سه شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۸ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۹

تبعیض یا ستم؟

چند نکته در باره برنامه حزب چپ

۱۸ تير ۱۳۹۸

ستم بر خلاف تبعیض همیشه منفی است. توسط گروهی در جامعه اعمال می‌شود که از قدرت بیشتری نسبت به گروه تحت ستم برخوردار است. همچنین از آنجا که ستم شکل ساختاری به خود می‌گیرد، معمولاً طی مدتی طولانی پابرجا باقی می‌ماند. باید در نظر داشت هنگامی که از شکل ساختاری ستم گفته می‌شود این لزوماً به معنی ستم از سوی نهادهای دولتی نیست.

در سند پیشنهادی «راستاهای عمومی» در بخش «غلبه بر تبعیض» از جمله آمده است:

«...تمام شهروندان باید از حقوق برابربرخوردار باشند و هیچ فردی نباید به خاطر جنسیت، تعلق اتنیکی، عقیده و ایمان، موقعیت طبقاتی، باورهای سیاسی، دینی و اتئیسم از امتیازی برخوردار و یا محروم شود »

برای نویسنده این سطور مدتها تفاوت بین ستم و تبعیض به یک مشغله فکری بدل گشته است. تا آنجا که به متن سند بالا برمی‌گردد، نویسندگان سند این دو کلمه را معادل و مترادف همدیگر در نظر می‌گیرند. از این رو باید به چندپرسش پاسخ داد. چه رابطه‌ای بین پیش‌داوری، تبعیض و ستم وجود دارد؟ آیا نیروهای چپ رادیکال بایستی مخالف هر نوع تبعیضی باشند؟ آیا ما فقط باید مخالف تبعیض بر علیه شهروندان خود باشیم؟

تبعیض

در ایران زنان، جوانان، کودکان، اقلیت‌های مذهبی، اتنیکی، دگرباشان جنسی در معرض ستم چندگانه‌ای قرار دارند. نکته‌ای که بسیاری، حتی برخی از طرفداران جمهوری اسلامی نیز بر آن توافق دارند. برخورد نابرابردر سطوح مختلفی صورت می‌گیرد. پیش‌داوری، تبعیض و ستم.

پیش‌داوری‌: ممکن است ما در مورد افراد یا گروه‌های اجتماعی، ملیت‌های مختلف بنا بر تجربیات خود‌، شنیده‌ها و خوانده‌ها قضاوت‌های از پیش تعیین‌شده‌ای داشته باشیم. این قضاوت‌ها می‌توانند مثبت یا منفی باشند. مثلاً گفته می‌شود المانی‌ها و ژاپنی‌ها دقیق هستند. اهالی کشور ایکس تنبل و کشور دیگری زحمتکش هستند. پیش‌داوری‌ها معمولاً به طور ناخودآگاه عمل می‌کنند. تا زمانی که پیش‌داوری‌ها خود را در عمل نشان ندهند در حد پیش‌داوری‌ باقی می‌مانند اما زمانی که این افکار جنبه عملی به خود گیرند به تبعیض بدل می‌گردند. مثلاً در فرودگاههای اروپا مسافرین ایرانی‌ مورد تفتیش بیشتری قرار می‌گیرند زیرا این پیشداوری وجود دارد که آن‌ها خطرناک‌تر از اروپایی‌ها هستند. حال اگر پیش‌داوری‌ها و تبعیض جنبه ساختاری به خود گیرند ، اگر بخشی از جامعه بر اساس پیش‌داوری‌های خود، گروه خاصی را مورد اجحاف قرار دهد، اگر نهادهای قضایی و اجرایی به طور سیستماتیک عده‌ای را از حقوق اجتماعی خود محروم کنند و با آن‌ها به طور ناعادلانه برخورد کنند ما با ستم روبرو هستیم.

تبعیض ممکن است بی‌غرضانه و بی‌ازار باشد. زنی به هنگام مراجعه به پزشک، مثلا برای بیماری‌هایی که نیاز به معاینه دقیق بدن داشته باشند، ترجیح دهد که یک پزشک زن او را معاینه کند. یا مردی برای بیماری‌های جنسی تمایل داشته باشد که به یک پزشک مرد مراجعه کند. از طرف دیگر ما در کشور خود شاهد هستیم که چگونه زنان به خاطر جنس خود از انتخاب شغل‌های معینی محروم می‌گردند، در موارد بسیاری توانایی‌های انان کمتر از مردان در نظر گرفته می‌شوند و مزد بسیار کمتری دریافت می‌کنند. برای هر کار کوچکی در زیر ذره‌بین گذاشته می‌شوند. از این رو می‌توان گفت تبعیض‌هایی وجود دارند که کاملاً ضدانسانی هستند، تبعیض‌هایی که کم و بیش بی‌ضرر محسوب می‌شوند و تبعیض‌هایی که می‌توان آن‌ها را مثبت خواند. چیزی که در فارسی به آن تبعیض جبرانی اطلاق می‌شود.

تبعیض در بسیاری از موارد از سوی مردم عادی بر اساس پیش‌داوری‌هایشان اعمال می‌شود. در اکثر موارددوام طولانی ندارد. می‌تواند بر پایه قانون قرار داشته باشد، مانند قوانین سابق ضدنژادی در امریکا، و یا اینکه برخلاف قانون، مثلاً پرداخت حقوق کمتر به زنان.

هنگامی که گروهی از مردم مورد تبعیض قرار می‌گیرند، دسته دیگری از مزایای تبعیض استفاده می‌برند. باید در نظر داشت که چنین مزایایی دارای ویژگی‌های معینی است: گروه مسلط فقط و فقط بر اساس حق عضویت در یک گروه که معمولاً (اما نه همیشه) مادرزادی است ، از مزایای معینی برخوردار می‌شود. جنس مذکر فقط به خاطر وجود اندام معینی به هنگام تولد، به طور اتوماتیک از مزایای ویژه‌ای در جامعه برخوردار می‌گردد. یک مرد فارس زبان که مذهب شیعه دارد به طور اتوماتیک از مزایای بیشتری نسبت به همه زنان از جمله یک زن فارس، یک بهایی، یا یک کرد برخوردار است. باید توجه داشت که مزایای تقسیم شده حالت اجباری دارد و حتی اگر فرد آن‌ها را نخواهد از چنین مزایایی برخوردار می‌شود.

ستم اجتماعی

منظور از ستم، اعمال قدرت بر گروه‌های منزوی شده، از طریق زور، حذف حقوق و محرومیت از فرایندهای تصمیم‌گیری است. سرکوبِ سیستماتیک از طریق ادغام تعصب و تبعیض در نهادهای اجتماعی، از جمله قانون، مدارس، زبان، رسانه‌ها و سیاست‌های اجتماعی صورت می‌گیرد. ستم اجتماعی در روابط بین گروه‌های مردم شکل می‌گیرد و نباید به رفتار فردی تقلیل داده شود. از این رو، منظور از ستم اجتماعی رفتار این یا آن فرد نیست، بلکه تمام افراد عضو گروه مسلط ( یا تحت ستم)، بدون در نظر گرفتن رفتار این یا آن فرد گروه، جزیی از گروه مسلط (تحت سلطه) محسوب می‌شوند.

ستم اجتماعی در‌واقع محروم کردن یک گروه از حقوق خویش یا در عمل بی‌اعتنایی به حقوقی است که گروه یادشده از آن برخوردار است. از این رو بین پیش‌داوری، تبعیض و ستم رابطه نزدیکی وجود دارد. آن‌ها بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند اما به هیچ وجه یکی نیستند.

ستم بر خلاف تبعیض همیشه منفی است. توسط گروهی در جامعه اعمال می‌شود که از قدرت بیشتری نسبت به گروه تحت ستم برخوردار است. همچنین از آنجا که ستم شکل ساختاری به خود می‌گیرد، معمولاً طی مدتی طولانی پابرجا باقی می‌ماند. باید در نظر داشت هنگامی که از شکل ساختاری ستم گفته می‌شود این لزوماً به معنی ستم از سوی نهادهای دولتی نیست. ستم مذهبی در برخی از کشورها نه از سوی دولت بلکه اکثریت مردم اعمال می‌شود. در یک حکومت سکولار ممکن است همه مذاهب از نظر قانونی با هم برابر باشند اما از سوی اکثریت مردم، بر اقلیت یا اقلیت‌های مذهبی دیگر فشار وارد شود. در یک دولت سکولار دولت باید بسیاری از موارد دولت نقش میانجی را در بین گروه‌های مختلف مذهبی و اتنیکی جامعه بازی کند.

بنابراین می‌توان گفت:

ستم همیشه منفی است. معمولاً دوام طولانی دارد، مانند ستم جنسیتی. از سوی یک گروه صاحب قدرت بر گروهی که از قدرت کمتری برخوردار است اعمال می‌گردد. ستم باید از نظر اخلاقی توجیه شود تا بتواند مدت بسیار طولانی دوام اورد. ستم اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که گروه معینی بتواند قدرت خود را از طریق کنترل نهادهای اجتماعی و با تکیه بر سنت‌ها و نُرم‌های جامعه بر گروه تحت ستم اعمال کند. گفته می‌شود که ستم زائیده پیش‌داوری‌ و تبعیض است. آن می‌تواند چنان عادی گردد که بدون تبعیض آگاهانه گروه مسلط نیز به اهداف خود برسد. به عبارت دیگر گروه مسلط از مزایای پوشیده و نامرئی برخوردار است.

رابطه مستقیمی بین تبعیض، ستم و نابرابری وجود دارد. نابرابری خود را در اشکال متفاوتی چون

  • اقتصادی: به شکل توزیع نامتناسب منابع مالی
  • اجتماعی:بهره‌‌مندی نابرابر امتیازها و فرصت‌ها . به عبارت دیگر، جایگاه اجتماعی فرد در تقسیم‌های اجتماعی اعم از طبقه، جنس، تعلقات اتنیکی و نژادی برای فرصت‌ها و امتیازها تعیین‌کننده می‌گردد.
  • سیاسی: دسترسی نامتناسب به قدرت
  • اخلاقی: تثبیت و بازتولید نابرابری، نیاز به ارزش‌های اخلاقی دارد.
  • ایدئولوژی: ابقای هر نوع نابرابری ساختاری بین گروه‌های مختلف نیازمند مکانیزم‌های کنترل افکار، دانش، اطلاعات و منابع مشابه است.
  • روانی: نحوه استفاده از زبان، هنجارهای رفتاری برای گروه‌های تحت ستم و ستمگر متفاوت است.

بنابراین نابرابری‌های موجود در جامعه از طریق فرایندهای معین تبعیض که بر تخصیص فرصت‌های زندگی، قدرت و منابع تأثیر مستقیم دارند، تثبیت و بازتولید می‌شوند. همچنین باید بطور خلاصه افزود که در پروسه تبعیض می‌توان از سه سطح متفاوت شخصی ، فرهنگی و ساختاری یاد کرد. سطح شخصی خود را در شکل پیش‌داوری‌ نشان می‌دهد. در سطح فرهنگی پا فراتر از تجربیات شخصی گذاشته می‌شود.مثلاً وقتی گفته می‌شود کارگران به خاطر کار یدی از هوش کمتری برخوردار هستند، یا اینکه فرهنگ ملیت بخصوصی بالاتر از فرهنگ ملیت دیگری است. فرهنگ یکی از راههایی است که بوسیله آن می‌توان نظم جهان و مردم را توضیح داد. اما باید به خاطر داشت که الگوهای فرهنگی در خلاء به زندگی خود ادامه نمی‌دهند بلکه آن‌ها بطور دیالکتیکی با پارامترهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ارتباط هستند. تبعیض در سه سطح شخصی، فرهنگی و ساختاری به طور دیالکتیکی بر هم تأثیر دارند و همدیگر را تقویت (و یا تضعیف) می‌کنند.

