سه شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۸ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۹

سند سیاسی، بدون سیاست! یا با سیاست نا نوشته؟

۱۱ تير ۱۳۹۸

به همان نسبت که شرط بندی روی اصلاح ناپذیری یا اصلاح پذیری حکومت خطا و گمراه کننده است، تاکید بر امکان عقب راندن استبداد در مقابل شلاق جنبش سراسری مردم و شیرینی "امنیت و حق مشارکت در حیاط سیاسی، بعد از عقب نشینی" ضرورتی راهبردی و تعیین کننده است.

کمتر از دو هفته به نخستین کنگره حزب تازه تاسیس چپ ایران مانده است. قرار است در این کنگره دو سند سیاسی و برنامه ای به بحث گذاشته و تصویب بشوند. نسخه نهایی پیش نویس های تهیه شده بوسیله کمسیون های مر بوطه در تارنمای به پیش انتشار یافته اند. در این نوشته، با صرف نظر کردن از موارد نارسایی ساختاری و محتوایی سند سیاسی، https://bepish.org/node/2168 به مهم ترین کمبود آن که " غیبت سیاست اعلام شده " در آن است، می پردازم.

سند سیاسی، برای بازه زمانی حد فاصل دو کنگره که معمولا یک تا دو سال است تدوین می شود تا حزب را به سیاستی تجهیز کند که بوسیله آن بتواند جنبش های پراکنده مردمی را در راستای تحقق اهداف کلان ملی، همسو و هم افزا کند.

پیش نویس سند سیاسی می گوید : هدف راهبردی حزب چپ، گذار از جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سکولار دموکرات است و شعار راهبری حزب " تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی جدید" است. طرح هدف راهبردی " گذار از ج.ا. " در سند سیاسی، وقتی با طرح شعار های مشخص تر مرحله ای تکمیل نشود، این برداشت را ایجاد می کند که از نگاه نویسندگان سند، امر گذار در دستور روز قرار داشته و در فاصله دو کنگره صورت می گیرد. چه این برداشت درست باشد و چه نه، تردیدی نمی توان داشت که طرح شعار و هدف راهبردی، هنوز سیاست نیست و پاسخی به این سوال محوری سیاست نمی دهد که چگونه می خواهیم این گذار را متحقق کنیم، مجلس موسسان را فرا بخوانیم و قانون اساسی جدید را تدوین کنیم؟

جستجو در سند برای یافتن پاسخ این سوال راه به جایی نمی برد و تنها با مطالعه بین خطوط، با توجه به اینکه:

  1. جمهوری اسلامی به دفعات و با تاکید " اصلاح ناپذیر " ارزیابی شده است
  2. جنبش های اقشار و طبقات مختلف مردم به مثابه پایه اصلی راهبرد گذار مورد ارزیابی، تایید و تشویق قرار گرفته اند.
  3. از جریانات موسوم به اصلاح طلب هم قطع امید شده است.

می توان استنباط کرد که از نگاه نویسندگان سند، آن رشته ای که جنبش های اوج یافته مردم را به یکدیگر وصل کرده و از پیوستن جویبار ها، رود خروشان می آفریند، بویژه وقتی تشکیل مجلس موسسان به بعد از "گذار" موکول شده است، " قیام توده ای با هدف ساقط کردن نظام ج.ا. " است و اگر دوستان بار دیگر در موقعیت 25 خرداد 88 قرار بگیرند، جمعیت را به سمت منطقه سبز خیابان پاستور هدایت می کنند تا بیت رهبری و مراکز قد رت را فتح کنند و همان کاری را تکرار کنند که در 22 بهمن 57 اتفاق افتاد : قیام، فتح مراکز قدرت و سقوط نظام! و طبعا اگر سپاه بر خلاف ارتش شاهنشاهی تسلیم نشود و تیر بار ها و هلی کوپتر ها مردم را به رگبار ببندند- که به احتمال زیاد چنین خواهد شد- برای آنکه قیام سرکوب نشود، دست بردن متقابل به سلاح ظاهرا تنها راه باقی مانده خواهد بود.

