سه شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۸ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۹

بحث بر سر نابرابری

۱۴ تير ۱۳۹۸

بنا براین افزایش دستمزدها در همه جا، حتی زمانی که بهره وری کار به افزایش خود ادامه می‌دهد متوقف می‌شود؛ این سبب گردش توزیع درآمد از مردبگیران به ارزش اضافی بگیران سراسر جهان، هم در کشورهای پیشرفته و هم در جهان سوم می‌شود. این تغییر در توزیع در آمد بر نابرای ثروت هم تاکید می‌کند. یک مثال این آخرین نکته را روشن خواهد کرد.

بحث بر سر نا برابری در سطح جهان گرم ترشده است. در حالی که ترامپ در سال 2017 کاهش مالیاتی قابل توجهی را برای ثروتمندان به اجرا گذاشت، و بوریس جانسون بریتانیایی، پیشتاز جانشنینی ترزا می، وعده می‌دهد که در صورت نخست وزیری همان کاهش مالیات راعملی کند، پیشنهادهای قدرتمندی برای گرفتن مالیات ازثروتمندان نیز مورد بحث قرار گرفته‌اند. برنی ساندرززمانی که برای نامزدی ریاست جمهوری حزب دموکرات تلاش می‌کرد چنین پیشنهادی را برای امریکا مطرح کرد. و اکنون یک گروه 18 نفری در امریکا از جمله جورج سوروس ، که همه ی ان ها میلیاردرهستند،خواهان"مالیات برثروت معتدلی " بردارایی های یک دهم درصد بالایی مردم هستند. آن ها نامه ای به تمام نامزد های ریاست جمهوری نوشته و خواستاراجرای چنین مالیاتی شده اند. بدبینانه ممکن است بگوییم که آن ها درهر حال چون انتظار دارند درآینده نزدیک مالیات برثروت بالاتری تحمیل شود چنین می‌کنند و می‌خواهند مطمئن شوند که مالیات ها معتدل باقی می‌ماند، اما دلیل آن هر چه باشد، آن ها هم در سمت طرف داران برابری بیشتر به بحث پیوسته اند.

سال ها نئولیبرالیسم شاهد افزایش بسیار قابل توجهی در نابرابری درآمد و ثروت در همه جای جهان بوده است، نکته ای که به طور قطعی (بدون اشاره به نئو لیبرالیسم ) توسط توماس پیکتی، اقتصاد دان فرانسوی نشان داده شده است. دلایل مورد استناد پیکتی برای این پدیده موشکافانه نیست و لازم نیست مارا اینجا متوقف کند. اما دلیل روشنی برای این امروجود دارد که او مورد بحث قرارنمی‌دهد. این بررسی باید با گردش عظیم جهانی درآمد ازحقوق بگیران به ارزش اضافی بگیران ناشی از جهانی سازی انجام شود.

هم زمان،این نیروی کارذخیره در جهان سوم از بین نمی‌رود، هم به خاطر رشد سریع بهره وری کار، و هم به خاطر فشردن تولید کوچک،ازجمله کشاورزی دهقانی، که از سوی نئولیبرالیسم تحمیل می‌شود، و سبب مهاجرت دهقانان پریشان به شهرک ها برای جستجوی استخدام نا موجود می‌شود. در نتیجه، تاثیردستمزد محدود ذخایر کار جهان سوم اکنون ورای اقتصادهای مربوط به خودشان به کارگران سراسر جهان تعیمم می‌یابند، حتی نه تنها خود این نیروی کارذخیره از بین نمی‌رود ، بلکه برعکس به باز تولید خود ادامه می‌دهد.

بنا براین افزایش دستمزدها در همه جا، حتی زمانی که بهره وری کار به افزایش خود ادامه می‌دهد متوقف می‌شود؛ این سبب گردش توزیع درآمد از مردبگیران به ارزش اضافی بگیران سراسر جهان، هم در کشورهای پیشرفته و هم در جهان سوم می‌شود. این تغییر در توزیع در آمد بر نابرای ثروت هم تاکید می‌کند. یک مثال این آخرین نکته را روشن خواهد کرد.

فرض کنید تولید، مثلا، در امریکا 100 واحداست ،60 واحدازآن به لیست دستمزد، که همه ی آن توسط کارگران مصرف می‌شود تعلق می‌گیرد، و 40 واحدآن ارزش اضافی است، که 20واحد از آن توسط سرمایه داران مصرف و20 واحد آن پس اندازمی‌شود. این 100 واحد با سرمایه اولیه 400 واحدی تولید شده است. اگرچه، به خاطرچرخش توزیع درآمد، اکنون20واحد ازلیست دستمزد به سرمایه دارها تعلق می‌گیرد، اما کارگران با قرض گرفتن (به صورت غیرمستقیم از سرمایه داران توسط سیستم بانکی) مصرف خود رادرسطح قدیم حفظ می‌کنند،اما، ثروت سرمایه داران از 400 واحد(سرمایه اولیه) به 420واحد (سرمایه اولیه به اضافه وام های داده شده به کارگران) افزایش می‌یابد. چون ثروت کارگران درآغاز برابر صفر بود،دروضعیت جدید به منهای 20 تبدیل می‌شود، نابرابری ثروت افزایش یافته است.