حال پرسش اصلی این است: در کشوری که سال‌ها بخش‌هایی از جامعه به طرق قانونی مورد تبعیض واقع شده‌اند، آیا می‌توان مخالف هر نوع تبعیضی بود؟ مثلاً برای اعمال تبعیض تحصیلی و شغلی زنان در طی چهل سال گذشته بایستی طی مدتهای طولانی نوعی از تبعیض جبرانی یا مثبت قائل شد. آیا حزب چپ بدون بررسی هر تبعیضی از قبل مخالف تبعیض جبرانی است؟ در اکثر جوامع برای آنکه معلولین بتوانند در بازار کار صاحب شغلی شوند، دولت بایستی کمک‌هایی به آن‌ها کند که در حالت عادی جانبدارانه محسوب می‌شوند. این همان اختلاف بین عدالت اجتماعی و برابری است. در موارد معین و محدودی بایستی فراتر از برابری صوری پیش رفت و دست فرودستان را گرفت.

دولت‌ها برای آنکه بتوانند بسیاری از مسائل حاد اجتماعی، افتصادی و سیاسی را حل کنند مجبور به اعمال تبعیض‌های مختلفی در عرصه‌های معینی هستند. از این رو برابری، به جز برابری صوری در برابر قانون، در‌واقع یک ایده‌ال است تا یک واقعیت. مثلا، دولت در موارد معینی برای آنکه بتواند بیکاری را در حوزه معین و یا گروه خاصی کم کند، یا اینکه نیروی کار را از یک حوزه به حوزه دیگری منتقل کند، موظف است تبعیض‌های مشخصی را اعمال نماید. مثلاً کارفرمایان در صورت استخدام افراد سالمند، یا بیماران مالیات کمتری بپردازند. برای رشد یا تنظیم جمعیت مشوق‌ها و مزایای اقتصادی معینی را برای بخشی از مردم در نظر گیرد. آیا حزب چپ مخالف چنین تبعیض‌هایی است؟

نکته دیگر آنکه هنگامی که فقط از حقوق برابر شهروندان صحبت می‌شود، می‌توان بسیاری مهاجرین را در مقوله غیرشهروند و بدون حقوق قرار داد. در حالی که برای چپ رادیکال، وظیفه دفاع از حقوق عام انسانی بر حقوق شهروندی تقدم دارد. در اتن باستان زنان و بردگان از حقوق شهروندی محروم بودند، امروز بسیاری مهاجرین را در مقوله مشابهی جای می‌دهند. آیا حزب چپ طرفدار حقوق مهاجرین نیست؟ آیا آن‌ها باید تا هنگامی که از حقوق شهروندی برخوردار می‌شوند، از بسیاری از حقوق عادی محروم گردند؟ آیا جمله آخر پاراگراف مورد بررسی «...به تبعیض علیه افغانستانی‌های سکن ایران و دیگر شهروندانی که تبار ایرانی ندارند، پایان داده شود.» کفایت می‌کند؟

نتیجه: به نظر می‌رسد که بایستی رابطه ستم، تبعیض، برابری، حقوق شهروندی در این قسمت از برنامه مورد تجدیدنظر قرار گیرد. تبعیض اگرچه در شعارهای سیاسی می‌تواند از صلابت خاصی برخوردار باشد اما هدف یک حزب رادیکال، ضمن مبارزه با پیش‌داوری‌ها و انواع تبعیض، نقطه پایان نهادن بر ستم جنسیتی، اتنیکی، مذهبی و امثالهم است که در بسیاری از نهادهای جامعه ایران ریشه دوانیده است.

ادامه دارد

 

افزودن دیدگاه جدید