گرچه در مسلط بودن این نگاه بر سند، جای تردید چندانی وجود ندارد، اما اشاراتی نظیر ضرورت " مبارزه برای عقب نشاندن جمهوری اسلامی از سیاست خارجی تنشزا و توسعهطلبانه،" و تاکید بر امکان و ضرورت عقب راندن حکومت در مقابل این یا آن جنبش مطالباتی، نشانگر آن است که در سایه این نگاه مسلط، ظاهرا نگاه گرچه مغلوب دیگری هم در سند تعبیه شده است که امکان "عقب راندن حکومت" را نادیده نمی گیرد و روی آن حساب باز می کند.

آن نگاه مسلط، حزب را به ناکجا آباد دوران طفولیت باز می گرداند و این التقاط دو استراتژی هم حزب را در حوزه سیاستورزی فلج می کند.

به باور من: اینکه یک نظام استبدادی اصلاح پذیر یا اصلاح ناپذیر است، هر دو احکام گمراه کننده ای هستند. صورت درست مساله " امکان یا عدم امکان عقب راندن حکومت" است.

تعادل قوا در شرایط بحران فیصله بخش، مشخص خواهد کرد که آیا امکان کافی برای شکستن ائتلاف حکومتی و عقب راندن حامیان سرکوب و استبداد فراهم شده است یا نه؟

در سال 57 این تعادل قوا شکل گرفت و شاه به عقب نشینی تن داد و دولت را به بختیار واگذار کرد. ما که در توهمات ایدئولوژیک و انقلابیگری های کودکانه غرق بودیم، تصور می کردیم که استبداد سلطنتی هرگز عقب نشینی نمی کند و با دفاع از ضرورت قیام توده ای و سرنگون کردن نظام، بزرگترین فرصت تاریخی برای عبور مسالمت آمیز از استبداد به دموکراسی را به نفع جریان ارتجاع مذهبی از کف دادیم.

در سال 88 به دلیل عدم همراهی جدی آذربایجان، کردستان، شهر های بزرگ، طبقه کارگر و مردمان فقیر و حاشیه نشین با جنبش سبز، تعادل قوا به سود شکستن استبداد تغییر نکرد و این جنبش کم آورد و ناچار به عقب نشینی شد.

در سال 1398+x اگر مردم مثل سال 57 خیابان ها و پشت بام ها را در اختیار بگیرند، نفتگران و کارکنان دولت هم اعتصاب کنند، داروخانه ها به نظامیان دارو نفروشند و ... کدام دلیل منطقی و عقلانی وجود دارد که ائتلاف گرو ه های برخوردار حاکم نشکند و طرفداران استبداد حاکم – اگر راه عقب نشینی را برایشان باز گذاشته باشیم- در نجات جان و موقعیت شایسته خود و پذیرش عقب نشینی تردید کنند ؟

به همان نسبت که شرط بندی روی اصلاح ناپذیری یا اصلاح پذیری حکومت خطا و گمراه کننده است، تاکید بر امکان عقب راندن استبداد در مقابل شلاق جنبش سراسری مردم و شیرینی "امنیت و حق مشارکت در حیاط سیاسی، بعد از عقب نشینی" ضرورتی راهبردی و تعیین کننده است.

در سند جا به جا بر ضرورت پرهیز از خشونت و مبارزه مسالمت آمیز تاکید شده است. این تاکیدات اگر بازتاب خود را در تدوین "استرتژی گذار" نیابند، در خوش بینانه ترین برخورد، تبعیت از مد روز تعبیر خواهند شد. یکی از مهم ترین نتایج باور به خشونت پرهیزی در ارزش ها، دوری جدی از " استراتژی حذفی" و همه راهکارهای مبتنی بر " دوگانه سازی" است. راهکار های مبتنی بر " قیام"، " ارتش خلقی"، "کودتای نظامی"، "جنگ از خارج" و "رفراندم" یا در اساس حذفی و خسونت آمیزند و یا به سرعت بدین سو کشانده خواهند شد. جنبش های اعتراضی مردم، مشروعیت خود را از جمله از تاکید بر " همبستگی ملی " اخذ می کنند و هنگامی هم که به یک جنبش ملی و سراسری بدل شوند، نمی توانند تغییر ماهیت بدهند و در عین حال همچنان دارای مشروعیت بمانند. صورت مساله جنبش برای آزادی و داد، نه حذف این یا آن جریان سیاسی و اجتماعی که بر زدن مجدد کارت ها و باز سازی ساختار قدرت بر اساس اصول دموکراسی است.

نفس در خواست مجلس موسسان به خودی خود به معنی ضرورت اسقاط رژیم حاکم نیست. آنچه به این مطالبه محتوایی متفاوت می بخشد، تقدم قایل شدن برای " گذار" نسبت به تشکیل مجلس موسسان و فقدان هر نوع تاکتیک یا نقشه راه روشن و اعلام شده برای این مهم است.

جبهه ملی ایران در آخرین بیانیه راهبردی خود که با عنوان "پیشنهادات جبهه ملی ایران به هیئت حاکمه جمهوری اسلامی" انتشار یافت (http://jebhemeliiran.org/?p=1448) خواستار "برگزاری یک انتخابات آزاد وبدون دخالت نهادهای حکومتی وتحت نظارت هیئتی قابل قبول برای همگان، جهت برپایی یک مجلس موسسان واقعی برای تدوین یک قانون اساسی جدید و تعیین شکل حکومتی آینده کشور" شده است. مقایسه طرح راهبردی جبهه ملی با سند سیاسی حزب چپ بسیار عبرت آموز است. یکی با روحیه تعامل، ضمن آنکه به حکومت به خاطر قضاوت سخت تاریخ هشدار می دهد، راهکاری شفاف، بدون ابهام و مبتنی بر اصل همبستگی ملی را پیش می نهد و مجلس موسسان را نه به دنبال سقوط حکومت، بلکه از دل " یک انتخابات آزاد وبدون دخالت نهادهای حکومتی وتحت نظارت هیئتی قابل قبول برای همگان " استخراج می کند و آن دیگری ابتدا از راهی که معلوم نیست چیست، از نظام گذر می کند و بعد از توفیق در این مهم، لابد با تاسی به لنین، دولت موقت انقلابی را تشکیل می دهد تا این دولت مجلس موسسان را برای تاسیس نظام جدید فرا بخواند.

در تدوین استراتژی گذار، علاوه بر پایبندی اکید بر اصول "خشونت پرهیزی" و " همبستگی ملی"، داشتن درکی واقع بینانه از تعادل قوا در امروز و آینده نزدیک هم، بسیار مهم است. اگر مبنای قضاوت و بررسی را آخرین انتخابات ریاست جمهوری قرار بدهیم و آمار های 15 میلیون رای اصولگرایان، 24 میلیون رای اصلاح طلبان و اعتدال گرایان و 15 میلیون عدم شرکت را با حد اکثر خشونت تسویه کنیم، باز هم، در یک انتخابات آزاد، دو جریان اصول گرا و اصلاح طلب هر کدام حدود 8 میلیون رای خواهند داشت. جریانات اپوزیسیون هم، اگر متحد بشوند و فرصت کافی برای حضور و معرفی خود بیابند، شاید به رقم مشابه ای از آرا دست پیدا کنند و سرنوشت حدود 25 میلیون رای خاکستری هم به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. در کنار این واقعیت در پایین و متن جامعه، در بالا، سه نیروی عمده برخوردار یعنی روحانیت، نظامیان و دیوان سالاری به اتفاق فن سالاران و سرمایه داران بخش خصوصی، تا امروز زیر چتر " ولایت فقیه" روند توزیع رانت ها و خشونت درونی را مدیریت کرده اند.