این تنها یکی ازعامل های پشت پرده افزایش نابرابری ثروت است، و مصرف این چنینی کارگران با دریافت وام در امریکا رخ داد. عامل های دیگری هم وجود داشتند، از جمله سود سرمایه، که رشد نا برابری ثروت را تحت الشعاع قرارمی‌دهد. بنا به گزارش بانک مرکزی امریکا( فدرال رزرو)،ثروتمندترین یک درصدامریکایی ها در طی سه دهه گذشته 21 تریلیون دلاربه ثروت های خود افزوده اند، در حالی که 50 درصد پایینی هاشاهد کاهش ثروت خود تا 900 میلیارد دلاربودند. ترامپ اخیرا با به اجرا گذاشتن مجموعه ای ازاقدامات حمایتی جابجایی فعالیت ها به جهان سوم را که دربالا ذکرشددلسرد کرد،اما کاهش مالیات ها را هم که قبلا یادآورشدیم، برای دادن جبران به سرمایه داران به خاطر ضررهایی که چنین حمایت گرایی ممکن است متوجه آن ها کند اعلام نمود.

اما از قضا درحالی که بحث بر سر نابرابری در همه جای جهان گرم تر شده است ،در هند اصلا به ندرت بحثی وجود دارد. افزایش نابرای درآمد وثروت در اینجا شگقت انگیز بوده است. طبق مطالعات پیکتی و چانل با استفاده از داده های مالیات بر در آمد، سهم یک درصد بالایی درکل درآمد ملی در سال های 2014-2013 ، آخرین سال مورد مطالعه آن ها، 21.7 درصد بوده است. این مقدارنسبت به هرزمانی از سال 1922که مالیات بردرآمد درهند برقرارشد بالاتر بوده است. به عبارت دیگرحتی زمانی که مهاراجه ها (حاکم) بودند توزیع درآمد به نابرابری کنونی نبوده است. سرعت رشد نا برابری می‌تواند از این واقعیت که در سال 1982، سهم یک درصد بالا در در آمد ملی تنها 6.5 درصد بوده است ،در مقایسه با سهم 21.7 درصدی آن در سال 2013-2014اندازه گیری شود. این تنها نشان می‌دهد که دوران دخالت دولت دراقتصاد نابرابری ثروت را تحت کنترل حفظ کرده بود، درحالی که دوران لیبرالیزه کردن اقتصاد شاهد انفجار حقیقی در نابرابری بوده است .

  • ثروت هم حقیقت دارد. یک درصد بالایی خانوارها در حال حاضر بیش از تقریبا 60 درصد کل ثروت را در مالکیت دارند، و این هم به سرعت در دوران لیبرالیزه کردن اقتصادی رشد کرده است. در واقع نابرابری ثروت در هند امروز حتی بالاتراز نابرابری ثروت در امریکا است. و با این حال در باره این رشد عظیم نابرابری ثروت و در امد در چند سال اخیرسرو صدای اندکی وجود داشته است. حتی فوروم اقتصادی جهان، باشگاه ثروتمندان که هرساله در داوس گرد هم می‌آیند، نگرانی خود را نسبت به این رشد نابرابری دراقتصاد جهان ابراز کرده است. آن باشگاه این افزایش را تهدیدی برای دموکراسی تلقی می‌کند، که نکته درستی است اگر چه به صورت عادی انتظار نمی‌رود سرمایه داران آن را بیان کنند.

اما درهند نیابت دولت مودی برای سوپر ثروتمندان، که با ترویچ تهاجمی‌هیندوتوا Hindutva ( ناسیونالیسم هندی بر اساس سلطه هندو ها- مترجم) استتارمی‌شود، هردو طرف ،یعنی جمعیت (هوادار) مودی و سوپر ثروتمندان را خشنود نگه می‌دارد. و تهدید دموکراسی دقیقا ازهمین عوامل ائتلاف بین هیندوتوا و سوپر ثروتمندان ناشی می‌شود .

حتی بدون توجه به نابرابری ثروت، مایکل کالسکی[1] اقتصاد دان مارکسیست مشهورلهستانی نشان داده است که گرفتن مالیات ازثروت بهترین راه افزایش منابع مالی است. اونشان داده بود که اگرمثلا گرفتن مالیات باید 100 روپیه افزایش یابد، پس بین مالیات بر کالا، مالیات بر در امد و مالیات بر ثروت، بهترین راه انجام آن مالیات بر ثروت است. به خاطر این که تامین هزینه های دولت با مالیات بر ثروت استخدام را حداقل به اندازه تامین مالی با مالیات بر سود( مالیات بر مصرف استخدام را کمتراز این دو شکل اخذ مالیات اقزایش می‌دهد) افزایش می‌دهد و هم زمان مالیات بر ثروت هیچ گونه عوارض جانبی روی تصمیمات سرمایه گذاری ندارد، چون نرخ بازگشت، کسب سود پس از کسرمالیات کاهش نمی‌یابد.

با این حال، حتی با رها کردن تمام این ملاحظات نابرابری ثروت و تاثیر زیان بخش آن بر دموکراسی، مالیات بر ثروت بهترین شکل تامین مالی هزینه های دولت است. وقتی ما گفتمان برابری را به آن اضافه می‌کنیم، مورد برای مالیات برثروت چند برابرافزایش می‌یابد. اما سرمایه داران بی توجه به این که نویسندگان نامه میلیاردهای امریکایی هستند اجازه نمی‌دهند مالیات برثروت به آسانی برقرارشود. برای برقراری مالیات برثروت مبارزه طبقاتی الزامی‌است .

https://peoplesdemocracy.in/2019/0630_pd/debate-over-inequality

98/04/14


[1]مایکل کالسکی ( 1899 -1970) اقتصاد دان معروف لهستانی بود . کالسکی تمام عمر خود را در مدرسه اقتصاد دانشگاه کمبریج ، دانشگاه اکسفورد و دانشگاه اقتصاد ورشو گذراند. او مشاور اقتصادی دولت های لهستان ، فرانسه، کوبا، اسرائیل و هند نیز بوده است. او مدتی هم به عنوان معاونت دپارتمان اقتصادی سازمان ملل در نیویورک خدمت کرد .- مترجم

 

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید