، موضع گرایشی از چپ ایران در باره جنگ احتمالی بین امریکا و ایران است. موضعی که اعتقاد ندارد، با توجه به نوع وضعیتی که پیش می آید، "چپ" باید تلاش کند تحلیل مشخصی از آن ارایه دهد و موضع خود را نسبت به آن روش کند. شوربختانه این گرایش در برابر آموزه اصولی مزبور بلادرنگ عنوان می‌کند که در صورت وقوع جنگ آمریکا با ایران در مقام دفاع از وطن برنیامده و علیه این جنگ و علیه هردو جناح امپریالیستی سرمایه‌داری و ارتجاع و نیز جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد. پایه و استدلال تحلیل این دوستان چپ علی‌رغم گذشت حدود یک قرن از تز لنین در مورد "جنگ امپریالیستی" هنوز بر این تز استوار است. اینان هنوز هم از این تز دفاع کرده و از آن در مورد جنگ احتمالی پیش رو، ریلی می سازند تا موکب خود در مورد جنگ آمریکا با ایران را به حرکت درآورد. شوربختانه هنوز هم موضع این گرایش از جریان چپ تحریمی– آتزو ویستها - ایران بر این تز استوار است و اکنون نیز از استفاده آن ابایی ندارند. جهت تلنگر به حافظه تاریخی رفقای این گرایش رئوسی از تز تاریخی لنین در مورد جنگ آورده می‌شود:

1- جنگ جهانی اول 1914 تا 1918 نقطه عطف تاریخ روسیه تزار از کار در آمد. بنا به درک و اعتقاد ولادیمیر ایلیچ لنین، علت این جنگ حاکی از آن بود سرمایه‌داری به پایان کار خود رسیده و تناقضاتش به سطوح بحرانی رسیده است؛

2- لنین به مثابه تاکتیسین در جنگ آلمان با روسیه تزاری موج‌های اعتراضی جدیدی می دید که از قبل وجود داشتند.

براین مبنا، نتیجه تز عدم مداخله لنین و بلشویکها در جنگ این می شود که ولادیمیر ایلیچ شعارهای "مرگ بر جنگ!"، "مرگ بر تزرایسم" و "به ما نان بدهید!" را در خیابان‌های روسیه می شنیده است؛

3- لنین باوجود این نشانه ها بود که توضیح داد جنگ امپریالیستی مشخصه‌ی بنیادین متفاوتی دارد و طبقه کارگر روسیه را فرا خواند تا "جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی" بدل کنند و سرمایه‌داری را سرنگون کند و سوسیالیسم را به پیروزی برساند.

چپ باورمند به تزر لنین بهتر نیست شرائط روسیه آن روزگاران با وضعیت کنونی ایران را در برابر بنهند تا آنها را مقایسه کنند؟ این دوستان در کجای اصول سیاست خوانده اند، قرینه سازی تجربه تاریخی روسیه صد سال پیش با شرائط سیاسی کشور ایران مطابقت دارد؟ آیا توانسته اند پتانسیل موجود ارکان اربعه استراتژی ایران یعنی پوزوسیون، جامعه، اپوزوسیون و جامعه جهانی ارزیابی کرده تا دریابند به چه میزان است؟ و چرا دوستان این گرایش چپ از چپ ایران چشم بر حمله آمریکا به ایران بسته اند. آیا دوستان در مقام خود به عنوان اپوزوسیون گمان می کنند می توانند بعد از جمهوری اسلامی حکومت مردمی نظیر لنین در ایران مستقر کنند؟ حواریون این استدلال متوجه نیستند که فترت و ناکارآمدی حکومت تزار باعث تبدیل اعتراضات و اعتصابات به انقلاب اکتبر شد و تزاریسم پایین کشیده شد. دوستان متوجه باشند شعار لنینی "مرگ برجنگ" در روسیه آن روزگاران از حمایت گسترده مردمی برخوردار بود و آلترناتیو سازمانیافته ای به رهبری بلشویکها و منشویک ها و آر. اس ها – سوسیال رولوسیون سوسیالیستهای انقلابی - شکل گرفته بود که در مجموع می توانستند در برابر ورود آلمان به خاک روسیه و قبل از آن جنگ ژاپن با روسیه مقاومت تمام قد نمایند.