تعادل قوا در جامعه و مناسبات گروه های بر خوردار حاکم که علی رغم تضادها، هنور از زیر چتر "ولایت فقیه" خارج نشده اند، نیرو های اپوزیسیون را بر آن می دارد که کاربست راهکار های رادیکال را مورد باز نگری جدی تری قرار بدهند. نه سرمایه داران، نه دیوان سالان و نه فن سالاران، مادام که بدیل قابل قبول و اعتماد برانگیزی نبینند، دست از همراهی با روحانیت و نظامان بر نخواهند داشت.

در چنین مختصاتی است که عقیم بودن شعار های تند، شگفتی کسی را بر نمی انگیزد. جنبش های اجتماعی و مطالباتی می توانند، در روند گسترش، حکومت را محاصره کنند. سیاست باید بتواند راه خروج آبرومندانه را به روی محاصره شدگان باز نگه دارد، تا ائتلاف حکومتی بشکند و افراطیون در مقابل اراده ملی تسلیم بشوند.

به باور من ! از میان طرح های راهبردی موجود، طرح سه ماده ای جبهه ملی – که به نوعی می توان آنرا به روز شده منشور جمهوریخواهی هم دانست، یگانه طرحی است که پای در زمین واقعیت ایران دارد و در عین حال، هدف راهبردی مرحله تحول را که استقرار دموکراسی در کشور است، با تاکید بر تشکیل مجلس موسسان از طریق انتخابات آزاد، بدون دخالت نهاد های حکومتی و تحت نظر هیتی مورد قبول همگان، بدون لکنت زبان مورد تاکید قرار می دهد.

به ویژه در شرایطی که بخش بزرگی از کادر ها و پایه اجتماعی جریان اصلاح طلب حکومتی، به بی نتیجه بودن بازی در زمین انتخابات دو مرحله ای و استصوابی پی برده اند و روند پوست اندازی فکری و باز سازی سیاسی را طی می کنند، دفاع از ضرورت آزاد سازی انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد اهمیت باز هم بیشتری خواهد یافت. علاوه بر این، طرح جبهه ملی، ظرفیت متحد کردن بیشترین نیرو های دموکراسی خواه کشور و ایجاد بهترین شانس ها برای به مصاف طلبیدن همه نیروهای " کمی دمو کرات" تا اقتدار گرا را دارد. کاش دوستان حزب به جای سپر انداختن در مقابل گرایشات نا امید و افراطی، طرح جبهه ملی را بپذیرند و آزادسازی انتخابات و انتخابات آزاد را زینت بخش پرچم خود کنند.

 

 

 

بخش: 

دیدگاه‌ها

نقد مقاله آقاى احمد پورمندى: "سند سیاسی، بدون سیاست! یا با سیاست نا نوشته؟" در به پيش ١١تير ١٣٩٨

آقاى احمد پورمندى:
چندين مورد در مقاله شما نياز به نقد و بررسى دارد.من سعى ميكنم اين موارد را از ديدگاه خودم تشريح كنم به اميد اينكه قدمى در راه سازندگى و تكامل خطوط اصلى سياست و برنامه حزب چپ ايران (فداييان خلق) باشد.

براى اينده مدرن و دموكراتيك ايران بسيار لازم است كه احزاب و سازمان هاى مختلف مدافع كارگران زحمتكشان و همچنين طبقه متوسط ايران تشكيل شوند برنامه و سياست و تشكيلات مشخص داشته باشند كه مردم زحمتكش ايران بتوانند براى رسيدن به أهداف مبارزاتى شان به انها بپيوندند. كوشش حزب چپ ايران (فداييان خلق) براى ايجاد و تكامل يك حزب چپ سوسياليست و دموكرات قابل تقدير است.

لطفا به من اجازه دهيد براى خلاصه و كوتاه نوشتن اين نقد از تكرار نوشته هاى شما خوددارى كنم و مستقيما گفتار هاى اصلى زير را با شما و خوانندگان به پيش مطرح كنم:

هدف اصلى در گذار از جمهورى اسلامى
انچه كه بسيار مهم است اين است كه حزب چپ ايران(فداييان خلق) هميشه بايد مدافع منافع كارگران و زحمتكشان ايران باشد و در راه عدالت اجتماعى و عدالت اقتصادى و بر عليه فقرمبارزه كند و در راه سوسياليزم گام بردارد، خواهان آزادى دموكراسى حقوق بشر و برابرى، ازادى كامل احزاب و تشكل هاى صنفى و مخالف هرنوع ديكتاتورى ايدولوژيك باشد. ما خواهان يك حزب چپ قوى با استراتژى سوسياليستى هستيم كه در پهنه سياسى ايران با قدرت از منافع كارگران و زحمتكشان در مقابل تعرض دايمى سرمايه دفاع كند.با وجود رژيم جمهورى اسلامى دسترسى به اين هدف محال است. از اين موضع است كه سياست ما براى گذار از جمهورى اسلامى تعيين و تعريف خواهد شد. و از اين موضع است كه انتظار داريم بعد از جمهورى اسلامى هم مبارزه ما با سرمايه دارى ادامه و سياست هاى جديد و نوين در اينده در اين راستا تهيه و تعيين شود و تكامل يابد.

در نوشته شما اشاره اى به اين هدف اصلى و مبارزات سركوب شده كارگران نشده و به استنباط من اين نوع انديشه باعث شده كه نوشته شما اين حقيقت را اشكار نميكند كه بين برنامه هاى چپ سوسياليست - دموكرات و برنامه هاى سرمايه دارى ايران ، چه از نوع ملى و از نوع اصلاح طلبانه، تفاوت بنيادى وجود دارد.

سياست در مورد اصلاح طلبى
شما در مقاله تان از موضع حزب چپ ايران ( فداييان خلق) مطرح شده در سند سياسى و برنامه در مورد اصلاح طلبان نگران هستيد و در اين مورد مايلم اول نظر خودم را تشريح و سپس انتقادم را مطرح كنم.

اكنون ديگر كاملا اشكار شده است كه اصلاح طلبان حكومتى عمدتا در راه تثبيت و ادامه حكومت جمهورى اسلامى گام بر داشته و همچنان بر ميدارند. انها مدافع يك رژيم ضد مردمى هستند. اصلاح طلبان خارج از حكومت هم به دنبال منافع سرمايه دارى خود از اين رژيم رانت كار فاسد و مستبد نا اميد شده و منافع خود را در دامان احزاب ديگر سرمايه دارى و از راه هاى ديگر جستجو ميكنند. اين واقعيت بعد از اعتراضات عمومى دى ماه ٩٦ و به همت مبارزات شجاعانه معلمان و كارگران در پاييز ٩٧ كاملا اشكار و مورد قبول عمومى مبارزين و فعالين ايران قرار گرفت. اكنون ديگر اشكار شده كه دل بستن به خاتمى و اميد به موسوى و كروبي و رأى دادن به روحانى كاملا اشتباه بود. اينكه در دو سند برنامه و سياسى حزب چپ ايران ( فداييان خلق) درج شده كه جمهورى اسلامى اصلاح ناپذير است و اينكه از جريانات اصلاح طلبانه قطع اميد شده كاملا درست است و در واقع اصولا اميدى به انها در رسيدن به أهداف بالا نميبايستى از ابتدا وجود ميداشت.

بنابراين انتظار اين است كه در پهنه مبارزات سياسى طرفداران اين نظريه اشتباه بايستى جاى خود را به الترناتيو هاى خود بسپارند و اين امر در داخل خود حزب چپ ايران ( فداييان خلق) هم بايستى صادق باشد.