دوستان این گرایش چپ ایران که هنوز به تز تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی پایبندند. آیا اظمینان دارند دارای چنان پتانسیل و توانمندی شده اند تا تظاهرات و بعد از آن به زیرکشیدن جمهوری اسلامی راه اندازی کرده و به جای جمهوری اسلامی امکان نشستن بر سریر قدرت را دارا می باشند. حال عقب راندن آمریکا و اذنابش را به میان نمی‌اورم. بنابراین اگرچه روی برگرداندن این دوستان چپ از حمله آمریکا گرچه تاثیری در مقاومت مردم ایران نمی گذارد. ولی حضورشان در کنار مردم فارغ از کارآمدی نظام مستقر می تواند در معرفی گرایش چپ دلخواه آنها به مثابه نیرویی وطن‌پرست و مخالف امپریالیسم نقش بسزا داشته باشد.

دوستان!

هم اکنون جریان چپ مسالمت آمیز ایران نه بر سر دوراهی، که در سه راهی سرگردان گرفتار آمده و دقیقاً در چنبره سه ظلع متفاوت از هم قرارگرفته است، که علیرغم طاقت فرسابودن، چاره ای جز دست و پنجه نرم کردن با اضلاع موصوف ندارد. از ضلع نخست می گویم که درون بخشی است و به شمول دوستان اولتراچپ و تحریمیآتزویستها – هستند. اضلاع دیگر در دو عرصه متفاوت ملی و جهانی هستند که جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا هستند که باید از مبارزه با آنها نیز غافل نشد. اما در چه زمان، کجا و چگونه با هرکدام باید مبارزه نمود، متفاوت خواهد بود. مثلا یک سناریو می تواند این باشد که در کنار جمهوری اسلامی علیه آمریکا خواهان تجزیه ایران بجنگد یا در سناریوی دیگر، آیا می‌توان با آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی رزم مشترک انجام داد و گمان نبرد که در تجزیه ایران ذی‌سهم شده اید؟ با این حال به طور عمومی، روش چپ ایران باید به گونه‌ای طراحی شود که همیشه بر سر تاکتیک‌ها و مسائل سازمانی منعطف بود ولی بر سر اصول قاطع ایستاد.

آگاه باشیم تاکتیک اتخاذ شده مربوط به صد سال پیش، امروز برای جامعه روائی کافی و اعتبار لازم را ندارد، که اگر می‌داشت نظیرعصر لنین اوج نشین شویم. اما کاربست مدل کهنه توسط دوستان چپ، آنها را حضیض‌نشین خواهد کرد. بنابراین، خردسیاسی حکم می‌کند: فعلاً بساط منازعه با جمهوری اسلامی بچیده نشود. پس می‌توان و باید آن‌را از دسترس خارج کرد و فوراً بساط کارزار با آمریکا نماد امپریالیسم را پهن کنیم. حالیا که امپریالیسم آمریکا ساز آغاز جنگ هرچند محدود برعلیه ایران را کوک می‌کند، آیا منطقی بنظر می‌رسد چپ ایران که در اذهان بخش وسیعی از مردم متصف به منش ضدامپریالیستی است، زره ضدامپریالیستی بر تن نکند تا مرزهای میهن را از گزند دیو چندسر امپریالیسم برهاند. آیا تاریخ و آیندگان بر بی عملی امروز چپ ایران چه قضاوتی خواهد کرد؟ بنابراین باید کوشید تا هرچه زودتر نای جغد جنگ با نفیر گوش و جان آزارش را بربندیم.



دوستان چپ ضدامپریالیسم آگاه باشند که آزمون جنگ، بزرگترین آزمون‌ها است که نقش موثر، سازنده حمایت گرانه ما از مردم و میهن را بر ضمیر مردم حک می کند تا در تاریخ ثبت شود. بنابراین از شمایان می پرسم: سکوت و انفعال یا روی برگرداندن از جمهوری اسلامی در مقابل تحرکات و تعرضات گوناگون امپریالیسم آمریکا تاکتیک صحیحی است. در حالی‌که متحدان آمریکا در منطقه که درراه تضعیف ایران و تجزیه آن از هرگونه کمک مادی و معنوی دریغ نمی‌ورزند سیاست ما چه باید باشد؟ رها کردن ایران بدین خاطر چون دو دولت قدرتمند و متوسط الحال سرمایه داری با هم می جنگند؟ یا باید به تاکتیک دیگری اندیشید.

افزودن دیدگاه جدید