ما خواهان يك حزب چپى هستيم كه معتقد به عدالت اجتماعى سوسياليزم و نظام دموكراتيك باشد كه ميبايستى كاملا اشكار و استوار و با مواضع مستقل از منافع زحمتكشان دفاع كند. در اين راه ميبايستى از همكارى و هم صدايى همه مبارزين و مخالفين نظام جمهورى اسلامى استقبال كند ولو انكه خواسته هاى بعضى از انها از اصلاح طلبى فراتر نرود. ولى بركسى نبايد پوشيده بماند كه اين حزب جپ مستقلا خواستار تغييرات بنيادى و خواستار عدالت اجتماعى و اقتصادى و نهايتا پيروزى كار بر سرمايه است. با اين سياست است كه ميتوان اميد داشت از تبديل شدن اين حزب چپ به دنبالچه اصلاح طلبان جلو گيرى شود.

با اين نگاه من كاملا با نتيجه گيرى شما در مورد " نه حذف این یا آن جریان سیاسی و اجتماعی که بر زدن مجدد کارت ها و باز سازی ساختار قدرت بر اساس اصول دموکراسى …. " مخالفم چرا كه در يك نظام دموكراتيك اينده در ايران جايى براى اصلاح طلبان و اصولگرايان مدافع رژيم اسلامى وجود ندارد

سياست خشونت پرهيزى در راه گذار از جمهورى اسلامى
هر چند مسئله عدم استفاده از خشونت به عنوان يك پرنسيپ و أصل اعتقادى چندين بار در سياست و برنامه حزب چپ ايران (فداييان خلق) نوشته شده ولى شما همچنان با نگرانى و "دلواپسى" زياد در "لا بلاى خطوط" اين دو سند حزب به دنبال يك "سياست نا نوشته" ميگرديد كه نكند حزب چپ ايران( فداييان خلق) در يك روز مثلا مثل ٢٥ خرداد ٨٨ " جمعیت را به سمت منطقه سبز خیابان پاستور هدایت کنند تا بیت رهبری و مراکز قدرت را فتح کنند" . آخر اين يعنى چه؟

به نظر من يك حزب جدى چپ بايد خشونت پرهيز باشد و از هر راهى براى مبارزه بر عليه جمهورى اسلامى بدور از خشونت استفاده كند. أصل اعتقادى ما اين است كه ما خشونت پرهيز هستيم و طرفدار تشكيلات و احزاب سياسى ريشه دار هستيم و با تكيه با مبارزات سياسى و مردمى در تمام نقاط ايران خواهان بركنارى رژيمى هستيم كه ملتى را به روز سياه فقر نشانده است .

يك واقعيت اين است كه بعلت سياست هاى غلط همين رژيم اسلامى خشونت در ايران ريشه دار و نهادينه شده است. حزب چپ ايران(فداييان خلق) وظيفه دارد با اين معضل اجتماعى مبارزه كند.

واقعيت ديگر هم اين است كه اصلاح طلبان و سرمايه دارانى كه بقول شما "…، دست از همراهی با روحانیت و نظاميان بر نخواهند داشت" مسئله عدم خشونت را بعنوان سپر بلاى رژيم تبليغ و تشويق ميكنند تا احزاب و تشكلها يى كه با رژيم جمهورى اسلامى مبارزه ميكنند اول با خشونت سركوب و بعد انها را به اتهام واهى استفاده از خشونت خلع سلاح كنند. اتفاقا هم اصلاح طلبان و هم أصول گرايان رژيم اسلامى هميشه از همان آغاز بجز استفاده از خشونت بر عليه كارگران و زحمتكشان ايران كار ديگرى نكردند. شما كه سركوب تركمن صحرا و كردستان را حتما فراموش نكرده ايد.

واقعيت مهم ديگر هم اين است كه اتفاقا اين راه و روش و سياست خشونت پرهيزى ميتواند ارگان هاى مختلف سركوب را خلع سلاح كند. هميشه اين ارگان هاى سركوب هستند كه خشونت و جنك را تحميل ميكنند و اين انها هستند كه خوشحال ميشوند كه ما از خشونت استفاده كنيم چون به حساب خودشان ميتوانند ما را به راحتى قلع و قمع كنند ولى از پس مبارزات و اعتراضات گسترده خشونت پرهيز در سطح كشور بر نميايند.

با توجه به موارد بالا، چطور بايد پيش فرض بى مورد شما را در مورد يك "سياست نا نوشته" در حزب چپ ايران (فداييان خلق) تفسير كرد؟ اصولا طرح مسئله رفتن "به سمت تسخير بيت رهبرى" چه معنى دارد؟ حالا شما چرا نگران "بيت رهبرى" هستيد؟
ايا شما معتقديد كه نهاد "بيت رهبرى" نبايد حذف بشود و در "… بر خوردن مجدد كارت ها و در باز سازى قدرت بر أساس دموكراسى " پيشنهادى از طرف شما شركت داشته باشد؟

ادبيات استفاده شده در مقاله
شما در مقاله تان از لحن و ادبياتى استفاده كرده ايد كه به يك بحث سازنده و پويا در جريان همكارى در جنبش چپ لطمه ميزند و نشان از بى احترامى به نظرات مبارزين ديگر دارد. اشاره منفى به مسئله "دولت انقلابى" از طرف لنين در انقلابى كه ١٠٢ سال پيش در يك كشور ديگر اتفاق افتاد و دادن بار منفى به مفاهيم "قيام" و "ارتش خلقى" و گذاشتن "رفراندم" در كنار"کودتای نظامی"، "جنگ از خارج" و "عقيم بودن شعار هاى تند" از موضع يك برخورد علمى و سازنده براى جنبش مبارزاتى مردم نيست.

اتفاقا اين امر نشان از ديد و نگاه "حذف كردن اين و يا ان جريان سياسى "از طرف شما را دارد كه شما از طرفى با استفاده از آن در مقابل "جريانات موسوم به "اصلاح طلب" مخالفيد ولى در عين حال براى جريانات مختلف چپ موافق هستيد. اين لحن و ادبيات استفاده شده از طرف شما بيشتر متعلق به احزاب سرمايه دارى است. همچنين دفاع اشكار شما از مواضع جبهه ملى مرا به اين فكر انداخت كه آيا شما در انتخاب حزب و سازمان سياسى براى ادامه مبارزاتتان دچار اشتباه نشده ايد؟

سخن پايانى : دوستان و دشمنان
شما در انتهاى مقاله سخن از "انتخابات آزاد" و جذب "بخش بزرگی از کادر ها و پایه اجتماعی جریان اصلاح طلب حکومتی" و همچنين "ایجاد بهترین شانس ها برای به مصاف طلبیدن همه نیروهای " کمی دمو کرات" تا اقتدار گرا" را كرده ايد.

نقد من به شما بسيار جدى است چرا كه شما دوستان اصلى حزب چپ ايران (فداييان خلق) كه كارگران و زحمتكشان رنجديده ايران هستند را فراموش كرده و به فكر "اصلاح طلبان حكومتى" نيرو هاى "کمی دمو کرات تا اقتدار گرا" هستيد. شما اصولا نقش شوراى نگهبان مجلس خبرگان و نهاد ولايت فَقِيه را در امر انتخابات نا ديده گرفته و خلاصه كلام به نظر من از سياست رسمى گذر از جمهورى اسلامى عدول كرده ايد.
نتيجه اين توصيه شما تبديل دوباره يك حزب و سازمان سياسى چپ به دنبالچه يك جريان اصلاح طلبى است كه در نهايت منجر به استمرار حكومت اسلامى خواهد شد.

با احترام amirhassanpoya
امير حسن پويا
0

افزودن دیدگاه جدید